• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6825روز قبل
ادبی هنری

<a

باغبــانی که به گـل خـار شـدن آموزد....به سپیـــداران هـم، دار شـدن آمـوزد

وای از آن جبهه ابری که باران سمـوم....بـه چمنــزار، نمــک زار شـدن آمــوزد

عاشقا! درد ز بی درد نهان باید داشت....او طبیعی است که بیمار شدن آموزد

آیینه گر شـکند باز همـان آییـنه است....ننــگ آن است که زنـگـار شدن آموزد

يکشنبه 13/8/1386 - 14:54
دعا و زیارت

به آسمان

 

و به ماه

 

و به خورشید

 

ستاره

 

و به سبزینه آب

 

و کمان ابرو

 

و نمازی که پر از عشق شده ست

 

همه را سوگند

 

چند ماهی

 

سالی

 

به تکرار گرایش نکنیم

 

و غم عشق خوریم

 

که به لبهای یهوداست مسیح

 

جان خود می بازد

چهارشنبه 18/7/1386 - 10:47
خانواده

وقتی از چشم های ندیده در انگاریدن ابری هوا حرف میزنم دلم می گیرد به وسعت کویر ترین سطرهای دفتر بی غزلم !

آه ای نگاه تو من را به انزوای سکوت .معتکف ! بیا ببین با این نبودنت چه بلاهایی که سرم نیاوردی!

آه می کشم اندازه ی مسیری که قدم هایم را تا تنهاییم شبیه بغض آلوده ترین سایه ها می دیدی

آه می کشم به قدر لحظه ای که از آنطرف دیوارهای فاصله انگار شیشه ای مرا تا خیسی این صدا ببری

آری این صدا. همین صدایی که دیگر نمی تواند از قحطی سرودن فرارش را بنویسد. همین صدایی که توان فراموشی غروب را به خودش هنوز که هنوز است نیاموخته می پندارد

...

بس است فکر می کنم هرچه از تکان های نیمه شب لب هایم به این سطرها بگویم بازهم چشم هایی آلوده تو را نمی فهمند و من این جا فراتر از بیداری ام چشم به راه نیمه شبی سکوت که همراهی چشمان تو را تجربه ای داشته باشم. هستم.

دیر ترین لحظه ای که می شود از تو گفت الآن است چون تنفسی عمیق لبانم را آه کشید...

چهارشنبه 18/7/1386 - 9:30
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته