روزی شخصی چاق به منزل مردی كچل می رود . وی به او خوش آمد گویی می كند . ناگهان همه اهالی منزل بصورت دیوانه واری می خندند.
چرا كه هر دوی آنها كچل بودند و آن مرد صاحب خانه برادر وی بوده به نام رتم.
سپس مرد چاق كچل مهمان
او را در آغوش گرفته می خندد و با كف دست روی سرش می كوبد.