• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 7
زمان آخرین مطلب : 6908روز قبل
سينمای ایران و جهان

بخش دوم :

هیچ‌کس از ابتدا در برخورد با دنیای واقعی نمی‌تواند حدس بزند که مجازی و غیرحقیقی است؟! همان‌گونه که هیچ‌کس از ابتدای ماتریکس با دیدن اولین نماهای فیلم نمی‌تواند تشخیص دهد، تم اصلی و درون‌مایه‌ی آن درباره‌ی چیست! آیا ماتریکس فیلمی علمی‌ـ‌تخیلی یا فضایی است؟ پاسخ را تنها باید از خود فیلم ماتریکس دریافت: هرکس که ماتریکس را فیلمی خیالی و فضایی بپندارد، در همان تصوراتی غوطه‌ور است که فیلم ماتریکس آن را دنیای مجازی ماتریکس، یعنی همان دنیای واقعی خودمان، معرفی می‌کند. دنیای واقعی همان‌قدر مجازی‌ست که، «ادراکات» در آیین «برهمن»، «محسوسات» در نزد «خردگرایان» و «حقیقت» در نزد فلاسفه‌ای که به «شکاکان» شهرت یافته‌اند، و دنیاهای فراواقعی ماتریکس، همان‌قدر اصالت دارند که «براهمانا» (به گونه‌ای مدفون) در فراسوی «ریگ ودا»، «آتمن» در «اوپانیشادها»، «تائو» در اندیشه‌ی «لائو تزو» و «چوانگ تزو»، «نیروانا» در تعالیم «بودا»، «لوگوس» در فلسفه‌ی «هراکلیتوس»، دنیای «تعقلی فیثاغورس»، عالم «مثل افلاطون»، مفهوم «شیء فی نفسه» در نظریات «رئالیست‌ها»، «تفکر» در نزد «خردگرایان» و «ذهن» در نزد «ایده‌آلیست‌ها»، اصالت دارد. ماتریکس همان «حجابی» است که «عرفا» از آن سخن گفته‌اند و همان «ادراکی» است که بسیاری از فلاسفه، آن را بدون اصالت و مانع از درک حقیقت اشیا و چیزها انگاشته‌اند و همان «ظاهر» و کالبدی است که معنایی را در خود زندانی کرده و همان‌طور که مورفیوس توضیح می‌دهد: تمامی حواس، چیزی به جز سیگنال‌های ارسالی از مغز نیستند. دنیای واقعی ما از نظر ماتریکس، تمام آن رؤیایی‌ست که هنگام نشستن «نیو» و دیگران به روی همان صندلی‌ها تحقق یافته و دیده می‌شود. شاید رؤیایی را به خاطر داشته باشید که بعدها در دنیای واقعی، عین آن را دیده‌اید. دنیای حقیقی همان دنیای رؤیایی‌ست که وقایع را در دنیای واقعی، یعنی دنیای ماتریکس، تحقق می‌بخشد. اما فیلم ماتریکس، دنیای واقعی و ماتریکس را به سان رؤیایی می‌بیند که روی دنیای حقیقی را پوشانده است و مانع از فهم آن می‌شود؛ زیرا دنیایی که در رؤیا دیده می‌شود اصالت بیشتری نسبت به دنیایی دارد که اینک به شکل واقعیت در جلوی دیدگان ماست. از این روی چه بسا، دنیای رؤیا، بخشی از دنیای حقیقی فراتر از ماتریکس باشد، در حالی که دنیای واقعی را باید دنیایی مجازی و از همان جهت، دنیایی غیرحقیقی و با این تعریف، «رؤیایی» پنداشت.

اما حقیقت چیست؟ حقیقت آن است که آن‌چه در مقابل دیدگان ما قرار دارد، حاصل خصایصی از مغز ماست و اگر آن خصایص نباشند، آن بیرون اصلن چیزی وجود ندارد!! و این یعنی «صحرای حقایق». حقیقت یعنی درک همان پوچی نهفته در واقعیت و تسلط چیزی فراتر از انسان بر او. چنان که مورفیوس به نیو و در حقیقت به ما می‌گوید: «این که شما برده هستی و مثل بقیه در قفس زندگی می‌کنی. زندانی که نمی‌تونی لمسش کنی»!! و تا هنگامی که ماتریکس، یعنی دنیای واقعی، جلوی دیدگان ما هست، نسل انسان آزاد نیست. آیا چنین تأویلی از واقعیت و ماتریکس دشوار است؟ پاسخ مورفیوس شنیدنی‌ست؛ او در حالی که نیو از مواجهه با چنین حقیقتی منقلب می‌شود، به نیو و به ما می‌گوید: «بهت نگفتم که باور کردنش راحته، فقط گفتم حقیقته». آری، ما زندانی زندانی هستیم که زندانبانی به نام واقعیت، آن را پاسداری می‌کند و تا هنگامی که مشروعیتش را پذیرفته، خود را با آن همراه می‌سازیم، اسارت در آن زندان و بردگی خود را «می‌آفرینیم». این همان یأسی‌ست که به تمامی فلاسفه و عرفایی که به آن حقیقت دست یافتند، عارض شد، هم‌چنان که برای تمام افرادی که در فیلم ماتریکس با آن روبه‌رو شدند، اتفاق افتاد. اما این تمام ماجرا نیست و نقطه‌ی پایان آن راه نیز نبود. در حالی که هیچ چیز جز همان یأس و پوچی به نظر نمی‌رسد، آرام آرام دنیایی فراتر از آن به روی صحرای حقایق شروع به شکل‌گیری می‌کند. بر بستر آن کویر پوچی، معنایی قابل آفرینش بود که جهانی نوین را می‌آفرید! پردیسه‌ای که مشخصن از عالم یأس و پوچی برمی‌خاست و دقیقن نقطه‌ی مقابلش، یعنی ژرفای معانی را متجلی می‌ساخت! آفرینش به معنای آن که واقعن و حتا حقیقتن چیزی جز کویر حقایق وجود نداشت و از این روی دنیای معانی، کشف‌شدنی یا پیداکردنی نبود، بلکه «آفریدنی» بود. چیزی وجود نداشت ،ولی معنایی به وجود آمده و خلق شد؛ درست به مانند منجی‌شدن نیو. حقیقتن هیچ حقیقتی نبود، اما از نقطه‌نظر معنا، پردیسه‌ای بی‌کرانه بود!!

يکشنبه 21/5/1386 - 20:21
سينمای ایران و جهان
 

اید اگر دیوید هیوم فیلسوف اسکاتلندی ( قرن ۱۸ ) فیلم ماتریکس (۱) رو می دید ، از روی صندلی خودش بلند می شد و فریاد می زد : " هورا .... این دقیقا" همون چیزیه که من می گم !"

برای فهم فلسفهء دیوید هیوم و نیز توضیح فلسفی فیلم ماتریکس (۱) شاید لازم باشه اول در بارهء تجربه باوران توضیح بدم .

یک شاخه گل رو در نظر بگیرید ، اگر قصد داشته باشیم شناختی از این " شئ بیرونی " به دست بیاریم ، قاعدتا" یک از راهها بررسی این گل با استفاده از حواس پنجگانه هست . یعنی دیدن ، لمس کردن و بوییدن این گل . و به این ترتیب ادعا می کنیم که به شناختی شهودی ( هرچند ابتدایی ) از این گل دست پیدا کردیم و این شناخت بر مبنای " تجربه " هست .

جان لاک فیلسوف انگلیسی ( قرن ۱۷ ) یکی از کسانی بود که سرسختانه از ایدهء  تجربه باوری دفاع می کرد . طبق نظریهء تجربه باوری لاک ، تمامی دانش بشر از تجربه حاصل میشه و تجربیات ما در بارهء جهان بیرونی ، با شکلها ، امتدادها و حرکتهاش به دقت نشون دهندهء خود اشیای بیرونی هستند .

جان لاک معتقد بود که حتی تصورات و توهمات ما هم از تجربیات ما ناشی میشوند .یعنی به عنوان مثال اگر من در ذهن خودم یک پری دریایی ( ترکیبی از ماهی و دوشیزه ) رو تصور کنم ، با وجود اینکه تا بحال چنین چیزی رو تجربه نکردم ( ندیدم ) اما خود این تصور حاصل ترکیب دو ایدهء تجربی با هم هست ( ماهی و دوشیزه ) .

دیوید هیوم اولین فیلسوفی بود که خیلی جدی با نظریات شک اندیشانهء خودش ، شوک بزرگی به تجربه باوران وارد کرد . ایدهء هیوم از این قرار بود که معرفت و شناخت ، ظاهرا" حاصل تجربهء دنیای بیرون هست اما هیچ برهان عقلی مبنی بر وجود این دنیای بیرون وجود نداره ! منظور هیوم این بود که درسته که حواس و احساسات ما وجود دنیای بیرون رو با کیفتی خاص با ذهن ما مخابره می کنند ، اما آیا واقعا" این اخبار که از اعضای بدن ما به ذهن ما می رسند ، مطابق با حقیقت هستند ؟ منظورم اینه که اگر اعضا دروغ بگن چی ؟ یا اصلا اگر عضوی در کار نباشه چطور ؟

اگر تا اینجای بحث دوام آورده باشید و به سراغ وبلاگ دیگه ای نرفته باشید حتما" کمی گیج شدید . موضوع رو بازتر می کنم :

گلی رو که اول مطلب مثال زدم در نظر بگیرید . چشم ، بینی و حس لامسهء شما " پیامها " و سیگنالهای خاصی رو به مغز می فرستند و مغز بعد از تجزیه و تحلیل این پیامهای عصبـــــــی " تصور " ی از این گل رو در ذهن شما مجسم می کنه و ذهن شما این " تصور " رو  یک " ملاک " برای شناخت گل قرار می ده . حال در نظر بگیرید که مغز شما رو در یک آزمایشگاه فوق پیشرفته درون یک آکواریوم ( احتمالا" حاوی یک مایع شفاف و لزج ) معلق کردن و سیمها و الکترودهای بیشماری به این مغز وصل کرده اند . این سیمها مسئول رسوندن " پیامها " یی از چند کامپیوتر به مغز هستند و کامپیوترها به مثابهء اعضای بدن ، اطلاعات و پیامهای عصبی رو بازسازی و به مغز منتقل می کنند و مغز طبق معمول پیامها رو دریافت و تجزیه و تحلیل می کنه ، بدون اینکه بدونه که این " پیامها " ساختگی و دروغ هستند . کامپیوترها ( به جای اعضای بدن ) به مغز گزارش میدن که او دارای بدن ( از بدن در فیلم ماتریکس ۱ به مثابهء " خویشتن باقیمانده " تعبیر می شه ) هست و در ساحل یک جزیرهء زیبا در حال گرفتن حمام آفتاب و نوشیدن آب پرتقال هست و مغز هم این رو باور می کنه .

دیوید هیوم عقیده داشت که " تصور " ما از یک چیز حاصل تـأثر ذهنی ماست . رنگ ، بو ، صدا ، لذت و درد نمونه ای از این تأثر ذهنی هستند و از اونجا که ما نمی دونیم دقیقا" چه چیزی این تأثیرات رو بر ذهن ما گذاشته ( اعضای بدن و یا کامپیوتر ها ؟ ) بنابر این تعیّن عقلی برای چیزی که " تصور " می کنیم وجود نداره . یعنی اون گل فقط یک تصور هست و این دلیل عقلی بر " وجود داشتن " اون نیست !

فیلم ماتریکس فردی رو نشون میده که " گمان می کنه " اسمش توماس اندرسون هست و در سال ۱۹۹۹ در شهری بزرگ زندگی می کنه . او گمان می کنه که مو داره و دارای شغل هست ( تجسم از خویشتن باقیمانده ) و از همه مهمتر اینکه باور داره که به زندگی خودش کنترل داره و بنابراین به سرنوشت معتقد نیست . در حالی که بعد از آشنایی با مورفیوس ( که نام الهه خواب در یونان باستان نیز هست ) و دوستانش که تام رو با نام " نئو " خطاب می کنند ، می فهمه که تا بحال در رویا زندگی می کرده . رویایی که ماتریکس برای او ساخته . در حالی که " حقیقت " چیز دیگری هست : او در سال ۲۱۹۹ در دنیایی سیاه و غبار آلود که فقط بخش کوچکی از اون ( زایان ) قابل سکونت هست زندگی می کنه . مو نداره و نامش " نئو " هست  و به قدری فعالیت نکرده که ماهیچه هاش ضعیف و فرتوت شدن . در این دنیا تولد انسان در اثر یک پروسهء ماشینی انجام میشه و نه ( اونطور که ما " تصور " می کنیم ) در رحم مادر . هر انسان با سوراخی در پشت سرش ساخته میشه که از طریق همین سوراخ ماتریکس اطلاعات رو به مغز او منتقل می کنه و رویاهایی رو برای او شبیه سازی می کنه .

در حقیقت ماتریکس برای ذهن نئو یک " توهم هویت " رو شبیه سازی می کنه . ماتریکس برنامهء قدرتمند کامپیوتری هست که به مثابهء یک زندان ذهنی عمل می کنه .

مورفیوس سعی داره به ما بفهمونه که ذهن هر انسان در زندانی از " پیامهای محبوس " به سر می بره و این پیامها تصورات ، توهمات ، و حتی قوانینی رو برای ذهن ترسیم می کنند . هر وقت انسان موفق بشه از این زندان رها بشه ، به راحتی قادر هست قوانینی نظیر جاذبه رو ندیده بگیره . کافیست از ذهن خودش رها بشه و باور کنه که جاذبه چیزی جز یک توهم نیست ! و آنگاه از یک ساختمان بلند بپره !

             مورفیوس : باید بدانی که این قوانین نیز با قوانین سیستم کامپیوتر تفاوتی ندارند . به برخی می توان وابسته بود و برخی را می توان شکست .

در سکانسی از فیلم که نئو و مورفیوس در فضای ماتریکس هستند ، نئو مبلمانی رو لمس می کنه و میگه :

             نئو : این که واقعی است . مورفیوس : چه چیز واقعی است ؟ تعریف تو از آن واقعی است . اگر در بارهء آنچه که می توانی احساس کنی یا ببویی یا مزه کنی یا ببینی ، کمی بیاندیشی ، به سادگی در میابی که چیزی جز یک پیام محبوس نیستند .

یا در جای دیگه مورفیوس به نئو می گه : ذهن توست که واقعیت را میسازد .

ذهن به کمک پیامهای دریافتی و در یک زندان ذهنی " واقعیت " رو تجربه می کنه . لیکن تجربه ای سرشار از توهم . حال اینکه اگر از این زندان ذهنی رها بشه می تونه " واقعیت " رو به " حقیقت " تبدیل کنه و در یک تجربهء حقیقی ، قوانینی رو که " گمان می کرده " حقیقی هستند ، بشکنه و زیر پا بذراه .

یکی از اصول فلسفهء کوانتوم این هست :هیچ قانونی وجود ندارد ٬ هر چه هست فرضیه هایی موقت هستند .

قبول کردن این اصل به ما کمک می کنه که به رهایی از زندان ذهنی نزدیک تر بشیم .

طولانی شد ولی ارزشش رو داشت . مرسی که وقت گذاشتید .

شنبه 20/5/1386 - 12:9
سينمای ایران و جهان
نقد فیلم های هری پاتر

به نام خدا.

حتما فیلم های هری پاتر را دیده اید ! و احتمالا سطحی . ولی امروز می خواهم فیلم های هری پاتر را از جنبه ای دیگر ببینیم. ( توجه : چکیده ی این مطلب در طدا و سیما به عنوان مستند هری پاتر پخش شده. من به همراه یک گروه 10 نفری سازنده آن مجموعه بوده ایم . )

هری پاتر . خیال . جاذبه و گاهی اوقات وحشت . جی.کی.رولینگ ( نویسنده کتاب های هری پاتر ) می گوید : من برای کودکان نمی نویسم . این کودکان اند که به من محتاجند !   مشکوک نیست ؟! چیزی که از این کتاب هفتگانه معلوم است ، فروش بالای آن است . و در زیبایی و محبوب بودن آن شکی نیست . اما خیال و پردازش به ماورای طبیعت حد و مرزی دارد . که رولینگ این مرز ها را زیر پا گذاشته است. رولینگ از مردم فقیر ساکن لندن بود که یک بار در قطار به فکر این کتاب افتاد و تا مقصد ، شخصیت ها و موضوع اصلی را  تعیین کرد . او کتاب اول را به سختی چاپ کرد . بعد از استقبال از کتاب اول ، کتاب دوم و سوم را چاپ کرد و رکوردی بی نظیر از خود به جا گذاشت. در همین بین ، فیلم سازان هالیوودی به فکر ساخت مجموعه هری پاتر شدند . . .

مجموعه هری پاتر ، با جلوه های ویژه ی بالا ، توانسته موقعیت خود را در بین فیلم های خیالی حفظ کند. پرواز انسان ، بلند کردن اجسام از راه دور ، کشتن یا شکنجه ی افراد از طریق یک چوب باریک ، معجون راستگوی و کلی جادوی دیگر ، از قدیم هم از آرزوهای انسان بوده . این مجموعه چشمکی به بخش تخیل انسان می زند. و انسان می تواند انتخاب کند که چقدر به این چشمک  اعتقاد دارد !

تا به حال توجه کرده اید : در هیچ جای هری پاتر به دین ، مذهب و خدا  اشاره ای نشده . انگار این فیلم چیزی بالا تر از این حرف هاست ! اما مگر بالا تر از این ، چیزی وجود دارد ؟!!در جایی از فیلم هری پاتر و سنگ جادو می بینیم که هری خیلی از پیشروی ولدمورت نگران است. که هرمیون به آن می گوید : نترس. ولمورت از دامبلدور می ترسد ! هاگوارتز امن ترین جای دنیاست !   در این سکانس دامبلدور به خدا تشبیه شده و ولدمورت به شیطان. و شیطان با وجود تخریب فراوان به هر حال از خدا می ترسد . یا مثلا در جایی دیگر در فیلم هری پانر و زندانی آزکابان می بینیم که هرمین و هری به چند ساعت قبل بر می گردند و کار های قبلی خود را تمام می کنند . که این مطلب در چارچوب دینی نمی گنجد. انگار این دو برای خودشان خدا شده اند. برای خود گذشته را درست می کنند و . . .

بقیه مطلب در روز های آینده  . . . ( این مطلب در بخش بحث هم ثبت شده. می توانیم با هم بحث کنیم !!!!!!

يکشنبه 14/5/1386 - 21:20
سينمای ایران و جهان

به نام خدا

نقد فیلم بابل

 

كارگردان : الخاندرو گونزالز اينياريتو ( Alejandro Gonzalez Inarritu )

مدت زمان فيلم : 142 دقيقه

محصول : سال 2006 كشورهاي آمريكا و مكزيك

ژانر فيلم : درام - تريلر

درجه نمايش فيلم : R

رتبه فيلم در نظرسنجيها : 7.8 از 10 ( از بين 7،085 راي )

توزيع كننده : كمپاني Paramount Vantage

تاريخ اكران : 27 اكتبر 2006 ( 5 آبان 85 )

خلاصه داستان :
در بیابان های خلوت و بی دار و درخت مراکش، دو کودک، برای فهمیدن کارکرد تفنگ پدرشان به سوی اتوبوسی شلیک می کنند. بر اثر این تصادف مسیر زندگی یک زوج جهانگرد آمریکایی، یک پرستار بچه مکزیکی که به خاطر عبور دادن غیر قانونی دو کودک از مرز دچار دردسر شده، یک دختر جوان ناشنوای ژاپنی که پدرش تحت تعقیب پلیس قرار دارد و دو کودک مراکشی با هم تلاقی می کند.

این فیلم که کاندیدای چند گزینه برای اسکار شده است ، ( بهترین بازیگر / بهترین کارگردان / بهترین موسیقی / بهترین فیلم ) در ارتباط با تماشاگران موفق بوده است.

در این فیلم چهار داستان روایت می شود؛ ارتباط بین این چهار داستان ذره ذره آشکار می شود و فاصله زبانی و فرهنگی و جغرافیایی بین شخصیت ها طی این روایت ها نشان داده می شود. فیلم – اغلب با برش های ناگهانی و تغییر لحن – از کوه های لم یزرع مراکش که صدای غالب در آن زوزه باد است تا توکیوی پر از نور لامپ های فلورسنت که در آن مصنوعات تکنولوژی کاملاً جای طبیعت را گرفته اند و تا مرز پر تنش بین آمریکا و مکزیک سفر می کند. هر کدام از این مکان های جغرافیایی ویژگی های سمعی و بصری خاص خود را دارند. زبان های مورد استفاده گروه بازیگران فیلم – که به طرز حیرت انگیزی گروه متنوعی است – شامل زبان های اسپانیایی، بربر، ژاپنی، انگلیسی و زبان اشاره است. در نتیجه، سوء تفاهمات و عدم درک متقابل رو به ازدیاد می گذراند، هرچند البته این سوء تفاهم ها بین زن و شوهر ها و والدین و بچه ها یشان بیشتر است تا غریبه ها.
 
 

مطمئناً چیزی باید این دنیا را – یا دست کم دنیای تصویر شده در این فیلم را – متصل به هم نگه دارد. اینکه اصلاً چیزی هست که این کار را بکند نکته ای است که به احتمال زیاد بسیاری از بحث های خودمانی در مورد این فیلم را موجب خواهد شد. صحنه های تکی فیلم در بعضی موراد آنقدر قوی هستند و با چنان دقتی کنار هم چیده شده اند که تماشاگر ممکن است بعد از پایان فیلم، سالن را در حالی ترک کند که دچار گیجی و یا حتی ضربه روحی شده باشد. بابل قطعاً یک تجربه است. ولی آیا تجربه معنا داری است؟ اینکه فیلم دارای ویژگی های زیباشناختی نامعمول است از نظر من غیر قابل انکار است ولی این ویژگی های زیبا شناختی در اختیار یک ایده منسجم و منطق روایی نیستند. تماشاگر می تواند این ویژگی های زیبایی شناختی را حس کند بدون اینکه آنها را باور کند.

شنبه 13/5/1386 - 19:33
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته