آیا میدانید یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است. آیا میدانید سالی ۵۰۰ شهاب سنگ به زمین برخورد میکنند. آیا میدانید خورشید روزی ۱۲۶٫۰۰۰ میلیارد اسب بخار انرژی به زمین میفرستد. آیا میدانید کوچکترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است (نانو). آیا میدانید با دویدن میتوان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد. آیا میدانید ۵۶ درصد افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند. آیا میدانید برای تولید ۱ لیتر بنزین ۲۳٫۵تن گیاه در گذشته مدفون شده است. آیا میدانید هر ۱ دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض میشود. آیا میدانید داوینچی با یک دست مینوشت و با دست دیگر نقاشی میکشید. آیا میدانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد میکنند. آیا میدانید آب دریا بهترین ماسک صورت است. آیا میدانید در ساخت برج ایفل ۲٫۵ میلیون پیچ و مهره به کار رفته است. آیا میدانید بینی انسان قادر به تشخیص ۱۰٫۰۰۰ نوع بوی مختلف است. آیا میدانید انرژی که خورشید در ۱ ثانیه تولید میکند برای مصرف ۱ میلیون سال زمین کافی است. آیا میدانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید. آیا میدانید ما در طول زندگیمان ۱۸ کیلو پوست میاندازیم. آیا میدانید رنگ مورد علاقه ۸۰ درصد آمریکاییها آبی است! آیا میدانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان میدهد یعنی باشه. آیا میدانید در این دنیا تعداد جوجهها از آدمها بیشتر است. آیا میدانید نوارهای لاستیکی خیلی طول میکشد تا سرد شوند. آیا میدانید مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون میبینید. آیا میدانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا میشوند. آیا میدانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا ۳ استفاده کنند بچههای آنها تیزهوش میشوند. آیا میدانید خورشید فقط ۱ بر ۴۰٫۰۰۰جرم خود را از دست داده است. آیا میدانید ایران ۱۰۱۸ شهر دارد. آیا میدانید پر آبترین رود ایران کارون در خوزستان است. آیا میدانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است. آیا میدانید هر فردی در طول ۲۴ ساعت ۲۳ هزار بار نفس میکشد
راحی بینی در کشور ما آنچنان بالا رفته است که میتوان گفت در تهران سالانه ۳۰ هزار جراحی بینی انجام میشود بنابراین با کمیاغماض میتوان گفت در ایران داشتن یک بینی زیبا معیار زیبایی است.
آسیای جنوبی ساکنان جنوب شرقی آسیا داشتن پوست سفید را نشان دهنده زیبایی میدانند به همین دلیل استفاده از لوازم آرایشی وبهداشتی در این منطقه بسیار زیاد است.
غرب آفریقا در این مناطق هر چه وزن بیشتر وخط های کششی بیشتری داشته باشید جذاب ترید به همین دلیل خانوادهها دختران دم بخت را به مراکز افزایش وزن میفرستند.
کره جنوبی در کره آنهایی که دارای پلکهای زیبا باشند جذاب ترند به همین دلیل جراحی پلک در این کشور دارای طرفداران بسیار زیادی است زیرا کرهای ها خواهان چشمهای درشت و پلک های زیبا هستند.
فرانسه فرانسویها علارغم اینکه در معدن لوازم آرایش به سر میبرند معتقد هستند که همان چهره واقعی خودشان زیبااست و نباید تغییری بر روی ان ایجاد کنند.
نیوزلند نیوزلندیها برای زیبا کردن خود سعی میکنند سر وصورت خود را با لوازم خالکوبی خالکوبی کنند.
چین چینیها معتقد هستند بلند قدترین آنها خوشگل تر است اما متاسفانه نمیتوانند کار زیادی برروی قد و قواره خود انجام می دهند.
گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی
پادشاهى در بالاى قصر خود نشست بود و رهگذران را تماشا مى كرد. در میان عابران زنى زیبا با قامتى موزون و دلربا دید.
در دم به وى دل بست و فریفته جمال او گردید. دستور داد تحقیق كنند. ببینند زن كیست . پس از رسیدگى گفتند! زن فیروز غلام مخصوص شاه است ! پادشاه به منظور رسیدن به وصال زن ، غلام مخصوص خود را خواست و نامه اى به او داد كه به مقصدى برساند. فیروز نامه را گرفت و بامداد فردا راهى مقصد شد. وقتى پادشاه اطلاع یافت فیروز در خانه نیست و به سفر رفته ، وارد خانه شد و به زن زیباى وى گفت با این كه من پادشاه مملكت هستم به ملاقات تو آمده ام !
زن گفت : من از این ملاقات پادشاه به خدا پناه مى برم ! و سپس با خواندن چند شعر عربى نارضایتى خود را از این كار اعلام داشت و بعد گفت : اى پادشاه مى خواهى از ظرف غذایى بخورى كه سگ در آن پوزه زده و از آن خورده است ؟! شاه از این سخن شرمگین شد و از خانه بیرون رفت . چنان شرمنده و ناراحت شده بود كه یك لنگ كفش خود را جا گذاشت و فراموش كرد بپوشد! اتفاقا لحظه بعد فیروز وارد خانه شد. چون وقتى از شهر بیرون آمد و مسافتى را طى كرد به یاد آورد كه نامه شاه را در خانه جا گذاشته است . از این رو برگشت تا نامه را بردارد. همین كه فیروز به خانه آمد و كفش پادشاه را در آنجا دید، مات و مبهوت شد. پس از مدتى متوجه شد كه نیرنگى در كار بوده ، و سفر او نیز ساختگى است . در عین حال چاره نبود، فرمان پادشاه است . باید اجرا شود! فیروز نامه را گرفت و روانه مقصد شد. بعد از بازگشت از سفر، پادشاه او را نواخت و یك صد سكه زر به وى داد. همین كار نیز سوءظن او را تشدید كرد. فیروز كه در وضع روحى بسیار بدى قرار داشت تصمیم گرفت زن را به خانه پدر و برادرش بفرستد. به همین جهت جهیزیه زن به اضافه لباسهاى تازه اى به او بخشید و او را روانه خانه پدرش نمود. پس از مدتى برادر زن به فیروز گفت : علت فرستادن خواهرم به خانه پدر و رنجش تو از وى چیست ؟ چون فیروز جوابى نداد او را نصیحت كرد كه همسرش را به خانه برگردانده ولى هر بار كه برادر زن در این خصوص با وى گفتگو مى كرد، فیروز سكوت مى نمود و در بردن همسرش سهل انگارى مى ورزید. سرانجام برادر زن از وى به قاضى شهر شكایت نمود و او را به محاكمه كشید. شاه كه مترصد وضع این زن و شوهر بود و مى دانست غلام مخصوصش متوجه شده و از همسرش كینه اى به دل گرفته است ، وقتى كار به محكمه قاضى كشید، بدون اینكه فیروز متوجه شود دستور داد قاضى رسیدگى به دعواى آنها را در حضور او انجام دهد.
در محكمه قاضى ، برادر زن كه شاكى بود گفت : باغى به این مرد اجاره داده ام كه چشمه آب در آن جارى و در و دیوار آن آباد و درختانش ثمردار بود. ولى این مرد میوه آن را خورد و درختان را از میان برد و چشمه را كور كرد و پس از خرابى ، آن را به من پس داده است ! فیروز در دفاع از خود گفت : من باغ را صحیح و سالم بهتر از روزى كه به من داد به او مسترد داشته ام . برادر زن گفت : از او سؤ ال كنید: چرا آن را برگردانیده است ؟
فیروز گفت : من از باغ او ناراحتى نداشتم ، ولى روزى وارد آنجا شدم جاى پاى شیرى را در آن دیدم ، مى ترسم اگر آن را نگاه دارم آسیبى از شیر به من برسد! از این رو آن را بر خود حرام كردم . پادشاه كه تا آن لحظه ساكت بود و به مرافعه ایشان گوش مى داد، در این جا گفت : اى فیروز! با خاطر آسوده و خیال راحت برگرد به باغ خود كه هر چند شیر وارد باغ تو شد، ولى به خدا هرگز متعرض آن نگردید و به برگ و میوه آن آسیبى نرسانید! او فقط یك لحظه در آنجا توقف كرد و برگشت !! به خدا هیچ شیرى ، باغى مانند باغ تو ندیده است كه خود را از بیگانه حفظ كند! چون سخن شاه به اینجا رسید و تواءم با سوگند بود، فیروز باور كرد و با سابقه پاكى كه از زن خود داشت متوجه شد كه وى واقعا زنى پاكدامن و با وفاست . و در آن لحظه حساس دامن خود را از آلودگى حفظ كرده ، و خطر را بر طرف نموده است . بدین لحاظ با آرامش خاطر و طیب نفس زن را به خانه برگردانید و زندگى را از سر گرفتند. قاضى و بردار زن و حضار مجلس نیز موضوع را دریافتند و همگى بر وفا و پاكدامنى و خود نگاهدارى زن آفرین گفتند
الکساندر گفت: اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند. ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل می گردد، مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود. سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد. مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند. اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت. فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و روی قلب خود گذاشت و گفت : پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا خواهد شد. اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟ در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت: من می خواهم دنیا را آکاه سازم از سه درسی که یاد گرفته ام. می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمند که هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را واقعاً شفا دهد. آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال های مرگ نجات دهند. بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند. دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان، این پیام را به مردم می رساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است. و درباره ی سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد، می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم ...
منبع : بزرگترین وبلاگ مرجع داستان
ر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد !
اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟ چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...(حضرت عیسی مسیح)
الان احساس بدی دارم ... دوست دارم گریه کنم .
کار اشتباهی کرده ام . می ترسم خدا از دست من ناراحت باشد
ولی همچنان امیدوارم .
خود میگوید صدبار اگر توبه شکستی باز آی.
و کسی می گوید سر خود بالا کن به بلندا بنگر به بلندای پر از نورامید... و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت که فقط دوست خداست .