• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 16
تعداد نظرات : 9
زمان آخرین مطلب : 5953روز قبل
دانستنی های علمی
یکی  از دلایل عقب ماندگی بشر در دنیای کنونی علل "تاخیر" است، اینکه مدام فردا فردا می کنیم.

هر حرکتی ،هر تصمیمی را مدام به عقب می اندازیم و می گوییم :بگذار این کار م تمام شود بعد از آن شروع خواهم کرد.بگذار این زمان بگذرد و از این مرحله بگذرم بعد فلان کار را انجام می دهم .مثلا :درس میخوانم،آشتی میکنم،هدایت می شوم،توبه میکنم،کار نیک انجام میدهم،به دیگران خوبی میکنم ووو....

بگذار اول این مشکلاتم را حل کنم .

بگذار اول آینده ام را بسازم

بگذار اول از لحاظ مالی واجتماعی تامین بشوم.

بگذار اول مدرکم را بگیرم. هنوز وقتش نشده...هنو زآمادگی اش را ندارم ووو

هزاران دلائل یا خود توجیهی کاذب ...

باید صبر کنم باید، ارزیابی کنم،باید زیاد فکر کنم ووو.....

این همه تاخیر؟!.....

همه حربه ها و فریب های شیطان است  که زمان حال را از دست میدهیم .

در حالی که همین زمان حال آینده دیروز بوده....

در حالی که انسان میداند و واقف  و آگاه است به همین لحظه حال.اما دست دست میکند و زمان حال را می کشد به امید آینده ای که تضمینی برایش نیست که انسان از فردا هیچ خبری ندارد.

چرا به این راحتی از زمان اکنون غافل؟!!!!!!!

اگر امروز تصمیم نگیریم که از همین لحظه و اکنون شروع کنیم مطمئن باشیم که این (بگذارها) تا لحظه مرگ با ما خواهند بود.

پس بیاییم از هیمن امروز و از همین چیزی یا کسی که هستیم و همین موقعیتی که داریم همه ء استفاده را کامل و وافع ببریم و بدانیم که زندگی در اکنون است و در همین دم و بازدم ...

نیک بدانیم که خدا در همین نفسهای ما جاریست ........

و سهراب که یادش گرامی باید ،اینگونه سرود:

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ء اکنون است.
يکشنبه 23/12/1388 - 20:9
دانستنی های علمی

یکی از شاگردان مرشد پرسید : تمام استادان می گویند که گنج روح ، چیزی است که باید در تنهائی کشف شود.پس برای چه ما با همیم ؟

مرشد پاسخ داد : با همید چون جنگل همیشه نیرومندتر از درختی تنهاست .جنگل رطوبت هوا را تامین می کند ، در مقابل توفان مقاوم تر است و به باروری خاک کمک می کند.

شاگرد گفت : اما چیزی که یک درخت را مقاوم می کند ریشه است . و ریشه ی یک درخت نمی تواند به ریشه درخت دیگری کمک کند .

مرشد در جواب گفت : جنگل همین است .هر درخت با درخت دیگر متفاوت است ، هر  درخت    ریشه ای مستقل دارد . راه آنانی که می خواهند به خدا برسند همین است :اتحاد برای یک هدف و همزمان آزاد گذاشتن هر یک اعضای گروه تا به شیوه ی خود تکامل یابد .

يکشنبه 23/12/1388 - 19:50
دانستنی های علمی

مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی  صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسید .

مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد.

چوپان زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند . بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس . صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .

سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او . آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .

"خداوند پژواک کردار ماست ."

يکشنبه 23/12/1388 - 19:49
دانستنی های علمی

چرا افرای هستند که به راحتی از مشکلات بسیار بزرگ بیرون  می آیند در حالی که دیگران از مشکلات خیلی کوچک رنج می برند و در یک لیوان کوچک آب غرق می شوند؟

رامش قصه زیر را تعریف کرد :

یکی بود یکی نبود ، مردی بود که زندگیش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است ، آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت.رفتن به بهشت چندان برای این مرد مهم نبود اما بهر حال به بهشت رفت.

در آن زمان ، بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود.استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد،دختری که باید او را راه می داد ، نگاه سریعی به فهرست نامها انداخت،و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد.

در دوزخ ، هیج کس از آدم دعوتنامه یا کارت شناسائی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد،می تواند وارد شود.مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت:

" این کار شما تروریسم خالص است! "

پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟ ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت: آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده کار و زندگی ما را به هم زده ! از وقتی که رسیده نشسته و به حرفهای دیگران گوش می دهد . در چشمهایشان نگاه می کند.به درد  دلشان می رسد .حالا همه دارند در دوزخ با هم گفتگو می کنند،هم دیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.دوزخ جای این کارها نیست! لطفا این مرد را پس بگیرید!

وقتی رامش قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت:

"با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف،در دوزخ افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند."

 

(به حرفهای دیگران گوش دهیم

در چشمانشان نگاه کنیم

و به درددلهایشان رسیدگی کنیم

همدیگر را در آغوش بکشیم و ببوسیم و به هم عشق ارزانی داریم...)
يکشنبه 23/12/1388 - 19:31
دانستنی های علمی

زمانی که من بچه بودم، مادرم گهگاهی غذای صبحانه را برای شب درست میک و من به خاطر می آورم شبی را بخصوص وقتی که او صبحانه ایرد، پس از گذراندن  یک روز سخت و طولانی در سر کار، تهیه کرده بود. در آن شب مدت زمان خیلی پیش، مادرم یک بشقاب تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بی نهایت سوخته در جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم که ببینم آیا هیچ کسی متوجه شده است! با این وجود همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به سوی بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه چیزی به پدرم گفتم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا می کردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویت سوخته می مالید و هرلقمه آن را می خورد.

وقتی من آن شب از سر میز غذا بلند شدم، به یادم می آید که شنیدم صدای مادرم را که برای سوزاندن بیسکویت ها از پدرم عذر خواهی می کرد و هرگز فراموش نخواهم کرد چیزی را که پدرم گفت: ((عزیزم، من عاشق بیسکویت های سوخته هستم.)) همان شب، رفتم که  بابام را برای شب بخیر ببوسم و از او سوال کنم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویت هایش سوخته باشد. او مرا در آغوش کشید و گفت: ((مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و او خیلی خسته است و بعلاوه بیسکویت کمی سوخته هرگز هیچ کسی را نمی کشد!))

زندگی مملو از چیزهای ناقص... و افراد دارای کاستی هست. من اصلاً در هیچ چیزی بهترین نیستم و روز های تولد و سالگرد ها را درست مثل هر کسی دیگر فراموش می کنم. اما چیزی که من در طی سال ها پی برده ام این است که یادگیری پذیرفتن عیب های همدیگر و انتخاب جشن گرفتن تفاوت های یکدیگر یکی از مهمترین راه حلهای ایجاد روابط سالم، فزاینده و پایدار می باشد. 

و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و آنها را به خدا واگذار کنی.

چرا که در نهایت، او تنها کسی است که قادر خواهد بود رابطه ای را به تو ببخشد که در آن یک بیسکویت سوخته موجب قهر نخواهد شد.

ما می توانیم این را به هر رابطه ای تعمیم دهیم. در واقع، تفاهم اساسی هر روابطی است، شوهر- همسر یا والدین- فرزند یا برادر- خواهر یا دوستی!  

((کلید دستیابی به شادی تان را در جیب کسی دیگر نگذارید و آن را پیش خودتان نگهدارید.))

بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید و آره، از نوع سوخته حتماً خیلی خوب خواهد بود!!! 
يکشنبه 23/12/1388 - 19:31
دانستنی های علمی

  مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های  خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

 

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر  به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.

 

افغانی ها ضرب المثلی دارند بدین مضمون که اگر کسی به تو گفت اسب به او اعتمادنکن اما اگر دو نفر پیدا شندن و به تو گفتند کمی درباره خودت فکر کن. اما اگر سه نفر پیدا شندن و به تو گفتند که اسبی حتماً یک زین برای خودت سفارش بده. این ضرب المثل به خوبی اثر القائات منفی دیگران را بر ما نشان می دهد.

 

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

 

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.

 

گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می کنیم و به اونها اعتماد بی خودی می کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب می کنیم بلکه حتی دیگه چیز دیگه ای رو نمی بینیم و چشمامون به روی  حقیقت ها   می بندیم.

 

خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست.

 

به امید رسیدن شما به بهترین ها
يکشنبه 23/12/1388 - 18:14
دانستنی های علمی

کتاب "ترمز را رها کن" نوشته برایان تریسی دارای 18بخش اصلی است که در زیر  9 بخش آن قرار داده شده است:

1-ترمز را رها کن

2- باورهایتان واقیعت پیدا میکنند

3-منحنی کارایی

4-ارزش هایتان را مشخص کنید

5-شما انسان برجسته ای هستید

6-ایده های کهنه را رها کنید

7-تجسم خلاق

8-مسئولیت کامل زندگی تان را بپذیرید

9-ردپای موفقیت را دنبال کنید

 

 ترمز را رها کن

 

آیا شما افکارونظراتی درباره خودتان داریدکه ممکن است مانع شود به موفقیت های بزرگ برسید؟

اتفاقا"خیلی ها اینطور هستند.

در اینجا می اموزید چگونه باورهایی در خود ایجاد کنیدکه بتوانید از دام ایده های کاذب که جلوی پیشرفت شما را سد کرده اند نجات پیدا کنید.

لوییز هی در کتاب نفیس خود <<شما می توانید زندیتان را تصحیح کنید>>می گوید هر یک از ما احساس حقارت هایی داریم که نتیجه گیری<<من خوب نیستم>>منجر میشود.ما فکر می کنیم دیگران از ما بهتر هستند و ما قابلیت هایی را که لازم است تا به چیزهایبرسیم را نداریم.حتی اگر سخت تلاش کرده باشیم و به هدفهای ارزشمندی هم رسیده باشیم باز هم باور نداریم که ما حقیقتا"شایسته این موقیت ها هستیم.به همین دلیل هم اغلب اوقات واکنش هایی از خود نشان میدهیم که باعث میشود با دست خودمان جلوی موفقیت هایمان را بگیریم.

حقیقت این است که شما شما شایسته هستید به همه چیزهای خوبی که با استفاده از توانایی هایتان می توانید به انها برسید دست پیدا کنید.

غلبه بر موانع:

شما باید باورهایی را در خودتان ایجاد کنید و گسترش دهید که می توانند هر روز به طریقی به پیشرفت شما کمک کنند.مردان و زنانی که به موقیت های بزرگ میرسند افرادی معمولی هستند که توانسته اند توانایی ذهنی شان را انقدر گسترش دهند تا بر موانع غلبه کنند وتا رسیدن به هدف هایشان دست از تلاش بر ندارند .

مضرترین باورها <<باورهای محدود کننده>>نامیده می شوند,باور هایی که در مورد خودتان دارید و اغلب واقعیت ندارند ولی به هر حال مانع پیشرفتتان می شوند.

مثلا" باورهایی از قبیل <<من این هدف را نمی توانم به دست آورم چون تحصیلات کافی ندارم .>>

بهانه هایتان را زیر سوال ببرید:

جش بیلینگز,فکاهی نویس معروف می گوید :<<حقایقی که انسان از آن آگاه است رنج آور نیستند بلکه آنچه باعث رنج انسان می شود تصورات ذهنی او هستند که واقعیت ندارند.>>چیزهایی که شما در مورد خودتان و توانایی هایتان می دانید و حقیقت دارند رنج اور نیستند بلکه چیزهایی که در مورد خودتان به عنوان واقیعت فرض می کنید اما واقعیت ندارند باعث رنج و ناراحتی شما می شوند .

نقطه شروع برای ایجاد تحول در باورهایتان این است که ابتدا با شهامت تمام آنها را زیر سوال ببرید.پیش فرض های بنیادی تان را زیر سوال ببرید.از خودتان بپرسید:<<چه باورها و پیش فرض هایی در مورد خودم و شرایط زندگی ام ساخته ام ودارم می سازم که ممکن است درست نباشند؟>>

این یک واقعیت است که ما به توجیه ها ,بهانه هاو تصورات منفی که در مورد خودمان داریم دل میبندیم. ما عاشق دلیل هایی هستیم که می گوید پیشرفت نکنید.

نویسنده ای به نام ریچارد باخ می گوید <<اگر از محدودیت هایی که فکر می کنید دارید دفاع کنید,مطمِئن باشید که واقعیت عینی پیدا می کنند .>>بسیاری از اوقات ما دادستان محکمه ای می شویم که بر علیه خودمان است و سعی می کنیم با بحث و جدل به خودمان و دیگران ثابث کنیم .که محدودیت هایمان واقعیت خارجی دارند هر جه این باورها یا ایده ها نامعقول تر باشند و دلایل ضعیفتری برای توجیح انها داشته باشیم برای اثبات انها بیشتر پا فشاری می کنیم.

حقیقت تمام باورهایتان را زیر سوال ببرید و با عقل و منطق انها را تجزیه تحلیل کنید .تجسم کنید در یک زمینه خاص به موفقیت تان اطمینان کامل دارید .سپس طوری عمل کنید که گویی شکست خوردن در این زمینه ممکن نیست.

وقتی که بتوانید افکار باز دارنده را از ذهن تان بیرون کنید ,درست مثل این است که پایتان رااز روی ترمز برداشته باشید.فقط در این صورت است که می توانید وارد شاهراه پیشرفت شوید.

تمرین عملی :

1_ این واقعیت را بپزیرید که استعداد و توان شما در حوزه کاریتان از هیچ کس دیگری که تا به حال دیده اید کمتر نیست.اگر واقعا" بخواهید ,هیچ کاری نیست که نتوانید با موفقیت آن را به انچام برسانید.

 2_ هر باور و ایده ای را که مانع پیشرفت شماست به مبارزه بطلبید .اگر توانایی فوق العاده ای در زمینه خاص داشته باشید چطور؟ آن وقت چه تحولی در زنگیتان ایجاد خواهد شد؟ 3_ بهانه تراشی ها را کناربگذارید .به جای اینکه به شکست فکر کنید ,در جهت پیشرفت بیشتر قدم بردارید.مدام درباره هدفتان فکر و صحبت کنید و سپس بلرای تحقق آن دست به کار شوید.

 

 

باورهایتان واقیعت پیدا میکنند

 

شاید قدرتمندترین عامل موقیت شما

باورهایتان نسبت به خودتان و پول باشد.

اصل باور میگوید:

((هر چیزی را در مورد خودتان عمیقا"باور داشته باشید

واقعیت پیدا می کند.))

باورهای انسان های موفق:

هر چیزی را کاملا"باور داشته باشید واقعیت پیدا می کند.ذهن ما به طور طبیعی جلوی ورود اطلاعاتی را که با باورهایمان هماهنگ نباشد سد می کند.یکی از یافته های ما این است که افراد موفق بهخودشان کاملا" اطمینان دارند و هرگز به شکست فکر نمی کنند.

تفکر مثبت در برابر خود اگاهی مثبت:

عمل شما همیشه به باورهایتان هماهنگ است.مهمترین و ارزشمندترین سیستم باورهایی که می توانید بسازید ایجاد یک ضمیر خود اگاه مثبت بر پایه این باور است که زسیدن به اهداف مالی دصدرصد ممکن است.این ذهن کامیاب را خودآگاهی مثبت می نامیم که در برابر تفکر مثبت قرار می گیرد.تفکر مثبت گاهی فقط به امید و آرزو محدود می شود اما خود آگاهی مثبت به این معناست که هر اتفاقی بیفتد شما باز هم به موفقیت خودتان اطمینان کامل دارید.

اساس نیروی اراده:

عامل دیکری که به باورهای شما مربوط می شود نیروی اراده است.ما می دانیم که نیروی اراده اساس تمام موفقیت هاست و بر اساس اعتماد به نفس واطمینان به توانایی در رسیدن به موفقیت و پیروز شدن بر همه موانع شکل می گیرد.نیروی اراده را می شود با پشتکار,تمرکز روی هدف ,مطالعه زندگی نامه افراد موفق,گوش دادن به برنامه های صوتی مناسب و خواندن مطالبی که درباره موفقیت دیگران نوشته شده پرورش داد.هر چه اطلاعات شما در باره موفقیت بیشتر باشد.نیروی اراده تان برای رفع موانع ومشکلات بیشتر می شود.

برنده موفقیت شوید:

به یاد داشته باشیدموفقیت به ندرت اتفاق می افتد.در طول زندگی یک نسل ,از هر صد نفر یک نفر ثروتمند می شود و فقط5 در صد ازآنها به استقلال مالی می رسند,یعنی شانس موفقیت 19 به یک است.بنابراین برای موفق شدن باید ذهن تان مدام به موفقیت فکر کند,باید فعالیت راشروع کنید و مدام کار کنید.فراموش نکنید هراقدامی به حساب می آید.

 

برای رسیدن به موقیت های بزرگ مصمم باشید:

برای کسی که بخواهد به موقیت های بزرگ برسد کنترل خود و انضباط فرذی بسیار ضروری است و از این دو کنترل افکار از همه مشکل تر است.ببینید ایا می توانید 24 ساعت فقط در باره آنچه دوست دارید فکر کنیدو صحبت کنید ودر باره چیزهایی که دوست ندارید اصلا"فکر نکنید؟با این کار متوجه می شوید که در حال حاضر واقعا"تا چه حد می توانید افکارتان را کنترل کنید.البته کار مشکلی است اما با تمرین به جایی می رسید که می توانید بیشتر اوقات فقط به هدف هایمورد نظرتان فکر کنید.این کار تحول بزرگی درزندگی تان ایجاد می کند و جهت زندگی تان را تغییرمی دهد.

تمرین عملی: 1_مدام جمله ها,تصاویر و افکاری را که با هدف هایتان سازگاری دارند را تکرارومرور کنید.هر چیزی را که مدام تکرار کنید به یک باور تبدیل می شود.

 

2_مدت 24ساعت فقط به چیزهایی که دوست داریدصحبت و فکر کنید . این کار را جزء هدفهایتان قراردهید . البته این یکی از مشکلترین کارهاست اما اگر موفق شوید ,در زندگیتان تحول بزرگی ایجاد میکنید.

 

منحنی کارایی

 

هر چه خودتان را بیشتر وادار به کار کردن مدام روی یک فعالیت کنید,

روی منحنی کارایی جلوتر می روید و

آن فعالیت را با کیفیت بهتر و سرعت بیشتری تمام می کنید.

ولی هر بار که کار را متوقف می کنید,کارایی تان پایین می اید

و روی منحنی کارایی به عقب بر می گردید

و در جایی قرار می گیرید

که قسمت های بعدی آن کار مشکل تر و وقت گیرتر می شود.

انضباط کلید موفقیت:

انضباط فردی این طورتعریف شده است :<<کار را در موعد مقرر انجام دهید,چه مایل به انجام آن باشید و چه نباشید.>>

به طور کلی موفقیتدر هر زمینه ای به میزان ریادی انضباط نیاز دارد.داشتن انضباط فردیو کنترل وتسلط بر خود از مهم ترین عناصر سازنده شخصیت و

عملکرد برتر است.

ازمایش واقعی نیروی اراده:

شروع فعالیتی که از اولویت بالایی برخوردار است و نیز پی گیری تا اتمام صددرصدآن,آزمایش واقعی برای شخصیت,نیروی اراده و پشتکارتان است.

در واقع پشتکار همان انضباط داشتن در کار است.هر چه برای انجام وظایف اصلی پشتکار بیشتری داشته باشید,از خودتان رضایت بیشتری پیدا می کنید و احترام بیشتری برای خودتان قائل هستید.با افزایش این عوامل انضباط داشتن برایتان آ؛سانترمی شودو به ترتیب باز هم پشتکار بیشتری پیدا می کنید.

روی مهمترین کار تمرکز کنید:

با تمرکز روی ارزشمندترین کار تا تمام کردن صددرصدآن,در حقیقت به شخصیت تان شکل می دهید و به انسان برتر تبدیل می شوید,انسانی که قوی تر,شایسته تر ودارای اعتماد به نفس بیشتری است.با این کاراحساس قدرت و کارایی بیشتری می کنید.

در خود اعتماد به نفس ایجاد کنید:

به این ترتیب احساس میکنید می توانید هر هدفی را تعیین کنید و سپس به ان برسید.سرنوشت تان در دست خودتان است و می بینید که مدام دارید از پلکان مارپیچ موفقیت فردی بالا مروید,همان چیزی که آینده شما را تضمین می کند.اساس موفقیت در این کار هم این است که هر لحظه ارزشمندترین و مهمترین کارتان را مشخص کنیدو با تمام نیرو به انجام ان بپردازید.

تمرین عملی:

 

پس از تعیین مهم ترین کار ,با تمرکز کامل و با پشتکار به انجام ان بپردازیدو تا تکمیل صددرصد ,کار را ادامه دهید.به این کار به عنوان آزمایش خودتان نگاه کنید و اینکه می خواهید بفهمید آیا می توانید اراده کنید که کاری را شروع کنید و تا تکمیل آن دست از کار نکشید؟پس از شروع ,به هیچ بهانه ای کار را ماوقف نکنید و ادامه دهید تا تمام شود.

 

 

ارزش هایتان را مشخص کنید

 

ارزشهای شما کدامند؟

فکر می کنید شخصیت تان نشان دهنده پای بند بودن شما به چه ارزش هایی است؟

چه اصولی پایه و اساس زندگی تان را تشکیل می دهند؟

باور های اصلی شما کدامند؟چه صفات برجسته ای الهام بخش شماست که وقتی انها را در دیگران می بینید احترام و تحسین تان را برمی انگیزد؟

چه رفتارهایی را دوست ندارید؟برای چه ارزش هایی حاضر به فداکاری,تحمل رنج ویا حتی قبول مرگ هستید؟

اینها پرسش هایی هستند که فقط سه در صد از مردم از خودشان می پرسند و همین اقلیت کوچک هستند که هر جامعهای را به پیش می برند.

ارزش های اصلی تان را بنویسید:

چند سال پیش وقتی برای اولین بار ارزش هایی را که برایم مهم بود لیست کردم,متوجه شدم که 163خصوصیت انسانی را که از نظر من ارزشمند بودند در لیست اورده ام .در واقع همه صفات مثبت و بر جسته ای که می شوددر فرهنگ لغت پیدا کرد در این لیست امده بود. من با همه آنها موافق بودم. آنها را مهم می دانستم و دوست داشتم همه این ویژگی ها را داشته باشم.

فقط روی چند ویژگی اصلی تمرکز کنید:

ولی واقعیت این بود که یاد گرفتن و یا بهبود حتی یکی از این صفات کار بسیار دشواری بود.چه رسد به اموختن بسیاری از انها.بنابراین تصمیم گرفتم روی چند ارزش اخلاقی و یا اجتماعی که برایم ممکن بود متمرکز شوم. برای این کار ابتدا پنج ارزش را که از نظر من مهم ترین بودند مشخص کردم و از این طریق توانستم کار را شروع کنم و در پرورش ویژگی های خوب اخلاقی به پیشرفت هایی برسم.

پنج ارزش اصلی خود را مشخص کنید:

شما هم می توانید همین کار را بکنید,یعنی پنج تا از ارزش های انسانی را که معتقدید مهم ترین هستند انتخاب کنید و انها را روی کاغذ بنویسید. سپس انها را به ترتیب اولویت مرتب کنید:از نظر شما کدامیک از این پنج ارزش از بقیه مهم تر یا شماره یک است ؟ کدامیک شماره دو است ؟ کدام شماره سه و...؟

تصمیم های بهتری بگیرید:هر انتخاب یا تصمیمی که در زندگی می گیرید بر مبنای ارزش های شماست . هر وقت در مورد موضوعی چند انتخاب دارید و می خواهید از بین انها یکی را برگزینید,همیشه موردی را انتخاب می کنید که بر اساس الویت بندی ارزش هایتان از همه مهم تر است.چون در هر لحظه فقط

می شود یک کار را انجام داد, کاری که در حال حاضر دارید انجام میدهید دقیقا" نشان دهنده این است که از نظر شما و با توجه بهارزش هایتان این مهم ترین کار است .بنابراین می بینید که نقطه شروع یک برنامه ریزی فردی و مدبرانه اولویت بندی ارزش هایتان است.فقط هنگامی می توانید برای فعالیت های زندگی تان به خوبی بر نامه ر یزی و انها را سازماندهی کنید که ارزش هایتان را مشخص و انها را اولویت بندی کرده باشید.

تمرین عملی : 1_باورهای اصلی و اصول محوری خود را مشخص کنید. انها را بنویسید و زندگی فعلی تان را با این ارزش ها مقایسه کنید.چه نتیجه ای می گیرید؟

 

2_ارزش هایی را که لیست کرده اید بر اساس اهمیت اولویت بندی کنید : کدامیک شماره یک است ؟ کدام شماره دو؟ و الی اخر. آیا امکانات و انتخاب های فعلی تان با اولویت بندی که برای ارزش هایتان مشخص کرده اید مطابقت دارد؟

 

 

شما انسان برجسته ای هستید

 

همه میخواهند از نظر جسمی سالم باشند

ولی باید از نظر ذهنی هم سالم باشیم.

چیزی که نشان میدهد شما واقعا"ذهن سالمی دارید میزان خوشبینی شما نسبت به خودتان وزندگیتان است.

 

در این بخش می آموزید افکارخود را بشکل خاصی کنترل کنید تا بتوانید علیرغم هر اتفاقی که برایتان می افتدهمیشه درباره خودتان و شرایطی که در آن قرار دارید احساس خوبی داشته باشید.

 

واکنش ها و پاسخ هایتان را کنترل کنید:

بین واکنش های افراد خوش بین وبدبین ,سه تفاوت عمده وجود دارد.

اول اینکه انسان خوش بین شکست را موقتی ولی فرد بدبین آن را دائمی میداند.فرد خوش بین واقعه ای نا خوشایند,

مانند لغو یک سفارش خرید یا شکست در یک مورد فروش را یک اتفاق موقتی میداند که با آنچه قرار است در

آینده برایش پیش بیاید ارتباطی ندارد در حالی که فرد بدبین این شکست را دائمی و جزئی از زندگی وسرنوشتش به حساب می آورد.

 

مشکل را تعمیم ندهید:

 

دومین تفاوت این است که انسان خوش بین به مشکل به عنوان یک مورد خاص وجدا ازسایر جنبه های زندگیش نگاه میکند درصورتی که وقتی برای فردن بدبین مشکلی پیش می آید,این مسئله روی تمام زمینه های زندگی اش تاثیر میگذارد.

 

وقتی برای فرد خوش بین در یکی از جنبه های زندگی مشکلی پیش میآید,او این اتفاق را فقط پیش آمدی مربوط به همان زمینه می بیند و اجازه نمیدهد سایر امور جاری زندگیش تحت تاثیر آن قرار بگیرد.

 

شکست ها را موقتی بدانید:

 

برای مثال شما امید وار هستید فلان اتفاق بیفتد ولی نمی افتد.اگر شما این را پیشامدی بدانیدکه به هر حال در کار و طول زندگی پیش میآید ,شما یک فرد خوش بین هستید. در حالی که از نظر آدم بدبین نومیدی ها وشکست ها فراگیر هستند,یعنی آنها نشانه مشکل یا کمبودی هستند که در همه زمینه های زندگی تاثیر می گذارند.

 

شکست ها را شخصی در نظر نگیرید:

 

سومین تفاوت این است که فرد خوش بین وقایع را معلول عوامل خارجی میداند ولی فرد بدبین آنها را به خودش نسبت میدهد.

هنگامی که اتفاق ناگواری می افتد ,فرد خوش بین آن را نتیجه عوامل خارجی میداند که روی آنهانفوذی ندارد.

مثلا" اگر در ترافیک راننده ای به حق اوتجاوز کند به جای عصبانی شدن به آن اهمیت زیادی نمیدهد و می گوید:حتما"از چیزی ناراحت است.

 

برعکس فرد بدبین تمایل دارد همه چیز را شخصی ببیند.برای مثال وقتی در ترافیک کسی به حق او تجاوز کند,طوری برخورد میکند مثل اینکه آنراننده واقعا"قصد داشته اورا ناراحت وعصبانی کند.

 

آرام وبی طرف باشید:

 

نشانه شخص بالغ ,پویا واهل عمل اینست که در کشاکش فعالیت های روزانه بی طرف و خونسرد باقی بماند. او میتواند با گفتگوهای مثبت وخوش بینانه ای که با خودش دارد ذهنش را آرام ,روشن وکاملا" تحت کنترل نگهدارد. انسان معقول نسبت به انسانی که از نظر شخصیتی کاملا" رشد نکرده آرام تر وخردمندتر است ودرک واقع بینانه تری نسبت به وقایع داردو کمتر احساساتی برخورد میکند.

در نتیجه روی محیط و اطرافیان نفوذ وکنترل بیشتری دارد و خیلی کمتر احتمال داردعصبانی,ناراحت و یا مضطرب شود.

 

دید بلند مدت داشته باشید:

 

شکست های اجتناب ناپذیر را موقتی,موردی ومعلول عوامل خارجی بدانید. یک پیشامد نامطلوب را اتفاق مستقلی بدانید که ارتباطی با سایر وقایع احتمالی ندارد ومعلول عواملی است که کنترل زیادی روی آنها ندارید.

هرگز اتفاقات منفی را دائمی ,فراگیر ویا نشانه بی کفایتی خودتان به حساب نیاورید.اراده کنید از این به بعد در هر شرایطی مانند یک انسان خوش بین فکر کنید.ممکن است نتوانید کنترلی رویوقایع داشته باشید اما می توانید واکنش تان را نسبت به پیشامد ها کنترل کنید.

 

تمرین عملی:

 

 

آن قدرها هم که شما فکر میکنید مهم نیستند. 1- مرتب به خودتان یادآوری کنید که موانع وشکست ها موقتی هستند ,به زودی می گذرند و اینگونه اتفاق ها

2- هرمشکلی را موردی خاص تلقی کنید که ربطی به سایر وقایع زندگی تان ندارد و بخشی از هیچ روندی نیست. با مشکل روبرو شوید وبه حل آن بپردازید اما نگذارید سایر جنبه های زندگی تان را تحت تاثیر قرار دهد.

 

3- متوجه باشید موقعی که مشکلی پیش می آید معمولا"یک سری عوامل ووقایع خارجی علت به وجود آمدن ان هستند.

به خودتان بگویید:وقتی بیماری قابل درمان نیست ,باید با آن مدارا کرد.سپس برگردید سر وقت فکر کردن درباره

هدف هایتان وبه آنها بپردازید.

 

 

ارزش هایتان را مشخص کنید

 

ارزشهای شما کدامند؟

فکر می کنید شخصیت تان نشان دهنده پای بند بودن شما به چه ارزش هایی است؟

چه اصولی پایه و اساس زندگی تان را تشکیل می دهند؟

باور های اصلی شما کدامند؟چه صفات برجسته ای الهام بخش شماست که وقتی انها را در دیگران می بینید احترام و تحسین تان را برمی انگیزد؟

چه رفتارهایی را دوست ندارید؟برای چه ارزش هایی حاضر به فداکاری,تحمل رنج ویا حتی قبول مرگ هستید؟

اینها پرسش هایی هستند که فقط سه در صد از مردم از خودشان می پرسند و همین اقلیت کوچک هستند که هر جامعهای را به پیش می برند.

ارزش های اصلی تان را بنویسید:

چند سال پیش وقتی برای اولین بار ارزش هایی را که برایم مهم بود لیست کردم,متوجه شدم که 163خصوصیت انسانی را که از نظر من ارزشمند بودند در لیست اورده ام .در واقع همه صفات مثبت و بر جسته ای که می شوددر فرهنگ لغت پیدا کرد در این لیست امده بود. من با همه آنها موافق بودم. آنها را مهم می دانستم و دوست داشتم همه این ویژگی ها را داشته باشم.

فقط روی چند ویژگی اصلی تمرکز کنید:

ولی واقعیت این بود که یاد گرفتن و یا بهبود حتی یکی از این صفات کار بسیار دشواری بود.چه رسد به اموختن بسیاری از انها.بنابراین تصمیم گرفتم روی چند ارزش اخلاقی و یا اجتماعی که برایم ممکن بود متمرکز شوم. برای این کار ابتدا پنج ارزش را که از نظر من مهم ترین بودند مشخص کردم و از این طریق توانستم کار را شروع کنم و در پرورش ویژگی های خوب اخلاقی به پیشرفت هایی برسم.

پنج ارزش اصلی خود را مشخص کنید:

شما هم می توانید همین کار را بکنید,یعنی پنج تا از ارزش های انسانی را که معتقدید مهم ترین هستند انتخاب کنید و انها را روی کاغذ بنویسید. سپس انها را به ترتیب اولویت مرتب کنید:از نظر شما کدامیک از این پنج ارزش از بقیه مهم تر یا شماره یک است ؟ کدامیک شماره دو است ؟ کدام شماره سه و...؟

تصمیم های بهتری بگیرید:هر انتخاب یا تصمیمی که در زندگی می گیرید بر مبنای ارزش های شماست . هر وقت در مورد موضوعی چند انتخاب دارید و می خواهید از بین انها یکی را برگزینید,همیشه موردی را انتخاب می کنید که بر اساس الویت بندی ارزش هایتان از همه مهم تر است.چون در هر لحظه فقط

می شود یک کار را انجام داد, کاری که در حال حاضر دارید انجام میدهید دقیقا" نشان دهنده این است که از نظر شما و با توجه بهارزش هایتان این مهم ترین کار است .بنابراین می بینید که نقطه شروع یک برنامه ریزی فردی و مدبرانه اولویت بندی ارزش هایتان است.فقط هنگامی می توانید برای فعالیت های زندگی تان به خوبی بر نامه ر یزی و انها را سازماندهی کنید که ارزش هایتان را مشخص و انها را اولویت بندی کرده باشید.

تمرین عملی : 1_باورهای اصلی و اصول محوری خود را مشخص کنید. انها را بنویسید و زندگی فعلی تان را با این ارزش ها مقایسه کنید.چه نتیجه ای می گیرید؟

 

2_ارزش هایی را که لیست کرده اید بر اساس اهمیت اولویت بندی کنید : کدامیک شماره یک است ؟ کدام شماره دو؟ و الی اخر. آیا امکانات و انتخاب های فعلی تان با اولویت بندی که برای ارزش هایتان مشخص کرده اید مطابقت دارد؟

 

 

ایده های کهنه را رها کنید

 

جان استوارت میل,نویسنده بزرگ ,می گوید:

 

((در زندگی حقایق زیادی هست که تا زمانی که شخصا"تجربه نکنیم

نمی توانیم آنها را کاملا"درک کنیم.))

 

انسان های خلاق ذهنی روان,انعطاف پذیر و سازگار دارند.

 

در اینجا سه اصل مهم را که این افراد همیشه مد نظر دارند

 

و چراغ راه زندگی شان است توضیح می دهیم.

 

شما هم می توانید با تجربه فردی به حقیقت آنها پی ببرید.

قبول کنید اشتباه کرده اید.

اولین اصلی را که انسان های موفق و خلاق به آن پای بند هستند

 

این است : ((هر وقت اشتباهکردم,به اشتباهم اعتراف می کنم.))

 

بسیاری از مردم آن قدر برایشانمهم است کهحق با آنها باشد که تمام

 

 نیرو و ذهن شان را صرف بلوف زدن,مقصر شناختن دیگران,تکذیب

 

کردن و پنهان کردن اطلاعاتی می کنند که نظرآنها را رد می کند.

 

اگر اشتباهکرده اید , قبول کنید که اشتباه کرده اید و به حل مشکل و

 

ادامه کار بپردازید.

شهامت داشته باشید:

دومین گفته آنها این است: <<افراد غیرخلاق فکر می کنند اعتراف

 

 کردن به اشتباه ,نشانه ضعف است,در حالی که بر عکس ,این کار

 

نشانه بلوغ فکری , قدرت و منحصر به فرد بودن شخصیت است.یادمان

 

باشد همه ما هر روز اشتباهاتی می کنیم.>>

انعطاف پذیر باشید:

 

سومین حرفی که آنها به راحتی به زبان می آورند این است

 

:<<تصمیم عوض شد.>> بسیاری از مواقع مردم خود را گرفتار شرایط

 نا مناسب می کنند و حاضر نیستند از این وضعیت نجات پیدا کنند

 

فقط به این دلیل که نمی خواهند و یا می ترسند اقرارکنند که تصمیم

 

شان عوض شده.

جلوی ضرر را بگیرید:

 

اگر اطلاعات جدیدی دریافت کردید و یا فهمیدید که تصمیم قبلی

 

درست نبوده, بپذیرید که تغییر عقیده داده اید و اجازه ندهید کسی یا

 

 چیزی شما را تحت فشار قرار دهد و نگذارد به جلو حرکت کنید. اگر

 

تصمیمی در جهت منافع  شما نیست , با شهامت تصمیم جدید را

 

دنبال کنید و جلوی ضرر را بگیرید.

تمرین عملی:

1_اقرار کنید که انسان کاملی نیستید و مدام اشتباه میکنید .این کار

 

از نشانه های  یک انسان هوشمند و با شهامت است.

 

2_همیشه آماده باشید که با در یافت اطلاعات جدید تصمیم ها یتان

 

را مرور کنید و اگر لازم است آنها را تغییر دهید.بیشتر دانشی که امروز

 

درباره حوزه کاری تان دارید طی چند سال آینده به کلی تغییر خواهد

 

کرد. پس اولین نفری باشید که اطلاعات جدید به دست می آورید و

مطابق آن تصمیم می گیرید.

 

 

 

تجسم خلاق

 

 

تجسم خلاق مانند نفس کشیدن

 

حق طبیعی شماست.

 

با استفاده از این نیرو

 

توانایی های بالقوه نامحدودی

 

در اختیارتان قرار می گیرد.

 

از نیروی خلاقیت تان استفاده کنید:

 

تجسم خلاق شکل متعالی تری از قوه تخیل است که در آن الهامات نقش مهم تری دارند.

 

تجسم خلاقیعنی توانایی پیدا کردن ایده هاواندیشه های کاملا"جدید ومتفاوت برای حل مشکلات و رسیدن به اهداف.این نوع تجسم بالاترین شکل تخیل است و عامل همه مرزشکنی ها در علوم ,تکنولوژی , هنر و موسیقی , ادبیات و پزشکی است .د رهمه دوران موفق ترین مردان و زنان آنهایی بوده اند که به عمد و مدام از این منبع خلاق استفاده کرده اند. شما هم می توانید این کار را بکنید , به شرطی که روش آنرا یاد بگیرید.

 

نیروی تجسم خلاق تان را پرورش دهید:

 

تجسم خلاق منبع همه الهامات , تخیلات, بصیرت و ادراکات جدید نسبت به موضوعات و مشکلات پیچیده است. با رشد و پرورش این نیرو می توانید ظرف یک یا دو سال به اندازه ده تا بیست سال یک انسان معمولی پیشرفت کنید.این نیروی خلاق مانند عضله است, هر چه بیشتر از آن استفاده کنید و به آن اعتماد کنید قوی تر می شود و سریع تر عمل می کند. افرادی که انرژی خلاق خود را به خوبی تقویت می کنند به جایی می رسند کهمی توانند در هر وضعیتی به الهامات و ندای درونی شان کاملا" اعتماد کنند و از آن راهنمایی بگیرید.آنها هرگز دست به کاری نمی زنند و یا حرفی نمی زنند مگر اینکه نیروی درونی شان آن را تایید کند.آنها اطمینان دارند که این انرژی و الهام درونی همیشه پاسخ صحیح را به موقع در اختیاشان می گذارد.

 

هر روز هدف هایتان را مجسم کنید:

 

الهامات و نیروی خلاق درون را می شود به کانالی تشبیه کرد که مستقیما" به یکمنبع خردمند و هوشمند دسترسی دارد, خردی که ماورای ذهن خود آگاه است . ذهن ناخودآگاه بهاین منبع دسترسی دارد و خودبه وسیله افکار و باورهایی که درذهن خود آگاه وجود دارد کنترل میشود.هر چه بیشتربه تاییدو تجسم هدف ها بپردازید, انعکاس آنها در ذهن ناخود آگاه آسان تر میشود و در نتیجه الهامات یا تخیلات خلاق بهتر وسریع تر فعال می شوند. افراد موفق, موثر و خوشبخت کسانی هستند که با این نیروی خلاق درونی شان ارتباط دارندومدام به راهنمایی های آن عمل می کنندو به ندرت مرتکب اشتباه می شوند.

 

اغلب برایتان پیش آمده که درموقعیت های اداری یا اجتماعی احساس کرده اید که نیرویی درونی شما را وادار به صحبت یا سکوت کرده است و بعد معلوم شده که این کارتان کاملا" به جا بوده است . اگربه گذشته برگردید, می بینید که هدایت درونی شما همیشه درست تر از هر فکری بوده که به ذهن خودآگاه تان خطور کرده است.

 

همه نویسندگان , آهنگ سازان, نقاشان و دانشمندان بزرگ خود را عادت داده اند که به این نیروی درونی توجه کنند. شما هم به اندازه این انسان های هوشمند به این منبع خلاق دسترسی دارید.

 

تمرین عملی:

 

1_مرتب و ترجیحا"هر روز این تمرین را انجامدهید:تنها و در سکوت و آرامش کامل بنشینید و از نیروی خلاق تان بخواهید که شما را راهنمایی کند.

 

2_به هر راهنمایی و توصیه ای که ایننیروی درونی به شما می کند عمل کنید . در هر شرایطی قرار می گیرید , به ارامی به صحبت دیگران گوش بدهید و فقط حرفی را بزنید یا کاری را بکنید که کانلا" احساس راحتی و آرامش می کنید.

 

3_مدام هدف هایتان را طوری در ذهن مجسم و آنها را تایید کنید گویی که قبلا" به همه آنها رسیده اید .

 

با این کار تجسم خلاق وندای درونی تان به نحو شگفت انگیزی فعال تر می شود. امتحان کنید

 

 

 

 

مسئولیت کامل زندگی تان را بپذیرید

 

نقطه شروع بلوغ فکری

 

درک عمیق این نکته است:

((هیچکس به نجات شما نخواهد آمد))

مسئولیت کامل کسی که هستید

و کسی که خواهید شد با خودتان است.

مسئولیت را به عهده بگیرید:

این زندگی محل تمرین زندگی دیگری نیست بلکه خود زندگی و واقعیت محض است.بازی اصلی شروع شده وزمان به سرعت می گذرد.همه تصمیم هایی که تا این لحظه گرفته اید و نگرفته اید.کارهایی که کرده ایدو نکرده اید با هم جمع شده وزندگی فعلی تان را به وجود آورده است.اگر بخواهید تغییری در وضعیت آینده بدهید, باید کار را از همین حالا شروع کنید.باید مسئولیت کامل خودتان و زندگی تان را بپذیریدو تغییراتی را که لازم می دانید ایجاد کنید چون هیچ چیز به خودی خود تغییر

نمی کند.

تصمیم بگیرید:

موفقیت به معنی مدیریت فردی , مدیریت زمان و مدیریت زندگی است . مدیریت خود یعنی در دست گرفتن محکم فرمان زندگی و سپس هدایت خود به سمت مطلوب .کنفوسین می گوید:

((اگر مسیری را که دارید می روید عوض نکنید , احتمالا"به جایی که به عنوان مقصد در نظر گرفته اید خواهید رسید.)) برای هر زن یا مرد موفقی پیش آمده که در زندگی با تصمیم قاطع راه یا هدفش را انتخاب کرده و سپس برای رسیدن به آن آگاهانه به پیش رفته است . شما هم می توانید این کار را بکنید.

مجموعه ای از خصوصیات:

یکی از مفیدترین ایده هایی که آموخته ام این است که همیشه خودم و شخصیتم را به صورت مجموعه ای از ویژگی ها ببینم , یعنی به جای اینکه خودم را براساس حرفه ای که دارم یا کاری که می کنم ارزیابی کنم , خودم را به طور کلی و با تمام ویژگی ها و جنبه های مختلفی که دارم ارزیابی می کنم . معمولا"ما خودمان را با کارمان یا چیزی که در حال حاضر بیشتر وقتمان صرف آن می شود یکیمی بینیم . موقعی که با کسی ملاقات می کنیم , حتی در ایستگاه اتوبوس ,خودمان را با شغل مان یکی می کنیم و به این صورت خودمان را معرفی می کنیم :<<من فروشنده , مدیر یا... هستم.>>یا<<در اداره ...کار می کنم و شغلم ... است.>>چون ما تبدیل به همانی می شویم که درباره اش فکر می کنیم, هر چه بیشتر خودمان را از طریق شغل مان معرفی کنیم ,بیشتر باورمان می شود که شخصیت ما همان کار یا حرفه ماست. شاید به همین دلیل است که افرادی که بیکار یا اخراج می شوند دچار شوکیا مشکلات شدید روانی می شوند و درست مثل کسانی می شوند که هویت شان را از دست داده اند. ممکن است شما هم چنین حالتی را تجربه کرده باشید . واقعیت این است که شخصیت شما همان کار یا حرفه ای که دارید نیست بلکه مجموعه ای از ویژگی های مختلف است که شخصیت شما را شکل می دهد . ترکیب ویژگی های شما ترکیبی خاص و منحصر به فرد است و همین باعث شده که انسانی یگانه و

برجسته باشید, انسانی که نسبت به هر کسی که تا کنون به دنیا آمده یا خواهد آمد متفاوت است. شما دامنه وسیع و گوناگونی از تجربه های مثبت و منفی را پشت سر گذاشته اید , تحصیل کرده اید و از سایر شغل ها و سایر فعالیت های خود چیز های زیادی یاد گرفته اید.

شما یگانه هستید:

شما هوش و ذکاوت بی نظیری دارید که از قسمت اعظم آن هنوز کامل استفاده نکرده اید . شما مهارت هایی دارید که با سخت کوشی , انضباط وتمرین به دست آورده اید. شما با استعداد و توانی هایی به دنیا آمده اید که انجام کارهای بهخصوصی برایتان آسان است . شما انرژی, همت بلند , هدف ها و فرصت هایی برای رسیدن به موفقیت دارید. شما فلسفه زندگی , نظرها و بینش های خاص خودتان را دارید و همین است که از شما انسانی استثنایی می سازد . تا کنون در آمریکا بینش از 22000شغل مختلف شناسایی شده است . اگر شما مهارت های کوچک و بزرگ و مختلفی را که دارید جمع بندی کنید , خواهید دید که احتمالا" می توانید صدها شغل مختلف را در سازمان ها و صنایع گوناگون به بهترین وجه انجام دهید.

تمرین عملی:

1_تصمیم بگیرید چه کاری را می خواهید انجام دهید سپس آن را شروع کنید . 2_خودتان را بر اساس استعدادها و توانایی های منحصر به فرد تان ببینید ,نه شغلی که دارید. 3_خودتان را ترکیب شگفت انگیزی از ویژگی ها و توانایی هایی ببینید که با استفاده از آنها می توانید مشاغل زیادی را به خوبی انجام دهید.

 

 

 

ردپای موفقیت را دنبال کنید

 

 

سال ها پیش وقتی در جستجوی رموز موفقیت بودم ,

به اصل جالبی برخوردمک

((موفقیت از خود ردپا به جا می گذارد.))

انسان عاقلی که مدت 50 سال درباره موفقیت مطالعه کرده به این

نتیجه رسیده که بزرگترین رمز موفقیت این است :

((موفقیت را از انسان های موفق یاد بگیرید.))

 

از دیگر افراد موفق یاد بگیرید:

 

اگر می خواهید در هر زمینه ای به موفقیت های بزرگ برسید, ببینید افراد موفق در آن زمینه چه کرده و می کنند , شما هم همان کار را بکنید تا به نتایج مشابه برسید. پس از مطالعه مصاحبه ها , سخنرانی ها و زندگی نامه های زنان و مردان موفق به این نتیجه رسیده ام که همه آنها یک صفت مشترک دارند: آنها فوق العاده منظمند . یعنی از وقت شان خیلی خوب استفاده می کنند , کار ایی بسیار بالایی دارند و در مقایسه با افراد عادی در مدت زمان مساوی کارهای بسیار بیشتری انجام می دهند.

 

موثر و کار آمد باشید:

 

افراد موفق هم موثرندوهم کارآمد . آنها کارهای درست را به درستی انجام می دهند و مدام در جستجوی راه هایی برای بهبود کیفیت و کمیت کارهایشان هستند . در نتیجه مجودشان برای سازمان خیلی موثرتر از دیگران وحقوق شان هم بسیار بالاتر است.

 

تمرین عملی :

1_همین امروز یک برنامه مطالعاتی برای یاد گرفتن از افراد موفق در حوزه کاری خودتان تنظیم کنید . این برنامه می تواند جلوی سال ها کار سخت و طاقت فرسا را بگیرد. 2_ببینید مهمترین کاری که باید انجام دهید چیست و سپس تصمیم بگیرید چطور ان را انجام دهید.

يکشنبه 23/12/1388 - 18:13
دانستنی های علمی

آیا تا بحال آرزو کرده اید:ای کاش اعتماد بنفس و خودباوری بیشتری داشتم؟
آیا منتظرید کارهای خاص، مشخص و از قبل تعیین شده ای را در زندگی خود به انجام برسانید تا بعد از آن احساس اعتماد بنفس و خودباوری کنید؟
اعتماد بنفس به چه معناست؟
اغلب ما چنین فکر میکنیم که اعتماد بنفس یعنی اینکه به توانایی های خود اعتماد و ایمان داشته باشیم.
برای مثال بتوانیم بگوییم:"من یک نقاش زبردست هستم و به مهارت های نقاشی خود ایمان و اعتماد کامل دارم و میتوانم با حرکات و ضربه های قلم مو اشیا و مناظر را بر روی بوم نقاشی به تصویر بکشم و از رنگها بخوبی و با مهارت تمام استفاده کنم
این نوع نگرش خاص به اعتماد بنفس ایجاب میکند که در کارهایی به خصوص مثل نقاشی‘فروشندگی‚آشپزی یا......مهارت فوق العاده داشته باشید تا در خود احساس اعتماد بنفس کنید.مشکل و ایرادی که در این نوع نگرش وجود دارد عبارتست از:مهارتهای معدودی وجود دارند که شما می توانید بخوبی آنها را بیاموزید ودر انجام دادنشان توانایی فوق العاده به دست آورید.بنابراین چنانچه احساس اعتماد بنفس درونی خود را براساس کارهایی که در آنها مهارت دارید بنا کنید‚فقط مواقعی که در حال انجام دادن این قبیل کارها هستید احساس اعتماد بنفس و خودباوری میکنید نه در همه مواقع.
تعداد توانایی ها و مهارتهایی که می توانید در زندگی بدست آورید هر چقدر هم که زیاد باشند‚باز معدود هستند.
چنانچه ملاک خودباوری خود را بر آنها بنا کنید هرگز نخواهید توانست بمعنای واقعی کلمه اعتماد بنفس داشته باشیدو فقط در آن زمینه ها و استعدادهای بخصوص احساس اعتماد بنفس خواهید کرد.
لحظه ای بیندیشید آیا تا به حال اتفاق افتاده که موفقیت فوق العاده ای کسب کنید و در عین حال که از آن موفقیت خوشحالید‚اما هنوز احساس خوبی نسبت به خودتان نداشته باشید.
چنانچه اعتماد بنفس قابلیت و توانایی کسب مقام یا شغل یا پول درآوردن و.....بود رسیدن به آن شغل‚جایگاه یا درآمد می بایست برای همیشه در ما احساس اطمینان و اعتماد بنفس ایجاد می کرد.اما واقعیت اینست که اعتماد بنفس این نیست.
ماهیت اصلی اعتماد بنفس واقعی و راستین
اعتماد بنفس واقعی هیچ گونه ارتباطی با آنچه در زندگی بیرونی شما اتفاق می افتد ندارد.اعتماد بنفس واقعی زاییده شغل شما نیست.اعتماد بنفس راستین‚نتیجه باور قلبی و درونی شما به توانایی ها و قابلیت هایتان است.این باور که هر کاری را بخواهید می توانید انجام دهید.
اعتماد بنفس واقعی همواره از درون خود شما تولید میشود نه از بیرون تان.اعتماد بنفس واقعی زاییده تعهد شما بخودتان است.این تعهد که هر آنچه لازم باشد انجام خواهید داد تا به خواستی ها و نیازهایتان برسید.
اعتماد بنفس باور شخصی شماست نسبت به روح خودتان بعنوان یک انسان.این اعتماد که هر اتفاقی در زندگی تان بیفتد و با هر مشکلی که روبرو شوید آنچه لازم است و می بایست انجام دهید انجام خواهید داد.
هنگامی که اعتماد بنفس و خودباوری خود را براساس آنکه و آن چه براستی هستید ونه براساس موفقیت ها و دست یابی ها یا شکست ها و ناکامی های خود بنا می کنید،چیزی را در خود خلق می نمایید که هیچکس و هیچ چیز یارای گرفتنش را از شما نخواهد داشت.
اعتماد بنفس و خود باوری من واقعی و راستین من زاییده،عزم و اراده ام است نه نتایج کارم.من فردی هستم که به خواست و تمایل خودم اعتماد دارم.می دانم اگر بخواهم کاری را انجام دهم حتما خواهم آموخت چگونه آنرا درست انجام دهم.اعتماد بنفس من برخاسته از این حقیقت است که عزم واراده انجام دادن هر آنچه را لازم باشد دارم تا در نهایت به چیزی که می خواهم  برسم.
- نقطه ای که در آن از تعقیب رویاهایتان چشم پوشی میکنید همان نقطه ای ست که اعتماد بنفس شما در آن آسیب دیده و مختل شده است،این نقطه همان نقطه ای است که در آن به خودتان اعتماد کافی ندارید.
هنگامی که ذهنتان به شما می گوید:"فکر نکنم بتونم موفق بشم"در واقع دارید به خودتان می گویید:به خودم اعتماد کافی ندارم که بتوانم مطالعه کنم ،یاد بگیرم،بیاموزم وهر آنچه برای تحقق رویاهایم لازم دارم انجام دهم.
چنان چه می خواهید موفق باشید باید کاری صورت دهید و اشتباه های زیادی مرتکب شوید،هر کس موفق شده و به جایی رسیده که از آن خوشحال است می بایست روزی جایی را که بوده نیز تحمل  می کرده!
چنان چه بخواهید صبر کنید تا اعتماد بنفس کافی برای تعقیب رویاهایتان بدست آورید ممکن است مجبور باشید تا  ابد صبر کنید.
هر چه بیشتر منتظر تحقق رویاهایتان بمانید اعتماد بنفس خود را بیشتر از دست خواهید داد ودر عوض بر ترس ها و نگرانی های شما افزوده خواهد شد.این ترس که شاید هرگز به خواسته ها و آرزوهایتان نرسید.
چگونه اعتماد بنفس را در خود تقویت کنیم؟
اولین قدم در راه تقویت اعتماد بنفس وخود باوری آن است که وانمود نکنیم اعتماد بنفسمان از آنچه براستی حقیقت دارد بیشتر است.فراموش نکنید اعتماد بنفس یک احساس درونی است نه یک ادعا یا لاف.
هنگامی که فقط به کارهایی دست می زنید که می دانید و مطمئن هستید ازدستتان برمی آید وتوان انجامش را دارید، هرگز به اعتماد بنفس واقعی دست نخواهید یافت.
حقیقت این است هنگامی که رویاهای خود را محدود می کنیم  یا آنها را بدست فراموشی می سپاریم به خودمان کم لطفی می کنیم.پس هرگز رویاهای خود را محدود نکنیم.هنگامی که رویاهای خود را محدود می کنید زندگی و شور و حال خود را محدود کرده اید.
اعتماد بنفس حقیقی این نیست که نترسیم.اعتماد بنفس واقعی آن است که بدانید ومطمئن باشید با این که می ترسید اما بی گمان دست به عمل خواهید زد.
اولین قدم را همین حالا بردارید:
مژده آنکه می توان ظرف فقط چند دقیقه سطح اعتماد بنفس و خودباوری رادر خودتان بالا ببرید،حتی در چند ثانیه.فقط کافی ست برای رسیدن به یکی از اهدافتان قدمی هر چند ساده و کوچک بردارید.خواهید دید که اعتماد بنفستان فورا بالا می رود ،امتحان کنید!!
زیرا درست در همان لحظه که دست به عمل می زنید منبعی لایتناهی ونامحدود از اقتدار شخصی را در خود فعال می کنید که اعتماد بنفس کم نظیر درشما تولید خواهد کرد.
سه نوع اصلی از اعتماد بنفس و خودباوری وجود دارد:اعتماد بنفس رفتاری،احساسی- عاطفی و روحی- معنوی.
چگونه اعتماد به نفس رفتاری را در خود بالا ببریم؟
اعتماد و ایمان به قابلیت و توانایی در عمل کردن.
اعتماد و ایمان به این که پشتکار خواهید داشت و پیوسته ومداوم به اقدام های خود ادمه خواهید داد تا به نتیجه مطلوب و نهایی برسید.
اعتماد و ایمان به قابلیت و توانایی خود در ازسر راه برداشتن مانع ها و مشکل ها.
اعتماد و ایمان کامل داشتن به این که قابلیت وتوانایی آنرا دارید تا در صورت لزوم ازدیگران کمک بخواهید.
چگونه اعتماد به نفس احساسی- عاطفی را درخود افزایش دهیم؟
اعتماد وایمان داشتن به اینکه احساسات خود را می فهمید،درک می کنید وبا آنها در تماس هستید.
اعتماد وایمان داشتن به اینکه می توانید احساسات خود را بیان کنید و آنچه را دردرونتان است بیرون بریزید.
اعتماد وایمان داشتن به قابلیت و توانایی در برقراری ارتباطی دوستانه،محبت آمیز و بامعنی باسایر انسان ها.
چگونه اعتماد به نفس روحی- معنوی را در خود تقویت کنیم؟
اعتماد وایمان داشتن به این که جهان هستی و موجودات پدیده هایی اسرار آمیز و اعجازگونه اند که همواره رو به تحول و تکامل دارند و جریان هستی خودبه خود به سوی خوبی و کمال پیش می رود.
اعتماد وایمان داشتن به نظم برتر نظام هستی وایمان به این که معنی ومفهومی در آن نهفته است.
اعتماد وایمان داشتن به این که شما نیز انسانی هستید که مظهر،نمود ومخلوقی از خداوند،روح و هوش برتر یا هرچیز دیگری که آنرا مسئول و مبدا آفرینش وخلقت جهان هستی می دانید هستید.
سخن آخر
بدانید که:
تمامی آنچه بدان نیاز دارید تا بتوانید به رویاهای خود در زندگی جامه عمل بپوشانید،هم اکنون ازآن شماست.
هر چه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید واز زندگی خود بیشتر لذت ببرید خالق خود را نیز بیشتر ارج نهاده و به بزرگی و عظمت خواهید ستود.
به همین دلیل است که این جایید:
این که تا سرحد امکان به اعجاز ونهایت وجودی بی مثال و بی همتای خودتان نزدیک شوید.
پس منتظر چه هستید؟
يکشنبه 23/12/1388 - 17:59
فلسفه و عرفان

((کامیون حمل زباله))


روزی من سوار یک تاکسی شدم، و به فرودگاه رفتیم.

ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین

درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت.

ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی ام

فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.

بنابراین پرسیدم: ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما را

به بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی ام درسی را به من داد که اینک به آن می گویم:

((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند.

آنها سرشار از آشغال،  ناکامی،  خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان

 تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.

به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.

آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.

حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند.

زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها از خواب برخیزید، از این رو..... ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند

دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.

يکشنبه 23/12/1388 - 17:52
طنز و سرگرمی

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. 

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟ 

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟ 

مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.  

وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟ 

مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ... 

وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟  

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ... 

 وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟

پنج شنبه 29/11/1388 - 23:37
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته