• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 15
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6415روز قبل
ادبی هنری
- هدف و ضرورت تحقیق
چنانكه گفته شد هدف اصلی از این تحقیق بززسی و مقایسه دو مضمون مهم ایثار و شهادت در حماسه های ایران و یونان و روم است. در كنار این بررسی، ویژگیهای پهلوانان ایرانی و قهرمانان یونانی و شباهتها و اختلافات آنها نیز مورد بررسی قرار می گیرد. از آنجا كه با بررسی و مقایسه این دو مضمون برخی از مهمترین ویژگیها و اختلافات فرهنگی ایران و یونان و حتی شرق وغرب معلوم می گردد، انجام این پژوهش ضرورت دارد، جدا از اینكه تا كنون در این باره تحقیق مبسوطی انجام نشده است. همچنین در این راستا برآنیم تا بدانیم مفاهیم ایثار و شهادت در ادبیات حماسی ایران چه جایگاهی داشته است.

- فرضیه ها و سوالات تحقیق
فرضیه های تحقیق از این قرارند:
1-ادبیات حماسی ایران از بهترین نمونه های بررسی فرهنگ ایران است.
2-در بررسی مضامین ایثار و شهادت در فرهنگ و ادبیات ایران، بررسی ادبیات حماسی از بهترین نمونه هاست.
3-مقایسه این مضامین در ادبیات حماسی ایران و یونان و روم، یكی از بهترین روشها در شناخت تفاوت این دو فرهنگ است.
سوالات اصلی تحقیق عبارتند از:
1-بررسی مضمون های ایثار و شهادت در ادبیات حماسی تا چه اندازه بیانگر اهمیت این دو مضمون در فرهنگ ایران است.
2-تطبیق و مقایسه این دو مضمون در ادبیات حماسی ایران و یونان و روم تا چه اندازه نشان دهنده شناخت این دو فرهنگ و تفاوت آنهاست.

4- پیشینه تحقیق
در تاریخ ادبیات ایران، در مورد حماسه های ملی ایران و به ویژه شاهنامه و خالق این اثر سترگ و ماندگار یعنی فردوسی مقالات و كتابهای متعددی نوشته شده است كه بیان آنها در اینجا ضرورتی ندارد.
به همین گونه در ادبیات غرب و به ویژه در ادبیات یونان و روم نیز در مورد ایلیاد و ادیسه و انه اید و سرایندگان آنها هومر و ویرژیل، مقالات و كتابهای متعددی نوشته شده كه البته این پژوهش ها در مقایسه با شاهنامه فردوسی چه از لحاظ كمی و چه محتوایی بسیار پایین تر است.
اما در مجموع، این آثار با یكدیگر كمتر مورد مقایسه و بررسی قرار گرفته اند. این تعداد معدود مقایسه ها نیز بیشتر مقایسه جنبه های ادبی و یا زندگی فردوسی و هومر می باشد.
در این میان، از نخستین پژوهش ها، كتاب زنده یاد زرین كوب و با نام «نامورنامه» است (زرین كوب، 1381) زرین كوب در این اثر خود در چند جا به طور بسیار خلاصه و گذرا ایلیاد و انه اید را با شاهنامه مقایسه كرده است این مقایسه بیشتر از جنبه ادبی می باشد.
در بخش دیگری از این كتاب در مقاله ای با عنوان شاهنامه و ایلیاد، (همان، 137-125) شادروان زرین كوب به اجمال برخی ویژگی های رستم را با آشیل مقایسه كرده است. پیش از این، این مقاله در كتاب نه شرقی نه غربی انسانی از مرحوم زرین كوب منتشر شده بود. (زرین كوب، 1380، 19-18) این مقاله زرین كوب همچون دیگر آثار ایشان از ارزش ادبی بالایی برخوردار است، اما موضوع مورد تحقیق حاضر را كمتر مورد توجه قرار داده است. از دیگر نوشته ها در مورد فردوسی و هومر، كتابی است با همین نام، فردوسی و هومر نوشته آقای كامران جمالی (جمالی، 1368) این كتاب از سه بخش اصلی تشكیل شده است. بحثی در مورد مقایسه فردوسی و هومر در حوزه زیبایی شناسی، آراء و عقاید فردوسی و هومر و بالاخره آخرین بخش كه شامل پنج پیوست در موضوعات متفرقه است.
این كتاب هرچند بسیار خلاصه و مجمل می باشد اما نویسنده در همین كلام كوتاه، مهمترین تفاوت های فردوسی و هومر از لحاظ زیبایی شناسی و آراء و عقاید را به خوبی مورد توجه قرار داده است.
موضوع بحث پژوهش حاضر با موضوع این كتاب نیز همسو نیست.
از آخرین تلاش های ارزنده كتاب آقای محتشم محمدی با عنوان سیری در حماسه های برتر می باشد(محمدی،1381). هرچند این اثر نیز بسیار خلاصه می باشد اما نویسنده در همین كوتاه سخن، به خوبی از عهده و بیان مطلب برآمده، برخی ویژگی های پهلوانان ایرانی را با قهرمانان یونانی مقایسه كرده است.
ازآخرین تحقیقات در این مورد كتاب شاهنامه فردوسی و تراژدی آتنی نوشته خجسته كیا می باشد(كیا،1369). نویسنده در سه بخش به اختصار به برخی تفاوتهای شاهنامه و آثار هومر پرداخته است اما موضوع اصلی وی تراژدی می باشد و به موضوع تحقیق حاضر ارتباط كمتری دارد.

5- روش تحقیق
روش تحقیق در این پژوهش بر اساس اسنادی و كتابخانه ای است. در ابتدا اطلاعات مورد نظر از بین منابع مختلف به صورت فیش تهیه گردیده، سپس اطلاعات بر اساس تقسیم بندی موضوعی تقسیم شد و در آخر اطلاعات گردآوری شده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

از آنجا كه بیان تمامی مباحث طرح حتی به اختصار نیز صفحات زیادی را طلب می كند در اینجا به اختصار به دو مورد از مهمترین مباحث این پژوهش اشاره می شود، مقایسه پهلوانان ایران با قهرمانان یونان و روم در موضوع ارتباط با خدا و مقایسه مختصر مضمون ایثار در بین این دو گروه از متون.

6- مقایسه ارتباط با خدا در نزد پهلوانان ایرانی و قهرمانان یونانی و رومی
6-1- قهرمانان یونانی و رومی و خدا
در مورد رابطه انسانها با خدایان در حماسه های یونان و روم باید گفت كه خدایان یونانی و رومی دارای خواسته هایی بسیار انسانی هستند. اینكه خدایان به انسانها بسیار نزدیكند، جالب توجه است اما دخالت خدایان در روابط بین انسانها چنان پررنگ است كه دو نتیجه مهم را به همراه دارد. یكی اینكه خدایان در حماسه های یونان و روم از آن جایگاه باشكوه عظیم آسمانی به جایگاهی زمینی و در حد انسان و در مواردی فروتر از انسانها قرار می گیرند و از آن بدتر اینكه انسانها از خود هیچ اراده و نقشی ندارند. در فرهنگ حماسی غرب، انسانها در برابر سرنوشت خود كاملاً بی اراده اند اما در حماسه های ایرانی افرادی چون رستم و زال و سام به عنوان جهان پهلوان و سپس حتی افرادی با مراتب پایین تر چون گیو و گودرز و بیژن و حتی زنانی چون فرنگیس و سیندخت و رودابه و تهمینه و منیژه، در برابر سرنوشت خود به مبارزه می پردازند. مهمترین سلاح این افراد به جز اعمال پهلوانی، خردشان می باشد و باید گفت كه تمام تلاش انسانهای حماسه های ایران آن است كه بتوانند سرگذشتشان را بر سرنوشتشان به پیروزی برسانند. اگرچه در حماسه های ایرانی سرنوشت با نیروی الهی و خدا ارتباط می یابد و آن چنان می شود كه از ابتدا قرار است صورت بگیرد و پهلوانان نیز این را می دانند اما تا آخرین لحظه پهلوان از اراده و خرد خود بهره می جوید تا بلكه سرنوشت را تغییر دهد.
پهلوان ایرانی می داند كه اگر خدا بخواهد همان می شود اما نه به عنوان ستیز با خدا و سرنوشت بلكه در جهت تغییر دادن آن تلاش می كند اما قهرمان یونانی كودكانه و نابخردانه توان مقابله با سرنوشت را ندارد.
خدایان یونانی كمتر گذشت دارند و گویا واژه بخشش در فرهنگ لغات آنها وجود ندارد. پس از تلاش های زیاد اولیس برای رسیدن به سرزمینش ایتاك، مردم فئاسی با دادن پیشكشی های فراوان به او و در اختیار قرار دادن كشتی و خدمه، اولیس را به ایتاك می رسانند. پوزئیدن خدای دریاها از این كرده مردم فئاسی بسیار خشمگین می شود، پس پیش زئوس شكایت برده، از او اجازه می خواهد كه مردم فئاسی را تنبیه كند. زئوس نه تنها او را از این كار باز نمی دارد بلكه سخن و تصمیم او را تأیید می كند و حتی به او یاری می كند. در نتیجه خشم پوزئیدون و تأیید زئوس خدای خدایان، كشتی فئاسی با دریانوردانش در جلو چشم مردم فئاسی نابود می شود. (هومر، 1372: 292)
یاری رساندن پادشاه شهر فئاسی به اولیس از معدود موارد یاریگری در متون حماسی یونان و روم است و جالب آنكه در آخر میزبان و یاریگر پشیمانی خود از كرده اش را بازگو می كند در حالی كه در متون حماسی ایران به كرات از مهمان نوازی ایرانیان نه تنها برای خویشان و دوستان كه برای دشمنان نیز سخن رفته است.

6-2 پهلوانان ایرانی و خدا
به طور كلی باید گفت كه دیدگاه ایرانیان در مورد خدا، بزرگی، جایگاه و نقش او در نزد انسانها با مغرب زمین تفاوت فاحشی دارد. نخستین و بزرگترین این اختلاف در این نكته است كه ایرانیان از مدتها پیش از اسلام به وحدانیت خدای اعتقاد داشتند و این باور در روحیه و زندگی آنها نقش مهمی داشته است. خدای ایرانی در تمام زندگی ناظر و شاهد اعمال انسانها می باشد او در زندگی آنها نقش دارد اما این نقش، بر هم زننده اراده و اختیار انسانها نیست. چنانكه در بحث سرنوشت و سرگذشت گفته شد، بر زندگی و اعمال پهلوانان ایرانی نیز سرنوشت حاكم است اما این سرنوشت به اندازه یونان، دست و پای انسانها را نمی بندد و به طور كلی به مانند یونان خدایان هر لحظه در كار انسانها دخالت نمی كنند.
ارتباط پهلوانان ایرانی با خدا بسیار معنوی تر از قهرمانان یونانی با خدایان است. این معنویت تا آنجا پیش می رود كه در مواردی به عرفان منتهی می شود اما هرگز عرفان ایرانی در حماسه های ملی به معنای گوشه گیری و دوری جستن از خانواده و كاشانه و وطن نیست. پهلوان ایرانی در سخت ترین مراحل زندگی تنها با یاد خدا آرامش می یابد زیرا كه اعتقاد دارد این سختی ها نتیجه مصلحت هایی است كه خداوند برای او مقرر داشته است.
6-2-1- پهلوان ایرانی و یاد خدا: پهلوان ایرانی در همه حال به یاد خداست و از یاد خدا غافل نمی شود. در حماسه های ایران در شاهنامه از همان ابتدا و در دوره به اصطلاح اساطیری، پهلوان- شاهان ایرانی كارها و اعمال خود را با یاد خدای انجام می دهند.
كیومرث خداجوی است و پس از كشته شدن پسرش سیامك، به سختی در اندوه فرو رفته، یكسال به عزاداری مشغول است اما پس از یكسال با پیام سروش از سوی خدا و با یاد خدا دلش آرام می گیرد و سوگ و اندوه را پایان می دهد.
بر آن برترین نام یزدانش را بخواند و بپالود مژگانش را
(مول،17)
پس از كیومرث هوشنگ نیز پادشاهی خود را با یاد و به فرمان خدا آغاز می كند
به فرمان یزدان پیروزگر بداد و دهش تنگ بسته كمر
(همان، 19)
یكی از نقش مایه های حماسه های ایران و به ویژه شاهنامه، نامه نگاری ها می باشد. در شاهنامه تعداد زیادی از این نامه ها را كه مربوط به نامه شاه به پهلوان و برعكس و یا نامه پهلوانان به یكدیگر است برمی خوریم و جالب اینكه در تمامی نامه ها، در ابتدای نامه، نگارنده سخن خود را با نام و ستایش خدای آغاز می كند. سام در نامه ای به منوچهر چنین می گوید:
سر نامه كرد آفرین خدای كجا هست و باشد همیشه به جای
پهلوان ایرانی همیشه به زور بازوی خود، خرد و دلیریش و در همه حال یاری خدای امیدوار است. رستم در زمانی كه برای یاری رساندن به یكی از شاهان سفر سخت خود را آغاز می كند، چنین می گوید:
دل و بازو و گرز را یار بس نخواهم جز ایزد نگهدار كس
و یا در نخستین نبرد خود با افراسیاب، زمانی كه رستم جوانی بیش نیست و زال از جوانی او در بیم است، به پدر چنین می گوید:
بدو گفت رستم كه ای پهلوان تو از من مدار ایچ رنجـــه روان
جهان آفرینــنده یار من است دل و تیغ و بازو حصار من است

زیباترین توصیف از ارتباط معنوی پهلوان ایرانی با خدا و به یاد معبود و خالق بودن در شاهنامه و حتی در تمامی حماسه های ملی ایران مربوط به خوان چهارم رستم است.
رستم در حركت خود به سوی مازندران برای نجات كاوس شاه ایرانی و دیگر پهلوانان سختی های زیادی را تحمل می كند. در ابتدا زمانی كه خفته است، شیری به او حمله می كند كه رخش او را از پای در می آورد، سپس دچار تشنگی می شود اما با خرد و توكل به خدای به چشمه رسیده، از مرگ جان سالم به در می برد و آن گاه با اژدهایی دمان روبرو می شود كه او را نیز می كشد.
رستم به راهش ادامه می دهد اما جان خسته و گرسنه و بی رمق است. در این حال از دور سفره ای گسترده با خوراكی های گونه گون می بیند. بره بریان شده و می و طنبور و همه گونه خورد و خوراك، پس از اسب پیاده می شود و این در حالیست كه رستم از فریب و نیرنگ پیرزنی جادو كه دام را در راه او گسترده است، بی خبر است. لختی می آساید و از زخم زمان، زخمه ای بر طنبور می زند. پیرزن جادو، با دیدن خستگی و دلسوختگی رستم، جراتی می یابد و این بار به چهره زنی جوان و زیبا خود را به نزد رستم می رساند. رستم را پس از سختی ها و مرارت ها اینك همه گونه خوان شادمانی فراهم است اما پهلوان ایرانی هیچ گاه خدای را از یاد نمی برد، حتی در این هنگامه خستگی و گرسنگی و نیاز به مهر و صفا، پس، پیش از دست بردن به خوردنی، نام خدای را بر زبان می آورد و با این نام طلسم پیرزن جادو شكسته می شود و به چهره واقعی خود درمی آید. عجوزه ای سیاه و بدتركیب از نوع پریان آدم آزار و بی راه بر. رستم با دیدن چهره پرنكبت وی، بر او كمند می اندازد و او را به دو نیم می كند و جادویی را با یاد خدا و گام در راه خدا به بند می كشد.

6-2-2- شكرگذاری از خدا: در كنار یاد خدا، پهلوانان ایرانی در همه حال شكر و نیایش و آفرین خدای را به گفتار و كردار به جای می آورند. این آفرین پس از انجام كاری سخت، رسیدن به یك پیروزی بزرگ و یا بدست آوردن یك موفقیت بیشتر نمایان می شود. آفرین پهلوانان به خدای هم به صورت فردی است و هم در بین ایرانیان و سپاهیان انجام می شود و در واقع به نوعی به دیگران نیز این خصلت پسندیده را آموزش می دهند.
هوشنگ پس از پدید آمدن آتش:
جهاندار پیش جهان آفرین نیایش همی كرد و خواند آفرین
(همان، 20)
طهمورث چون بر جانوران برتری دارد، به ایرانیان:
چنین گفت خدا را نیایش كنید جهان آفرین را ستایش كنید
كه او دادمان بر ددان دستــگاه ستایش مر او را كه بنمود راه
(همان، 22)
و فرانك پس از شنیدن این خبر كه پسرش فریدون شاه شده است:
همی آفرین خواند بر كردگار بر آن شادمان گردش روزگار
(همان، 58)
رستم از پیروزی بر دشمن بزرگ ایرانیان خاقان چین و دربند كردن او:
چنین گفت رستم به ایرانیان
به پیش خداوند پیروزگر
همه سر به خاك سیه برنهید
كنون گر همه پیش یزدان پاك
سزاوار باشد كه او داد زور
كه اكنون بباید گشوده میان
نه كوپال باید نه تیر و سپر
از آن پس همه تاج بر سر نهید
بگردیم با درد هریك به خاك
بلند اختر و بخش كیوان و هور

و بهمن پادشاه و پهلوان ایرانی در بهمن نامه، اگرچه اعمال پهلوانی و دلیری هایش با رستم و پهلوانان ایرانی در شاهنامه چندان همسو نیست اما به هر حال او نیز از شكر و آفرین خدای غافل نیست. بهمن پس از ازدواج با همای دختر شاه مصر:
دگر روز بهمن سر و تن بشست
ستایش بسی كرد یزدان پاك
ز بهر نیایش یكی جای جست
خداوند باد و آتش و آب و خاك
(ابی الخیر، )
در برابر شكر و سپاس به درگاه خدای، در حماسه های ایران از ناسپاسی نیز سخن به میان آمده است. نشانه های ناسپاسی به خدای در حماسه های ایرانی عبارتند از دروغ گفتن، دچار غرور شدن، از داد و دهش به مردم دوری جستن و در یك كلام از راه خدایی خارج شدن و به بهترین مخلوق خدا یعنی مردم بی توجه بودن است.

7- مقایسه مضمون ایثار در متون حماسی ایران و یونان و روم
در مورد ایثار بهترین نمود آن در متون حماسی، انجام كردارهای پهلوانی است كه در آن، پهلوانان با تحمل سختی و مرارت و به خطر انداختن جان خود، برای آزادی و رهایی هم نوعان و خویشان و یاران خود تلاش می كنند.در حماسه های ایران و یونان و روم در هر دو، از مضمون ایثار نمودهای فراوانی مشاهده می شود با این تفاوت كه در حماسه های ایران چه به لحاظ بیانی و ادبی و چه از لحاظ محتوایی مضمون ایثار با جلوه خاصی بیان شده است، غیر از اینكه از جنبه تعداد نیز، تعداد نمودهای ایثار در حماسه های ایران بسیار بیشتر از یونان و روم است. از آنجا كه این مصداق، بسیار زیاد هستند، در اینجا تنها تعدادی از آنها را بازگو می كنیم.
مبارزه فریدون با ضحاك را باید به نوعی مبارزه خیر با شر قلمداد كرد. ضحاك دست پرورده اهریمن بدسگال و بدكنش است كه با فریبكاری و نیرنگ و تغییر چهره به صورت های پیر اندرزگو، آشپز و پزشك، ضحاك جوان و خام و مغرور و بدسیرت را فریب داده، كاری می كند كه در ابتدا پدر خود را می كشد تا آنجا كه باید او را اولین پدركش حماسه های ایران معرفی كرد. سپس با خوردن گوشت حیوانات و به عنوان اولین گوشت خوار، بی رحمی و ستیزه جویی را بر وجود خود غالب می سازد و در آخرین فریب و بدترین گناه، ضحاك هر روز، دو مرد جوان را كشته و با مغز آنها خورش ساخته، ماران كتف خود را غذا می دهد، در نتیجه در اساطیر ایرانی معروفترین نماد اهریمن ضحاك است چنانكه در حماسه، این ویژگی نصیب افراسیاب می شود.
با این توصیف، نبرد فریدون با ضحاك را باید به نوعی همان مبارزه هرمزد با اهریمن و نبرد خیر و شر دانست. در این ماجرا زمانی كه فریدون و یارانش قصد رسیدن به كاخ ضحاك را دارند می بایست از اروندرود عبور كنند اما نگهبان رود و سرپرست قایقرانان از فریدون مهرشاهی را طلب می كند.

فریدون كه چنین می بیند از آب خروشان نمی هراسد و با اسب خود را به آب می زند.

7-1- از آب گذشتن فریدون: از دیدگاه اسطوره ای به آب زدن نشانه ای از فره مند شدن است(بهار،1375،157-156) و در واقع فریدون با این كار صاحب فره شده است و فردوسی چه زیبا این تمثیل را به كار برده است اما از دیدگاهی دیگر باید این عمل فریدون را به نوعی ایثار و از خودگذشتگی و از جان گذشتگی دانست. فریدون برای پیروزی بر شر و نجات ایرانیان همراه با یارانش چنین خطری را به جان می خرد.

7-2- رستم و از خودگذشتگی های او
در شاهنامه فردوسی و در مجموع در متون حماسی ایران، زیباترین توصیف ها در بیان مضمون ایثار كه از لحاظ محتوایی نیز بسیار غنی می باشد، در رفتارها و كردارهای رستم جهان پهلوان ایران تبلور یافته است.
رستم از همان كودكی شجاعت و از خودگذشتگی خود را نشان می دهد. كشتن پیل مست و سپس فتح قلعه سپید در همان نوجوانی از این دست كردارهاست.
از جمله جان فشانی ها و ایثارهای رستم زمانی است كه پیل تنومند و قوی هیكل زال، مست شده بند خود را گسسته است و با رو آوردن به شهر به مردم گزند می رساند.رستم گرز نیا را برداشته با آن به چنگ پیل میرود و در پایان پیل قوی پیكر و مست را میكشد.
آنچه در این ماجرا جلوه گر از جان گذشتگی پهلوان ایرانی است، نترسی و شجاعت وی می باشد و در حالی كه دیگر نامداران فرار را بر قرار ترجیح داده اند، رستم یك تنه و مردانه به نبرد با پیل رفته، او را از پای درمی آورد.
پس از كشته شدن پیل از بند گریخته توسط رستم، زال پسرش را شایسته و بایسته اعمال پهلوانی بزرگتر و مهمتر می بیند پس از او می خواهد كه قلعه سپید را بگشاید، قلعه ای متعلق به دشمن كه فتح آن بسیار سخت است و نیای زال،نریمان جانش را در فتح این دژ از دست داده است. رستم با دلیری و خرد این دژ سترگ را فتح می كند.
مهمترین نمودهای از خودگذشتگی و ایثار رستم در شاهنامه در هفت خوان وی تبلور یافته است. رستم در طی این مدت، با نمادهای اهریمن یعنی موجودات پلیدی چون دیو و پری و اژدها نبرد می كند و اگرچه در تمامی نبردها پیروز می شود اما سختی های زیادی را تحمل می كند.رستم در همان ابتدا برای آن كه كاوس شاه و پهلوانان ایرانی را زودتر رها كند مسیری را انتخاب می كند كه اگرچه كوتاهتر است اما بسیار پر مخاطره و دشوار است. رستم با شناخت كافی و با میل و رضا این مسیر را برمی گزیند. او می داند كه یارانش در سختی در بند دیوان هستند و باید هرچه زودتر رها شوند پس چنین انتخابگر سختی ها و رنج ها می شود.
چنان كه گفته شد رستم از هیچ خوانی به راحتی نمی گذرد. او بدخواب می شود تشنگی و گرسنگی و خستگی به شدت او را بی رمق و رنجور ساخته است اما هرگز نه به عقب باز می گردد و از همه مهمتر نه ناامید می شود. او با یاد خدا و با امیدواری همه گونه رنجی را تحمل می كند زیرا كه به هدف خود كه رهایی انسانها است، باور دارد و حاضر است بر سر باور و اعتقاد خود نه تنها سختی ها را تحمل كند كه جانش را نیز فدا كند. هر خواننده منصفی با خواندن هفت خان رستم، رستم را در از خودگذشتگی و ایثار در راه آزادی انسان و خداجوییش تحسین می كند.
در شاهنامه مضمون ایثار و بازآفرینی این مفهوم فراانسانی تنها به رستم و اعمال او خلاصه نمی شود دیگر پهلوانان نیز دارای چنین خصلتی هستند و اصولاً از خودگذشتگی در فرهنگ ایرانی یكی از ویژگی های جوانمردان و پهلوانان بوده است. نبردهای ایرانیان با بزرگترین دشمنشان تورانیان و دهها ماجرای جالب و عبرت آموز دیگر.
در دیگر متون حماسی ایران نیز، مضمون ایثار به كرات آمده است. در بهمن نامه، یكی از شخصیت های خردمند و پرهیزگار و دلیر از نزدیكان بهمن به نام «پارس پرهیزگار» است. پارس از ابتدا تا اواخر ماجرای بهمن او را همراهی می كند. او مهرورز، نیك اندیش و پاك نهاد است و در وفاداری به بهمن هرگز او را در هیچ حالی تنها نمی گذارد.
7-3- مضمون ایثار در متون حماسی یونان و روم :در متون حماسی یونان و روم نیز بارها قهرمانان بزرگ برای كسب پیروزی جان فشانی می كنند. در این میان هكتور، اولیس، دیومد، نستور و آژاكس و انه اید در بین جنگاوران، دلیرتر و از جان گذشته تر هستند.
در هنگامه نبرد یونانیان با اهالی تروا تا پیش از ورود آشیل به میدان رزم، نتیجه بیشتر نبردها، پیروزی ترواییان است. این شكست ها یونانیان را بسیار خسته و ناامید می كند تا آنجا كه در چند نوبت بر آن می شوند تا نبرد را رها كرده، راه گریز را پیش گیرند اما در هر بار سخنان تحریك آمیز قهرمانان و شجاعت و دلیری آنها، یونانیان را دوباره به میدان نبرد برمی گرداند. در جایی نستور با اینكه كهنسال است با سخنان آتشین خود، یارانش را به میدان باز می گرداند، نستور با همه پیری، خود در نبردها، دلیری ها می كند و سپاهیان با مشاهده شجاعت های این مرد پیر به ادامه نبرد بسیار امیدوار می شوند.
در جایی دیگر ایدومنه شاه اقریطس نیز كه پیر و كهنسال است، در حالی كه ترواییان، یونانی ها را در اطراف كشتی هایش محاصره كرده اند، یك تنه بر آنان می تازد و با كشتن تعدادی از اهالی تروا محاصره را می شكند و موجب نجات یاران خود می شود. در همین هنگامه است كه در سویی دیگر ترواییان به كشتی های یونانی ها نزدیك می شوند و یونانی ها كه شكست را بسیار نزدیك می بینند بر كشتی ها سوار شده، بر آن می شوند تا بگریزند اما این بار آژاكس با سخنان خود آنها را از كرده شان پشیمان می كند و خود نیز با حمله بر سپاه تروا و كشتن تعدادی از آنان، یونانیان را به پایداری و مقاومت تشویق می كند.
در جایی دیگر زمانی كه دیوار دفاعی یونانیان توسط ترواییان ویران می شود و آنها به كشتی های یونانی نزدیك می شوند، آگاممنون همه سرداران را دوباره جمع می كند و این بار به آنها پیش نهاد می كند كه بهتر آن است كه شبانه و در تاریكی شب بر كشتی ها نشسته راه گریز را در پیش گیریم اما اولیس با این پیشنهاد مخالفت می كند و با سخنان خود، سرداران و سپاهیان را به پایداری و مقاومت دعوت می كند.
در حماسه های روم در انه اید نیز بارها، انه و یاران نزدیكش برای آزادی افراد خود و بدست آوردن پیروزی، جان خود را به خطر می اندازند.
تفاوت اصلی مضمون ایثار و فداكاری در بین پهلوانان ایران و قهرمانان یونان و روم، در هدف آنها از این جان فشانی ها است. در ایران آزادی و نجات انسان، رهایی هم وطنان از شر دشمن و در یك كلمه پیروزی خیر بر شر هدف پهلوانان است و آنان ایثار می كنند، جان فشانی می كنند و از خود خودگذشتگی نشان می دهند اما هرگز به دنبال بدست آوردن پاداش مادی، كسب غنایم و یا برده و كنیز و اسیر نیستند اما در یونان از همان ابتدا نبرد یونانی ها با ترواییان به بهانه دزدیدن هلن اما برای دست یافتن به ثروت های زیاد ساكنان تروا است، در نتیجه در این نبردها به جز اندك مواردی كه قهرمان برای نجات دوست نزدیك یا خویش خود فداكاری می كند، در اكثر موارد تنها چشمداشتهای مادی او را به خطر انداختن می كشاند. در آن هنگامه كه آگاممنون در پیش سرداران، از آنها می خواهد كه چند نفر شبانه وارد سپاه ترواییان شوند و از وضعیت آنان خبر آورند، این گفته را به پیش نهاد خود می افزاید كه:
«هریك از سران ما كه فرمانده یك كشتی هستند، میش سیاهی به او خواهد داد كه بره ای شیرخوار دنبال آن باشد.»(هومر، 328)

8- نتیجه گیری: نتیجه سخن آنكه پهلوان ایرانی برای سربلندی سرزمینش، برای حفظ جان و مال وناموس هموطنانش و به طور كلی برای حفظ انسانیت انسان و عزت و كرامت انسانی، سختیها را تحمل كرده، حاضر به فدای جان خود می شود. او سربلند است چون دنیایش بس بزرگ و بیكران است به بزرگی و عظمت پاكی ها و تمام خوبی ها.پهلوان ایرانی برای حفظ تمامی این حرمتها و حریمها به استقبال مرگ می رود و مردانه شهادت را پذیرا می شود. پهلوان ایرانی انسانی و جهانی می اندیشد اما خاك مقدس سرزمینش را با هیچ جایی عوض نمی كند.پهلوان ایرانی در زمان خاصی نمی زید و به زمان خاصی تعلق ندارد. چنانكه نمی توان در شاهنامه سن و سال وزمان رستم را تعیین كرد زیرا كه رستم در هر ایرانی غیور و دلسوخته این خاك و ایثارگری كه در برابر دشمن و بدیها مردانه ایستاده است، تبلور یافته است.
در یونان و روم نیز ایستادگی و دلیری و شهامت در وجود قهرمانان آن دیار موج می زند اما در خیل بزرگ این دلیران كمتر كسانند كه همچون رستم ایرانی و همچون دیگر پهلوانان تمام دورانهای سختی ها در سرزمین مقدس ایران چنین بی ریا و چنین سبكبال برای حفظ پاكی ها از جال و مال خود بگذرند و بی مزد و پاداش دعای خیر پیرزنی و اشك شوق مرد و زنی را به هزاران غنیمت و طلا و جواهر و زنان زیباروی عوض نكنند. قهرمان یونانی می جنگد و خوب هم می جنگد اما نه برای خوبیها. او بیش از همه دلداده جاه و مقام و زر و زیور و زن است اما به حق كه انه اید قهرمان رومی نیز از جوانمردی بهره ها دارد اما در بین امثال آشیلها ی كم خرد و پرمدعا و پرخشم و خودخواه گم است و در برابر رستمهای ایرانی كم رنگ..

 

 

 

 

كتابنامه

استنفورد، مایكل (1384) درآمدی بر تاریخ پژوهی، ترجمه مسعود صادقی، تهران: سمت، چاپ اول.
اسدی طوسی (1317). گرشاسبنامه. به اهتمام حبیب یغمایی. تهران: كتابفروشی بروخیم.
اشپولر، برتولد (1364). تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی. ترجمه جواد فلاطوری، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ دوم، جلد اول.
ایرانشاه، ابی الخیر (1370). بهمن نامه. ویراسته رحیم عفیفی. تهران: علمی و فرهنگی، چاپ اول.
بویس، مری و فارمر، هنری جورچ. (1368). دو گفتار درباره خنیاگری و موسیقی ایران، ترجمه بهزاد باشی، تهران: آگاه، چاپ اول.
بهار، مهرداد (1375) پژوهشی در اساطیر ایران. تهران: آگه، چاپ اول.
بهمنش، احمد (1371). تاریخ یونان قدیم. تهران: دانشگاه تهران، چاپ سوم، جلد اول.
پرهام، باقر (1373). با نگاه فردوسی. مبانی نقد خرد سیاسی در ایران. تهران: نشر مركز، چاپ اول.
تفضلی، احمد (1376). تاریخ ادبیات ایران، پیش از اسلام. به كوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، چاپ اول.
جوادی آملی، عبدالله (1377). حماسه و عرفان. قم: مركز نشر اسراء.
حمیدیان، سعید (1372). درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی. تهران: مركز، چاپ اول.
خالقی مطلق، جلال (1372) گل رنج های كهن. تهران: مركز، چاپ اول.
دادبه، اصغر (1377) اگر مرگ دادست، بیداد چیست؟ مجموعه مقالات مرگ در شاهنامه به كوشش ناصر حریری، بابل: آویشن.
دریایی، تورج (1381). سقوط ساسانیان. ترجمه منصوره اتحادیه و فرحناز امیرخانی. تهران: نشر تاریخ ایران، چاپ اول.
دهباشی، علی. (1370) فردوسی و شاهنامه. تهران: مدبر، چاپ اول.
رابینسن، چارلز الكساندر. (1370). تاریخ باستان. ترجمه اسماعیل دولتشاهی، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول.
رضا، عنایت الله (1374) ایران و تركان در روزگار ساسانیان. تهران: علمی و فرهنگی، چاپ دوم.
رنجبر، احمد (1369). جاذبه های فكری فردوسی. تهران: امیركبیر، چاپ دوم.
زر، اچ. جی (1372). تاریخ ادبیات یونان. ترجمه ابراهیم یونسی، تهران: امیركبیر، چاپ دوم.
زرین كوب، عبدالحسین (1381). نامورنامه درباره فردوسی و شاهنامه. تهران: سخن، چاپ اول.
زرین كوب، عبدالحسین (1367). تاریخ مردم ایران. كشمكش با قدرتها.تهران: امیركبیر، چاپ اول.
سرامی، قدمعلی (1373). از رنگ گل تا رنج خار. تهران: علمی و فرهنگی.
شبلینگ، ژاك (1377). جغرافیا چیست. اقتباس سیروس سهامی، تهران: محقق، چاپ اول.
شیرانی، حافظ محمودخان (1369) در شناخت فردوسی. مترجم، دكتر شاهد چوهدری، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول.
صفا، ذبیح الله (1363). حماسه سرایی در ایران. تهران: امیركبیر، چاپ چهارم.
صنعتی، محمد (1384).درآمدی به مرگ در اندیشه غرب. مجله ارغنون شماره 26 و 27 بهار و تابستان 1384 صص 64-1.
عباسی، جواد. (1384). شهید و شهادت در قرآن و حدیث. تهران: نشر شاهد، چاپ اول.
فاطمی، سعید (1375) مبانی فلسفی اساطیر یونان و روم. زئوس و خانواده المپ. تهران: دانشگاه تهران.
فردوسی (1369). شاهنامه. تصحیح ژول مول. تهران: انتشارات وآموزش انقلاب اسلامی، چاپ سوم، ج اول.
فردوسی (1369). شاهنامه. تصحیح ژول مول. تهران: انتشارات وآموزش انقلاب اسلامی، چاپ سوم، ج 2 و 3.
فردوسی (1369). شاهنامه. تصحیح ژول مول. تهران: انتشارات وآموزش انقلاب اسلامی، چاپ سوم، ج 4 و 5.
كالج، مالكوم. (1357). پارتیان. ترجمه مسعود رجب نیا، تهران: سحر، چاپ دوم.
كریستن سن، آرتور (1367). ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی، تهران: امیركبیر، چاپ پنجم.
كیا،خجسته(1369) شاهنامه فردوسی و تراژدی آتنی.تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی.چاپ اول.
ندیم، مصطفی. (1378). سامانیان احیاگر ادب حماسی پس از اسلام. نامه آل سامان.به كوشش علی اصغر شعردوست و قهرمان سلیمانی. تهران: مجمع علمی تمدن، تاریخ و فرهنگ سامانیان، چاپ اول.
محمدی، محتشم (1381) سیری در حماسه های برتر، دانشگاه آزاد اسلامی فسا، چاپ اول.
مختاری، محمد. (1368). حماسه در رمز و راز ملی. تهران: نشر قطره، چاپ اول.
مسكوب، شاهرخ (1374) تن پهلوان و روان خردمند. تهران: طرح نو، چاپ اول.
مسكوب، شاهرخ (1384) ارمغان مور. تهران: نشر نی، چاپ اول.
ملك، صادق (1378). ایران در پیش از تاریخ. تهران: سازمان میراث فرهنگی كشور، چاپ اول.
مینوی، مجتبی (1385) فردوسی و شعر او. تهران: معین، چاپ اول.
ندیم، مصطفی (1376). گرشاسب در پویه ادب فارسی. شیراز: ایما، چاپ اول.
نوشین، عبدالحسین (1363). واژه نامك، درباره واژه های دشوار شاهنامه. تهران: دنیا، چاپ سوم.
وایت، آن تری. (1368). جهانهای گمشده. ترجمه كیكاوس جهانداری، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ویراسته چاپ اول.
ویرژیل (1369). انه اید. ترجمه میرجلال الدین كزازی، تهران: مركز، چاپ اول.
هومر (1371). ادیسه. ترجمه سعید نفیسی. تهران: علمی و فرهنگی، چاپ نهم.
هومر (1372). ایلیاد. ترجمه سعید نفیسی. تهران: علمی و فرهنگی، چاپ نهم.
یونگ، كارل گوستاو. (1352). انسان و سمبولهایش. ترجمه ابوطالب صارمی. تهران: امیركبیر، چاپ اول.

يکشنبه 17/9/1387 - 13:6
شهدا و دفاع مقدس
تشكیل شوراها در اجرای اصل ششم و هفتم قانون اساسی و منبعث از آیات شریفه قرآن و سنت نبوی بود.
در قانون اساسی تصریح شده «امور كشور باید به اتكاء آرای عمومی از جمله از راه انتخاب و شوراها و همه پرسی ها اداره شود.» طبیعی است انتظار ما در رویكردهای چنین شوراهایی بر گرفته از روح حاكم بر جامعه و ارزشهای مورد قبول آن است، لذا در جامعه ای كه فرهنگ آن مبتنی بر ایثار و شهادت است روح جمعی شوراها نیز باید در خدمت ترویج این فرهنگ و تجلیل از پرچمداران ایثارگری باشد. در دنیایی كه ماشین و رایانه در زندگی انسان نفوذ كرده، عطوفت و مهربانی تحت تأثیر قرار گرفته و انسانیت كیمیایی در برهوت عصر ماشین است و پیشرفت و فناوری به ابزاری در دست انسان برای غارت، چپاول و خونریزی تبدیل شده و ما با داشتن روحیه ایثارگری و شهادت طلبی می توانیم مطمئن باشیم كه هرگز دچار خودباختگی و تزلزل نخواهیم شد و در آستانه ورود به دهه چهارم انقلاب، افقهای روشنی را برای استقرار معنویت، عدالت و در یك كلام اسلام ناب محمدی(ص) مشاهده خواهیم كرد.
بیان این نكته ضروری است كه فرهنگ شهادت، مفهومی بس گسترده و وسیع دارد كه نیازمند توجه و اهتمام اهل قلم، هنرمندان، دانشمندان، فرهنگ دوستان و... است تا به شكل اصولی و منطقی این فرهنگ و ارزشهای معنوی آن را در جامعه فراگیر و نهادینه كنند. در این زمینه قصور و كوتاهی هایی وجود داشته كه در این جا فرصت و مجال بحث آن نیست. به هر حال بر عهده وارثان انقلاب و منتخبان مردم است كه به نحو شایسته ای غبار از چهره تاریخ خونبار انقلاب اسلامی بزدایند و خطر انقطاع فرهنگی نسلی كه باید پرچمدار ادامه این نهضت مقدس باشد، اما از نزدیك در جریان حوادث گذشته انقلاب نبوده است را جدی بگیرند.
در این میان شوراهای اسلامی و بخصوص كمیسیونهای فرهنگی و اجتماعی شوراها از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند و نقش مهم و تأثیرگذار در ترویج فرهنگ ارزشی ایثار و شهادت در جامعه شهری و روستایی ما دارند.
شوراهای اسلامی با برنامه ریزی دقیق و اصولی و به كارگیری همه توانمندیهای نرم افزاری و سخت افزاری كه در اختیار دارند و با اختصاص اعتبار مناسب، برای ایجاد بسترهای مناسب به منظور آشنایی مردم بویژه نسل جوان با فرهنگ ایثار و شهادت می توانند گامهای مؤثری برداشته و در بزرگداشت مقام والای شهدا ومعرفی سیره و سلوك آنان به عنوان الگوهای عملی به جامعه نقش مهمی ایفا نمایند.
انتظار و توقع مردم نیز از منتخبان خود نمی تواند غیرازاین باشد. آنان كه با حضور در پای صندوقهای رأی وظیفه خود را در حمایت و پشتیبانی از انقلاب و نظام مقدس اسلامی به نمایش گذاشته و پایبندی خویش را به آرمانهای امام و رهبری، شهدا، جانبازان و آزادگان و خانواده های شریف ایثارگران به منصه بروز و ظهور رساندند.
شوراهای اسلامی برای توجه به این مهم دو بخش و یا دو مسیر را باید مورد توجه قرار دهند:
الف) تبیین فرهنگ ایثار و شهادت در ذهن و روح افراد جامعه
ب) تكریم، تجلیل و زنده نگهداشتن نام و یاد شهدا و ایثارگران
در بخش اول، استفاده از نظرات عالمان دینی، اندیشمندان و صاحب نظران علوم اجتماعی و روان شناسی و بهره گیری از توان نخبگان جامعه ایثارگری انكارناپذیر است. اعضای شوراهای اسلامی و كمیسیونهای فرهنگی و اجتماعی شوراها با هماهنگی لازم با نهادهای متولی ایثارگران از جمله سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران و تشكیل جلسات مشترك می توانند از توان بالقوه و بالفعل حوزه های مختلف علمی و فرهنگی جامعه در راستای رسیدن به هدف مشترك بهره مند شوند.
در بخش دوم معرفی و شناساندن شهداء به عنوان الگوهای قابل تأسی برای نسل نوجوان و جوان جامعه، شناسایی كمبودها، نیازها، نارساییهای اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، بهداشتی، رفاهی و اقتصادی جامعه ایثارگران نمونه هایی از مسائل قابل پیگیری است كه می تواند مورد نظر اعضای شوراهای اسلامی قرار گیرد.
در این زمینه می توان به چند راهكار عملی اشاره نمود:
1- ارتباط نزدیك با نمایندگان شهر در مجلس شورای اسلامی و پیشنهاد تصویب لوایح و قوانینی كه موجب تقویت و احیای حق و حقوق خانواده معظم شهدا و جانبازان دلیر و رزمندگان و قشر آسیب پذیر جامعه می شود.
2- ملاقات با خانواده های معظم شهدا و ایثارگران و اطلاع عمیق از زندگی آنها و رسیدگی جدی به وضعیت معیشتی آنان.
3- تشویق و ترغیب فرزندان شهدا كه از سرمایه های بزرگ انقلاب به شمار می روند و تهیه طرحهای مناسب در جهت ارتقای سطح فرهنگی آنان.
4- ارتباط نزدیك با نهادهایی كه به نحوی با خانواده های معظم شهدا و جانبازان مرتبط بوده و شناسایی مشكلات آنان و تهیه طرحی خاص به منظور حل مسائل و مشكلات آنان.
5- ایجاد ارتباط با شخصیتها و سازمانها، انجمنهای فرهنگی شهر و بهره گیری از تجارب آنها در راستای تهیه طرحهای بهبود وضعیت فرهنگی جامعه.
6- جهت زنده نگهداشتن نام و یاد شهدا براساس بند 24 ماده 71 قانون شوراها، می توان معابر، میادین، خیابانها و كوچه ها را به نام شهیدان مزین كرد.
7- حمایت و مساعدت از هنرمندان بویژه هنرمندان برگزیده ای كه نسبت به تولید فیلمهایی كه خاطره دفاع مقدس و شهدای عزیز را زنده نگه می دارند.
8- ایجاد هماهنگی با نهادهای مربوط به منظور تهیه طرح اشتغال فرزندان شهدا و ایثارگران
9- شناسایی خانواده های نمونه ایثارگران ومعرفی آنان از طریق رسانه ها به مردم.
10- ایجاد بستر مناسب برای همكاری شهرداری در حل مسائل خانواده شهدا.
اگرچه شوراهای اسلامی تاكنون درخصوص رسیدگی به امور خانواده های شاهد و ایثارگر و همچنین تلاش در جهت ترویج فرهنگ ایثار و شهادت قدمهایی برداشته اند، اما به نظر می رسد این قدمها كافی نبوده است.
در همین راستا با توجه به ضروریات و مقتضیات كنونی جامعه و با عنایت به ضرورت هماهنگی و ساماندهی امور فرهنگی در شهرها، تشكیل كارگروه ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در زیر مجموعه كمیسیون فرهنگی و اجتماعی شهرداری ضروری به نظر می رسد. بدین ترتیب و با تدوین آیین نامه ای جامع و كامل به امر مهم ترویج فرهنگ ایثار و شهادت كه بحق در استقرار امنیت ملی ما نقش مهمی ایفا می كند توجه بیشتری مبذول خواهد شد.
محسن صدیق
منبع: روزنامه قدس
يکشنبه 17/9/1387 - 12:58
شهدا و دفاع مقدس

هر چند شهید بهشتی‌ فعالیتهای‌ بسیار تشكیلاتی‌ و مخفیانه‌ای‌ در امر مبارزه‌ در قم‌داشت‌ اما ساواك‌ حضور ایشان‌ را در قم‌ به‌ مصلحت‌ ندید بر همین‌ اساس‌ از طریق‌اداره‌ آموزش‌ و پرورش‌ قم‌ به‌ ایشان‌ ابلاغی‌ دادند كه‌ محل‌ كار شما از قم‌ به‌ تهران‌تغییر پیدا می‌كند. همان‌ روز كه‌ این‌ ابلاغ‌ را به‌ ایشان‌ دادند خدمتشان‌ رسیدم‌ باچهره‌ای‌ گشاده‌ و با لبخندی‌ كه‌ بر لب‌ داشت‌ گفتند حالا هم‌ كه‌ خواستند ما را تبعیدكنند به‌ تهران‌ تبعید می‌كنند. بعد گفتند به‌هر حال‌ ما كه‌ حرفی‌ نداریم‌ هر كجا برویم‌كار خودمان‌ را می‌كنیم‌. شاید تهران‌ زمینه‌ برای‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ من‌بیشتر باشد.
محمد پیشگاهی فرد

جمعه 15/9/1387 - 12:19
شهدا و دفاع مقدس
آقای‌ بهشتی‌ در جریان‌ ترور منصور بود. چند روز قبل‌ از این‌ حادثه‌ كه‌ در جلسه‌ای‌در خدمتشان‌ بودیم‌ به‌ ایشان‌ عرض‌ شد در این‌ قضایا مسلماً ساواك‌ به‌ شما هم‌می‌رسد لذا بفرمایید اگر گرفتار این‌ مسئله‌ شدیم‌ چه‌ بگوییم‌؟
در جلسه‌ قرار شد در صورت‌ دستگیری‌ در ابتدا اسمی‌ از آقای‌ مطهری‌ و آقای‌بهشتی‌ برده‌ نشود ولی‌ به‌ جلسه‌ هفتگی‌ كه‌ با ایشان‌ داشتیم‌ اشاره‌ كنیم‌ كه‌ بحث‌دینی‌ وسایل‌الشیعه‌ داشته‌ایم‌ و هیچ‌ چیز آن‌ هم‌ مخفی‌ نبوده‌ و حتی‌ پرچم‌ این‌جلسه‌ سر كوچه‌ هم‌ نصب‌ شده‌ است‌. سپس‌ در سایه‌ این‌ بحث‌ ارتباط‌ با آقای‌بهشتی‌ را توجیه‌ و بقیه‌ حرفها را رد كنیم‌. به‌ آقای‌ بهشتی‌ گفتم‌ اگر شما گیر ساواك‌بیفتید چه‌ می‌كنید؟ چون‌ دستگیری‌ شما با بقیه‌ فرِ می‌كند و ضربه‌ به‌ مركزیت‌است‌ و سنگین‌. ایشان‌ گفتند: فكر می‌كنم‌ زمان‌ رفتن‌ من‌ به‌ خارج‌ فرا رسیده‌ است‌.من‌ گفتم‌: در این‌ صورت‌ كار مبارزه‌ از محوریت‌ می‌افتد. هرچند آقای‌ مطهری‌ هم‌هست‌ ولی‌ نقش‌ شما بارزتر است‌. برای‌ ادامه‌ این‌ بحث‌ وعده‌ای‌ در منزلشان‌گذاشتیم‌. وقتی‌ به‌ منزل‌ ایشان‌ رفتیم‌ گفتند: برای‌ اینكه‌ راحت‌تر حرفهایمان‌ را در ده‌دقیقه‌ بزنیم‌ محمدرضا را به‌ حمام‌ فرستاده‌ام‌. من‌ مجدداً گفتم‌: با رفتن‌ شما دو نكته‌پیش‌ می‌آید، یكی‌ اینكه‌ محور مبارزه‌ ضعیف‌ می‌شود دیگر اینكه‌ اگر ساواك‌ بفهمدشما چه‌ نقشی‌ داشته‌اید دیگر اجازه‌ بازگشت‌ به‌ شما نخواهد داد. گفتند: بله‌ ولی‌الا´ن‌ شرایط‌ ما پس‌ از تبعید امام‌ به‌ گونه‌ای‌ شده‌ است‌ كه‌ فقط‌ باید كار مخفی‌ بكنیم‌ واین‌ كار از شما و دوستان‌ بر می‌آید. بر این‌ اساس‌ من‌ در نظر دارم‌ به‌ بیرون‌ از كشوربروم‌ و پایگاه‌ خارجی‌ مبارزه‌ را راه‌ بیندازم‌ چون‌ اگر این‌ پایگاه‌ را در خارج‌ داشته‌باشیم‌ به‌ بهترین‌ نحو می‌توانیم‌ از آن‌ برای‌ گسترش‌ صدای‌ اسلام‌ استفاده‌ كنیم‌. ضمناً الان‌ ساواك‌ امید پیدا كرده‌ است‌ كه‌ من‌ عملاً از دست‌ آنها خارج‌ می‌شوم‌ ومی‌گویند از او دیگر در خارج‌ كاری‌ برنمی‌آید. پرسیدم‌ چگونه‌ با شما در تماس‌باشیم‌؟ گفت‌: من‌ برای‌ شما اسم‌ مستعار لوزی‌ را انتخاب‌ می‌كنم‌ كه‌ از این‌ طریق‌ باهم‌ در تماس‌ باشیم‌. ایشان‌ برای‌ آقای‌ رجایی‌ اسم‌ رمز امیدوار را گذاشتند. بعد كه‌ ازآلمان‌ آمدند و مرا دیدند. با شوخی‌ گفتند: به‌ به‌ آقای‌ لوزی‌ خوش‌ آمد!
اسدالله بادامچیاندو سه‌ سال‌ مانده‌ به‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ شهید بهشتی‌ می‌خواست‌ از كشورخارج‌ بشود ولی‌ صلاح‌ را در این‌ دید كه‌ ابتدا از اداره‌ گذرنامه‌ كسی‌ برای‌ ایشان‌خبری‌ بیاورد تا معلوم‌ شود به‌ دلیل‌ فعالیتهایی‌ كه‌ در آلمان‌ داشتند ساواك‌ ایشان‌ راممنوع‌الخروج‌ كرده‌ است‌ یانه‌. ما هم‌ توسط‌ یكی‌ از نیروهای‌ متدین‌ به‌ نام‌ سروان‌حسن‌ ملك‌ كه‌ در این‌گونه‌ مواقع‌ به‌ مبارزان‌ مذهبی‌ كمك‌ می‌كرد دریافتیم‌ كه‌ ایشان‌ممنوع‌الخروج‌ است‌. معلوم‌ شد در گزارش‌ ساواك‌ از آلمان‌ در مورد ایشان‌ نوشته‌شده‌ وی‌ روحانی‌ افراطی‌ است‌ كه‌ مذهبیون‌ را در آلمان‌ دور خود جمع‌ كرده‌ و ضدرژیم‌ شاه‌ فعالیت‌ می‌كند. مطلب‌ كه‌ به‌ آقای‌ بهشتی‌ گزارش‌ شد گفتند نمی‌شود من‌باید به‌ خارج‌ بروم‌ آنجا كار دارم‌. به‌ ایشان‌ عرض‌ شد از طریق‌ بعضی‌ افسران‌ ارشدمثل‌ تیمسار نجمیه‌ كه‌ آدم‌ متدین‌ و خوبی‌ است‌ این‌ كار را دنبال‌ می‌كنیم‌ كه‌ در نهایت‌این‌ مشكل‌ حل‌ شد و ایشان‌ با اینكه‌ تحت‌ تعقیب‌ مأموران‌ ساواك‌ بود بدون‌ اطلاع‌ساواك‌ به‌ خارج‌ رفت‌.
جواد ملاحیدر
جمعه 15/9/1387 - 12:18
شهدا و دفاع مقدس
دو سه‌ سال‌ مانده‌ به‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ شهید بهشتی‌ می‌خواست‌ از كشورخارج‌ بشود ولی‌ صلاح‌ را در این‌ دید كه‌ ابتدا از اداره‌ گذرنامه‌ كسی‌ برای‌ ایشان‌خبری‌ بیاورد تا معلوم‌ شود به‌ دلیل‌ فعالیتهایی‌ كه‌ در آلمان‌ داشتند ساواك‌ ایشان‌ راممنوع‌الخروج‌ كرده‌ است‌ یانه‌. ما هم‌ توسط‌ یكی‌ از نیروهای‌ متدین‌ به‌ نام‌ سروان‌حسن‌ ملك‌ كه‌ در این‌گونه‌ مواقع‌ به‌ مبارزان‌ مذهبی‌ كمك‌ می‌كرد دریافتیم‌ كه‌ ایشان‌ممنوع‌الخروج‌ است‌. معلوم‌ شد در گزارش‌ ساواك‌ از آلمان‌ در مورد ایشان‌ نوشته‌شده‌ وی‌ روحانی‌ افراطی‌ است‌ كه‌ مذهبیون‌ را در آلمان‌ دور خود جمع‌ كرده‌ و ضدرژیم‌ شاه‌ فعالیت‌ می‌كند. مطلب‌ كه‌ به‌ آقای‌ بهشتی‌ گزارش‌ شد گفتند نمی‌شود من‌باید به‌ خارج‌ بروم‌ آنجا كار دارم‌. به‌ ایشان‌ عرض‌ شد از طریق‌ بعضی‌ افسران‌ ارشدمثل‌ تیمسار نجمیه‌ كه‌ آدم‌ متدین‌ و خوبی‌ است‌ این‌ كار را دنبال‌ می‌كنیم‌ كه‌ در نهایت‌این‌ مشكل‌ حل‌ شد و ایشان‌ با اینكه‌ تحت‌ تعقیب‌ مأموران‌ ساواك‌ بود بدون‌ اطلاع‌ساواك‌ به‌ خارج‌ رفت‌.
جواد ملاحیدر
جمعه 15/9/1387 - 12:17
شهدا و دفاع مقدس
در سال‌ 1343 حركت‌ جالبی‌ اتفاِ افتاد. طبق‌ سنوات‌ قبل‌ در روز عید 17ربیع‌الاول‌ كه‌ جشن‌ مفصلی‌ با حضور اقشار مختلف‌ مردم‌ در مدرسه‌ چهارباغ‌اصفهان‌ برگزار می‌شد و از مسئولان‌ دولتی‌ از جمله‌ استاندار و صاحب‌منصبان‌ارتش‌ هم‌ دعوت‌ می‌شد مسئولان‌ مراسم‌ ابتكار جالبی‌ به‌ خرج‌ دادند. آنها دراعلامیه‌شان‌ نام‌ یك‌ روحانی‌ مسن‌ به‌ نام‌ آقای‌ سید محمد بهشتی‌ را چاپ‌ كردند كه‌پسرعموی‌ شهید بهشتی‌ و امام‌ جماعت‌ مسجد جوبشاه‌ اصفهان‌ بود. در آن‌ زمان‌ باشهید بهشتی‌ كه‌ در تهران‌ بود صحبت‌ شد به‌جای‌ عمویشان‌ سخنرانی‌ كنند. ایشان‌پذیرفتند ولی‌ تأكید كردند مراقب‌ باشید این‌ قضیه‌ در هیچ‌ كجا مطرح‌ نشود. قرار شدسر ساعت‌ مقرر دوستان‌ بروند و ایشان‌ را از منزل‌ بیاورند و از در كوچك‌ مدرسه‌ كه‌در خیابان‌ آمادگاه‌ بود وارد مراسم‌ كنند و به‌ منبر ببرند. جمعیت‌ زیادی‌ جمع‌ شده‌بود و مسئولان‌ رسمی‌ دولتی‌ نشسته‌ بودند و مأموران‌ ساواك‌ هم‌ در همه‌ جا پخش‌شده‌ بودند. ایشان‌ به‌ منبر رفتند و با صدای‌ خیلی‌ رسایی‌ شروع‌ به‌ صحبت‌ كردند. ازجمله‌ مسائل‌ تكان‌دهنده‌ای‌ كه‌ آقای‌ بهشتی‌ در حضور استاندار و مسئولان‌ ساواك‌گفتند این‌ بود كه‌ فساد سراسر كشور را فرا گرفته‌، فساد اخلاقی‌ و غرب‌زدگی‌. ایشان‌در آن‌ سخنرانی‌ با شجاعت‌ خاصی‌ گفت‌ مسئولان‌ كشور به‌ ما می‌گویند آقایون‌روحانیون‌ شما به‌جای‌ اینكه‌ بیایید در سیاست‌ مداخله‌ كنید و با دولت‌ درگیر بشویدبروید این‌ لانه‌های‌ فساد و این‌ جوانهایی‌ را كه‌ به‌ فساد كشیده‌ می‌شوند اصلاح‌ كنیدو جوانها را نصیحت‌ و ارشاد بكنید و از این‌ دامهای‌ فاسد نجات‌ بدهید. ایشان‌ درادامه‌، گویی‌ نماینده‌ جامعه‌ روحانیت‌ كشور هستند با خطابی‌ غرّا خطاب‌ به‌مسئولان‌ كشور گفتند اما خطاب‌ روحانیت‌ كشور به‌ دستگاه‌ هیئت‌ حاكمه‌ این‌ است‌كه‌ آقایان‌ هیئت‌ حاكمه‌ شما به‌ یاد دارید روزی‌ كه‌ در كشور ما مرض‌ مالاریا شایع‌شده‌ و تمام‌ كشور را متوجه‌ خود كرده‌ بود مسئولان‌ كشور تمام‌ تلاش‌ خودشان‌ رابه‌كار گرفتند كه‌ همه‌ را واكسینه‌ كنند و شبكه‌ بهداری‌ كشور در همه‌ جا به‌ این‌ تلاش‌دست‌ زد كه‌ مردم‌ را واكسینه‌ كند. در آن‌ وقت‌ یك‌ عده‌ اندیشمند آمدند و گفتند بایددید این‌ مرض‌ مالاریا از كجا آمده‌ و ریشه‌ آن‌ در كجاست‌؟ بررسی‌ كردند دیدندریشه‌ این‌ مرض‌ در باتلاقهایی‌ است‌ كه‌ آلوده‌ شده‌اند. ما هم‌ به‌ هیئت‌ حاكمه‌ كشورمی‌گوییم‌ شماها اول‌ باتلاِ ایجاد می‌كنید، لانه‌های‌ فساد ایجاد می‌كنید، كاباره‌ها راراه‌ می‌اندازید و ترویج‌ می‌كنید، دست‌ مستشاران‌ خارجی‌ را در این‌ كشور بازمی‌گذارید كه‌ فسادهای‌ غربی‌ را در این‌ كشور مسلمان‌ رواج‌ بدهند بعد به‌ مامی‌گویید بیایید و این‌ جوانها را ارشاد كنید و آنها را در مقابل‌ این‌ فسادها واكسینه‌كنید. بعد با صلابت‌ گفتند آخر با این‌ كارهای‌ شما چه‌ تأثیری‌ این‌ واكسینه‌ كردن‌ مادارد؟
در آن‌ جلسه‌ همه‌ شاهد بودند استاندار و مسئولان‌ ساواك‌ در مقابل‌ انتقادشجاعانه‌ ایشان‌ از هیئت‌ حاكمه‌ خیلی‌ جا خورده‌ بودند و درگوشی‌ با هم‌ صحبت‌می‌كردند. استاندار مسئول‌ ساواك‌ را صدا كرد كه‌ این‌ فرد كیست‌؟ او هم‌ گفته‌ بود من‌نمی‌شناسم‌ ولی‌ می‌دانم‌ این‌ آن‌ سید محمد بهشتی‌ پیرمرد نیست‌. مردم‌ هم‌ كاملاً به‌هیجان‌ آمده‌ و مرتباً صلوات‌ می‌فرستادند و از دست‌ مأموران‌ ساواك‌ هم‌ كاری‌ساخته‌ نبود. آنها درمانده‌ بودند كه‌ در مقابل‌ این‌ حركت‌ غافلگیرانه‌ چه‌ اقدامی‌بكنند. سخنرانی‌ كه‌ تمام‌ شد آقای‌ بهشتی‌ از منبر پایین‌ آمدند و قبل‌ از اینكه‌ مأموران‌ساواك‌ خودشان‌ را به‌ او برسانند برادران‌ از همان‌ در كوچك‌ به‌ سرعت‌ ایشان‌ را ازمدرسه‌ خارج‌ كردند و به‌ منزل‌ بردند. پس‌ از این‌ برنامه‌ ساواك‌ مسئولان‌ مدرسه‌ راخواست‌ و آنها در جواب‌ گفته‌ بودند خدعه‌ای‌ در كار نبود و نام‌ ایشان‌ سید محمدبهشتی‌ است‌ و كار خلافی‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌. وقتی‌ فشار ساواك‌ روی‌ آنها زیادشده‌ بود گفته‌ بودند ما از اینكه‌ ایشان‌ چه‌ می‌خواهد بگوید بی‌اطلاع‌ بوده‌ایم‌ فقط‌می‌دانستیم‌ ایشان‌ دبیر هستند و خوب‌ صحبت‌ می‌كنند. عصر آن‌ روز كه‌ مردم‌ دسته‌دسته‌ به‌ منزل‌ آقای‌ بهشتی‌ مراجعه‌ می‌كردند مأموران‌ ساواك‌ به‌ خانه‌ ایشان‌ مراجعه‌كردند. در زدند من‌ در را باز كردم‌ گفتند با آقای‌ بهشتی‌ كار داریم‌. پرسیدم‌ شما كی‌هستید؟ گفتند از ساواك‌ هستیم‌. خدمت‌ آقای‌ بهشتی‌ عرض‌ كردم‌ دو سه‌ نفر به‌ درمنزل‌ آمده‌اند و می‌گویند از سازمان‌ امنیت‌ آمده‌اند. ایشان‌ با خونسردی‌ و آرامش‌خاصی‌ گفتند به‌ آنها بگویید من‌ الا´ن‌ كار دارم‌ و با افرادی‌ قرار ملاقات‌ دارم‌. اگر با من‌كاری‌ دارند روزی‌ را مشخص‌ كنند و بعد بیایند. وقتی‌ این‌ پاسخ‌ را به‌ آنها گفتم‌جواب‌ دادند مثل‌ اینكه‌ ایشان‌ متوجه‌ نیستند كه‌ ما از طرف‌ سازمان‌ امنیت‌ آمده‌ایم‌تا ایشان‌ را با خودمان‌ ببریم‌! و ادامه‌ دادند به‌ ایشان‌ بگویید اگر خودشان‌ نیاینددست‌ به‌ خشونت‌ می‌زنیم‌. وقتی‌ این‌ مطالب‌ را به‌ ایشان‌ گفتم‌ با همان‌ آرامش‌لبخندی‌ زدند و گفتند به‌ آقایون‌ بگویید بیرون‌ باشند تا من‌ ملاقاتم‌ تمام‌ بشود بعدخودم‌ می‌آیم‌. بعد گفتند به‌ آقایون‌ بگویید بروند من‌ ملاقاتم‌ تا 5/1 ساعت‌ دیگرتمام‌ می‌شود خودم‌ به‌ آنجا می‌آیم‌. وقتی‌ مطلب‌ را به‌ مأموران‌ گفتم‌ نمی‌دانستند چه‌باید بكنند. اول‌ می‌خواستند با زور داخل‌ بشوند بعد كه‌ دیدند مردم‌ رفت‌ و آمدمی‌كنند گفتند پس‌ به‌ ایشان‌ بگویید زودتر آماده‌ بشوند ما همین‌ جا می‌مانیم‌ تا با هم‌به‌ ساواك‌ برویم‌. كار آقای‌ بهشتی‌ كه‌ تمام‌ شد سوار ماشین‌ ما شدند و با هم‌ به‌ساواك‌ رفتیم‌. وقتی‌ ایشان‌ را پیاده‌ كردیم‌ به‌ ما كه‌ خیلی‌ نگران‌ بودیم‌ گفتند شمانگران‌ نباشید. بروید من‌ خودم‌ می‌آیم‌. آخر شب‌ بود كه‌ به‌ منزل‌ برگشت‌. چندی‌بعد ماجرای‌ خودشان‌ را با رئیس‌ ساواك‌ اصفهان‌ برای‌ ما تعریف‌ كرد كه‌ نشانگر این‌بود كه‌ از موضع‌ خیلی‌ بالایی‌ با آنها صحبت‌ كرده‌ است‌ كه‌ این‌ گونه‌ صحبت‌ كردن‌ باشرایط‌ سنگین‌ امنیتی‌ حاكم‌ بر آن‌ روزها چیز عجیبی‌ بود. ایشان‌ دربارة‌ برخوردهای‌تند ساواك‌ می‌گفت‌ اگرچه‌ اینها بعضی‌ها را به‌ دلیل‌ مداركی‌ كه‌ از آنها دارند اذیت‌می‌كنند و كتك‌ می‌زنند. ولی‌ من‌ تعجب‌ می‌كنم‌ چرا آقایان‌ خودشان‌ را به‌ دلیل‌اهانتها و تحقیرهایی‌ كه‌ ساواك‌ به‌ آنها می‌كند می‌بازند و ناراحت‌ می‌شوند. برعكس‌باید تا حدی‌ كه‌ می‌توانند از موضع‌ بالا و سنگین‌ با آنها برخورد كنند. اگر باز دست‌به‌ خشونت‌ زدند آن‌ یك‌ حرف‌ دیگر است‌. ایشان‌ می‌گفت‌ وقتی‌ من‌ رفتم‌ ساواك‌ تاآمدند مرا بازجویی‌ كنند گفتم‌ اجازه‌ بفرمایید من‌ با رئیس‌ ساواك‌ كه‌ آن‌ وقت‌ صدقی‌نام‌ داشت‌ صحبت‌ خواهم‌ كرد. بگویید من‌ بهشتی‌ هستم‌ از قم‌ و ایشان‌ مرامی‌شناسد. رفته‌ بودند گفته‌ بودند و او هم‌ گفته‌ بود اشكالی‌ ندارد ایشان‌ را به‌ دفترمن‌ بیاورید. آقای‌ بهشتی‌ می‌گفت‌ من‌ رفتم‌ به‌ دفتر ایشان‌، به‌ من‌ احترام‌ كرد و پرسیدآقای‌ بهشتی‌ شما از قم‌ تشریف‌ آورده‌اید؟ من‌ گفتم‌ بله‌ چطور شما مرا نمی‌شناسید؟من‌ البته‌ اهل‌ اصفهان‌ هستم‌ ولی‌ ساكن‌ قم‌ هستم‌. چطور مرا و سابقه‌ مرا در اینجانمی‌شناسید؟ احتمالاً اطلاعاتی‌ راجع‌ به‌ من‌ از سازمان‌ امنیت‌ قم‌ گرفته‌اید. صدقی‌گفته‌ بود نه‌ ما اصلاً شما را نمی‌شناسیم‌ و واقعاً هم‌ از حرفهایی‌ كه‌ روی‌ منبر زدیدتعجب‌ كرده‌ایم‌ چون‌ ما اصلاً در اصفهان‌ چنین‌ رسمی‌ نداریم‌ كه‌ چنین‌ صحبتهایی‌بشود. من‌ به‌ او گفتم‌ ببینید آقای‌ صدقی‌ اینجا سازمان‌ امنیت‌ است‌ و شما یك‌تكلیف‌ و وظیفه‌ و شغلی‌ دارید اما من‌ به‌ عنوان‌ یك‌ روحانی‌ از شما كه‌ قطعاً یك‌مسلمان‌ هستید و به‌ روحانیت‌ احترام‌ می‌گذارید (او هم‌ گفت‌ كه‌ بله‌ البته‌ همین‌ طوراست‌ و من‌ برای‌ روحانیت‌ احترام‌ قائل‌ هستم‌) می‌خواهم‌ فقط‌ یك‌ ساعت‌، خارج‌از محدوده‌ مسئولیتی‌ كه‌ دارید و باید از من‌ سؤال‌ بكنید و من‌ آماده‌ پاسخ‌ هستم‌اجازه‌ بفرمایید یك‌ بحث‌ دوستانه‌ با شما داشته‌ باشم‌ اشكالی‌ ندارد؟ صدقی‌ كه‌درمانده‌ بود به‌ این‌ استدلال‌ و منطق‌ چه‌ جوابی‌ بدهد گفت‌، نه‌ بفرمایید. به‌ او گفتم‌در آن‌ جلسه‌ من‌ صحبتهایی‌ در زمینه‌ وضعیت‌ موجود ایران‌ داشته‌ام‌. شما واقعاً فكرمی‌كنید سیاستهایی‌ را كه‌ الا´ن‌ دولت‌ دارد به‌ آنها عمل‌ می‌كند می‌توانند سیاستهای‌موفقی‌ باشند؟ حالا اصلاً از همه‌ این‌ مسائل‌ بگذریم‌ واقعاً مگر روحانیت‌ چه‌ حرف‌بدی‌ به‌ دولت‌ می‌زند؟ خود آقای‌ خمینی‌ مگر غیر از این‌ بود كه‌ منبرهایش‌ را ازنصیحت‌ به‌ شاه‌ شروع‌ كرد كه‌ من‌ می‌خواهم‌ تو شرف‌ داشته‌ باشی‌ و... آقای‌ بهشتی‌می‌گفت‌ صدقی‌ آنچنان‌ تحت‌ تأثیر استدلال‌ من‌ قرار گرفت‌ كه‌ بنده‌ خدا اصلاًجوابی‌ نداشت‌ به‌ من‌ بدهد فقط‌ گفت‌ شرایط‌ اینجا با قم‌ و تهران‌ كه‌ ممكن‌ است‌فضای‌ بازتری‌ برای‌ صحبت‌ داشته‌ باشند متفاوت‌ است‌ و ما در اینجا مسئولیت‌داریم‌ و از ما می‌خواهند در اینجا علیه‌ دولت‌ صحبت‌ نشود و از شما تقاضا می‌كنیم‌اگر قرار است‌ در اینجا منبر بروید از این‌ سخنرانیها نداشته‌ باشید. آقای‌ بهشتی‌ گفت‌پس‌ از صحبتهای‌ طولانی‌ ما با یكدیگر وقتی‌ بازجوها آمدند از من‌ سؤال‌ و جواب‌كنند صدقی‌ به‌ آنها گفت‌ نیازی‌ به‌ صحبت‌ نیست‌ من‌ خودم‌ صحبتهایم‌ را با ایشان‌كرده‌ام‌.
محمد پیشگاهی فرد
جمعه 15/9/1387 - 12:16
شهدا و دفاع مقدس
یكی‌ از پایگاههایی‌ كه‌ شهید بهشتی‌ قبل‌ از انقلاب‌ با بیانات‌ خود در آن‌ به‌روشنگری‌ مردم‌ و نسل‌ جوان‌ می‌پرداخت‌ دبیرستان‌ كمال‌ بود كه‌ چند ماهی‌ در آن‌تدریس‌ ادبیات‌ داشت‌ و در مسجد آن‌ كه‌ حضور در آن‌ برای‌ عموم‌ مردم‌ آزاد بودسخنرانی‌ می‌كرد. وضعیت‌ دبیرستان‌ كمال‌ به‌ لحاظ‌ سیاسی‌ به‌گونه‌ای‌ بود كه‌خیلی‌ها جرئت‌ نمی‌كردند فرزندانشان‌ را در آن‌ دبیرستان‌ ثبت‌نام‌ كنند و با اینكه‌حضور در آن‌ مسجد برای‌ همه‌ آزاد بود ولی‌ خیلی‌ها از حضور در این‌ مجالس‌خودداری‌ می‌كردند كه‌ مبادا علامت‌ سیاسی‌ به‌ آنها بخورد و آینده‌ خود وفرزندانشان‌ به‌ خطر بیفتد. شهید بهشتی‌ از قم‌ می‌آمد و در زمینی‌ كه‌ در كناردبیرستان‌ كمال‌ هنوز ساخته‌ نشده‌ بود و در ماه‌ محرم‌ و صفر در آن‌ چادر می‌زدندسخنرانی‌ می‌كرد و موضوع‌ صحبت‌ ایشان‌ هم‌ درباره‌ عدالت‌ و مبارزه‌ و تقویت‌جنبه‌های‌ مذهبی‌ مردم‌ بود.
عباس صاحب الزمانی
جمعه 15/9/1387 - 12:15
شهدا و دفاع مقدس
گروه‌ توحیدی‌ صف‌ در اصفهان‌ متشكل‌ از جوانان‌ مؤمنی‌ بود كه‌ به‌طور مخفیانه‌ به‌مبارزه‌ مسلحانه‌ روی‌ آورده‌ بودند تا در بعضی‌ از مقاطع‌ كه‌ احساس‌ نیاز می‌شدبتوانند حركتهای‌ نظامی‌ دربارة‌ عوامل‌ رژیم‌ و نیز مأموران‌ امریكایی‌ مستقر در ایران‌داشته‌ باشند و آقای‌ سیدعلی‌اكبر پرورش‌ با اینها مرتبط‌ بود و من‌ شاهد بودم‌ بعضی‌وقتها خدمت‌ آقای‌ بهشتی‌ می‌آمدند و گزارش‌ كار و وضعیت‌ این‌ گروه‌ نظامی‌ را به‌آقای‌ بهشتی‌ می‌دادند.
محمد پیشگاهی فرد
جمعه 15/9/1387 - 12:14
شهدا و دفاع مقدس

درست‌ به‌ خاطر دارم‌ یك‌ روز شهید بهشتی‌ كه‌ تحقق‌ حكومت‌ اسلامی‌ را جز ازطریق‌ مبارزه‌ با رژیم‌ شاه‌ و براندازی‌ رژیم‌ شاهنشاهی‌ ممكن‌ نمی‌دانست‌ در موردآقای‌ شریعتمداری‌ كه‌ از در سازش‌ و راههای‌ مسالمت‌آمیز با رژیم‌ شاه‌ وارد می‌شدمی‌گفت‌ این‌ آقای‌ شریعتمداری‌ سدّ راه‌ پیشروی‌ ماست‌. باید كاری‌ كرد كه‌ این‌ مانع‌از سر راه‌ ما برداشته‌ شود.
جواد ملاحیدر

جمعه 15/9/1387 - 12:11
شهدا و دفاع مقدس

پس‌ از آزادی‌ شهید حاج‌ مهدی‌ عراقی‌ از زندان‌ در جلسه‌ای‌ كه‌ در منزل‌ آقای‌سیدمهدی‌ جعفری‌ تشكیل‌ شد و من‌ و دكتر شریعتی‌ هم‌ در این‌ جلسه‌ بودیم‌ خبر ازبیانیه‌ پنج‌ ماده‌ای‌ داد كه‌ با دخالت‌ ساواك‌ علیه‌ زندانیهای‌ جوان‌ تنظیم‌ شده‌ بود.ساواك‌ قصد داشت‌ با تردستی‌ خاصی‌ امضای‌ آقای‌ طالقانی‌ و آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ و آقای‌ منتظری‌ و دیگران‌ را هم‌ زیر این‌ بیانیه‌ داشته‌ باشد و آن‌ را نشربدهد كه‌ اینها هم‌ نزدیك‌ بود آن‌ را امضا كنند. آقای‌ معادیخواه‌ هم‌ از كسانی‌ بود كه‌ ازاین‌ نوشته‌ طرفداری‌ می‌كرد. شهید مهدی‌ عراقی‌ وقتی‌ این‌ مطلب‌ را به‌ آقای‌ بهشتی‌خبر داد ایشان‌ خیلی‌ ناراحت‌ شده‌ بود و به‌ آقای‌ معادیخواه‌ گفته‌ بودند تو چرا این‌كار را كرده‌ای‌؟ و پیشنهاد كردند جلسه‌ محاكمه‌ای‌ در منزل‌ آقای‌ جعفری‌ تشكیل‌بشود تا آقای‌ معادیخواه‌ در آن‌ جلسه‌ كه‌ اعضای‌ آن‌ جلسه‌ آقای‌ دكتر شریعتی‌، دكترسحابی‌، مرحوم‌ شهید عراقی‌ و آقای‌ محمدرضا حكیمی‌ بودند و دعوت‌كننده‌ هم‌شهید بهشتی‌ بود توضیح‌ بدهد. این‌ جلسه‌ چند ساعت‌ طول‌ كشید. خیلی‌ جالب‌بود كه‌ آقای‌ بهشتی‌ در این‌ جلسه‌ محاكمه‌ به‌ آقای‌ معادیخواه‌ گفتند چرا در زندان‌،ساواك‌ خواسته‌ چنین‌ تحمیلی‌ را به‌كار ببرد و شما تحت‌ تأثیر قرار گرفته‌ و غافل‌شده‌اید و به‌ هشدار آقای‌ عراقی‌ كه‌ این‌ كار ساواك‌ است‌ و كار علما نیست‌ توجه‌نكرده‌اید؟ در آن‌ جلسه‌ از ایشان‌ خواسته‌ بود استدلال‌ كند كه‌ ظاهراً ایشان‌ هم‌جوابی‌ نداشت‌ كه‌ بدهد.
جواد میناچی

جمعه 15/9/1387 - 12:11
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته