• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6922روز قبل
شعر و قطعات ادبی
دود مي خيزد دود مي خيزد ز خلوتگاه من. كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟ با درون سوخته دارم سخن. كي به پايان مي رسد افسانه ام؟ دست از دامان شب برداشتم تا بياويزم به گيسوي سحر. خويش را از ساحل افكندم در آب، ليك از ژرفاي دريا بي خبر. بر تن ديوارها طرح شكست. كس دگر رنگي در اين سامان نديد. از درون دل به تصوير اميد. تا بدين منزل نهادم پاي را از در اي كاروان بگسسته ام. گر چه مي سوزم از اين آتش به جان، ليك بر اين سوختن دل بسته ام. تيرگي پا مي كشد از بام ها: صبح مي خندد به راه شهر من. دود مي خيزد هنوز از خلوتم. شعر بعد فهرست شعر قبل
سه شنبه 9/5/1386 - 23:40
شعر و قطعات ادبی
در قير شب ديرگاهي است در اين تنهايي رنگ خاموشي در طرح لب است. بانگي از دور مرا مي خواند، ليك پاهايم در قير شب است. رخنه اي نيست در اين تاريكي: در و ديوار بهم پيوسته. سايه اي لغزد اگر روي زمين نقش وهمي است ز بندي رسته. نفس آدم ها سر بسر افسرده است. روزگاري است در اين گوشة پژمرده هوا هر نشاطي مرده است. دست جادويي شب در به روي من و غم مي بندد. مي كنم هر چه تلاش، او به من مي خندد. نقش هايي كه كشيدم در روز، شب ز راه آمد و با دود اندود. طرح هايي كه فكندم در شب، روز پيدا شد و با پنبه زدود. ديرگاهي است كه چون من همه را رنگ خاموشي در طرح لب است. جنبشي نيست در اين خاموشي: دست ها، پاها در قير شب است
دوشنبه 8/5/1386 - 15:37
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته