10:47:35
2008-08-05
از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه در دل ; که شوق انگیزترین حوادث غرورآفرین ترین وقایع;شادی آورترین اتفا قاتک ;شیرین ترین گفتار ها ونغز ترین گفتار ها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود نمی بیند .
مگر نه با ولادت تو زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟مگر نه با ولادت تو (موج) موجودیت یافت؟
مگر نه اینکه (نسیم)با تولد تو متولد شد؟ومگر نه (صاعقه)اولین نگاه تو در گهواره بودومگر نه (عشق)در کلاس تو درس می خواند و مگر نه (ایثار) به تو مفروض شد ومگر نه(آفرینش از روح تو جان گرفت؟
پس چرا ما خبر( ولادت ) تو را می شنویم ;بغض گلویمان را می فشرد؟
یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین
حسین جان!نمی دانم خنجر کدامین کینه"قلب عزیزی را شکافته است که آسمان چنین می گرید.نمی دانم دستان کدامین بغض "گلوی نازک گل را شکافت وغربت کدامین خیال"اندیشه ام را ربود ومرابه نینوابرد"آنجا که دختری سر بر شانه های نسیم گریه می کرد........
پا در کلاس بگذار تا جسم جان بگیرد
احساس زنده بودن در ما جان بگیرد
عارفان با علم عالم می شوند
بهترین مردم معلم می شوند
علم با عالم مکمل می شود
هر کس عاشق شود معلم می شود.