• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 10
تعداد نظرات : 6
زمان آخرین مطلب : 6133روز قبل
دعا و زیارت

نگرشی کوتاه به زندگی حضرت آیت الله العظمی حاج سیدمحمدحسینی شیرازی قدس سره

ــ ــ ــ ــ ـ ــ ـ ــ ــ ــ ــ ـــ ـــ ــ ـــ ــ ــ ـــ ــ

حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد حسینی شیرازی به سال 1347 هجری، در نجف اشرف تولّد یافت. پدر بزرگوارشان آیت الله العظمی مرحوم سید مهدی شیرازی فرزند میرزا حبیب شیرازی است که او فرزند آغا بزرگ شیرازی برادر مجدّد شیرازی رحمة الله علیه می باشد. مادرشان علویه فاضله دختر میرزا مهدی شیرازی از نجف اشرف به کربلای معلی مهاجرت نمودند، در 44 سالگی بر اثر فشارهای حکومت جائر بعث عراق به کویت رفته و سپس در 52 سالگی به سال 1399 هجری به قم مهاجرت نمودند. اساتید ایشان عبارتند از:

1_ پدر بزرگوارشان مرحوم آیة الله میرزا مهدی شیرازی قدس سره.

2_ مرحوم آیة الله العظمی سیّد هادی میلانی که از مراجع تقلید و از شاگردان میرزای نایینی و کمپانی و آقا ضیاء عراقی قدس سره بوده است.

3_ آیة الله العظمی شیخ محمد رضا اصفهانی.

4_ آیة الله سیّد زین العابدین.

5_ در ادبیات: استاد معروف در نحو و ادبیات، مرحوم شیخ رشتی قدس سره، و اساتید دیگری که وی از محضر آنها استفاده های شایانی نمودند.

در رابطه با موقعیّت علمی و فقاهتی ایشان می توان گفت: « موسوعة الفقه» که خود دائرة المعارف کامل فقه می باشد در 125 جلد و در بیش از 60 هزار صفحه توسط ایشان تألیف گردیده که در حال حاضر 115 جلد آن به چاپ و منتشر شده و در محافل علمی و فقهی مورد استفاده قرار گرفته است. یکی از امتیازات این مجموعه ودائرة المعارف بزرگ کثرت فروع و مسائل مستحدّثه همراه با بینش دقیق در مسائل فقهی و ذکر نظائر و اشباه در هر مورد و استنباطات و ابتکارات جدید در بعضی فروع است، چنانکه دو کتاب « اصول» و « البیع» که به گونه ای عمیق نگاشته شده از کمال علمی مولّف عالیقدر آن حکایت می کند.

به دلیل همین امتیازات علمی و فقاهتی و مدیریت ایشان بود که مراجع تقلیدی همچون آیة الله العظمی سید محسن حکیم، آیة الله العظمی سیدعبدالهادی شیرازی و آیة الله العظمی سید احمد خوانساری قدس سرهم، ایشان را پس از وفات پدر بزرگوارشان در سال 1380 هجری قمری، بعنوان نماینده خود در اداره حوزه علمیه کربلا، تعیین نمودند با آنکه ایشان در آن هنگام تنها 33 سال از عمرشان گذشته بود. بر همین اساس مرحوم آیة الله العظمی سید هادی میلانی قدس سره نزد عدّه ای از فضلاء نسبت به اجتهاد و مقام علمی ایشان تصریح نموده بودند. چنانکه ایشان از پدرشان مرحوم آیة الله العظمی سید مهدی شیرازی و مرحوم آیة الله العظمی سید علی بهبهانی رامهرمزی که از علماء برجسته اسلام بودند به ترتیب در سالهای 1379 شمسی و 1392 قمری اجازه اجتهاد دریافت نمودند.

مقام علمی و شخصیت فقهی ایشان از طرف بزرگانی دیگر همانند علامه امینی و علامه شیخ آغا بزرگ تهرانی قدس سرهم نیز تأیید شده است.

آمار تألیفات و کتابهای آیة الله العظمی شیرازی (اعم از کتاب و جزوه) بیش از 1000 جلد است که در موضوعات مختلف فکری، ارشادی، فقهی و اصولی می باشد. 

آخرین روزها و واپسین لحظه ها

او خستگی ناپذیر بود؛ هرگز مأیوس نمی شد و هر روز خود را با آرزوی فرج به آخر می رساند.

اما در ماههای آخر عمرش به بعضی از نزدیکانش حرف هایی درباره نزدیک شدن وقت وفاتش زده بود.

او خود را برای سفری بی انتها مهیا می کرد و آماده مرگ می شد، اهداف عالی و آرزوهای بزرگش را به دوستانش می گفت: آرزو داشت که همه مسیحیان مسلمان شوند و تمام اهل سنت به تشیع روی آورند و اتحادی بین شیعیان ایجاد شود. همیشه می گفت اگر من به آرزوهایم نرسیدم، شما این راه را ادامه دهید تا این اهداف والا و مقدس محقق گردد.

در ماههای آخر حیاتش، اطرافیان وی خواب هایی درباره او می دیدند که از نزدیک شدن رحلتش خبر می داد و او درمی یافت که وقت سفر به سوی جهان بی انتهای آخرت نزدیک است.

یک ماه پیش از رحلتش، یکی از علمای بحرین به دیدنش آمد و گفت: برخی از غافلان، هنوز شما را نمی شناسند. ایشان سر را به زیر افکند و ساکت ماند و بعد از چند لحظه سکوت فرمود: «روز و شب زیادی نخواهد گذشت که به حقیقت خواهند سید».

ده روز قبل از وفاتش، یکی از فرزندانش که عازم کویت بود، برای خداحافظی نزد او آمد. اتفاقاً سرفه شدیدی عارض بر ایشان شده بود فرزندش گفت: خیر است انشاء الله. ایشان پاسخ داد: به من ندای کوچ و سفر می دهند. فرزندش نگران شده و گفت که پس از عمری طولانی ان شاء الله و باز پاسخ شنید که در این روزها، جناب عزرائیل با من ملاقات خواهد کرد.

فرزند، عمق سخن پدر را به خوبی درنیافت و جدی نگرفت تا این که در کویت خبر دردناک رحلت پدرش را شنید.

در آخرین شب حیاتش که شب عید فطر بود، برای جمعی از بانوان که از اصفهان به دیدار ایشان آمده بودند، سخنرانی کرد و آنها را به این موضوعات سفارش کرد: تقوا، یاد مرگ، صبر در سختی ها و خوش اخلاقی باهمه و در همه حال.

یکی از ارادتمندانش نیز در این اواخر، از اصفهان به دیدارش آمده بود که بعدها جریان ملاقاتش را این گونه نقل می نماید: سید را تنها یافتم و پیش او نشستم . به من گفت می توانی مرثیه حضرت زهرا سلام الله علیها را بخوانی؟ گفتم در خواندن روضه مهارت زیادی ندارم، اما می توانم. فرمود بخوان. چند بیت شعر خواندم مدت طولانی گریه کرد و هم چنان که اشک از دیدگانش می ریخت گفت: هر گاه مشکل سخت و لاعلاجی پیدا کردی به حضرت صدیقه کبری علیها السلام متوسل شو؛ چون خیلی زود اجابت می شود. من خودم این را بارها تجربه کردم.

هنگامی که این بزرگوار فوت کرد در لباسهایش برگه ای یافتند که بر روی آن نوشته شده بود: « ان دراسة علم الفقه تحتاج الی الامرالالهی» آری او به این توفیق دست یافته بود گویی این نوشته تمام سفارش و وصیت او به فرزندان و نوادگانش و تمامی عصرها و نسل هاست که ای یاران دست از دامان فقه و فقاهت اهل بیت علیهم السلام دست برندارید.

این بزرگوار در روز جمعه پانزدهم ربیع الاول 1347 هجری قمری در شهر نجف اشرف به دنیا آمد و پس از گذشت 75 سال عمر پربرکت در  شب عید سعید فطر سال 1422 هجری قمری درگذشت.

« سلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیاً »

چهارشنبه 25/6/1388 - 0:46
ورزش و تحرک

بررسی دقیق این مطلب که امروزه چند سبک در سراسر چین تمرین می شود کار دشواری است. بیش از صد مدرسه ( معبد ) وجود دارد و هر مدرسه به نوبه خود شامل چندین سبک جداگانه می باشد.

یانگ چون چوان ( بوکس جوانی جاودان) در استان فوجیان ابداع شد و بعد ها به طرف جنوب در گوانگ دونگ، ماکائو و هنگ کنگ گسترش یافت . یانگ چون چوان یکی از چندین سبک زیر مجموعه نان چوان( مشت جنوبی) است. سبک پویا و نیرومندی که در جنوب رود یانگ تسه بسیار پرطرفدار است .در میان سبکهای مختلف نان چوان ، معروف ترین آنها عبارتند از: هانگ جیاچوان ، لیا جیا چوان، کای جیا چوان، لی جیاچوان، موجیاچوان ، اینها پنج مدرسه برتر نان چوان می باشند. مدریه های دیگر نان چوان عبارتند از: بوکس درنا و ببر و یانگ چون چوان( بوکس جوانی جاودان)، جیاچوان( بوکس شوالیه)، هاکاچوان و فوجیا چوان( بوکس بودائی) و پای می چوان و ریو چوان( بوکس کونفوسیوسی)، نان جی چوان، لی یان شائو چوان، دیائوجیائو چوان، یوجیاجیائو و سونگ جیاجیائو این تعداد مدارس مختلف، تنوع وسیعی از سبکها را در بر دارند به عنوان نمونه در استان گوان دونگ بیش از 350 روتین بدون سلاح و 100 روتین با سلاح وجود دارد که متعلق به مدارس مختلف می باشند .بی چوان، ( بوکس شمالی) اصطلاح عامی می باشد برای مدارس مختلف ووشو در استان های شمال رود یانگ تسه سرعت و قدرت، از ویژگیهای مدارس شمالی است و این مدارس بر روی انواع لگدها و حرکات پا تاکید فراوان دارند.از این رو گفته می شود(( مشت های جنوبی، پاهای شمالی)) سبکهای عمده مدارس شمالی ووشو عبارتند از: شائولین چوان، فنزی چوان، پائو چوان، هانگ چوان، تونگ بی چوان، میزون چوان، لی یوهه چوان، تن توئی، چیوجیائو( ضربه های تند پا)، باجی چوان( بوکس نهائی) ، تای زوچانگ چوان و میان چوان( بوکس نخ ابریشمی). همین طور سبکهای پر طرفدار تای چی چوان و چانگ چوان و زوئینگ یی چوان و غیره وجود دارد . هر کدام از این سبکها متون خاص خود را دارد. فرم های متعدد، حاصل رشد در مدارس عمده سبکهای محلی، متناسب با دست آورد اساتید برجسته  ووشو است. بعضی از این سبک ها علاوه بر روتین های ساده، فنون پایه و تمرین هایی برای مبتدیان، تمرین های پیچیده ای هم برای هنرجویان پیشرفته دارند. برای نمونه تای چی چوان به 5 شاخه اصلی sun  ،yang،chen ،woo ،hawoo تقسیم می شود .هر یک از این شاخه ها شامل انواعی از فرم های گوناگون می باشند.مثلا" شاخهchan دارای روتین قدیمی، روتین جدید و روتین ژائو بائو است. شاخهyang دارای روتین های بلند و روتین های کوتاه است. با توجه به این همه گروه، مدارس و سبکه، جهت ترتیب دادن مسابقات و ترویج ووشو، نیاز به سازمان دهی امور، کاملا" مشهود است.

امروزهدر مسابقات، سبکه در 7 دسته قرار می گیرند:

 

دسته چانگ چوان آزاد: روتین هایی که از زمان تاسیس چین جدید بوجود آمده اند. این روتین ها که بر پایه شاخه سنتی چانگ چوان شکل گرفته اند شامل استقرارهای معین، استانداردها و مواد آموزشی یکنواخت است و به خاطر حرکات پر تحرک و گسترده شان برای کودکان مناسب تراند.

 

دسته تای چی چوان: شامل تمامی سبک های سنتی و جدید می باشد . این استقرارها که برای بیشتر افراد مناسب اند، در درمان بیماری و تقویت ساختار بدنی مفید می باشند.

 

دسته نان چوان: حرکات این سبکهای جنوبی قدرتی و پرتکاپو هستند و دارای تنوعی از ضربات دست و فریادهای انفجاری هماهنگ با حرکات می باشند.

 

دسته زونگ پی باگوا: ویژگی آن حرکات با ثبات، ریشه دار و فرم های ساده است . رهبری حرکات بر عهده ذهن می باشد و بر هماهنگی ذهن، فرم و نبرد تاکید دارد.

 

دسته تونگ بی پی گوا:سبکهایی که ویژگیشان حرکات آزاد در مسیر های وسیع، ضربات بلند و با فاصله زیاد، تحت فشار قرار دادن حریف با انفجارهای سریع و متمرکز می باشند.

 

دسته دی تانگ: تقلیدی- سبک زنده و پر شوری که پرش ها و غلتیدن های فراوانی به تقلید از حیوانات مختلف دارد.

 

دسته آزاد: آمیزه ای از سبکهای مختلف سنتی شمالی است. این سبکها همراه حرکات پر تحرک و موج دارشان با سرعت بالائی اجرا می شوند.

(( 18 سلاح))

همانطور که قبلا" گفته شد ، ووشوی چینی علاوه بر فنون استاندارد مبارزه تن به تن به تمرین با سلاح هم توجه دارد0 نه تنها اکثریت این سلاح ها بر گرفته شده از سلاح های سنتی می باشند بلکه عبارت (( 18 سلاح رزمی)) نیز از زمان قدیم مرسوم بوده و در زمان سلسله سونگ (960 – 1279 ) کاربرد وسیعی داشته که در کتاب(( راهزنان مرداب)) رمان نوشته شده در زمان سلسله مینگ به کرات از آن نام برده شده، یک نسخه از این کتاب نام این ((18 سلاح رزمی)) را این طور ثبت کرده:

نیزه بلند، کمان بلند، کمان تفنگی ، چکش، گرز، عصا، چماق، شمشیر، زنجیر، قلابها، خنجر ترکیبی با تبر، تیشه ساتور ، تبر دسته کوتاه، تبرزین، سپهر ، چوب دستی ، نیزه، شن کش.

در دوره های تاریخی مختلف و شاخه های متفاوت ووشو ، سلاح هایی که عنوان (( 18 سلاح )) را یدک می کشیدند، متغیر بوده اند . امروزه این عبارت معمولا" بر سلاح های زیر اطلاق می شود:شمشیر پهن، نیزه، شمشیر دو بند، تبرزین، تبر دسته کوتاه، پارو( بیل) ، چنگال، عصا، ساتور،چکش، چماق، نیزه تیغه بلند، گرز(( چوب))، خنجر ترکیبی با تبر، چنگک، نیزه سه شاخه0 این عبارت یک عبارت کلی است زیرا سلاحهای رزمی هرگز محدود به 18 ن.ع نبوده اند.. سلاح های دیگری که معمولا" استفاده می شوند عبارتند از: خنجر امی، ایپون –نام آن بر گرفته از کوه emmi در استان سی چوان است ، جایی که زادگاه این سبک است- چماق دسته خمیده و قلاب است0 هر کدام از این دسته ها ، دارای نمونه های زیاد است  .برای مثال دسته شمشیر پهن دسته کوتاه و بلند، شمشیر پهن تکی ، شمشیر، شمشیر پهن دو تائی و شمشیرهای سه سر و دو سر هستند. گرزها شامل چوب بلند، چوب متوسط ، چوب کوتاه، نانچکو دسته بلند و دسته کوتاه و سه قسمت. هر سطح سلح مهارت خاصی برای استفاده از خود می طلبد بنا به گفته برجستگان ووشو: (( نیزه در طول یک خط صاف ضربه می زند، گرز در یک محدوده ضربه می زند ، شمشیر پهن مثل یک ببر وحشی است ، شمشیر دو لبه مثل یک اژدها می چرخد )) هر سبک معمولا" روشن خاص خود را برای بکار بردن سلاح ها دارد.مثلا" فرقی نمی کند که گرز در چه سبکی بکار می رود ، در حمله های بلند با فشار ضربه می زند ، می شکافد، کشیده می شود و چرخانده می شود و در مبارزه در فاصله نزدیک دارای ضربات تند و کوتاه، تکان ها  و ضربه های با فشار می باشد. هر چند که گرز یک سر سبک نان چوان بیشتر بر نیرو تاکید دارد تا تکان دادن در حالیکه گرز متوسط سبک چانگ چوان بیشتر دارای چرخش و تکان است. امروزه سلاح های گوناگون بکار رفته در ووشو به 4 دسته تقسیم می شوند:

سلاح های بلند: بلندتر از قامت انسان اند و با دو دست بکار می روند و شامل: نیزه، چوب، شمشیر پهن بزرگ، نیزه دسته بلند، کوان دائو، چنگال، نیزه سه شاخه وبیل هستند.

 

سلاح های کوتاه : کوتاه تر از قامت انسان اند و با یک دست بکار میروند و شامل: شمشیر پهن، شمشیر باریک، ساتور، چکش، چوب دستی، عصا، خنجر و سپهر هستند.

 

سلاح های نرم: از طناب، زنجیر و یا حلقه ها برای درست کردن، سلاح های متصل به هم که می توانند به دور یا نزدیک ضربه وارد کنند ، استفاده می شود. اینها با یک یا هر دو دست استفاده می شوند و شامل : زنجیر نه تکه، سانچکو ، چکش پرنده که عبارتند از 2 گوی آهنی که به دو سر یک زنجیر آهنی متصل شده اند- ایپون، پنجه پرنده و نانچکو.

 

سلاح های دو قلو: در این مورد یک جفت سلاح وجود دارد که هر یک در یکی از دست ها قرار می گیرد و شامل: شمشیر پهن 2 تایی، شمشیر باریک دو تایی، قلاب های دو قلو، عصاهای دو قلو، چماق دسته خمیده دو قلو، نیزه های دو تایی، ساتورهای دو تایی، خنجر دو قلو، خنجرهای دو دو، میله های دو تایی با سر هایی به شکل مشت و تبرزین می باشند.

روشهای تمرین ووشو

روشهای زیادی برای تمرین ووشوی چینی وجود دارد. سه روش اصلی عبارتند از: روتین های تمرین، نبرد تن به تن و تمارین پرورش مهارت روتین های ووشو شامل سری کاملی از حرکات زنجیره وار بی وقفه است که گاهی به 100 حرکت پشت سر هم می رسد  برای هر روتین ترکیب، ترتیب و ریتم حرکات متفاوت است و تغییراتی هم در شدت دشواری تکنیکی تمارین به چشم می خورند  این روتینهای تمرینی ممکن است به صورت های زیر باشند:

روتین های تک نفره بدون سلاح ، با سلاح، روتین های مبارزه تن به تن  نمایشی که توسط 2 یا 3 نفر با یا بدون  سلاح یا ترکیبی از مبارزین مسلح و با سلاح گروهی ، بدون سلاح یا با سلاح که همزمان توسط چهار نفر یا بیشتر اجرا می شوند مبارزات تن به تن مبارزاتی اند که توسط 2 مبارز انجام می شوند.

معمولی ترین فرم های آن عبارتند از:

 

مبارزه آزاد: مسابقاتی که دارای مبارزه تن به تن و بدون سلاح هستند.. هدف در این مسابقات زمین زدن حریف با مشت و لگد است. مبارزین در پوشیدن لباس های محافظ مختارند.

 

مبارزه با دست: مسابقه ای با دست خالی که در آن مسابقه دهندگان در ناحیه مچ با هم تماس مداوم دارند و هدف غلبه بر حریف از راه هل دادن یا کشیدن است. مشت، لگد و گلاویز شدن ممنوع است .

 

مبارزه با چوب دستی کوتاه: هر نفر چوب دست کوتاهی که پوشیده از چرم یا پنبه است در دست دارد .

 هر دو لباس محافظ می پوشند و برنده کسی است که اولین ضربه را به حریف بزند.

 

مبارزه با چوب دست بلند: هر مبارز میله یا چوب دستی بلندی در دست دارد و لباس محافظ پوشیده است.

نفر اول که به حریف ضربه بزند برنده است.

یکی از اصول آموزش ووشو ، تمارین پرورش مهارت، برای بهبود نیرو و تکنینک های پایه ای می باشد.. این تمارین شامل تمرین حرکات تعادلی که در آن هنرجو برای مدتی حالت را حفظ می کند و تمارین پاها  لگد زدن، کشش و غلتیدن است برخی از اساتید فن علاوه بر تمارین 4 روش زیر را هم معتبر و مفید می دانند: استفاده از کیسه بوکس ، کاغذ چند لایه ای برای تمرین ضربات، میله های متحرک و میله های چوبی .

(( ارزش ووشوی چینی))

یکی از ویژگی های ووشوی چینی این است که در طول تاریخ طولانی اش ، همواره به خاطر ترکیب منحصر به فرد خود از تمرین های سلامتی بخش ، دفاع شخصی و هنر و انضباط فردی، بوجود آمده است.

 

ورزش سلامتی بخش

بیش از 100 سال قبل ، یک استاد تای چی چوان در کتاب خود (( سرود 13 استقرار)) این طور نوشت:

(( اکنون به هدف این وضعییت ها بیاندیش  - کسب عمر طولانی و جوانی جاودان)) این جمله منعکس کننده یکی از اهداف اساسی ووشوی چینی است. بخشی از تمارین ووشو،چینی است . بخشی از تمارین ووشو، سکون و حرکت ، چرخش و بسیاری از حرکات دیگری که نیازمند مهارت های خاص می باشن د را در هم می آمیزد . ضربات سریع و قدرتی و پرش های چالاک آن نیازمند قدرت، سرعت و انطباق پذیری هستند . نیاز به تمرکز و تصمیم، ذهن و روح را همزمان تحریک می کند.

سازمان تربیت بدنی پکن، بر روی قلب و عروق گروهی از دانشجویان که مرتبا" ووشو تمرین می کردند و گروه دومی که تمرین نمی کردند، آزمایشی مقایسه ای انجام داد. از هر دانشجو خواسته شد که در مدت 30 ثانیه 20 بار کلاغ پر انجام دهد.

نتایج حاصله نشان می دهد که:

ووشو می تواند عملکرد سیستم قلب و عروق را بهبود ببخشد و ضربان قلب و فشار خون را کاهش دهد.

ارزش درمانی تای چی چوان از این هم چشم گیر تر است. در این ترکیب ، ووشو و تنفس سنتی و تمرین های بدنی، برای رهبری حرکات از ذهن استفاده می شود، ماهیچه ها تا حد امکان شل و آرام اند و از فشار زیاد اجتناب می شود در هنگام تمرین، برای رسیدن ذهن به یک وضعیت آرام و کنترل شده، باید تا حد امکان از مزاحمت های بیرونی جلوگیری شود. به این ترتیب ذهن استراحت می کند و هم زمان حرکات آرام  و کنترل شده، اجازه می دهد تا خون بدون محدودیت  از جانب مفاصل قفل شده و عضلات منقبض، آزادانه گردش کند تنفس عمیق و راحت می شود . تمرین ملایم به تدریج ارگان های داخلی و سیستم قلب و عروق را تحریک می کند ، بدون اینکه هنرجو خسته شود یا نفسش بند بیاید. به این ترتیب بنا به وضعیت هنرجو، سرزندگی، تمرکز و نیرو به طور طبیعی بوجود می آید این ورزش مخصوصا" مناسب افراد ضعیف یا مسن است.

 

مهارت های دفاع شخصی

از نظر تاریخی، ووشو در اصل بیشتر وابسته به جنگ بود . روش تمرینی که برای دفاع از خود شکل گرفته بود. امروزه هنوز هم ویژگی های مبارزه ای خاص خود را حفظ کرده و چند سبکهنوز هم بر تمرین و توسعه فنون موثر مبارزه تاکید دارد . قرن های اخیر شاهد بسیاری از اساتید بزرگ ووشو بوده اند . آنها گام های بلندی در راه ترکیب فنون مبارزه و روش های سلامتی بخش برداشته اند روش های آموزشی که برای تمرین بدن و ذهن و مهار کردن کامل توانایی های بدن طراحی شده بودند.

 

زیبائی ووشوی چینی

ووشو تنها راهی برای افزایش سلامتی و مهارت های فرد نیست . پیوند طولانی آن با حرکات به آن کیفیت هنرمندانه ای بخشیده است. هم زمان بر روی بدن، تعادل، تسلط بر اعصاب و روحیه تاکید دارد. تمارین زنده آن بر جسم تاثیر زیبائی بخش دارند و بر خلق و خو تاثیر مثبت می گذارند. این خصوصیات ، ووشو را به (( وویی)) یعنی هنر رزمی تبدیل می کنند.

ووشو همین طور می تواند، ظاهر فرد را  بهتر کند و به آن تناسب، عرض و چالاکی بدهد و روحیه اش را شاداب و متعادل می کند.

 

هنر و مهارت اخلاق

یکی دیگر از ویژگی های ووشوی چینی ، تاکید فراوان آن بر تسلط بر خود و اخلاق خوب  است . لازمه هنر رزمی این است که شخص تسلط بر نفس را تمرین کند و هرگز از توانایی های خود در جهت بهره شخصی خود یا برای آزار رساندن به افراد ضعیف تر از خود استفاده نکند. او باید به دنبال حفظ عدالت باشد، در رویارویی با وحشی گری نترس بماند و روحیه تعاون و تواضع را در خود تقویت کند . راهبان معبد شائولین ، در استان جدید هنان 10 فرمان تمرین ووشو را اعلام کردند0 برخی از این فرامین عبارتند از :

(( اجازه بدهید که هدف اصلی نیرومند کردن بدن و ذهن باشد. مهارت در هنرهای رزمی فقط برای دفاع از خود است جلوگیری از تمام زیاده روی ها در بکار بردن نیروی خود هر کس از ایجاد مزاحمت یا وحشی گری بی دلیل لذت می برد باید بداند با شخص خاطی همان طور برخورد می شود که با کسی که قوانین این موسسه را زیر پا بگذارد))

روحیه این راهبان، همین طور تمامی اساتید ووشو ، در گذشته و امروز برای ما الگو می باشد.

 

جمعه 2/5/1388 - 15:9
خانواده

بوقچی باشگاه پرسپولیس نیم قرن است بوق می زند.از کتک هایی که خورده بود می گفت.از اینکه تمام تنش جای چاقو داشت.به فکر بازی خداحافظی بود.قولش را گرفته بود از مدیر باشگاه .یکبار انزلی چی های هوادار ملوان طناب اورده بودند که دارش بزنند.

002.jpg
کابوس باختن از "اس اس" را می بیند.بانو نماز می خواند.دعا می کند.می گفت مرام و بوی پیراهن و عشق باشگاه یک قصه تمام شده است.مال روزگاری دیگر است.پیشنهاد خارجی هم داشت.از الهلال.عرب ها گفته بودند بیا اینجا بوق بزن.شیخشان می گفت:"پول برای ما کاغذه".
رفیق باز هم هست.اعتراف می کرد که به بعضی ها "ریز تر حال می دهد".هوادارها صدایش می کنند:"شلغم"!دلیلش را نپرسیدم.
آخر مصاحبه گفت وقتی مادرش فوت کرده بود... بلند شده رفته ورزشگاه!
می گفت :"باید پرسپولیس را تشویق می کردم."
جمعه 18/11/1387 - 12:23
دعا و زیارت

17) عباسى: یكى از بدعتهاى شما شیعیان این است كه به قرآن اعتراف ندارید.( یعنى این قرآنى را كه اكنون در دست ما است قرآن واقعى نمىدانید)

18) علوى: كاملاً قضیه بر عكس است زیرا این یكىاز بدعتهاى شما است و این شما هستید كه اعتراف به قرآن ندارید زیرا شما معتقدید كه قرآن را عثمان جمع آورى نموده و قبل از آن قرآن بصورت یك مجموعه در اختیار مردم نبوده است بلكه به صورت اجزاء پراكنده مورد استفاده قرار مىگرفته است.

حال باید از شما پرسید: آیا پیامبر نمىدانست كه قرآن باید جمع آورى شود؟ و این امر مهم را ترك كرد تا آنكه عثمان آمد و آنرا جمع آورى نمود؟ چون شما معتقدید پیامبر اكرم صلى الله علیه واله اینكار مهم را ترك كرد و عثمان آنرا انجام داد؟! از طرفى اگر قرآن در زمان پیامبر بصورت مجموعه اى همچون زمان ما در نیامده بود و نزد هر كس از صحابه مقدارى از آن وجود داشت و هیچكس قرآن كامل نداشت پس چگونه رسول خدا صلى الله علیه واله به پیروان خود دستور ختم قرآن مىداد؟ و مىفرمود: هر كه قرآن را ختم كند یعنى یكبار از آغاز تا پایان آنرا بخواند فلان مقدار اجر و ثواب براى او خواهد بود؟

آیا ممكن است پیامبر اكرم صلى الله علیه واله مردم را به خواندن تمام قرآن امر بنماید با اینكه تمام آن در دست مردم نیست و هر كس فقط مقدارى از آن را در اختیار دارد؟ و آیا قابل باور است كه تمام مسلمین در گمراهى بسر برند و از تمام قرآن محروم باشند تا اینكه عثمان بیاید و آنها را نجات بخشد؟

ملكشاه رو به وزیر كرد و پرسید؟ آیا علوى راست مىگوید؟ واقعاً اهل سنت معتقدند كه قرآن را عثمان جمع آورى نموده است؟

وزیر: بله مفسرین و مورخین اهل سنت همینطور گفته اند.

19) علوى: جناب ملك! شیعه معتقد است كه قرآن در زمان رسول خدا« صلى الله علیه واله» جمع آورى شده است همانگونه كه اكنون در اختیار ما است بدون یك حرف كم و زیاد.

اما اهل سنت معتقدند قرآن كم و زیاد شده و آیات آن پس و پیش گشته و رسول خدا« صلى الله علیه واله آنرا جمع آورى نفرمود تا آنكه عثمان امیر شد و حكومت را بدست گرفت آنگاه آنرا جمع آورى كرد.

20) عباسى فرصت را غنیمت شمرد و رو به ملكشاه كرد و گفت: جناب ملك! شنیدید كه این مرد عثمان را خلیفه ننامید و فقط او را امیر خواند!

علوى: بله عثمان خلیفه بود!

ملكشاه: چرا؟

علوى: زیرا شیعه خلافت ابوبكر و عمر وعثمان را باطل مىداند.

ملكشاه با كمال تعجب پرسید: چرا؟

علوى: زیرا عثمان بواسطه شوراى شش نفره اى كه عمر تشكیل داده بود به حكومت رسید و همه آن عده نیزاو را انتخاب نكردند بلكه دو یا سه نفر از آنها به عثمان رأى دادند پس مشروعیت خلافت عثمان مستند به عمر است و عمر نیز با وصیّت ابوبكر به خلافت رسید پس مشروعیت خلافت عمر نیز مستند به ابوبكر است و ابوبكر نیز كه به حكومت رسید بخاطر این بود كه عده بسیار محدودى بزور شمشیر و اعمال قدرت او را انتخاب كردند.

21) پس مشروعیت خلافت ابوبكر نیز مستند به زور و شمشیر و قهر و غلبه است. بهمین جهت عمر درباره خلافت ابوبكر كه این گونه بدست آمد مىگفت: كانَت بَیْعَةُ النّاسِ لأبىبَكر فَلتَةً مِنْ فَلتاتِ الْجاهِلیة وَ قَى الله ُ المُسْلِمینَ شَرَّها فَمَنْ عادَ اِلى مِثلِها فَاقتُلوهُ، یعنى بیعت مردم با ابىبكر یكى از كارهاى بىرویه زمان جاهلیت بود كه خدا مسلمین را از شر آن حفظ نماید پس هر كس  بسوى آن برگردد و دوباره چنین كارى انجام دهد او را بكشید.

22) و ابوبكر خود مىگفت:« اقیلوُنى َفلَستُ بِخَیْركُمْ و علىٌّ فیكُم» مرا رها كنید و بیعت خود را از من پس بگیرید چون من بهترین شما نیستم در حالیكه على علیه السلام درمیان شماست.

لذا شیعه معتقد است كه خلافت این سه نفر از اساس باطل است.

ملكشاه رو به وزیر كرد و گفت:

این كلماتى كه علوى از ابوبكر و عمر نقل كرد صحیح است و این دو نفر براستى چنین مطالبى گفته اند؟

وزیر: آرى! مورخین این كلمات را از این دو نفر همینگونه نقل كرده اند.

23) ملكشاه: پس چرا ما این سه نفر را احترام مىكنیم؟

وزیر: بخاطر پیروى از گذشتگان صالح

در این هنگام علوى رو به ملكشاه كرد و گفت:

جناب ملك! به وزیر بفرمائید آیا حق سزاوارتر است پیروى شود یا گذشتگان؟

آیا پیروى از گذشتگان در صورتى كه بر خلاف حق معتقد باشند ما را مشمول این آیه شریفه قرار نمىدهد كه: قالوا اِنّا وَجَدْنا ابائنا عَلى امَّةٍ و اِنّا على اثارهِم مُقتَدونَ؟ مترفین یعنى كسانى كه در اثر ثروت زیاد از خدا غافل شده و در مقابل انبیاء موضع گرفته بودند گفتند: ما از این طریقه بت پرستى دست بر نمىداریم زیرا پدران خود را بر این رویه یافته ایم و به راه و روش آنان اقتداء مىكنیم.

ملكشاه به علوى رو كرد و پرسید:

24) پس اگر این سه نفر خلیفه رسول خدا« صلىالله علیه واله» نبوده اند چه كسى خلیفه آن حضرت بوده است؟

علوى: خلیفه رسول خدا « صلىالله علیه و اله» تنها و تنها عبارتست از: امام مطلق على بن ابیطالب سلام الله علیه.

ملكشاه: به چه دلیل آنحضرت خلیفه بوده است؟

25) علوى: چون رسول خدا« صلى الله علیه واله» آنحضرت را بعنوان خلیفه پس از خود تعیین نموده است چرا كه در موارد بسیارى به خلافت آنحضرت اشاره بلكه تصریح نموده كه از جمله آنها حادثه غدیر خم است كه آنحضرت مردم را در منطقه اى بین مكه و مدینه جمع كرد و دست امیرالمؤمنین علیه السلام را بالا برد و به مسلمین چنین فرمود:

 مَنْ كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىّ مَولاهُ اللهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وانْصُر مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

یعنىهر كس من بر او ولایت دارم این على نیز بر او ولایت دارد سپس دعا فرمود كه: خدایا دوست بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن دار هر كه او را دشمن دارد و یارى كن هر كه او را یارى كند و وابگذار هر كه او را وابگذارد.

سپس از منبر بزیر آمد و به مسلمین كه بیش از صد و بیست هزار نفر بودند فرمود همگى به محضر آنحضرت بیایند و به عنوان امیرالمؤمنین به آن وجود مقدس سلام عرض كنند تا بدین وسیله با آن جناب بیعت نمایند و بدانند هر كه ایمان دارد امیر او على است. صلوات الله و سلامه علیه.

26) مسلمانان نیز بدستور پیامبر یكى پس از دیگرى مىآمدند و به آنحضرت عرض مىكردند السلام علیك یا امیرالمؤمنین. در این میان ابوبكر و عمر نیز آمدند و به همین صورت بر آنحضرت سلام كردند و عمر گفت السلام علیك یا امیرالمؤمنین بخ بخ لك یابن ابیطالب اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة یعنى سلام بر تو اى امیرالمؤمنین این مقام بر تو مبارك باد اكنون تو مولاى من وهر مرد و زن با ایمانى گشتى.

پس بنابراین خلیفه شرعى رسول خدا صلىالله علیه واله حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب سلام الله علیه است.

ملكشاه رو به وزیر كرد و پرسید: آیا سخنان علوى درست است؟

وزیر: بله مورخین و مفسرین چنین ذكر كرده اند.

ملكشاه: این موضوع را رها كنید و پیرامون مسئله دیگرى سخن بگوئید. یعنى حقیقت مطلب درباره خلافت براى ما روشن شد و خلیفه واقعى رسول خدا صلى الله علیه واله را شناختیم.

27) عباسى: شیعیان قائل به تحریف قرآنند!

علوى: اتفاقاً در میان شما اهل سنت مشهور است كه قرآن تحریف شده است.

عباسى: این دروغى آشكار است.

سه شنبه 3/10/1387 - 16:19
دعا و زیارت

7) ولى شاه به این جواب قانع نشد و گفت باید علماء طرفین حاضر شوند تا حق براى ما آشكار شده و از باطل جدا شود.

وزیر از شاه یك ماه مهلت خواست تا چنین مجلسى را فراهم سازد اما شاه جوان پر حرارت نپذیرفت تا سرانجام قرار شد ظرف پانزده روز دیگر چنین گردهم آیى با شكوهى فراهم آید.

در طى این پانزده روز وزیر ده نفر از بزرگترین علماء اهل سنت را كه در تاریخ و فقه و حدیث و اصول و فن مناظره تسلط كامل داشتند و مورد اعتماد بودند انتخاب كرد چنانچه ده نفر از مبرّزترین شخصیتهاى علمى شیعه را نیز تعیین نمود تا در ماه شعبان در مدرسه نظامیه بغداد رو در روى هم قرار گیرند و قرار شد كه مناظره مذكور با شرائط ذیل برقرار شود:

 8) 1- بحث از صبح تا شب بدون وقفه انجام شود به استثناء وقت نماز و غذا و اندكى استراحت.

2- تمام بحثها طبق مدارك موثق و كتب معتبر انجام شود نه بر مبناى شنیدنیها و شایعات.

3- تمام مذاكراتى كه در این رویاروئى مطرح مىشود نوشته شود.

9) روز معین فرا رسید و ملكشاه سلجوقى و وزیرش خواجه نظام الملك و سران لشكرش جلوس نمودند و علماء اهل سنت طرف راست ملكشاه و علماء شیعه طرف چپ او قرار گرفتند.

وزیر كه قرار بود ناظر و داور مناظرات باشد جلسه را افتتاح كرد و آغاز سخن نمود و فرمود:

بسم الله الرحمن الرحیم و الصَّلوة على محمدٍ و آلِهِ و صَحْبِهِ

سپس گفت: مناظره باید از هر گونه خلاف گوئى به دور بوده و هدف همگى آقایان طلب حق باشد و هیچ كس به اصحاب رسول خدا صلى الله علیه واله نباید دشنام یا ناسزائى بگوید.

10) بزرگ علماء اهل سنت كه عباسى لقب داشت ابتدا به سخن كرد و گفت: من نمىتوانم با پیروان مذهبى بحث كنم كه تمام اصحاب پیامبر را كافر مىدانند بزرگ علماء شیعه كه همان حسین بن علىعلوى بود گفت: پیروان كدام مذهب تمام اصحاب را كافر مىدانند؟

عباسى: شما شیعیان همان عده اى هستید كه تمام اصحاب را كافر مىدانند.

علوى: این سخن تو كاملاً بر خلاف واقع است. آیا حضرت امیرالمؤمنین على« علیه السلام» و عباس و سلمان و ابن عباس و مقداد و ابوذر و بسیارى دیگر، از اصحاب رسول خدا «صلى الله علیه واله» نبودند؟ و آیا ما شیعیان آنها را كافر مىدانیم؟

11) عباسى: من منظورم از تمامى اصحاب، ابوبكر و عمر و عثمان و پیروانشان بود.

علوى: با این اقرار، سخن خود را نقض و كلام اول خود را باطل نمودى. آیا علماء منطق نگفته اند نقیض سالبه كلیه، موجبه جزئیه است؟ یكبار مىگوئى شیعه تمامى اصحاب را كافر مىداند و یكبار مىگوئى شیعه بعضى از اصحاب را كافر مىداند.

سخن كه به اینجا رسید وزیر خواست مطلبى بگوید و در بحث وارد شود ولى عالم شیعى به او مهلت نداد و گفت جناب وزیر هیچكس حق سخن ندارد مگر زمانى كه ما از جواب عاجز شویم چرا كه اگر دیگران در بحث دخالت كنند خلط مبحث مىشود و سخن از مسیر اصلى خود خارج گشته و به نتیجه اى نخواهیم رسید.

سپس علوى گفت: پس جناب عباسى تا اینجا روشن شد اینكه گفتى شیعه تمامى اصحاب را كافر مىداند دروغى بس آشكار بود.

12) عباسى نتوانست هیچ جوابى بدهد و رنگش از خجالت سرخ شد و گفت: از این مسئله صرفنظر كن اما آیا شما شیعه به ابوبكر و عمر و عثمان ناسزا نمىگوئید؟

علوى: بعضى از شیعیان به آنها ناسزا گفته و عده اى نیز نمىگویند.

عباسى: شما از كدام دسته هستید؟

علوى: من به آنها ناسزا نمىگویم ولى بنظر من آنها هم كه ناسزا مىگویند براى خود دلیل دارند و ناسزا گفتن به این سه نفر هیچ خطرى براى دین انسان ندارد نه باعث كفر است و نه باعث فسق و نه حتى ازگناهان صغیره بشمار مى رود.

عباسى: جناب ملك ملاحظه فرمودید این مرد چه مىگوید؟

13) علوى: اى عباسى به شاه رو كردن و بااو سخن گفتن مغالطه است. زیرا شاه ما را گردهم آورده تا بر مبناى دلیل و برهان بحث كنیم نه اینكه براى اثبات مطلب خود متوسل به قدرت سلطان شویم.

ملكشاه: سخن علوى كاملاً صحیح است اى عباسى! در رد سخنان علوى چه پاسخى دارى؟

عباسى: كاملاً روشن است كه هر كه صحابه را ناسزا بگوید كافر است.

14) علوى: بنظر تو روشن است نه بنظر من! اگر كسى با دلیل قطعى آنها را سب و ناسزا بگوید چرا كافر باشد؟ آیا قبول ندارى كه هر كه را پیامبر ناسزا بگوید مستحق ناسزا خواهد بود؟

عباسى: كاملاً قبول دارم.

علوى: بنابراین ابوبكر و عمر و عثمان سزاوار ناسزا هستند زیرا رسول خدا« صلى الله علیه واله» به آنان ناسزا گفته است.

عباسى: كجا به آنان ناسزا گفته؟ این تهمتى است به پیامبر اسلام!

15) علوى: مورخین سنى نوشته اند كه رسول خدا« صلىالله علیه واله» لشكرى به سر كردگى اسامة ترتیب داد و ابوبكر و عمر را نیز در این لشكر قرار داد و فرمود لعن الله مَنْ تَخَلفَ عَنْ جَیْشِ اُسامة یعنى خدا لعنت كند هر كه را كه از لشكر اسامه سرپیچى نماید و طولى نكشید كه ابوبكر و عمر سرپیچى نمودند در نتیجه لعنت پیامبر شامل حال آنها شد و هر كه مورد لعنت رسول خدا صلىالله علیه واله قرار گیرد هیچ اشكالى ندارد كه مسلمان هم او را لعنت كند.

سخن علوى كه به اینجا رسید عباسى سر را بزیر افكند چرا كه هیچ براى گفتن نداشت.

ملكشاه از وزیر پرسید: آنچه علوى مىگوید صحیح است؟ یعنى براستى ابوبكر و عمر مورد لعن رسول خدا صلىالله علیه واله قرار گرفته اند؟

وزیر: بله این مطلب را مورخین اهل سنت نقل كرده اند!

16) علوى: اگر بد گفتن و لعن كردن اصحاب پیامبر حرام و كفر باشد پس چرا شما سنىها معاویه را لعن نمىكنید؟ و چرا به فاسق و فاجر بودن او حكم نمىكنید؟ مگر امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام از اصحاب پیامبر نبود؟ و مگر معاویه چهل سال بر فراز منابر به آنحضرت لعن نمىكرد؟ تا جائى كه این عمل زشت 70 سال ادامه پیدا كرد؟ چرا لعن كردن به ابوبكر و عمر كفر باشد چون صحابه پیامبرند اما لعن كردن به امیرالمؤمنین علیه السلام كه بزرگترین صحابىاست كفر نباشد؟

ملكشاه: این مطلب را رها كنید و پیرامون موضوع دیگرى بحث كنید.

سه شنبه 3/10/1387 - 16:7
دعا و زیارت

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و ستایش مخصوص خداى یگانه است و رحمت و تحیّت بر شخصیتى كه مبعوث شد تا رحمتى براى همه جهانیان باشد یعنى حضرت محمد« صلى الله علیه واله» پیامبر عربى و آل پاك و پاكیزه و اصحاب مطیع آنحضرت باد.

متنى كه پیش رو دارید ترجمه متن عربى مؤتمر علماء بغداد نوشته مقاتل بن عطیه داماد خواجه نظام الملك طوسى است و چنانچه خواهید دید بحث و گفتگوئى است بین علماء شیعه و سنى كه بدستور ملكشاه سلجوقى تشكیل و زیر نظر وزیرش دانشمند بزرگ خواجه نظام الملك صورت انجام پذیرفته است.

1) انگیزه اصلى تشكیل این مجلس بحث، روح بلند و حقیقت جوى ملكشاه بود چرا كه او مردى متعصب و كور دل كه تنها بخاطر تعصب و نداشتن بینش صحیح دنباله رو آباء و اجداد خویش باشد نبود. بلكه جوانى محقق و دوستدار علم و علماء بود در عین اینكه علاقه وافرى به سرگرمى و شكار پرندگان و صید ماهى داشت.

2) وزیر او خواجه نظام الملك نیز مردى حكیم، فاضل، زاهد، روگردان از دنیا و داراى اراده اى قوى بود و كارهاى خیر و اهل خیر را دوست مىداشت و همواره در جستجوى حقیقت بود و از همه مهمتر(چرا كه این تنها راه خوشبختى است) به خاندان پیامبر « صلى الله علیه واله» محبت بسیار وافرى داشت و پیوسته در فكر نشر دین و ترویج علم بود و به همین منظور مدرسه نظامیه را در بغداد تأسیس فرمود و براى اهل علم حقوق ماهانه قرار داد و در خدمات اجتماعى نیز چنان بود كه همواره به فقراء و تهیدستان توجه خاص مبذول مىداشت.

3) روزى یكىاز دانشمندان بزرگ شیعه بنام حسین بن على علوىبه دربار ملكشاه آمد و قدرى در مجلس شاه بود و در موضوعاتى با شاه سخن گفت پس از خروج او از محضر سلطان یكى از حضار مجلس كه از اهل سنت بود با چشم به این عالم اشاره كرده شروع به مسخره كردن او نمود.

ملكشاه پرسید: چرا او را مسخره كردى؟

مرد سنى گفت: جناب ملك مگر نمىدانید كه او از كفار است كه خدا بر آنان غضب نموده و آنها را لعنت فرموده است؟

ملكشاه با تعجب پرسید: چرا؟ مگر او مسلمان نیست؟

مرد سنى گفت: خیر هرگز!‍‍‍‍ او مسلمان نیست بلكه شیعه است.

ملكشاه: شیعه یعنى چه؟ مگر شیعه فرقه اى از فرقه هاى مسلمین نیست؟

سنى: هرگز! زیرا آنان به خلافت ابوبكر و عمر و عثمان اعتقاد ندارند.

ملكشاه: مگر مسلمانىهم هست كه به خلافت این سه نفر معتقد نباشد؟

سنى: بله ایشان همین شیعه ها هستند.

ملكشاه: اگر شیعیان به خلافت این عده كه صحابه پیامبرند اعتراف ندارند پس چرا مردم آنها را مسلمان مىدانند؟

سنى: من نیز به همین جهت عرض كردم كه شیعیان كافرند.

4) ملكشاه مدتى به فكر فرو رفت و سپس گفت: چاره اى نیست جز اینكه نظام الملك وزیر را حاضر نماییم تا این مسئله مهم از هر جهت بررسى گشته و حقیقت امر روشن شود.

طولى نكشید كه شاه وزیر خود خواجه نظام الملك را فراخواند و درباره شیعه از او سؤال كرد و پرسید آیا شیعیان مسلمانند؟

وزیر: اهل سنت درباره آنان اختلاف نظر دارند گروهى شیعیان را مسلمان مىدانند چون آنان نیز مانند سایر مسلمین مىگویند: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و نماز مىخوانند و روزه مىگیرند ولى برخى از اهل سنت آنها را كافر مىدانند.

ملكشاه: شیعیان چند نفرند؟

وزیر: من تعداد آنها را دقیقاً نمىدانم ولى تقریباً نیمى از مسلمین را تشكیل مىدهند.

ملكشاه: آیا ممكن است نصف مسلمانان كافر باشند؟

وزیر: بلى بعضىاز دانشمندان اهل سنت تمام شیعیان را كافر مىدانند ولى من آنها را كافر نمىدانم.

ملكشاه: اى وزیر آیا مىتوانى دانشمندان شیعه و دانشمندان اهل سنت را حاضر سازى تا بین آنان مناظره اى صورت گیرد و در نتیجه حقیقت امر بر ما روشن شود؟

وزیر : این كارى است بسیار مشكل و من از چنین مجلس بحثىهم بر سلطان مىترسم و هم بر مملكت!!

ملكشاه: ترس چرا؟

وزیر: چون داستان شیعه وسنى داستان ساده اى نیست بلكه قضیّه، قضیّه حق و باطل است كه همیشه بین طرفین بخاطر آن نزاعها بوده و در این گیر و دارها خونها ریخته شده و كتابخانه ها به آتش كشیده شده و زنانى اسیر گشته و كتابها و مجموعه ها در این باره تألیف شده و جنگها بخاطر آن در گرفته است!

5) شاه جوان از این امر سخت در شگفت شد و مدتى سر در گریبان فكر فرو برد و پس از چندى گفت: اى وزیر تو خوب مىدانى كه خداوند منان مملكتى پهناور و لشكرى انبوه و بیشمار به ما ارزانى داشته و ما باید شكر این نعمت را به جاى آوریم و شكر این نعمت این است كه ما در پرتو این قدرت در جستجوى حق و حقیقت بر آئیم و پس از یافتن آن گمراهان را به راه است هدایت كنیم و روشن است كه از میان شیعه و سنى قهراً یكى حق و دیگرى باطل خواهد بود و ممكن نیست با این همه اختلافات كه برخى برخى را كافر مىدانند, باز هم هر دو بر حق باشند پس حال كه یكى از این دو گروه حق است باید آن را با دلیل و برهان شناخته و با كمال صداقت و به دور از هر گونه تعصب جاهلانه از آن پیروى نمائیم و در پرتو همان منطق و استدلال باطل را نیز شناسایى كرده با كمال جدیّت و قاطعیّت از آن اجتناب نمائیم.

اكنون اى وزیر اگر چنین كنفرانس با عظمتى با حضور دانشمندان شیعه و سنى و رؤساء و امراء و نویسندگان و منشیان و سایر اركان دولت تشكیل دادى و پس از بحث و گفتگو بین دانشمندان طرفین دیدیم حق با اهل سنت است با قدرتى كه داریم تمام شیعیان را سنى مىنماییم.

وزیر: خوب اگر شیعیان حاضر نشدند كه سنى شوند چه خواهید كرد؟

ملكشاه: تمام آنها را مىكشیم.

وزیر: آیا كشتن نیمى از مسلمانان ممكن است؟

ملكشاه: پس چه باید كرد؟

وزیر: تنها راه این است كه اصلاً از تشكیل چنین مجلسى صرفنظر نمائید.

6) مذاكرات شاه و وزیر در این جلسه پایان پذیرفت ولى شاه تا به صبح اصلاً یاراى خوابیدن نداشت و دائماً در اندیشه و اضطراب بود كه چگونه مىتوان حقیقت را كشف كرد و چنین امر مهمى را اصلاح نمود؟

صبح روز بعد نیز وزیر دانشمند خود را فرا خواند و گفت: اى وزیر هرچه با خود بیشتر اندیشیدم چاره اى جز این نیافتم كه آن كنفرانس تشكیل شود و در لابلاى این مناظرات هرگاه اهل سنت را بر حق یافتیم بجاى اینكه شیعیان را به جبر و قهر سنى نماییم آنها را با حكمت و پند و اندرز نیكو و تشویق به مال و مقام به این فرقه دعوت كنیم چنانچه رسول اكرم صلى الله علیه واله نیز براى تألیف قلوب كفار و دعوت آنان به اسلام همین روش را انجام مىداد و با این كار مىتوانیم خدمت شایانى به اسلام و میهن بنمائیم.

وزیر: نظر مبارك متین و عالى است ولى با این حال من از این كنفرانس سخت هراسانم.

ملكشاه: ترس و هراس چرا؟

وزیر: چون مىترسم قضیّه بر عكس شود و شیعیان بر اهل سنت پیروز شوند و دلائل آنان بر دلائل ما بچربد و همین امر مایه ایجاد شك و شبهه در دل مردم گردد.

ملكشاه: مگر ممكن است شیعیان در بحث غالب شوند؟

وزیر: كاملاً! زیرا شیعیان براى اثبات صحت عقائد خود دلائل قطعى از قرآن و احادیث شریفه دارن
سه شنبه 3/10/1387 - 16:4
موبایل

این بار قصد داریم تا به معرفی یک ترفند مخفی در نرم افزار Internet Explorer 7 بپردازیم. IE7 که مدت زمانی از انتشار آن میگذرد به شکل پیش فرض بر روی ویندوز ویستا نصب است ، همچنین بسیاری از کاربران آن را از اینترنت دانلود و بر روی ویندوز XP خود نصب کرده اند. هر نرم افزار جدیدی ترفندهای مخصوص به خود را دارد. در این ترفند به شکلی بسیار خلاقانه قصد داریم نام سازندگان و دست اندرکاران IE7 را برای شما آشکار کنیم. پس اگر IE7 را بر روی سیستم خود نصب کرده اید این ترفند را دست ندهید چرا که این ترفند بسیار جدید است و وب سایت ترفندستان اولین سایت ایرانی است که این ترفند را منتشر میکند ، همچنین شاید اولین سایت در دنیای مجازی اینترنت!

بدین منظور:

نرم افزار Internet Explorer 7.0 خود را اجرا نمایید.

در داخل Address Bar ، عبارت res://shdoclc.dll/wcee.htm را وارد کرده و Enter بزنید.

اکنون با یک صفحه کاملأ سیاه رنگ مواجه خواهید شد.

بر روی قسمت دلخواهی از صفحه راست کلیک کرده و View Source را انتخاب کنید.

در پنجره Notepad باز شده ، از منوی Edit بر روی Find کلیک کنید. در پنجره Find عبارت gurjPRR را وارد کرده و Enter بزنید.

خواهید دید که تکه ای از متن مشخص میشود.

اکنون شما میبایست دو خط زیر را کاملأ پاک کنید:

if (DecodeStr("gurjPRR") != window.name)
return;

پس از پاک کردن دو خط بالا ، از منوی File روی Save as کلیک کنید. فایل را با نام Noorportal.htm در محلی ذخیره کنید.

حالا فایل Save شده خود را یعنی Noorportal.htm را توسط IE7 باز کنید.

خواهید دید که نام سازندگان برنامه به شکل اسکرول از پایین به بالا برای شما نمایش خواهد یافت

يکشنبه 1/10/1387 - 11:30
موبایل
در این ترفند قصد داریم به معرفی یک شوخی کوچک در نرم افزار Internet Explorer بپردازیم. در این ترفند شما میتوانید با استفاده از یک کد ، برای چند ثانیه اینترنت اکسپلورر را تبدیل به یک زلزله چند ریشتری کنید!
بدین منظور:
نرم افزار Internet Explorer را اجرا کنید.
اکنون کافی است کد جاوای زیر را در قسمت آدرس بار Copy & Paste کنید و نهایتأ Enter کنید:
javascript:function Shw(n) {if (self.moveBy) {for (i = 35; i > 0; i--) {for (j = n; j > 0; j--) {self.moveBy(1,i);self.moveBy(i,0);self.moveBy(0,-i);self.moveBy(-i,0); } } }} Shw(6)
(دقت کنید تمام خطوط کد را کپی کنید به طوری که در برنامه ظاهر شود)
و اکنون منتظر زلزله چند ریشتری باشید!
يکشنبه 1/10/1387 - 11:27
دعا و زیارت

امام زمان علمداری چون عباس می خواهد

خدمتگزاری در محضر امام عصر علیه السلام شرایطی دارد که باید آنرا دانست. امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر من دوران مهدی علیه السلام را درک می کردم خدمتگزاری او را می کردم». امامی که بنیانگذار مکتب تشیع است و همیشه اهل علم و عبادت، بزرگترین وظیفه و عبادت را در دوران امامت امام عصر علیه السلام خدمتگزاری به مولا علیه السلام می داند. این وظیفه هر شیعه و محب امام زمان علیه السلام را بیان نموده و مقصد ما را مشخص می سازد.

اما ویژگی و شرایط خدمتگزاری را می توان در کلام امام زمان علیه السلام جستجو کرد. امام زمان علیه السلام در فضیلت حضرت عباس علیه السلام (در زیارت ناحیه مقدسه) می فرمایند:

«سلام بر ابوالفضل العباس فرزند امیرالمؤمنین:

1- آنکه جانش را نثار برادرش کرد

2- و آنکه دنیا را وسیله آخرت قرار داد

3- و آنکه فدای برادر شد

4- و آنکه نگهبان بود و سعی فراوان کرد تا آب را به لب تشنگان برساند

5- و آنکه دو دستش (در جهاد فی سبیل الله) قطع گردید».

در این فراز امام زمان علیه السلام به پنج نکته و فضیلت اشاره می نمایند که به شرح هریک می پردازیم:

1- جان فدایی برای برادر:

گذشتن از جان در راه مولا و امام از بالاترین فضائل است. آنقدر مهم ست که در فضیلت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برای شبی که به جای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در بستر خوابید تا پیامبر جان سالم بدر برد آیه نازل شد. و محبان امام زمان علیه السلام باید تا حد جان و فدای خویش در راه امام حاضر باشند. البته این نکته قابل ذکر است که یاران امام حسین علیه السلام غربال شده و یاران واقعی در عاشورا در کنار امام مانده بودند.

2- دنیا را وسیله آخرت قرار دادن:

آخرت گرایی و ساختن پل از دنیا برای وصول به آخرت ویژگی دوم حضرت عباس علیه السلام است. بسیاری از مردم گرفتار دنیا شده و از آخرت غافل شده اند و دنیازدگی و دنیاگرایی عامل مهم و بزرگی است که انسان را از خدا و امام زمان خویش دور می کند.

معاویه بن ابی سفیان با دنیا و پول افراد زیادی را از علی علیه السلام جدا کرد و برعلیه علی شوراند. آنان که در کربلا بر علیه امام زمان خویش ایستادند، اکثرا برای اهداف دنیوی مانند حکومت ری وغیره... آمده بودند. چه بسا یاران حضرت علی علیه السلام به خاطر دنیای خویش جنگ جمل را بر علیه او به راه انداختند. انحرافی که در ثقیفه به راه انداختند فقط برای دنیا بود. لذا برای رسیدن به خدا و ولایت باید پا روی دنیا گذاشت و این جز برای بعضی بر اکثریت سخت است. البته باید توجه نمود که دنیازدگی فقط در جمع آوری پول نیست بلکه موارد ذیل هم از مصادیق دنیاگرایی و دنیازدگی است:

الف- دنبال شهرت بودن

ب- دنبال پست و مقام و درجه بودن

پ- تخریب چهره دیگران برای رسیدن به هدف دنیایی خود

ت- تخریب وجهه دیگران در انتخابات

ث- برای پول و ریا و دنیا کار کردن

و...

3- فدا شدن برای برادر:

فدا شدن برای برادر از ویژگی های دیگر حضرت عباس علیه السلام است. در فقره اول، مسئله نثار جان بود ولی این فقره اشاره به مطلق فدا شدن می نماید. فدا کردن آبرو، جان، مال، دین و... در راه امام علیه السلام. نقل شده که حضرت عباس علیه السلام در طول عمر به امام حسین علیه السلام مولا خطاب می کرد. فقط لحظه شهادت «برادر» خطاب کرد. از همه چیز گذشتن برای امام شرط مهمی دیگری برای خدمتگزاری مولاست. شب عاشورا شمر به حضرت عباس علیه السلام پیشنهاد امان داد که اگر به سپاه یزید بپیوندد در امان است و هرچه بخواهد به او می دهد. ولی حضرت ابالفضل جانفشانی در راه امام را برمی گزیند.

4- سعی در انجام مأموریت:

این هم از نکته های بارز و بسیار با ارزش زندگی ابالفضل علیه السلام است. گاهی انسان باید در راه مولا طلب علم کند، گاهی نشر علم کند، گاهی باید بجنگد، گاهی باید نگهبانی بدهد. انسان خدمتگزار، انسانی است که مولا یش هرچه به او دستور داد به نحو احسن انجام دهد. حضرت عباس علیه السلام علمدار لشکر اسلام است. ولی وقتی امام علیه السلام از ابالفضل آب می خواهد این مأموریت را هم به نحو احسن انجام می دهد.

بعضی خدمتگزار امام هستند تا وقتی که پست و مقام عالی باشد ولی اگر کاری سخت و یا در حد افراد کوچک باشد از انجام آن معذورند. ولی این معنای اصلی خادم بودن نیست. بلکه خادم آن است که هرچه امام دستور داد باید اطاعت کند واین در عباس علیه السلام متجلی بود.

5- قطع شدن دستها

اگرچه قطع شدن دستهای ابالفضل علیه السلام شاید به ظاهر یک جانبازی ساده به نظر برسد ولی در واقع نقطه عطفی در فرهنگ جانبازی است.

روایت شده؛ هنگامی که وسایل غارت شده از شهدای کربلا را به شام نزد یزید بردند در میان آنها پرچم بزرگی بود، یزید و حاضران دیدند همه پرچم سوراخ شده و صدمه دیده ولی دستگیره آن سالم است. پرسید: این پرچم را چه کسی حمل می کرد؟ گفته شد: عباس بن علی علیه السلام آن را حمل می کرد. یزید لعنه الله علیه از روی تعجب و تجلیل از آن پرچم بلند شد و نشست، بلند شد و نشست و برای بار سوم بلند شد و نشست و گفت: «به این پرچم بنگرید که بر اثر صدمات و ضربات، هیچ جای آن سالم نمانده جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست حمل می کرده است». یعنی سالم ماندن دستگیره نشان می دهد که پرچمدار تیرها و ضرباتی را که بر دستش وارد می شده را تحمل نموده و پرچم را رها نمی ساخته است. سپس یزید گفت: «ناسزا بر تو زیبنده نیست ای عباس، این است معنای وفاداری برادر نسبت به برادرش».

آری در این روایت نکاتی نهفته است.

الف- شجاعت و اطاعت از امام تا حدی که اجازه ندهد علم بر زمین بیفتد

گاهی علم، علم جنگ است. ولی گاهی انسان علمدار فرهنگ است. علمدار تکنولوژی و علم است. در هر زمینه ای نباید تا آخرین نفس علم را بر زمین گذارد.

ب- پایداری و پایفشاری در راه تا آخرین حد جانبازی

پ- حضرت عباس علیه السلام تا لحظه ای که سوار اسب بوده اند به هر قیمتی که ممکن بوده است آن پرچم را سرپا نگه داشته اند تا امید امام حسین علیه السلام ناامید نشود.

ام البنین، الگوی زنان

دو نکته:

الف- حضرت عباس علیه السلام محصول و تربیت شده پدری همچون علی علیه السلام و مادری چون ام البنین علیهاالسلام است. و مادران ما اگر می خواهند خادم امام زمان علیه اسلام باشند باید همانند ام البنین علیهاالسلام باشند. حضرت ام البنین علیهاالسلام بعد از اینکه به خانه حضرت علی علیه السلام وارد شد اولین کاری که انجام داد این بود که کنار بستر حسنین رفت و از آنان تفقد نمود.

روزی به علی علیه السلام فرمود: از این پس مرا به نام فاطمه صدا نزن. حضرت سئوال نمودند: چرا؟ ام البنین سلام الله علیها فرمودند: چون وقتی شما نام مرا صدا می زنید بچه ها یاد مادرشان می افتند و حالشان تغییر می کند. حضرت نام ایشان را ام البنین گذاشتند. و روزی که کاروان از مدینه می خواست خارج شود حضرت ام البنین به حضرت عباس علیهما السلام سفارش کرد: پسرم اول برادرانت را به میدان بفرست سپس خودت برو. پسرم با شجاعت بجنگید و مرا پیش حضرت زهرا سلام الله علیها روسفید نمایید.

آری از زنی که اینگونه خادم ولایت است فرزندی چون عباس تربیت می شود.

ب- ابالفضل علیه السلام یک شیعه واقعی و الگوی همه ماست. نکته ای را خادمان امام زمان علیه السلام باید بدانند و آن اینکه تا آخرین نفس حتی برای یک لحظه نباید پرچم امام زمان علیه السلام را زمین گذاشت.

شنبه 16/6/1387 - 15:18
دعا و زیارت
آخرالزمان نزدیك است مردم آگاه باشید به اعمال خود
یاحق رسد به فریادمان.
يکشنبه 6/5/1387 - 21:36
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته