• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6151روز قبل
دعا و زیارت
بسم الله الرحمن الرحیم




شلوغی چهارراه و چراغ راهنمایی عجول كه هنوز سبز نشده فوراً قرمز میشود و باز انتظار رانندگان و سرنشینان خسته و بیحوصله. شاید چراغ راهنمایی میخواهد عرض اندام كند یا چیزی را به یاد ما بیاورد، مثل صبر، تحمل و انتظار، شاید هم هیچكدام فقط میخواهد یك عقدة ساده از اسارت در پایة سیمانیاش را خالی كند.
در همین گیرودار یك قوطی كنسرو سوراخ شده كه با دو تكه سیم برای خود دستگیرهای دست و پا كرده سرزده وارد میهمانی بیحوصلگی ما در پشت چراغ میشود، البته دست خالی نیست، همراهش دود غلیظ امّا خوشبو به همراه جرقههای شیطان كه نمیتوانند آرام در داخل قوطی بمانند. سرم را میچرخانم و نگاه میكنم، شاید 12-10 ساله باشد، دختری ژولیده كه خود را با ذغال و چربی و دود آرایش كرده است. دستش به سوی ما دراز است و نیازش فریاد میزند كه كمكش كنیم. صلوات میفرستد و چند دانة اسپند را به حَلق قوطی كنسرو میریزد. دلم میسوزد، نگاه میكنم میبینم پول خُرد نداردم كه به او بدهم. كرایهای كه برای طی مسیر آماده كرده بودم را به دخترك میدهم، مهمان ناخواندة ما همانطور كه سرزده وارد شده بود ناگهان بدون خداحافظی و شتابان خارج میشود و به سوی یك مهمانی دیگر و ترحم و شاید یك اسكناس دیگر.
به چراغ راهنمایی نگاه میكنم، چقدر بیكار است آن آدمك كه فقط در دایرة محدود خودش قدم میزند و میآموزد قدم زدن را به دیگران در دایرهای محدود. شاید وقتی خسته میشود قرمز و وقتی كه سرحال و قبراق است سبز میشود. ساعتش را هم كه نگو، انگار همه باید بدانند كه ساعت دارد، درست آنرا به پیشانیاش بسته است. ما را بگو كه تا حالا فكر میكردیم جای ساعت یا پشت دست است یا در جیب. 46 ثانیه مانده تا چراغ راهنمایی رخصت حركت و عبور به ما بدهد. در هیاهوی بوق و سروصدای پشت چراغ، ناگهان صدایی به گوش رسید كه توجه مرا به خود جلب كرد، گل نرگس! گل نرگس! برگشتم، جوانی بیست و دو سه ساله گل میفروخت، رانندة ماشین كناری ما، یكدسته رُز قرمز را از او خرید، بو كرد و بدون توجّه كه گُل است به صندلی عقب ماشین انداخت. خانم باوقار و محجّبهای كه در داخل ماشین ما بود از من خواست كه تا آن جوان را صدا بزنم، وقتی آمد آن خانم از او یك دسته گل نرگس خواست، انگار چراغ راهنمایی با گل نرگس یا با آن خانم یا با هر دو آنها مشكل داشت (چیز عجیبی نیست) ناگهان سبز شد و آقای راننده بدون توجّه به درخواست آن خانم برای كمی تحمل برای خرید یكدسته گُل به راه افتاد. آن خانم كه انگار عزمش را برای بدست آوردن گل جزم كرده بود به آن جوان اشاره كرد كه به آنطرف چهارراه بیاید و یكدسته گل برایش بیاورد. نه، انگار قسمت این بود كه آن خانم به خواستهاش برسد.
اتوبوس شركت واحد برای سوار كردن چند مسافر یا پیاده كردن، نمیدانم راه را بر ما بست. جوان گلفروش با عجله به ما رسید و یكدسته گل نرگس به آن خانم داد و در قبالش مبلغی را طلب كرد كه آن خانم آن را گران میدانست. توضیح جوان گل فروش كه گل نرگس نگهداریاش دشوار است و هزینهبر و با بیان این موضوع كه فقط روزی فلان قدر اجارة یخچال سر چهارراه را میدهم كه اجازه میدهد كه گلهای نرگس را درون آن نگهداری كنم، سعی در قانع كردن آن خانم را داشت و حرفش را اینچنین پایان داد كه آخر گل نرگس خیلی حساس است و باید خوب از آن نگهداری كرد، آلودگی هوا و دود یكطرف و گرمی و تابش خورشید سوزان یكطرف.
خانم كه انگار قانع شده بود دسته گل نرگس را با وسواس خاصّی در دستانش مواظبت میكرد و با پرداخت هزینة آن به داستان خرید یك دسته گُل نرگس پایان داد.
گُل نرگس خیلی حساس است، از گُل نرگس باید مواظبت كرد، شرایط نگهداری گُل نرگس با گلهای دیگر فرق دارد، این حرفهای آن جوان بود. با خودم فكر میكردم كه ما هم گل زیاد داشتیم، نمیدانم شاید قبل از ما شرایط نگهداری آنها را نمیدانستند، شاید هم خودشان با انكار نور قلب خورشید را شكسته بودند. گل محمّدی بود و نفهمیدند كه عطرش پر از بركت و سلامتی است، نفهمیدند كه شبنمهایی كه از گلبرگ او چكید، آب حیات بود و تشنگی جانشان را سیراب میكرد. گل یاس داشتند و هنوز عطرافشانیاش به پایان نرسیده بود ساقههایش را شكستند و غنچهای كه هنوز نشكفته بود را پرپر كردند. نفهمیدند كه نباید با هر آبی گل را سیراب كرد، فكر نكردند كه نباید گل را تشنه نگه داشت، درك نكردند كه گل نیاز به روشنایی و نور دارد، نباید آن را در تاریكی و سایه نگه داشت، نفهمیدند كه نباید گل را از موطنش دور كنند و اگر كردند نباید بگذارند غربت، گلبرگهایش را پژمرده كند و هزار نباید دیگر.
شكر كنیم كه در آن زمان نبودیم كه اگر بودیم شاید ما هم قدر این گلها را نمیدانستیم. و حالا درك كنیم، بفهمیم، فكر كنیم و یاد بگیریم كه هنوز این باغ گل دارد، عطر دارد، شبنم دارد و گل نرگس كمی تلاش كنیم و نحوة مراقبت و نگهداری آنرا یاد بگیریم. بدانیم كه چه چیز طراوت آنرا بیشتر میكند و چه كارهایی آنرا پژمرده و درهم میكشد. حواسمان را جمع كنیم همانطور كه جوان گل فروش نحوة مراقبت گل نرگس را به آن خانم آموخت ما هم بیاموزیم كه ائمة اطهار : بهترین آموزگاران تاریخ‌اند و بهترین بندگان پیشگاه خداوند.
یاد بگیریم كه آدمكی نباشیم كه در محدودة ذهنی كوچكمان قدم بزنیم و بزرگی را در بلندی پایة چراغ راهنمایی دانستههایمان بدانیم و مظهر قدرت و معجزمان را گاهی سبز شدن و خدای ناكرده همیشه قرمز ماندن بدانیم. فراموش نكنیم كه گل نرگس باغ عصمت و طهارت نه نیازی به نگهداری و مراقبت ما دارد و نه فراموشی ما خدشهای در ذات اصیل و نورانیت ایشان وارد میكند. بلكه هرچه كنیم به خود كردهایم كه نگهداری و مراقبت از ایشان، نگهداری و مراقبت از خودمان است. همانگونه كه دعای فرج برای ایشان همانا گشایش برای خود ماست. كمی دقّت كنیم كه جای عطر روحبخش گل همیشه بهاریمان را با عطر داخل شیشههای چشم نواز و زیبای پشت ویترین زندگی دنیاییمان تعویض نكنیم.
حواسمان باشد كه سوار بر ماشین زمان غرق در سرعت نشویم و برای از دست دادن آنچه باید بدست آوریم عجله نكنیم.


پنج شنبه 19/6/1388 - 16:12
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته