شهدا و دفاع مقدس
با استعانت از خداوند متعال و در پرتو توجهات حضرت ولی عصر( عج)و عنایات هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام رضا علیه السلام،
اولین نرم افزار موبایل (اندروید) شهدا که مطالب آن حاوی اطلاعات مربوط به
شهید یوسف رائیجی می باشد جهت استفاده علاقه مندان آماده گردید.
دانلود
پنج شنبه 17/5/1392 - 16:7
دانستنی های علمی
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از اتفاقات پیش آمده در چند ماه اخیر و رفتارهای اختلاف آفرین و
تشنج زای مسئولین اجرایی کشور و سران قوا ، علی رغم تأکیدات مکرر رهبر معظم
انقلاب در خصوص وحدت و عدم تشنج آفرینی ، متأسفانه بار دیگر در مورخ ۱۵
بهمن ماه ۱۳۹۱ در صحن علنی مجلس ، اعلان اختلاف و تسویه حساب شخصی مسئولین
قوا ، در اوج افتخارات ایران اسلامی که در یک پیچ تاریخی در حال تغییر
ذائقه ملت های « استعمار شده » به امت های « استکبار ستیز » است، قلب همه
دلسوزان این نظام ولایی را به درد آورد و در قعر یأس و نا امیدی دشمنان
نظام ، بار دیگر بارقه امیدی در جبهه های کفر و نفاق دمید و دهان های خون
آلود رسانه های سخیف شان را برای طعنه به این انقلاب اسلامی ۳۴ ساله آب
انداخت.
لذا حزب الله سایبر قاطعانه این حرکت های آگاهانه را محکوم نموده و ضمن
عرض بیعت مجدد با قلب دردمند ولی امر مسلمین جهان ، حضرت امام خامنه ای
دامت برکاته ، نکات زیر را یادآور می شود.
۱- در محضر پروردگار عالم عرضه می داریم؛
امت انبیاء و اوصیاء پیشین ، چون درگیر آزمایش های الهی شدند، استقامت
پیشه نکردند و به حجت خدا پشت نمودند و زوال خویش را رغم زدند. حتی در عصر
حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم ، امت پیامبر در قبال اهالی
سقیفه سکوت اختیار کردند و سپس با امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا و
فرزندان بزرگوارشان علیهم صلوات الله اجمعین چنان کردند که ندبه اش نصیب
اهل معرفت است، اگرچه در همه زمان ها معدود مؤمنان مستحکمی پرچم حق را
برافراشته نگاه داشتند. اما اکنون از پس قرن ها انتظار زمان و زمین ،
مردمان ایران اسلامی در عصر غیبت حجت الله الاعظم ارواحنا فداه ، در حال
جشن گرفتن سی و چهارمین سالگرد استقرار نخستین حکومت سراسری اسلامی هستند
که آرزوی عملی شده پیامبران و صالحان است. انقلابی که رفته رفته پرچم حق
باوری و حق محوری را در گوشه گوشه جهان بلند می کند و خفتگان و مستضعفان را
از خواب غفلت بیدار می سازد، تا ان شاء الله مقدمه ای باشد برای ظهور آن
منجی عالم عجل الله تعالی فرجه الشریف. مردمانی دین سالار که به لطف الهی و
با مدیریت رهبرانی از جنس انبیاء و نائبان امام زمان (عج) یعنی امام خمینی
سلام الله علیه و امام خامنه ای حفظه الله تعالی توانسته اند آزمایش های
سختی چون تفرقه های قومیتی و مذهبی ، جنگ های نظامی ، سیاسی ، فرهنگی ،
اعتقادی و اقتصادی را یکه و یک تنه پشت سر بگذارند. بارالها ما این نعمت بی
بدیل را حقیقتا شاکریم و شکر عملی خویش را در این دهه مبارک فجر ، با
اطاعت بیش از پیش از رهبری پیامبرگونه پیشوایمان ، امام خامنه ای و حضوری
دشمن شکن و شگفت آفرین در راهپیمایی یوم الله ۲۲ بهمن به نمایش گذارده و
خواهیم گذاشت.
۲- در محضر بقیة الله الاعظم ، حضرت امام زمان عجل الله فرجه عرضه می داریم؛
ما منتظران ظهور شما ، به امر شما که فرمودید: « در حوادث و رخدادهایی
که واقع می شود به روایت کنندگان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر
شمایند و من حجت خدا بر آنانم. » و بر اساس محکمات دین مبین اسلام ، جایگاه
« ولایت فقیه » را که همان جایگاه ولایت رسول الله (ص) و جایگاه امامت
شماست ، از جان پذیرفته و ولی فقیه حکیم مان که وی را نائب شما می دانیم،
جانانه اطاعت و پشتیبانی می نماییم. اما عده ای که نام شما بر دهان شان
بسیار می چرخد ، اگر چه بوسه بر دستان نائبتان را در آغاز راه افتخار خویش
می دانستند ، اکنون برای بردن نام ولی فقیه به لکنت افتند و در قبال این
جایگاه والا دورویی و لجبازی پیشه کرده اند. ما به محضر شما از لسان
رهبرمان عرض می کنیم: « اى سید ما! اى مولاى ما! ما آنچه باید بكنیم،
انجام میدهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت... سید ما، مولاى
ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب این كشور توئى؛ صاحب این انقلاب
توئى؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم
ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعاى خود، با حمایت خود، با توجه
خود، پشتیبانى بفرما.»
۳- به ولی امرمان ، حضرت امام خامنه ای عرض می نماییم؛
شما در طی امسال چندین بار مسئولین کشور و سران قوا را به لحظه شناسی ،
وحدت و دوری از اختلاف فرا خواندید ، اگر چه در ظاهر سرهایی تکان داده شد و
پیام هایی نوشته شد، اما کار چنان بالا گرفت که در تاریخ ۱۰ آبان امسال
فرمودید: « باید اختلافات به حداقل برسد. البته اختلاف نظر، فراوان است؛
هیچ اشكالى هم ندارد - دو نفر مسئولند، رفیقند، اختلاف نظر هم دارند؛ همیشه
هم بوده است - اما اختلاف نظر نباید به اختلاف در عمل و اختلاف در
برخوردهاى گوناگون، به اختلاف علنى، به گریبانگیرى، به مچگیرى در مقابل چشم
مردم منتهى شود؛ چون آن اختلافات آنقدر اهمیت ندارد. یك وقت یك چیزهاى
مهمى است، خب مردم باید مطلع شوند؛ اما این اختلافاتى كه انسان مىبیند بین
این حضرات هست، چیزهائى نیست كه اینقدر اهمیت داشته باشد كه حالا با
ادعاهاى گوناگون، ما اینها را بزرگ كنیم، جلوى چشم مردم نگه داریم، به
اینها اهمیت بدهیم؛ كه اهمیتى هم ندارد. اختلافات را نباید علنى كرد؛
اختلافات را نباید به مردم كشاند؛ احساسات مردم را نباید در جهت ایجاد
اختلاف تحریك كرد. از امروز تا روز انتخابات، هر كسى احساسات مردم را در
جهت ایجاد اختلاف به كار بگیرد، قطعاً به كشور خیانت كرده. » نکند در دل
خود خطبه ۹۷ نهج البلاغه را از لسان امیرالمؤمنین علی علیه السلام به
یادآرید که به اهالی کوفه فرمود: « مصالحتان را بر شما مى خوانم از آن فرار
مى كنید، با موعظه هاى رسا شما را نصیحت مى كنم از آن پراكنده مى گردید، و
به جهاد با متجاوزان ترغیبتان مى كنم هنوز حرفم به آخر نرسیده مى بینم
همچون قوم سبا پراكنده مى شوید! به جلسات خود بازگشته، یكدیگر را از پند و
اندرزى كه داده شده اید فریب مى دهید و غافل مى سازید. بامدادان شما را
مستقیم مى نمایم شامگاهان مانند كمان كژ به سویم بازمى گردید. اصلاح كننده
عاجز شده و شنونده غیرقابل انعطاف گشته. » ما مطیع امر شما و مخالف سر سخت
اختلاف آفرینی و خیانت بوده و هستیم. و در یک بیت خطاب تان می نماییم:
چشم بد دور، عمرتان بسیار ، کس نبیند ملالتان آقا ما نمردیم خون دل بخوری ، تخت باشد خیالتان آقا
۴- به سران قوا یادآوری می کنیم؛ وقتی پدر برای جنگ با گرگ ها آماده می
شود و خانه را به دست فرزندان ارشد می سپارد ، بازی کودکانه پسرهای بزرگ
با عروسک های خاله زنکان، گرگ ها را خوشحال خواهد کرد که امشب هم می گذرد و
پدر شکارش عقب خواهد افتاد. همین.
۵- از رسانه های پایبند به ارزش های انقلابی خصوصا رسانه های مجازی خواستاریم؛
اگر چه اطلاع رسانی شفاف و دقیق و سریع از وظایف ذاتی رسانه های حقیقت
طلب بوده و هست، اما گاهی با چاشنی بصیرت می توان حقیقت را با تحلیل ها و
حذف زوائد و برخی حاشیه های به دور از متن ، آن چنان بیان کرد که بذر
افشانی تفرقه و اختلاف تلقی نشده و روباه پیر مکار ، انگلیس خبیث و
شاگردانش را شادمان نسازد. لذا امید است در این اتفاق و اتفاقات مشابه با
محکوم کردن یکپارچه اختلاف افکنی ها ، به سران قوا و مسئولین کشور ثابت شود
که نمی توانند با موج سواری و سوء استفاده از رسانه ها و خصوصا رسانه های
مجازی در لحظه های حساس نزدیک به انتخابات ، فضای آرام و عقلانی کشور را به
یک فضای هیجانی و غبارآلود مبدل سازند.
۶- خطاب به بنگاه شایعه پراکنی انگلیس خبیث و سایر رسانه های داخلی و خارجی ضد انقلاب می گوییم؛
شادمانی تان از این چنین اتفاقاتی بسیار کوتاه و گذراست ، چرا که درست
یک هفته پس از این ماجرا خیل چند ده میلیونی مردم ایران از روی لنز های
فریبکارانه دوربین هایتان گذشته و حماسه ای دیگر خواهند آفرید تا مجبور
شوید با حسرت فراوان سر جایتان بنشینید.
۷- به ملت بزرگوار ایران اسلامی و امت حزب الله عرض می نماییم؛
چنان که تا کنون چشم ها و گوش هایمان به لسان مبارک ولی مان ، حضرت
امام خامنه ای بوده است ، پس از این نیز چنین خواهد بود . دنیا در فتنه ۸۸
در حیرت ماند که چگونه امت اسلامی واسطه خواص را کنار زد و بی واسطه با
امام خویش پیوند خورد و این پیوند و بیعت پایدار ان شاء الله در روز ۲۲
بهمن ، به شیوه ای شگرف و الگوساز برای همه ملت هایی که چشم امیدشان به این
مرز پرگهر است ، نمودی دگرباره خواهد داشت.
و السلام علی من اتبع الهدی
حزب الله سایبر – ۱۵ بهمن ۱۳۹۱
سه شنبه 17/11/1391 - 11:21
رمضان
سلام به همه دوستان
به پاس این ماه مبارک و پر خیر و برکت نرم افزار رمضانیه را جهت استفاده دوستان عزیز آماده کردم.
امیدوارم که با نظرات و انتقادات خود مرا در طراحی های بعدی یاری کنید.

دانلود
دوشنبه 23/5/1391 - 11:11
موبایل
کتاب مقدمه ای بر GIS نوشته رامین روزبهانی
این کتاب را به صورت ایبوک مخصوص موبایل با فرمت JAR آماده کردم.
از لینکهای زیر دانلود کنید.
دانلود: picofile
لینک کمکی 1: uplod
لینک کمکی 2: up98
لینک کمکی 3: rapidshare
پنج شنبه 18/3/1391 - 9:26
موبایل
سلام
به مناسبت وفات حضرت زینب (س) یک کتاب الکترونیکی مخصوص موبایل (جاوا) آماده کردم.
مطالب داخل کتاب:
1- ولادت
2- بشارت تولد
3- نام گذاری
4- القاب
5- کنیه
6- گریه جبرئیل
7- گریه پیامبر
8- برخی از اشعار در مورد حضرت زینب
امیدوارم که مفید باشد.
از لینک های زیر می توانید دانلود کنید.
picofile uplod.ir up98 rapidshare
سه شنبه 16/3/1391 - 17:29
معرفی کتاب و بازی های آموزشی
سلام به همه دوستان
با توجه به این روزها سعی کردم در حد توان خودم یک کاری برای امام مظلوم مان (امام هادی (ع) انجام بدم.
یک نرم افزار به صورت مالتی مدیا آماده کردم که می توانید از لینک زیر دانلود کنید.
حجم نرم افزار حدود 31 مگ است.
لطفا با نظرات خود جهت بهتر شدن کار من را راهنمایی کنید.
لینک دانلود
لینک کمکی
التماس دعا
شنبه 30/2/1391 - 11:32
دعا و زیارت
چكیده
در این نوشتار، با استفاده از منابع روائی شیعه موضوع یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ویژگیها و خصوصیات اسمی و ملیتی آنان، تعداد اصحاب، جنسیت اصحاب (تعداد مرد و زن)، نحوه حضور و یاری رسانی آنان و نیز وضعیت نیروهایی كه در هنگامة ظهور، برای حمایت از حضرت قیام میكنند و… در دو محور: گروه اصحاب ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و گروه انصار و یاوران آن حضرت در هنگام ظهور، مورد بررسی قرار گرفته است.
كلیدواژهها:
عصر ظهور، یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، یاران خاص مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
مقدمه
براساس آموزههای دینی، یکی از سنتهای الهی در جهان این است که هر پدیده، میباید به صورت قاعده مند از راه فراهم آمدن شرایط و مقدمات آن به وجود آید. این اصل، در روایات این گونه بیان شده است: «أبی الله أن یجری الأمور إلا بأسبابها فجعل لكل شئ سبباً؛ خداوند امتناع دارد از اینکه امور را جز از راه اسباب آن فراهم آورد» (مازندرانی، 1421: ج8، ص210).
تحولات و رخدادهای اجتماعی نیز همانند پدیدههای تکوینی، محکوم این اصل میباشد. بر این اساس، تحقق هر انقلاب و رویداد اجتماعی، به زمینهها و شرایط آن، وابستگی دارد. ظهور و قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز پیرو همین اصل است و بدون تحقق زمینهها و شرایط آن، به وقوع نخواهد پیوست.
یکی از مهمترین شرایط و مقدمات لازم برای تحقق ظهور، وجود یاورانی شایسته و لایق برای پشتیبانی از قیام و انجام کارهای حکومت جهانی است؛ زیرا سنّت الهی بر این قرار گرفته که امور عالم از مجرای طبیعی و علل و اسباب عادی انجام گیرد؛ بنابر این همان گونه که نقش یاران در موفقیت حرکتهای اصلاحی پیامبران الهی تعیین کننده بوده، در قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیر نیاز به یاران، امری ضروری و اجتناب ناپذیر است؛ زیرا بنا نیست این قیام، با نیروی اعجاز به سر انجام برسد؛ بلکه حرکتهای اصلاحی حضرت از راه اسباب وعوامل عادی به پیروزی میرسد. بدیهی است چنین انقلاب عظیمی، بدون نیروهای مؤمن و فوق العاده توانمند و مؤثر، امکان تحقق نخواهند داشت.
بر این اساس، یکی از موضوعات لازم در حوزة مباحث مهدویت، بحث از یاران حضرت مهدی علیه السلام و شناخت ویژگیها، کارکردها و اقدامات سیاسی نظامی مجموعه نیروهایی است که هنگام ظهور به امام مهدی علیه السلام میپیوندند و تحت فرمان آن حضرت، به انجام مسؤولیت میپردازند. با توجه به اهمیت مسأله و نقش آموزندة آن، بخشی از روایات مهدویت به انعکاس این موضوع پرداخته است.
طبق آنچه از روایات استفاده میشود، مجموع یاوران و كسانی را که در آغاز ظهور، دعوت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را لبیک میگویند و برای یاری، به امام علیه السلام میپیوندند، میتوان به دو گروه، تقسیم كرد:
الف. گروه اصحاب
ب. گروه انصار
گروه اصحاب، افراد ویژه و فوق العاده ممتازی هستند كه به عنوان اصحاب حضرت در نخستین ساعات ظهور، به امام مهدی علیه السلام میپیوندند. آنان، هستههای اولیة نهضت جهانی امام مهدی علیه السلام را تشکیل میدهند. آنان کسانیاند که هم قیام حضرت با حضور آنان آغاز میشود و هم پس از پیروزی، از مشاوران و وزرای امام عصر علیه السلام خواهند بود و بخش مهمی از کارها را به دوش خواهند کشید. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با كمك آنان، دنیا را فتح كرده و عدالت موعود را سراسر جهان حاکم خواهند كرد.
درمنابع روایی، این گروه، با عنوان «اصحاب المهدی» یاد شدهاند. آنان، در مقایسه با دیگر یاران حضرت، از مقام، جایگاه و منزلت برتری برخوردارند و در سیستم حکومتی حضرت نیز مسؤولیتهای مهمتر و حساستری بر عهده دارند.
اما گروه انصار، عبارتند از مجموعه یاورانی که پس از ظهور به حمایت از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میشتابند و به سپاه آن حضرت ملحق میشوند. این عده، شامل همة افرادی میشود كه با آغاز قیام حضرت، دسته دسته برای یاری ایشان به پا میخیزند، و دعوت امام علیه السلام را لبیک میگویند. این گروه، شامل سه دسته از نیروهایی هستند که به تدریج به سپاه حضرت میپیوندند:
دستة اول، کسانیاند که در آغاز ظهور و اعلام خبر قیام حضرت در مکه، خود را به امام علیه السلام میرسانند و با ایشان بیعت میکنند. حضرت، پس از حضور و اعلام بیعت آنان، به قیام میپردازد و از مکه به سوی مدینه حرکت میكند.
دستة دوم، خیل عظیمی از مؤمنان و مشتاقانیاند كه با آغاز قیام حضرت، در میانة راه به سپاه امام مهدی علیه السلام میپیوندند و در ركاب او با دشمنان خدا میجنگند.
دستة سوم، نیروها و سپاهیانیاند که پس از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از جاهای دور و نزدیک با هدف مقابله با لشکریان سفیانی و حمایت و پشتیبانی از حضرت مهدی علیه السلام، به سوی او میشتابند و به سپاه حضرت میپیوندند.
دراین نوشتار، سعی شده است به منظور شناخت خصوصیات و اوصاف اصحاب و یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نقش مؤثر آنان در شرایط و تحولات نخستین روزهای ظهور، ابعاد مختلف این موضوع بررسی شود.
گروه اصحاب
كلمة «اصحاب» و «صحابه»، جمع صاحب از مادة «صحب» به معنای همراه، گروه، معاشر و یاور است (ابن منظور، بیتا: ص519؛ زبیدی، 1385: ج3، ص186). در آیات و روایات نیز این كلمه به معنای همراه، اهل، دسته وگروه، به كار رفته است.
دربارة اصحاب و یاران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، و وقایع مربوط به آن نکات متعددی قابل طرح است که این جا لازم است با استناد به روایات، بدان اشاره شود:
شمار اصحاب حضرت مهدی علیه السلام
دربارة تعداد اصحاب امام مهدی علیه السلام در روایات، آمار و ارقام مختلفی ذكرشده است. بیشتر روایات، تعداد یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را سیصد و سیزده تن- به تعداد اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر- ذكر كرده است (صفار قمی، بیتا: ص311؛ صدوق، بیتا: ج2، ص654).
دستة دیگر روایات، تعداد اصحاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بیش از سیصد و سیزده نفر نقل كرده است. برخی از این روایات، رقم ده هزار نفر را ذكر كرده است؛ مانند آنچه از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: «مهدی ظهور نمیكند، مگر اینكه حلقه كامل گردد». وقتی ازحضرت سؤال شد كه عدد آنان چند نفر است؟ فرمود: «ده هزار نفر» (نعمانی، بیتا: ص307).
همچنین ابوبصیر نقل میكند:
مردی كوفی از امام صادق علیه السلام تعداد یاران امام مهدی علیه السلام را پرسید وگفت: «مردم میگویند اصحاب مهدی به تعداد اصحاب بدر، 313 نفرند». حضرت در پاسخ فرمود: «مهدی ظهور نمیكند، مگر با نیروی قدرتمندی كه تعداد آنان، كمتر از ده هزار رزمنده نخواهند بود» (صدوق، همان: ج2، ص654).
بعض دیگر از این نوع روایات، تعداد اصحاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ظهور را بین دوازده تا پانزده هزار نفر، ذكر كرده است (ابن طاووس، بیتا: ص65). حتی در روایتی، عدد یكصد هزار نفر نیز نقل شده است (مجلسی، بیتا: ج52، ص307 و367).
باتوجه به قرائن موجود، این چند دسته روایات را میتوان این گونه جمع كرد كه روایات متضمن عدد سیصد، ناظر به اصحاب ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مرحلة آغازین قیام است، همان كسانی كه هسته اصلی قیام حضرت را تشكیل میدهند و در روایات، از آنان، با عنوان پرچمداران و فرماندهان لشكرمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد شده است (كلینی، بیتا: ج8، ص313؛ صدوق، همان: ج2، ص672). كه حضرت مهدی علیه السلام به وسیله آنان، شرق وغرب جهان را فتح میكند وآنها را فرمانروایان روی زمین قرارمی دهد. (نعمانی، همان: ص252) اما روایات دسته دوم، ناظر به مجموع نیروهایی است كه به جمع سیصد وسیزده نفر میپیوندند. بنابراین، با توجه به اختلاف روایات دربارة تعداد یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتوان گفت: آمار و ارقام یاد شده، مقصود نبوده؛ بلكه هدف از بیان این ارقام، فزونی یاوران و پیروان امام مهدی علیه السلام بوده است.
نام و ملیت اصحاب
در برخی روایات، خصوصیات اسمی و وطن و محل اقامت 313 نفر از یاران امام مهدی علیه السلام، ذکر شده است و از شهرهایی مانند كوفه، بصره، مدائن، هرات، حران، قلزوم، خیبر، طرابلس، بیروت، طالقان، همدان، ری، اهواز، قم، قزوین، نیشابور، كرمان، مرو، توس و… نام برده شده است.
در روایتی که اصبغ ابن نباتة از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل كرده آمده است:
روزی امیرالمؤمنین علیه السلام خطبهای ایراد فرمود که در آن، از مهدی علیه السلام و یاران او ذکری به میان آورد. در آن حال، ابوخالد از امیرالمؤمنین علیه السلام، درخواست كرد تعداد و اوصاف و خصوصیات اسمی و محلی یاران مهدی علیه السلام را بیان فرماید. امیرالمؤمنین علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله تعداد و محلهای 313 تن از یاران و همراهان مهدی علیه السلام هنگام ظهور را بازگو كرد؛ در حالیکه مردم آن را مینوشتند. سپس فرمود: «رسولالله صلی الله علیه و آله این 313 نفر را که به تعداد اصحاب بدرند، برایم چنین معرفی كرد» (كورانی، 1411: ج3، ص104).
در این روایت، اسامی 313 نفر اصحاب خاص امام عصر علیه السلام و محل سکونت آنان، به تفصیل بیان شده است.
در روایت دیگر، ابو بصیر نقل میكند:
به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم؛ حضرت به كسی كه در مجلس حضور داشت، فرمود: «بنویس آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله برای امیر المؤمنین علیه السلام املا فرمود». سپس نامهای تک تک یاران ویژة حضرت مهدی علیه السلام را با ذکر محلات و مناطق زندگی شان، بیان فرمود (طبری، همان: ص556-575؛ كورانی، همان: ج4، ص28).
در اینباره تذکر دو نکته لازم است:
نکتة اول اینکه مراد از اماکن و شهرهایی که در این روایات، از آن نام برده شده، مفهوم متعارف آن زمان است و این نامها ناظر به مکانهایی است که هنگام صدور روایت، با این عناوین و نامها یاد میشدهاند؛ به همین سبب در بسیاری از این موارد، تطبیق این اسامی با اماکن و شهرهایی که بعدها بدین نام، نام گذاری و مشهور شده، قدری دشوار است؛ زیرا بسیاری از شهرهای نامبرده شده در گذر زمان، تغییر نام یافته یا در اثر توسعه دارای چندین شعبه با نامهای گوناگون شده باشند. نیز ممکن است در ثبت و ضبط نام این شهرها و محلات، تصحیف (خطای نوشتاری) رخ داده باشد. همچنین در برخی موارد، شهرهای جدیدی احداث شده است که با آنچه در روایات آمده است، فقط تشابه اسمی دارد. افزون بر اینکه در ترتیب اسامی و مکانهای یاد شده در این گونه روایات، اندک تفاوتهایی نیز دیده میشود.
نکتة دوم اینكه باید توجه داشت با آنكه دانستن نام اصحاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و آگاهی از موطن و ملیت آنان، مطلوب است، این اطلاع و آگاهی، از نظر معرفتی برای ما چندان اثری نخواهند داشت؛ بلکه آنچه در این خصوص مهم و لازم است، توجه به ویژگیهای شخصیتی یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تأسی عملی به ایشان است؛ مطابق آنچه در روایات معرفی شده است.
پنج شنبه 17/4/1389 - 11:5
فلسفه و عرفان
پرسش:
آیا اسلام مانع پیشرفت دنیایی نیست؟
پاسخ
مقدمه
اگر به وضع زندگی مردم جهان نگاه كنیم دیده میشود كشورهای غیرمسلمان به پیشرفتهای چشمگیری دست یافته، ابزار و تكنولوژی مدرن در اختیار دارند و مردمشان در رفاه و آسایش به سر میبرند و از هر نوع وسایل زندگی در عرصهای مختلف برخوردار میباشند. اما كشورهای اسلامی گرفتار اختلاف، ناامنی، فقر و بدبختی بوده از هرگونه امكانات زندگی محروم میباشند و در بدترین شرایط به سر میبرند. از اینرو، میتوان گفت اسلام مانع پیشرفت دنیایی است كه مردم را در فقر و محرومیت نگهداشته و جلو پیشرفت آنان را گرفته است.
برای یافتن پاسخ به پرسش فوق قبل از هر چیز باید سه نكته را مورد توجه قرار دهیم.
1. مراد از پیشرفت دنیایی دستیابی به وسایل و امكانات مادی برای رفاه و آسایش زندگی است. مانند: خانه خوب، وسیله نقلیه مدرن، وسایل ارتباطات پیشرفته، امكانات تحصیلی، بهداشت خوب، شهر زیبا و تمیز، خدمات شهری و غیره كه در كشورهای پیشرفته در اختیار مردم قرار دارد و زندگی آنان به صورت اتوماتیك اداه میشود.
2. عوامل پیشرفت و شكوفایی ملتها از نظر دانشمندان علوم اجتماعی عبارتند از امنیت، همبستكی و وحدت ملی، همكاری و تعاون، علم و دانش، كار و تلاش، فداكاری و ایثار در راه هدف.[1]
3. مراد از اسلام دین اسلام است نه رفتار مسلمانان و عملكرد زمامداران. دین عبارت است از: «مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی كه برای اداره فرد و جامعه انسانی و پرورش انسانها از طریق وحی و عقل در اختیار آنان قرار دارد.»[2]
طبق تعریف فوق دین همان است كه از سوی خداوند آمده و منبع آن متون دینی و عقل بشر است. متون دینی كتاب و سنت پیامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) است كه كتاب همان قرآن است و سنت همان گفتار و رفتار معصوم معصوم(ع) بنابراین، اسلام همان است كه در كتاب و سنت موجود است نه اعمال و رفتار جوامع اسلامی.
حال كه مفهوم پیشرفت دنیوی، عوامل پیشرفت و تعریف اسلام روشن شد، باید متون دینی را مورد مطالعه قرار دهیم كه اسلام در ارتباط با پیشرفت دنیوی چه نظر دارد؟ آیا واقعاً اسلام مانع پیشرفت است یا پایهگذار پیشرفت؟
در یك نگاه كلی عوامل پیشرفت را در منابع دینی مورد توجه قرار میدهیم كه نظر اسلام در این زمینه چیست و این عوامل در متون دینی از چه جایگاهی برخوردارند. البته بررسی تفصیلی فرصت بیشتر میطلبد؛ در اینجا به اندازهای كه شبهه فوق پاسخ داده شود، عوامل پیشرفت را در متون دینی بررسی میكنیم.
1. امنیت و آرامش
امنیت ركن اساسی پیشرفت است اگر امنیت از جامعه سلب شود، زمینه فراگیری دانش، امكان همبستگی و تعاون و كار و تلاش منتفی میگردد و تمام استعدادها و توانمندیها صرف حفظ جان و مال میگردد و هیچگونه پیشرفتی حاصل نمیشود، بلكه جامعه به عقب بر میگردد. از اینرو، تعالیم حیاتبخش اسلام ابتدا با توصیهها و دستورات اخلاقی و اعتقادی مردم را به رعایت حقوق دیگران سفارش نموده مال، جان، ناموس و آبروی یكدیگر را محترم شمرده و از هرگونه تعرض منع نموده است. پیامبر اسلام(ص) فرموده: «ایها الناس ان دمائكم و اعراضكم علیكم حرام؛[3] ای مردم، خون و آبروی شماها بر یكدیگر حرام است.»
اسلام هرگونه ضرر رساندن، تجاوز و تعرض بر جان، مال، ناموس و آبروی دیگران را ممنوع دانسته و به عذاب دردناك اخروی تهدید نموده است. در مرحله دوم با عوامل ناامنی به شدت برخورد نموده است. مجازات دزدی قطع دست، مجازات محارب و وحشتافكنی اعدام، مجازات فحشا مانند لواط و زنا شلاق و اعدام، مجازات قتل عمد قصاص است. همینطور هرگونه تعرض به جان و مال و ناموس دیگران از نظر اسلام جرم شمرده شده و برای آن مجازات پیشبینی شده است.[4] تمام مقررات برای تأمین امنیت، ثبات و آرامش جامعه است.
اسلام علاوه بر امنیت داخلی، به امنیت جامعه اسلامی در برار هجوم دشمنان خارجی عنایت ویژه داشته و هر نوع سلطه دشمنان را مورد نفی و انكار قرار داده است: «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلا»[5] حدیث معروف كه در منابع شیعه و سنی نقل شده اسلام و امت اسلامی را برتر از همه دانسته و برتری دیگران را نفی نموده: «الاسلام یعلو ولا یعلی علیه»[6] اسلام برای پیشگیری از نفوذ و تهاجم دشمنان خارجی ابتدا مسلمانان را از دوستی با كفار نهی كرده. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ»[7] در مرحله بعد به آمادگی و بالابردن توان دفاعی و امنیت دستور داد: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّه...»[8] كه قوه در این آیه مطلق است تمام توانمندیهای علمی، اقتصادی، نظامی، سیاسی و فرهنگی را در بر میگیرد كه متناسب با مقتضیات زمان و مكان برای حفظ ثبات، امنیت و استقلال جامعه اسلامی تدارك دیده میشود.
2. وحدت و همبستگی ملی
همبستگی ملی و اتحاد از عوامل مهم و غیرقابل انكار پیشرفت و شكوفایی جامعه است كه عقل سالم فطرتناب انسانی به آن حكم میكند. ملتهای كه با اتحاد و همبستگی، فكر و استعداد خدادادی خود را به كار انداختند و سعی و تلاش نمودند، به طور قطع به پیروزی و شكوفایی دست یافتند كه در تاریخ نمونههای فراوان وجود دارد. اسلام كه دین كامل و جامع است اتحاد و همبستگی مسلمانان را مورد تأكید قرار داده، تمام افراد مسلمان را با قطع نظر از رنگ، نژاد و جغرافیا یك ملت به حساب آورده و امت واحده نامیده است. «وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّه واحِدَه وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُون»[9] جامعه اسلامی جامعه است كه كه دارای هدف واحده، رهبر واحد و دین واحد بوده، هماهنگ به سوی خدا در حركت میباشد. اسلام همه افراد امت را به اتحاد فراخوانده كه بر محور دین الهی جمع شوند و از پراكندگی اجتناب ورزند كه سبب سقوط و انحطاط است. «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»[10] اسلام به منظور تحكیم وحدت میان امت اسلامی برتریجوییهای نژادی، قبیلوی، منطقوی و رنگ و خون را مردود اعلام نموده ملاك برتی و امتیاز را در تقوا و پارسایی دانسته است. پیامبر اكرم(ص) در حَجَّه الوداع خطاب به مسلمانان فرمود: «كلكم لآدم و آدم من تراب و لیس لعربی علی عجمی فضال الا بالتقوی»[11] همه شما فرزندان حضرت آدم(ع) هستید و آدم(ع) از خاك آفریده شده، بنابراین، عرب بر عجم و عجم بر عرب برتری ندارد مگر به واسطه تقوای الهی. دیده میشود اسلام با واقعبینی و ژرفنگری عوامل وحدت و موانع آن را به صورت شفاف بازگو نموده تا مسلمانان با پیروی از این راهنماییها، مسیر پیشرفت و سعادت مادی و معنوی را بپیمایند و از سقوط و انحطاط در امان باشند.
3. تعاون و همكاری
یكی از عوامل پیشرفت ملتها وجود روحیه تعاون و همكاری با یكدیگر است. جامعهای كه روحیه همكاری و فداكاری وجود دارد، استعدادها به كار میافتد و مشكلات یكی پس از دیگری برطرف گردیده راه پیشرفت و ترقی هموار میگردد. مكتب حیاتبخش اسلام به اهمیت این عامل توجه داشته و همواره به تعوان و همكاری و بالاتر از آن به ایثار و فداكاری دستور داده كه پیشرفت مسلمانان در صدر اسلام نتیجه تعوان و فداكاری بود.[12]
اسلام مسلمانان را اعضای یك خاواده به حساب آورده و میان آنان رابطه برادری قایل است و همه را با هم برادر میداند: «انما المؤمنون اخوه»[13] در آیه دیگر مسلمانان را به تعاون و همكاری در كارهای نیك و پارسایی دستور میدهد: «وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى»[14] تلاش برای ترقی و پیشرفت جامعه از نظر عقل و شرع مصداق بارز نیكوكاری است كه اسلام به آن تأكید ورزیده است. از سوی دیگر، جلوگیری از رشد فكری و اجتماعی یك ملت و توطئه برای حذف آن از صحنه اجتماعی و تكفیر و تفسیق آن از مصادیق روشن معصیت الهی و تعدی به دیگران است كه اسلام از آن نهی نموده: «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان»[15] به تعالیم اسلامی بالاتر از تعاون، مسئله ایثار و فداكاری را مطرح نموده كه حاجتمندی و رفع مشكلات دیگران را بر خود مقدم بدارید و اگر به چیزی نیاز دارید آن را به برادر مؤمن نیازمند خود بدهید. نمونههای فداكاری در تاریخ اسلام به ویژه در زندگی رهبران دینی و پیروان راستین آنان زیاد به چشم میخورد كه بر همگان روشن است.[16]
4. علم و دانش
مهمترین عامل پیشرفت زندگی مادی و معنوی بشر علم و دانش است كه بدون آن پیشرفت حاصل نمیشود. در پرتو دانش است كه اكتشافات و اختراعات پدید میآید و امور زندگی رونق مییابد. هر ملتی كه به پیشرفتهای مادی و معنوی دست یافته در پرتو علم و دانش بوده است. چنانچه جهل و بیسوادی عامل مستقیم عقبماندگی و ذلت و خواری دنیا و آخرت است.
با توجه به جایگاه رفیع علم و دانش است كه آغازین آیات وحی از حركات علمی سخن میگوید و خواندن و نوشتن را مطرح میكند: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَم»[17] اسلام بین عالم و جاهل تفاوت قایل شده میگوید: دانشمندان را با نادانان یكسان مپندارید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُون»[18] در آیه دیگر دانشمندان را در كنار اهل ایمان قرار داده و برای آنان مقام و منزلت برتر وعده نموده است: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات»[19]
علاوه بر آیات قرآن، روایات بیشماری در اهمیت علم و نقش آن در پیشرفت جامعه وارد شده و رهبران معصوم به فراگیری دانش سفارش نمودهاند. رسول اكرم(ص) فرموده: فراگیری دانش بر هر مسلمان واجب است.[20] در روایت دیگر فرموده: دانش را به چنگ آورید حتی اگر در چین باشد.[21] طبق این حدیث فراگیری دانش محدودیت مكانی ندارد و دانش منحصر به علوم دینی نیست بلكه هر علمی كه در جهت بهبودی زندگی مادی و معنوی مفید باشد و گره از مشكلات جامعه بگشاید باید آموخته شود.
5. كار و تلاش
اگر تمام شرایط یادشده در جامعه فراهم باشد بدون كار و تلاش هیچگونه پیشرفتی حاصل نمیشود. علم در صورتی مفید است كه به كار انداخته شود و افراد جامعه برای رفاه پیشرفت تلاش نمایند و از تنبلی و سستی اجتناب ورزند. در غیر این صورت وجود و عدم آن یكسان است.
از اینرو، مكتب السلام به مسلمانان سفارش میكند كه برای بهتر شدن زندگی مادی و معنوی خود تلاش ورزند و به اصلاح امور دنیوی و اخروی خود بپردازند. «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى»[22] انسان در گیرو كوشش و تلاش خود است. از نظر اسلام تمام نعمتهای زمین برای رفاه و آسایش بشر آفریده شده كه با كار و تلاش در پرتو علم و دانش، از این نعمتهای بیپایان الهی به نحو شایسته بهرهمند گردیده اسراف و تبذیر نورزد. از نظر اسلام انسان از زمین آفریده شده و آبادانی زمین به انسان واگذار گردیده.[23]
روایات زیادی در باب ضرورت تأمین معاش و پیشرفت زندگی وارد شده. امام صادق(ع) فرموده: «ان الله یبعض كثرت النوم و كثرت الفراغ»[24] خداوند از خوب زیاد و بیكاری زیاد نفرت دارد. در حدیث دیگر آمده: «من كسل عما یصلح به امر معیشته فلیس فیه خیر لامر دنیاه»[25] كسی كه در اصلاح معیشت خود تلاش نكند در زندگی دنیوی او خیر و بركت وجود ندارد و نیز فرموده است: «لاتكسلوا فی طلب معایشكم»[26] در تحصیل معاش تنبلی و سستی نورزید.
از رسول اعظم(ص) روایت شده: «العباده سبعون جزء افضلها طلب الحلال»[27] عبادت هفتاد جزء است كه بهترین آنها به دست آوردن رزق حلال است. در این حدیث كار و تلاش برای تأمین زندگی در زمره عبادات و از برترین آنها شمرده شده. البته این به معنای بیتوجهی به سایر عبادات مانند نماز و روزه نیست كه برخی افراد بهانه شود و بگوید ما كار میكنیم و كار بهترین عبادت است پس به نماز و روزه نیازی نیست. كار جای سایر عبادات را نمیگیرد بلكه كار در كنار عبادات دیگر این ارزش را دارد. امام باقر(ع) فرموده: «كسی كه برای تحصیل روزی حلال تلاش نماید تا نفقه خود و عیالش را تهیه كند مانند كسی است كه در راه خدا جهاد میكند.[28]
در گذشته از آیات و روایت، زندگانی پیامبر اسلام(ص) و امامان(ع) با آن مقام و منزلت معنوی كه داشتند با كار و تلاش همراه بود. امام علی(ع) با حفر چاه و احداث باغ بردگان را آزاد مینمود. امام صادق(ع) فرموده: امیرالمؤمنین(ع) از این طریق هزار برده آزاد نمود.[29]
علی بن ابیحمزه به امام كاظم(ع) عرض نمود آقا چرا خودت كار میكنی و از كارگران استفاده نمیكنی؟ امام فرمود: كسانی بهتر از من و پدرم با دستان خود در زمین كار میكردند.
رسول خد(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و پدرانم و همه انبیا و رسولان و اوصیا و صالحان با دستان خود كار میكردند.[30]
بنابراین، از نظر متون دینی و سیره پیشوایان اسلام، كار و تلاش برای رفاه و پیشرفت امور زندگی مورد تأكید جدی قرار گرفته و در زمره عبادات و از برترین آنها دانسته شده. از نظر اسلام به دست آوردن روزی و امكانات زندگی از راه حلال و پرداخت حقوق شرعی آن مانند خمس و زكات، هیچگونه محدودیتی ندارد.
دیده میشود اسلام در تعلیمات خود عوامل پیشرفت زندگی را مورد توجه قرار داده م مسلمانان را به رعایت آنها دستور داده تا عزتمند و سرافراز زندگی نمایند و از سلطه بیگانگان و كفار در امان باشند.[31] همانگونه كه عوامل پیشرفت مورد تأكید اسلام قرار گرفته، عوامل عقبماندگی مانند ناامنی، اختلاف و تبعیض، بیسوادی و جهل، تنبلی و سستی، عدم همكاری و تعاون را ممنوع اعلام نموده و مسلمانان را به اجتناب از از آنها دستور داده است.
حال به پرسش اصلی بر میگردیم كه آیا اسلام مانع پیشرفت زندگی دنیوی نیست؟
با توجه به تعریف دین و بررسی عوامل پیشرفت و جایگاه آنها در تعالیم اسلام قطعاً پاسخ منفی است. اسلام نه تنها مانع پیشرفت نیست، بلكه عامل پیشرفت و ترقی است.
اینكه امروز مسلمانان گرفتار فقر و عقبماندگیاند تقصیر اسلام نیست بلكه مربوط به خود مسلمانان است كه تعلیمات حیاتبخش اسلام را یا خوب دریافت نكردهاند یا به آن عمل نمیكنند.
اسلام با عوامل ناامنی مبارزه نموده و از هرگونه ضرر و زیان، تعرض و تجاوز به دیگران، نهی كرده تا سرقت، فساد و فحشا، ناهنجاری و بیبندوباری در جامعه اسلامی نباشد ولی آنگونه كه باید و شاید به آن عنایت نمیشود. اسلام به وحدت و همبستگی ملی دعوت نموده اختلاف و تبعیضهای نژادی، قومی و منطقوی را مردود اعلام نموده و مسلمانان را امت واحده نامیده، اما مسلمانان بیشتر از همه در آتش نفاق. تبعیض و اختلاف گوناگون میسوزند و به دستور و ارشادات اسلام توجه نمیكنند.
تعالیم اسلامی بیش از هر مكتب دیگر به برادری و تعاون تأكید ورزیده كه مسلمانان با همدیگر برادری و تعاون داشته باشند و در راه ترقی و پیشرفت زندگی دنیوی و اخروی خود همكاری نمایند. چه كسی به آن گوش داده و به آن عمل كرده؟ كجاست تعاون و برادری كه اسلام از ما خواسته؟ بلكه به جای تعاون و برادری برای تخریب و ضربهزدن به یكدیگر تلاش میكنیم كه نتیجه تلخ آن را میچشیم.
اسلام با تنبلی و بیكاری و بیبرنامگی سخت مخالف است و مسلمانان را به سعی و تلاش دستور داده كه زمین را آباد كنید و از نعمتهای خدادادی بهرهمند شوید و زندگی خود را بهبود بخشید ولی ما به این دستورات توجه نداشته و به كار نمیبندیم.
بنابراین، اسلام مانع پیشرفت نیست. اگر كشورهای اسلامی در فقر و عقبماندگی به سر میبرند به اسلام مربوط نیست بلكه به خود مسلمانان ارتباط دارد. بخشی از عقبماندگی به خود مردم بر میگردد كه تعالیم اسلامی را درست دریافت نكرده و یا به آن عمل نمیكنند. بخشی دیگر به حكومتهای ظالم و ستمپیشه و دخالت مستقیم و غیرمستقیم كشورهای استعماری بر میگردد كه از روی عمد مردم را در فقر و محرومیت نگه میدارند، اختلافات گوناگون نژادی، منطقوی و فرقهای را دامن میزنند و با خاطر آسوده به اهداف شوم خود دست مییابند. اگر به خود انصاف دهیم باید اصل دین را كه در كتاب و سنت موجود است از رفتار مسلمانان و آنچه در جوامع اسلامی میگذرد تفكیك كنیم. در اینصورت به وضوح درخواهیم یافت كه اسلام مانع پیشرفت نبوده بلكه خواهان پیشرفت زندگی مردم است. مانع پیشرفت در رفتار خود مسلمانان خوابیده كه باید در جهت علاج آن تلاش شود و موانع برطرف گردند.
به گفته شاعر:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیبی كه هست در مسلمانی ماست
بر این اساس برای پیشرفت زندگی باید به خود برگردیم و نارساییها را كنار بگذاریم. البته مشكل مهم حكومتهای ناصالح است، كه باید اصلاح شوند. اما اسلام با پیشرفت دنیایی مخالفت ندارد بلكه فلسفه وجودی اسلام تأمین سعادت انسان در دنیا و آخرت است.
برای اثبات این حقیقت كه اسلام مانع پیشرفت نبوده بلكه عامل پیشرفت است، شواهد روشن وجود دارد. از جمله اینكه تمام جوامع اسلامی گرفتار انحطاط نبوده بلكه در دوره شكوفایی تمدن اسلامی، جامعه اسلامی در اوج اقتدار علمی و تمدنی قرار داشته است. در این دوره اسلام پرچمدار پیشرفت و تمدن بشری بوده و همهجا نور علم و آزادی میپاشید و ملتها را از ذلت و عقبماندگی به عزت و شكوفایی فرا میخواند. در آن روزگار مسلمانان در زمینههای گوناگون علمی مانند: طب، داروسازی، تأسیس بیمارستان، تأسیس مدارس، تأسیس كتابخانه، دانش فلسفه، نجوم، هیئت، جبر، هندسه، هنر و... پیشرفتهای زیادی نمودند. اسلام جامعه بیابانگرد عرب را به جامعه متمدن و پیشرفته تبدیل نمود به گونهای كه مركز خلافت اسلامی در بغداد قبله اهل علم و مركز دانشمندان و منبع علم و فضل بود.[32] اروپا در آن روزگار در تاریكی و بیسوادی به سر میبرد و چندین قرن آثار علمی مسلمانان در مراكز علمی اروپا تدریس میشد و برخی كتابهای اینسینا تا قرن هیجدهم در آن مراكز مورد استفاده بود.[33]
بدین ترتیب روزگاری كه مسلمانان علم، ایمان، اراده قوی، اخوت و فداكاری و روحیه جهاد و تلاش را كنار هم داشتند، در امر زندگی نیز پیشرفتهای بزرگی به دست آوردند. ولی در عصری كه علم و ایمان به خاموشی گرایید، اراده، فداكاری، تعاون و روحیه جهاد و تلاش هم از بین رفت و انحطاط دامنگیر مسلمانان شد. این است كه به تعبیر شهید مطهری تاریخ تمدن اسلام تقسیم میشود به عصر شكوفایی كه عصر علم و ایمان است و عصر انحطاط كه علم و ایمان توأمان انحطاط یافته است.[34]
_______________________
[1]. دكتر علیاكبر ولایتی، فرهنگ و تمدن اسلامی، ص 20، قم، نشر معارف، 1384؛ وایولاكوست، جهانبینی ابن خلدون، ترجمه مظفر مهدوی، ص 9 و 38 و 33، تهران، 1363.
[2]. جوادی آملی، دینشناسی، ص 27، قم، نشر اسراء، 1383؛ همو، شریعت در آینه معرفت، ص 111، سوم، 1381.
[3]. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 31، انتشارات كتابچی، 1376.
[4]. قرآن كریم، شرح لمعه، كتاب حدود، دیات و قصاص.
[5]. نساء، آیه 141.
[6]. حرعاملی، وسائل الشیعه، ج 17، ص 460؛ كنزالعمال، ج 1، ص 17.
[7]. نساء، آیه 51.
[8]. انفال، آیه 60.
[9]. مؤمنون، آیه 52.
[10]. آل عمران، آیه 103.
[11]. تحف العقول، ص 33.
[12]. ناصر مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 7، ص 29 و 210، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1357.
[13]. حجرات، آیه 10.
[14]. مائده، آیه 2.
[15]. همان.
[16]. مكارم شیرازی، همان، ص 210.
[17]. علق، آیه 1 – 4.
[18]. زمر، آیه 9.
[19]. مجادله، آیه 11.
[20]. كلینی، اصول كافی، ج 1، ص 82، قم، اسوه، چاپ پنجم، 1381.
[21]. محمدی ریشهری، میزان الحكمه، ج 8، ص 3946، قم، دارالحدیث، چهارم، 1383.
[22]. نجم، آیه 39.
[23]. هود، آیه 61.
[24]. وسائل الشیعه، ج 6، ص 36.
[25]. همان.
[26]. همان، ص 37.
[27]. همان، ص 11.
[28]. همان.
[29]. همان، ص 22.
[30]. همان، ص 23.
[31]. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین»، منافقون، آیه 8؛ «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلا»، نساء، آیه 141.
[32]. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرالكلام، ص 587 و 639، تهران، امیركبیر، دهم، 1382.
[33]. گوستالوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه محمدتقی فخر گیلانی، ص 708 و 710، تهران، دنیای كتاب، دوم، 1386.
[34]. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 2، ص 31.
چهارشنبه 16/4/1389 - 15:40
دعا و زیارت
پرسش:
چرا امام علی(ع) در قبول خلافت درنگ كردند در حالی كه عدم قبول خلافت از جانب ایشان به منزله عدم حقانیت ایشان است؟
پاسخ:
پس از رحلت رسول خد(ص) جامعه اسلامی دچار انحراف و تفرقه شد و عدهای برخلاف نظر پیامبر (ص) جانشین ایشان را انتخاب كردند و هیچ توجهی به سفارش ها و تأكیدات ایشان در این باره ننمودند، در حالی كه پیامبر اسلام(ص) مسئله خلافت را كاملاً روشن كرده بودند؛ هم خصوصیات و شرایط خلیفه را و هم خلیفه بعد از خود را تعیین كرده بودند. اما دنیاطلبان و تشنگان قدرت، بر اساس نظر خود فرد دیگری را انتخاب کرده و جامعه را از حق واقعی خود محروم نمودند. آغاز انحراف جامعه اسلامی و روی كار آمدن افرادی همچون ولید كه نماز صبح را چهار ركعت و در حالت مستی خواند[1] و هم چنین تصرف بی حساب و كتاب در بیت المال مسلمین از پیامدهای این انحراف بود.
پس از قتل عثمان، مردم به سراغ اسوه تقوا و عدالت، یعنی علی(ع) میروند، اما از آن جا كه در آن جامعه هنوز زمینه برای حكومت عدالت گستر ایشان وجود نداشت، حضرت امتناع كرد. ایشان میدانست مردمی كه حكومت 25 ساله خلفا را دیدهاند، تاب و تحمل عدالت را ندارند و در مقابل عدالت ایستادگی میكنند.
در این جا گوشه هایی از بیانات علی(ع) را در این باره ذكر میكنیم. این سخنان حضرت، به خوبی وضعیت جامعه آن روز را برای ما شرح میدهد.
امام علی(ع) در قسمتی از خطبه ای که خطاب به مردمی که برای بیعت با ایشان، به خانه حضرت هجوم آورده بودند، میفرماید: مرا رها كنید و به سراغ دیگری بروید، زیرا ما به استقبال حوادث و اموری میرویم كه چهرههای گوناگون و رنگارنگ دارد. اوضاع مبهم و پیچیده است. دلها بر این امر ثابت و عقلها استوار نمیماند. ابرهای فساد افق و فضای جهان اسلام را تیره ساخته و راه حق و مستقیم، ناشناخته و ناپیداست و اگر این امر را قبول كنم، طبق آن چه خود میدانم، عمل خواهم كرد و با شما رفتار میكنم و به سخن هیچ گوینده و ملامت هیچ ملامت گری گوش فرا نخواهم داد.[2]
غرض امام(ع) آن است كه تقسیم بیت المال جنجال ها بر پا خواهد كرد و من نمی توانم در تقسیم مساوی آن، میان افراد فرق بگذارم؛ همان گونه كه رسول الله و خاتم انبی(ص) عمل فرمودند. وقتی من از گفتار و كردار پیامبر اكرم(ص) با كمال حراصت بدون احتمال نظر شخصی، دیدم و شنیدم كه درباره بیت المال، سیاه و سفید، عرب و عجم، برده و مالك و... فرقی با یكدیگر ندارد، با این حال چگونه میان آنها تفاوت بگذارم؟ با نظر و روش گذشتگان (خلفا سه گانه) ایجاد این شیوه امكان پذیر نخواهد بود. پس «شما بروید و برای خودتان زمامداری غیر از من پیدا كنید».2
ابن ابی الحدید كه یكی از شارحان نهج البلاغه می باشد، در ابتدای شرح این خطبه اشاره می کند كه اگر علی(ع) منصوص به امامت از طرف رسول خد(ص) بود، جایز نبود كه این گونه بفرماید: «مرا رها كنید و به دنبال دیگری بروید». سپس می گوید: این كلام علی(ع)که فرموده: «زیرا ما به استقبال اموری می رویم كه گوناگون و رنگارنگ هستند و دل ها بر آن تاب نیاورد...»3 باطن عمیق و ژرفای نهفته ای دارد و خبر دادن از اخبار غیبی است كه امام علی(ع) آن را می داند و دیگران از آن بی خبر و در این جهت نادانند. این كلام، اشاره به جنگ های مسلمین و خبر از ظهور فتنه های بزرگ است.
بنا بر آنچه كه تاریخ و آثار تاریخی نشان می دهد، پس از قتل عثمان، مردم در مسجد جمع شده و هر كدام به نوبه خود از فضل و كمالات علی بن ابی طالب سخن گفتند؛ تا این كه مردم با ایشان بیعت نمودند. پس از بیعت مردم با ایشان، بر منبر نشسته و بعد از ثنای الهی و درود بر پیامبر(ص) فرمود: مردم! شما موضع مرا می دانید كه همان موضع رسول خد(ص) است و هیچ از آن تخطی نخواهم كرد. آن رسول گرامی نیز فرموده است: هر والی و حاکمی كه بعد از من به صراط مستقیم اقدام نمود، ملائك، او را یاری می كنند و اگر برخلاف مسیر حق و راست باشد، پایان کار او آتش است.
ابن ابی الحدید، پس از جریان بیعت، به مسئله تقسیم بیت المال اشاره دارد و می گوید: از همان ابتدای امر ، علی بن ابی طالب مورد ملامت ها و سرزنش ها قرار گرفت؛ چون ایشان در تقسیم بیت المال فرقی میان برده و مالك و منصب دار و رعیت نگذاشت. از این جا بود كه هر كدام، مقام و جایگاه خود را در زمان حاكمان پیشین به رخ علی(ع) می كشیدند... از این جاست كه حكمت و باطن سخنان علی بن ابی طالب آشكار می شود كه چرا آن روز كه مردم با او بیعت می كردند، فرمود:« مرا رها كنید و به دنبال غیر از من بروید...».[3]
با این كه ابن ابی الحدید، دیگر به سخن اولش كه مسئله نص درباره امامت را مطرح كرده بود اشاره ای نمی کند و فقط می گوید كه این كلام دارای باطن عمیق است، اما بعد از نقل جریان تاریخی بیعت، به روشنی می داند كه كلام علی(ع) از آن جهت نبوده كه تردیدی درباره حقانیت خود بر خلافت داشته باشد؛ بلكه تردید ایشان، دربارهٔ تحمل مردم از حكومت عادلانه است كه فردا در برابر اجرای عدالت مخالفت نموده و مانع از اجرای آن می شوند؛ چنان كه پیش بینی حضرت به حقیقت پیوست. امام(ع) در خطبه های دیگر نیز از جریان بیعت سخن گفته است. از آن جمله می فرماید:
«من این(خلافت) را نمی پذیرفتم، ولی مردم آمدند و دور مرا گرفتند و حجت را تمام شده دیدم و خلافت را پذیرفتم. مردم همانند شتران تشنه كام كه به آب برسند و ساربان رهای شان ساخته باشد، بر من هجوم آوردند و به یكدیگر تنه می زدند. گمان كردم كه بعضی از آنها بعضی دیگر را خواهند كشت. سپس امر خلافت را زیر و رو كردم و همه جهاتش را سنجیدم؛ به طوری كه خواب را از چشمم ربود.»1
در جایی دیگر می فرمایند:
«سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و انسان را آفرید! اگر نه این بود كه آن جمعیت بسیار گرداگردم جمع شده و به یاری ام برخاستند و از این جهت، حجت بر من تمام شد و اگر پیمان خداوند نبود كه دانشمندان در برابر زورگویی و بیعدالتی سكوت نكنند، افسار خلافت را رها میساختم و از آن صرفنظر میكردم و پایان آن را با جام آغازش سیراب میكردم و شما خوب میدانید كه دنیای شما در نظر من از آب بینی بزی بیارزشتر است.»[4]
بنابراین، از فرمایشات حضرت علی(ع) نتیجه میگیریم كه وضع جامعه برای اجرای عدالت اسلامی مناسب نبود و ایشان به همین علت برای تصدی حكومت رغبتی نشان نمیدادند، اما با این همه، مردم اجتماع كردند و از ایشان درخواست نمودند و چون حجت ظاهری بر حضرت علی(ع) تمام شد، ایشان امر خلافت را پذیرفتند.
حوادثی كه در دوران خلافت امام علی(ع) رخ داد، همه نشان دهنده درك عمیق ایشان از وضعیت جامعه آن روز بود. به هر حال آنها پس از بیعت با حضرت، بیعت خود را شكستند و تا شهادت علی(ع) به دشمنی خود ادامه دادند. پیش بینی این وضعیت ناگوار و تلخ موجب درنگ حضرت، در پذیرفتن خلافت می شد؛ والّا امام علی(ع) هیچ گاه در حقانیت و سزاوار بودن خود برای خلافت تردیدی نداشت؛ چنان كه آن حضرت در شورای شش نفره، پیش از قتل عثمان به حقانیت و سزاوار بودن خود به خلافت استدلال كردند كه این جریان در نهج البلاغه ذکر شده است.
منابع برای مطالعه
1. مظهر ولایت، ناظم زاده قمی.
2. شرح نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، ج16.
3. پیام امیرمؤمنین(ع)، مكارم شیرازی، ج3.
_____________________________________
[1]. غیاث الدین، حبیب السیر، ج1،ص498، انتشارات دارالكتب اسلامیه، تهران1352.
[2]. نهج البلاغه، خطبه 92.
2.محمد تقی جعفری، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج16،ص90-91 دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، تهران،1365 .
3.نهج البلاغه، خطبه 92.
[3]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 8 ـ7، ص33 به بعد، داراحیا التراث العربی، بیروت، 1401.
[4]. نهج البلاغه، خطبة54
2.همان، خطبة 3.
چهارشنبه 16/4/1389 - 15:34
دعا و زیارت
منظور امام علی(ع) از این كلام که می فرماید: «خدایی را كه نبینیم نمیپرستیم»، چیست؟
پاسخ:
امام علی(ع) به اعتراف بسیاری از دانشمندان از جمله ابن ابیالحدید، مبتكر معارف الهی و توحید است؛ هیچ كسی از میان اصحاب پیامبر(ص) مانند علی(ع) سخنی در باره توحید و معارف متعالی الهی ندارد؛ بلكه سایر اصحاب مفاهیم بلند معارف امام علی(ع) اصلا در فكر و ذهنشان قابل تصور نبوده است. اگر آنان اهل این معرفت بودند بیان میكردند؛ اما چیزی از آنان نقل نشده است.[1]
امام علی(ع) در خطبه 179 نهجالبلاغه در پاسخ پرسشی كه از سوی زعلب یمانی صورت گرفت، فرمود: أمااعبد ما لارای؟ آیا كسی را میپرستم كه نبینم؟ زعلب گفت: «كیف تراه» اما در پاسخ این پرسش از ماهیت و واقعیت رویت خداوند سخن میگوید: قبل از آن كه به بسط و شرح سخنان امام بپردازیم لازم است مقدمه كوتاهی را بیان نمایم.
منابع معرفتِ بشر سه دسته است:
1. معرفت ناشی از حواس؛
2. معرفت ناشی از عقل؛
3. معرفت ناشی از شهود.
معرفت حسی به امور محسوسات منحصر است و در خصوص محسوسات جز از طریق نمیتوان به آن علم پیدا كرد، به همین جهت این جمله معروف شده است «من فقد حسا فقد علما».
معرفت عقلی كه مربوط به مفاهیم عقلانی و امور غیر محسوس است؛ درجه بالاتر از معرفت حسی دارد و روش این معرفت بر اساس استدلال است بسیاری از حقایق اینگونه قابل شناخت میباشد.
معرفت شهودی:
این نوع معرفت كه به صورت درك مستقیم معلوم صورت میپذیرد؛ از نظر اهمیت بالاتر از معرفت عقلانی است؛ زیرا معرفت شهودی خطاناپذیر است چون در معرفت حسی و عقلانی واسطه میان معلوم و عالم وجود دارد؛ اما در معرفت شهودی و حضوری میان عالم و معلوم هیچ واسطهای وجود ندارد بلكه معلوم به صورت مستقیم برای عالم درك میگردد، در معرفت حسی و عقلانی صورت ذهنی واسطه درك اشیای خارجی قرار میگیرد، ممكن است در انطباق صورت ذهنی به اشیای خارجی خطا صورت بگیرد؛ اما در علم حضوری و شهودی به دلیل این كه معلوم مستقیما در نزد عالم حضور دارد امكان خطا منفی است.[2]
منظور امام علی(ع) از رویت كدام معرفت است
پاسخ:
امام (ع) در این خطبه و سایر خطبههای نهجالبلاغه كه در خصوص معرفت حق تعالی است، بیان روشن و شفافی دارد كه مقصود امام(ع) معرفت حسی نمیباشد؛ زیرا معرفت حسی منحصر به محسوسات و مادیات است و خداوند مادی و محسوس نیست:
آیا منظور معرفت عقلانی است؟
در پاسخ باید بگوییم كه از نظر امام(ع) دو نوع معرفت عقلانی نیست به خداوند متعال مردود است؛
الف) ادعای معرفت عقلانی ذات و كنه خداوند؛
ب) ادعای معرفت احاطی عقلانی بر صفات و ذات.
امام (ع) در مورد اول میفرماید: «فلسنا نعلم كنه عظمتك الا انا نعلم انك حی قیوم لاتاخذك سنه و لانوم لم ینته الیك نظر و لم یدركك بصر»[3]؛ «ما را به آن نرسد كه حقیقت بزرگی تو را دریابیم اما میدانیم كه زنده و قوامدهندهای هستی كه خواب سبك و سنگین تو را نمیگیرد و عقل و نظر یارای رسیدن به تو را ندارد ندارد و دیده تو را در نمییابد.»
درباره مورد دوم فرموده است: «هیهات، إِنَّ من یعجز عن صفات ذى الهیئه والادوات فهو عن صفات خالقه أعجز . ومن تناوله بحدود المخلوقین أبعد»[4] «كسی كه از بیان صفات اشیا دارای شكل و اندام ناتوان است از توصیف آفریننده خود ناتوانند و از شناخت خداوند به وسیله حدود و صفاتی كه مخلوقات بدانها شناخته میشوند، دورتر است.»
«در خطبه اشباح كه سیدرضی آن را بلندپایهترین و پرمایهترین خطبههای حضرت میخواند، معرفت كنهی، هم به ذات و هم به صفات الهی، یك جا مورد نفی و انكار قرار گرفته است، از نكات جالب در این خطبه، این است كه امام معرفت كنهی «بالكنه» را در تمام ادراكی بشر (وهم، فكر، عقل و قلب) نفی میكند. این حكم به گروه خاصی از بشر اختصاص ندارد، بلكه توان بشری قادر به معرفت بلكنه ذات و صفات الهی نیست»[5]
سعدی شیرازی گفته است:
جهان منفق با الاهیتش فرومانده از كنه و ماهیتش
بشر ماورای حلالش نیافت بصر منتهای جمالش نیافت
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ و هم نه در ذیل وصفش رسد دست فهم
نه ادارك در كنه ذاتش رسد نه فكرت به غور صفاتش رسد[6]
معرفت كنهی ذات و صفات الهی از آن رو برای بشر قابل حصول نیست كه ذات الهی و نیز صفات الهی كه شامل برترین معانی كمال است، فراتر از درك عقل و قلب انسان است؛
معرفت احاطی عقلانی و قلبی به ذات و صفات الهی ناممكن است:
امام (ع) امكان معرفت عقلانی و شهودی را كه مدعی معرفت احاطی به خداوند باشد، مردود میشمارد. «لا تقع الاوهام له على صفه ولا تقعد القلوب منه على كیفیه ولا تناله التجزئه والتبعیض. ولا تحیط به الابصار والقلوب»[7]
«عظم عن أن تثبت ربوبیته بإحاطه قلب أو بصر»[8] پندارها برای او صفتی بیان نمیتوانند و عقلها از درك كیفیت دور ماندهاند. نه جزیی برای او قابل تصور است و نه او تبعیضپذیر است. و نه چشمها و قلبها میتوانند او را به درستی فراگیرند. خدا برتر از آن است كه عظمت خدایی او با دل یا چشم، فرا گرفته شود.
در جملههای فوق معرفت احاطی خداوند نفی شده بود كه مراد همان شهود احاطی به خداوند سبحان است. اما در كلام امام(ع) انكار و رد معرفت احاطی عقلانی نیز دیده میشود:
«ان الله تبارك و تعالی اجل و اعظم من ان یحد بید... او تبلغه الاوهام او تحیط بصفته العقول»[9] خداوند برتر و با شكوهتر از آن است كه به دست و... محدود شود و یا به وسیله نیروی وهم قابل دسترسی باشد یا اینكه به وصف او احاطه پیدا كند.
جان كلام امام(ع) در انكار معرفت احاطی قلبی و عقلانی در این است كه لازمه چنین معرفتی، نامحدودیت خداوند متعال است. در حالی كه نه عقل بشر و نه عقل فرشتگان امكان چنین معرفتی ندارند زیرا محدود محال است كه برنامحدود احاطه پیدا كند.
چه نوعی از معرفت قلبی و عقلانی مورد تایید امام است؟! در منطق اندیشه امام(ع) معرفت حسی برای شناخت خداوند نارسا است؛ زیرا خداوند محسوس و مادی نیست تا به معرفت حسی قابل درك باشد؛ معرفت عقلانی و شهودی كه فراتر از توان ادراك بشر و تمام مخلوقات باشد نیز مردود است؛ اما از طریق عقل و استدلال میتوان به خداوند معرفت پیدا كرد به گونهای كه هم با قواعد مسلم معرفتی سازگار باشد و هم مناسب با تنزیه ذات خداوند باشد. از نظر امام(ع) راه خداشناسی بیان افعال الهی است:
معرفت الهی از طریق بیان افعال خداوند
امام(ع) درپاسخ جاثلیق فرمود: «تعالى الملك الجبار أن یوصف بمقدار، أو تدركه الحواس، أو یقاس بالناس، والطریق إلى معرفته صنائعه الباهره للعقول، الداله ذوی الاعتبار بما هو عنده مشهود ومعقول»[10] «آن پادشاه فرمانروا برتر از آن است كه به مقدار وصف شود و یا به حواس درك گردد، یا با مردم مقایسه شود؛ راه شناخت او آفریدههای اوست كه خردها را به حیرت افكنده است، و صاحبان خرد را با آنچه نزدشان مشهود و معقول است، دلالت میكند.»
منطق امام(ع) در معرفت خداوند از طریق عقل است كه باید در مخلوقات او بیاندیشیم تا عظمت خدا را در پس زیباییهایی آفرینش و همین منطق قرآن است: «أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ وَإِلَى السَّمَاء كَیْفَ رُفِعَتْ وَإِلَى الْجِبَالِ كَیْفَ نُصِبَتْ».[11]
امام(ع) در خطبه 184 فرمود: «اگرمردم در عظمت قدرت خدا و و بزرگی نعمتهای او میاندیشیدند، به راه راست هدایت میشدند؛» امام(ع) در همین خطبه شگفتیها و آفرینش مورچه را بیان میكند و سپس میفرماید: «اگر اندیشهات را به كارگیری، دلایل روشن و قاطع به تو خواهند گفت كه آفریننده مورچه كوچك، همان آفریننده درخت بزرگ خرما است است: به جهت دقتی كه در آفرینش هرچیزی به كار رفته است.»
بنابراین میتوان گفت كه معرفت عقلانی خداوند از طریق تدبر و تفكر در افعال خداوند، همان معرفت مطلوب را از دیدگاه امام علی(ع) است. آیا مقصود امام از ادراك قلبی ناشی از حقایق ایمان، همین معرفت عقلانی است؟
از منظر امام(ع) معرفت مطلوب و آرمانی به خداوند متعال، معرفت شهودی است كه در آن معرفت، حقیقت برای انسان بدون واسطه مكشوف گردد.
امام در دعای نوف بكالی از خدا، معرفت بر اساس حقیقت ایمان را مسئلت میكند: «فأسئلك باسمك الذی ظهرت به لخاصه أولیائك، فوحدوك وعرفوك بعبدوك بحقیقتك أن تعرفنی نفسك لاقر لك بربوبیتك على حقیقه الایمان بك»[12]
«خدایا تو را به نامی فرا میخوانیم كه برای دوستان مخصوص خود آشكار ساختی، تا آنان تو را یكی دانستند و تو را شناختند؛ پس آنگاه حقیقتا تو را پرستیدند، این كه ما را به معرفت خود نایل فرما تا ما به ربوبیت تو بر اساس حقیقت ایمان اقرار نماییم».
حقیقت ایمان چیست؟
«امام(ع) در پاسخ كمیل فرمود: «الحقیقه كشف سبحان الجمال من غیر اشاره» حقیقت آن است كه حقایق قربی و الهی بر انسان مكشوف گردد، بی آنكه هیچ گونه اشاره و تحدید و وصفی صورت بگیرد، كمل توضیح بیشتری میطلبد امام(ع) میفرماید: «نفی الموهوم مع صحه المعلوم» یعنی معرفتی كه در پندار نمیآید معرفت حق تعالی به صورت ناب و درست كه از طریق درست میسر میگردد.».[13]
در خطبه اشباح امام(ع) ضمن گزارش از وضعیت معنوی فرشتگان، نحوه معرفت قلبی و شهودی فرشتگان را بیان میكند: «ووصلت حقائق الایمان بینهم وبین معرفته. وقطعهم الایقان به إلى الوله إلیه ولم تجاوز رغباتهم ما عنده إلى ما عند غیره. قد ذاقوا حلاوه معرفته وشربوا بالكأس الرویه من محبته» «حقیقت ایمان میان آنان و معرفت حق پیوند لازم، ایجاد كرد، نعمت یقین آنان را شیدای حق گردانید كه غیر خدا هیچ علاقهای ندارند؛ شیرینی معرفت خدا را چشیدهاند و از جام دوستی سیراب شدند...»
در این خطبه ویژگی حقیقت ایمان بیان شده است؛ و آن عبارت از داشتن یقین است، كه دل از همه وساوس در امان میگردد و جذبه حق سراغ دلهای سرشار از ایمان میآید. در چنین حالتی انسان به غیر از خدا هیچ علاقهای ندارد. و این همان انقطاع از ما سوی الله و اتصال به حق متعال است؛ این همان آرامش قلبی است كه برای اولیاء الله حاصل میشود؛ بنابراین معرفت خدا از روی حقایق ایمان معرفت شهودی است كه در قرآن در باره حضرت ابراهیم(ع) مطرح شده است؛ ما این چنین ملكوت آسمان و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا او از جمله یقینورزان باشد[14].
برخی از بزرگان حقایق ایمان را در این خطبه به معارف حقه تفسیر كردهاند.[15]
اما یقین به این معارف حقه كه باعث آرامش قلب انسان باشد مستلزم شهود حقایق ایمانی است، كه این كار برای انبیای الهی و اولیای خاص خداوند اتفاق میافتد بنابراین شهود عبارت است از راهیافتن به عالم ماورا حس و مشاهده حقایق آن عالم با چشم دل.[16]
نتیجه:
منظور امام از رویت خداوند چنانكه خود در خطبه 179 فرموده است: «لا تراه العیون بمشاهده العیان، ولكن تدركه القلوب بحقائق الایمان قریب من الاشیاء غیر ملامس بعید منها غیر مباین متكلم لا برویه، مرید لا بهمه...» دیدهها هرگز او را آشكار نمیبیند، اما دلهای با ایمان درست او را در مییابند، خدا به همه چیز نزدیك است، نه آن كه به اشیا چسپیده باشد؛ از همه چیز دور است نه آنكه از همه بیگانه باشد؛ گوینده است نه با فكر و اندیشه، اراده كننده است نه از روی آرزو و خواهش...؛
رویت قلبی است؛ سر اینكه امام ادراك قلبی و شهودی را با عبارت رویت مطرح كرد، این است كه در رویت حسی اشیا با شفافیت، روشنی و با تمام جزییات دیده میشود، در معرفت شهودی نیز عالم غیب برای قلبهای پاك، با شفافیت و روشنی برتر و بالاتر از رویت حسی مشاهده میشود؛ چناكه انسان با دیدن یك حادثه نسبت به واقعیت آن یقین پیدا میكند، كشف عالم ملكوت بر روی دیده قلب نیز، باعث یقین و ایمان بالاتر به آن میگردد؛ كه در سوره انعام آیه 75 غرض اصلی مشاهده قلبی ملكوت آسمان و زمین برای حضرت ابراهیم همان باور و یقین راسخ مطرح شده است.
شهود قلبی چون یك امر درونی و باطنی است؛ باید معیارهای لازم را جهت تمیز حق و ادعاهای دروغین داشته باشد كه برخی بزرگان سه معیار را مطرح كردهاند.
الف) شهود همراه با سطح بالای از ایمان و عمل صالح است، پس اگر افراد فاقد این ویژگی ادعای شهود كرد، قابل قبول نیست.
ب) باید محتوای شهود هماهنگ و سازگار با آموزههای كتاب و سنت باشد.
ج) محتوای شهود ناسازگار و متضاد با عقل و قوانین عقلی نباشد.[17]
منابع
ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هنیه الله، شرح نهج البلاغه، ج 6، 1379ق، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم.
بحرانی، كمالالدین میثم بن علی بن میثم، شرح نهجالبلاغه، ج 5، بنیاد پژوهشگاه اسلامی، مشهد، 1385.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج 27، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1386، تهران.
منابع برای مطالعه بیشتر
1. سبحانی، محمدتقی، دانشنامه امام علی، ج 2، مبدا و معاد، مقاله اسما و صفات خداوند، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1382، تهران.
2. الصدوق، ابیجعفر محمد بن الحسن بابویه القمی، التوحید، موسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، بیتا.
3. الطوسی، ابیجعفر محمد بن الحسین بن علی، الامالی، دارالكتب الاسلامیه، تهران، 1381، تهران.
4. غرویان، محسن و...، آموزش عقاید، ج 1، موسسه دارالعلم، 1375، قم.
5. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 95، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق.
6. محمدی ریشهری، موسوعه الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج 10، دارالحدیث، 1421ق، قم.
7. مكارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمومنین (شرح نهجالبلاغه) ج 6، دارالكتب الاسلامیه، تهران، 1385.
8. مكارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج 1، انتشارات نسل جوان، 1373، قم.
_____________________________
[1]. ابن ابیالحدید، ج 6، ص 346، 1379ق.
[2]. ر.ك: محسن غرویان ..... ج 1، ص 26 – 27، 1375، قم.
[3]. نهجالبلاغه، خطبه 160.
[4]. نهجالبلاغه، خطبه 162.
[5]. سبحانی، محمدتقی، ج 2، ص 98، 1382.
[6]. كلیات سعدی، ص 203.
[7]. نهجالبلاغه، خطبه 185.
[8]. نهجالبلاغه، نامه 31.
[9]. علی بن بابویه القمی، الشیخ الصدوق، ص 75، بیتا.
[10]. الامالی، ص 344، 1380.
[11]. سوره غاشیه / 12 – 16.
[12]. مجلسی، محمدباقر، ج 95، ص 96، ح 12، 1403ق.
[13]. سبحانی، محمدتقی، همان /119.
[14]. انعام / 75.
[15]. مكارم شیرازی، ج 6، ص 637، 1385.
[16]. مكارم شیرازی، ج 1، ص 253، 1373.
[17]. مكارم شیرازی، ج 1، ص 293 - 294)، همان.
دوشنبه 14/4/1389 - 12:30