بسم رب المنتظر المهدی
یا رقیه
از درد تو تمام تنم تیر میكشد
وقتی عدو به روی تو شمیشیر میكشد
طاقت ندارم این همه تنها ببینمت
وقتی كه چله چله كمان تیر میكشد
این بغض جان ستان كه تو بی كس ترین شدی
پای مرا به بازی تقدیر میكشد
ای قاری همیشه ی قران اسمان
كار تو جز جز همه به تفسیر میكشد
اینكه ز هر طرف نفست را گرفته اند
ان كوچه را به مسلخ تصویر میكشد
برخیز ای امام نماز فرشته ها
لشكر برای قتل تو تكویر میكشد
تشنه كام از حرم میرسد عبدالله
یا حسن میاید جانب ثارالله
میرسد از خیمه
با صدای گریه
نو گله باغ حرم
نی به دستش
شمیشیر
تا رساند یاری بر اباعبدالله
روز اول به عمو چشم خود وا كرده
با صدای
حسین
یاد بابا
كرده
دست در دست عمو
بوده از اول عمر
یادگاری حسن
به سر دوش عمو
هر زمان خوابیده سر خود
بنهاده
روی اغوش عمو
هر زمان خندیده
با تبسم هایش
شده مدهوش عمو
هر زمان دیده ی او اشك باران شده است
حسن ادم ها را گفته در گوش عمو
اشك او اشك عمو
درد او درد عمو
عشق او عشق عمو
حزن او حزن
عمو
نوش او
نوش عمو
حال بنگر
كه چنین
میرسد از خیمه
با صدای گریه
باغ حرم نی به دستش شمیشیر تا رساند یاری به اباعبدالله
-=-=-=-=-=-=-=-
www.ahllebeyt.mihanblog.com