<a باغبــانی که به گـل خـار شـدن آموزد....به سپیـــداران هـم، دار شـدن آمـوزد وای از آن جبهه ابری که باران سمـوم....بـه چمنــزار، نمــک زار شـدن آمــوزد عاشقا! درد ز بی درد نهان باید داشت....او طبیعی است که بیمار شدن آموزد آیینه گر شـکند باز همـان آییـنه است....ننــگ آن است که زنـگـار شدن آموزد
<a
باغبــانی که به گـل خـار شـدن آموزد....به سپیـــداران هـم، دار شـدن آمـوزد وای از آن جبهه ابری که باران سمـوم....بـه چمنــزار، نمــک زار شـدن آمــوزد عاشقا! درد ز بی درد نهان باید داشت....او طبیعی است که بیمار شدن آموزد آیینه گر شـکند باز همـان آییـنه است....ننــگ آن است که زنـگـار شدن آموزد
به آسمان
و به ماه
و به خورشید
ستاره
و به سبزینه آب
و کمان ابرو
و نمازی که پر از عشق شده ست
همه را سوگند
چند ماهی
سالی
به تکرار گرایش نکنیم
و غم عشق خوریم
که به لبهای یهوداست مسیح
جان خود می بازد