• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 15
تعداد نظرات : 21
زمان آخرین مطلب : 5814روز قبل
شهدا و دفاع مقدس
سلام سردار! همین چند لحظه پیش بود که پیامک جدیدی از علیرضا الهام به دستم رسید؛ بازگشت پیکر شهید علی ‌هاشمی به میهن مبارک باد.

پیام بسیار کوتاه و بلند بود. چقدر با خواندن این خبر گریه کردم، از شدت شوق و حزن، پیاده از خانه تا حرم حضرت معصومه(س) قدم زنان رفتم و برای آمدن تو دریا دریا اشک ریختم. چه آمدنی؟ آخر حالا چه وقت آمدن بود؟ اصلاً آمدن الان تو و ایام شهادت حضرت فاطمه یعنی چه؟ اصلاً رابطه تو و مفقود الاثر مدینه یعنی چه؟‌ به هر که دستم رسید، تلفنی خبر را دادم و همه از تعجب تا لحظاتی گیج و منگ بودند و یک صدا می‌گفتند علی ‌هاشمی برگشت. سردار؟!

از دو سال پیش تاکنون، مشغول نوشتن تاریخ قرارگاه نصرت شدم، هرچه از قرارگاه می‌نوشتم، تو گویی از علی ‌هاشمی می‌نوشتم. با هر که درباره قرارگاه جلسه می‌گذاشتم، وقتی هنوز در اوایل حرف‌هایمان بودیم ناگهان غم غربت و غریبی تو گل می‌کرد و بحث از دستمان خارج می‌شد. یادم است وقتی که با احمد غلامپور، فرماندهی قرارگاه کربلا درباره تو بحثی را آغاز کردم، او قدری از قرارگاه گفت ولی در کنار همه حرفهایش تندتند می‌گفت علی را کسی نشناخت. علی خودش از مشهور شدن فراری بود، او از قصه تشکیل قرارگاه و انتخاب تو توسط آقا محسن برای فرماندهی قرارگاه نصرت می‌گفت.

راز بردن تو پیش آقا محسن و جلسات سری تو و محسن، از بردن محسن به عمق هور و تا لب سیل بند عراقی‌ها. چقدر من از شنیدن این حرف‌ها احساس غرور می‌کردم، او با متانت خاصی ‌می‌گفت حاضرم قسم بخورم که سردار هور احدی، غیر از علی ‌هاشمی نیست. چقدر با تعجب و اراده این حرف‌ها را می‌زد.

با سردار شهبازی وقتی از حالات تو حرف می‌زدم، می‌گفت دکتر! علی ‌هاشمی بزرگترین حادثه تاریخی جنگ بود، او وقتی از لحظات آخر تو و گرجی در قرارگاه نصرت در جزیره می‌گفت، عرق می‌کرد و می‌کوشید من متوجه بغض پنهان او نشوم. سردار بهنام وقتی می‌خواست شخصیت تو را توصیف کند، شمرده شمرده و با تأنی می‌گفت هر چند روزگار پر از همهمه و خالی از غیرت مردانگی است، ولی وقتی در هور از علی جدا شدم و دیگر تا امروز از او خبری ندارم، باورم شد در تاریکترین فصل عمرم، باید تا آخر دنیا چشم انتظار آمدن او باشم و از خدا می‌خواهم این آرزو را به گور نبرم.

سردار گرجی که تازه از لبنان برگشته بود، ساعت 12 شب برای از تو گفتن با او قرار گذاشتم نیمه شب، خستگی من و سکوت ستاره‌ها بهترین بهانه بود برای حرف‌های ناگفته گرجی از تو. او گاه می‌گفت ضبط را خاموش کن تا حرفی از دلم درباره علی بگویم. او می‌گفت و من در حالی که سرم را پایین گرفته بودم، از آن همه قدرت و عظمت احساس حقارت می‌کردم. او ادامه می‌داد، هیچ کس علی ‌هاشمی را بهتر از محسن رضایی نمی‌شناسد. سردار گرجی می‌گفت لحظات آخر در قرارگاه هرچه گفتم حاج علی خطر سقوط قرارگاه است باید برویم عقب، ‌این دستور آقا محسن است. تو با یک غرور خاصی می‌گفتی: برادر گرجی جزیره مجنون فرزند من است، بچه‌ها هنوز در خط خندق مشغول دفاع هستند. من چطور عقب بیایم؟

عاقبت سردار گرجی تو را راضی کرد عقب بیایی، ولی به محض سوار شدن در ماشین، بالگردهای عراقی سر راهتان نشستند و شما را به رگبار بستند. سردار گرجی می‌گوید تو فریاد زدی همه به نیزارها پناه ببرید. گرجی از آن لحظه ای که از تو جدا شد تا امروز تنها می‌گوید نمی‌دانم در یک لحظه من و علی چطور از هم جدا شدیم من اسیر عراق شدم و تمام فکرم پیش علی بود. علی جان! سردار گرجی می‌گوید گاهی در زندان الرشید عراق در بغداد یاد تو می‌کردم تا اینکه یک شب تو را در خواب دیدم که لباس احرام به تن همراه حمید رمضانی دارید و در مکه هستید. او می‌گوید صبح که بیدار شدم یقین کردم علی شهید شده است.

سردار سوداگر هم وقتی همراه او پیش علی شمخانی رفتیم تا درباره تو بحث کنیم، گفت دکتر! از شمخانی بخواه تنها از ناگفته‌های خودش درباره علی ‌هاشمی بگوید، وگرنه جلسه مفت گران است. من هم در آغاز جلسه، گفتم: امیر! اگر مایل هستی تنها از علی ‌هاشمی بگو. او زیرکانه از بحث عبور کرد و گفت: حکایت علی، حکایت خورشید است.

با آقا محسن رضایی سه جلسه درباره تو حرف زدم. او از تو و لحظات ناب هور حرف‌هایی زد که به عمرم نشنیده بودم، آقا محسن می‌گفت: علی در اوج گمنامی کار می‌کرد و راضی نبود احدی غیر از من از تلاش او اطلاع داشته باشد؛ علی تندیس ادب و اخلاق بود.

علی جان! محسن می‌گفت: علی وقتی من و رشید و صفوی و باقری را قبل عملیات خیبر به عمق هور الهویزه برد، همه وجودش چشم شده بود و من را می‌پایید و مدام می‌گفت: برادر محسن! دیگر بس است برگردیم. وقتی حرف این شد که آقا محسن به نظر شما الان علی کجاست، اسیر است، مفقود است، او با یک بغض و اندوهی گفت: به نظرم علی در نیزارهای تنهایی هور است.

چقدر من از این حرف آقا محسن گریه کردم. علی جان تمام حرف‌های من و آقا محسن در کتابی به نام مسافر هور آماده چاپ شده که تو از راه رسیدی. همین دیروز بود که مرتضی سرهنگی نسخه نهایی کتاب را جهت بازبینی نهایی برایم فرستاده بود. امشب وقتی خبر تو را به او دادم، مدام می‌گفت عجب، عجب، عجب.

بگذریم من ماندم روز دوشنبه که روز شهادت حضرت فاطمه است، در اهواز چگونه به دیدار تو بیایم؟
علی باور کن دوشنبه اهواز عاشورا می‌شود؟ می‌دانی از همین الان بچه‌های مسجد جزایری دارند برای تو علم و بیرق آماده می‌کنند؟ صادق آهنگران دارد برای تو از حبیب‌الله معلمی نوحه تهیه می‌کند؟ چه می‌شود؟

یادش بخیر در ایام عید همراه سردار گرجی در مراسم سالیانه قرارگاه نصرت در اهواز شرکت کردم. در آن مراسم همسرت و مادرت آمده بودند و تمام هوش و حواسشان به سخنرانان بود تا از تو بشنوند. عکس تمام قد تو در حالی که گوشی بی سیم را در دست داشتی، چقدر صحن آمفی تئائر را عوض کرده بود. وقتی گرجی شروع کرد از تو گفت من تنها گریه می‌کردم و پیش خود می‌گفتم: مادر علی با شنیدن حرف‌های گرجی چه حالی پیدا می‌کند!‌

علی جان! بهتر می‌دانی گاهی شهادت، همه غصه‌ها و رنج‌ها و مرارت‌ها را به دل خریدن است. شهادت در چرخش ‌نگاه یار است و هر از گاهی، برایشان با آن دل نازکش گریه می‌کند و عده ای را می‌شناسم که قبل از دیدار آنان بیمناک و ترسانند. به قول ارمغان به آنها که رفتند تاریخ شدند و آنها که ماندند باید خاطرات را جاودانه کنند، چراغی فراروی آیندگان و من امشب با آمدن تو تمام دلتنگی‌هایم را ساده و صمیمی هجی می‌کنم تا به آنانی که تو را ندیده‌اند بگویم، جنگ یعنی صداقتی که عاشقی‌ها را رقم زد و بی این عاشقی‌ها شاید جنگ و آثار آن فراموشمان می‌شد.

حرفهایم تمام شد. این سخنان البته در حد قد و قواره من در تعریف از توست، وگرنه مگر می‌شود با قلم خاکی ـ اقیانوس عشق و عاطفه را تصویر نمود؟ مگر می‌شود با این قلم خاکی من پس از فاو و حلبچه و جزیره مجنون، غزل تو را سرود؟

مگر می‌شود تو را که جاری‌تر از دریا و روشن‌تر از خورشید و با صلابت‌تر از کوهی وصف نمود؟
در یک کلمه، سردار علی ‌هاشمی به خانه دل خوش آمدی؛ این بالاترین افتخار بر ماست که شاهد پرواز تو بر شانه‌های بلند آفتاب با غروبی عارفانه باشیم.


يکشنبه 10/5/1389 - 1:22
شهدا و دفاع مقدس
دکتر علایی بر لزوم معرفی شخصیت ناشناخته شهید علی هاشمی به مردم ایران تأکید کرد و گفت: نام شهید علی هاشمی با قرارگاه نصرت و تلاشهای شبانه روزی وی در منطقه هورالهویزه جهت انجام عملیات خیبر و بدر گره خورده است.

به گزارش مهر سردار حسین علایی در مورد شخصیت سردار سرلشکر علی هاشمی گفت: سردار علی هاشمی یکی از فرماندهان سپاه در منطقه جبهه جنوب در استان خوزستان بود که از ابتدای جنگ حضور فعالی داشت و به ویژه در زمانی که جنگ در جبهه سوسنگرد شدت داشت وی در آن منطقه فعال بود اما نام شهید علی هاشمی با قرارگاه نصرت و تلاشهای شبانه روزی و گروه وی برای بررسی منطقه هورالهویزه جهت انجام عملیات خیبر و بدر گره خورده است.

وی تأکید کرد: شهید علی هاشمی در دوران دفاع مقدس توانست قرارگاه نصرت را در منطقه هورالهویزه راه اندازی کند و با مطالعات و تحقیقاتی که از این منطقه داشت شرایطی را فراهم کرد که پس از چند عملیات ناموفقی که ایران در جبهه داشت شرایط جبهه ها را به نفع کشور تغییر دهد و در این زمان سپاه به این نتیجه رسید که می تواند از منطقه هوالهویزه عملیاتی را به سمت مواضع ارتش بعثی برای تصرف جاده اماره- بصره انجام دهد و منطقه وسیعی را به تصرف دربیاورد تا از این طریق فشار بر ارتش عراق افزایش یابد.


این فرمانده دوران دفاع مقدس به تلاشهای شهید علی هاشمی در منطقه هورالهویزه اشاره کرد و افزود: در شرایطی که عملیاتهای نظامی ایران به بن بست رسیده بود قرارگاه نصرت توانست منطقه هورالهویزه و جزایر مجنون را برای عملیات آماده کند.

شهید علی هاشمی و همراهانش در قرارگاه نصرت کار بزرگی را انجام دادند و یکی از عملیاتهای بزرگ جنگ در سوم اسفند سال 62 در این منطقه به اجرا در آمد که نام "خیبر" را به خود گرفت و در سال بعد (63) نیز عملیات دیگری در این منطقه به نام"بدر" انجام شد. در واقع یکی از جبهه های فعال عملیاتی ایران علیه رژیم بعث عراق منطقه هورالهویزه بود که شهید علی هاشمی آن را طراحی کرد.

دکتر علایی در مورد نحوه شهادت سردار علی هاشمی نیز گفت: در روزهای آخر جنگ ارتش عراق حملات خود را به جبهه های ایران آغاز کرد و در پی حمله ای که عراق در پشت قرارگاه نصرت داشت شهید علی هاشمی و تعدادی از دوستانش به این منطقه عزیمت کردند و ظاهرا در داخل هور مورد اصابت آتش دشمن قرار گرفته و در خود هور به شهادت می رسند و حالا پس از 22 سال بقایای پیکر مطهر ایشان به همراه تعدادی دیگر از شهدا به میهن بازگشته و انشاء الله در روز جمعه در تهران تشییع می شود.


این فرمانده پیشکسوت دوران دفاع مقدس افزود: شهید علی هاشمی یکی از برادران عرب زبان خوزستانی ما بود که همه خانواده ایشان در خدمت انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی تلاشهای بسیار داشتند و نام علی هاشمی برای همیشه به عنوان یکی از چهره های شاخص در میان سرداران دفاع مقدس به یادگار خواهد ماند.


دکتر علایی در مورد علت عدم معرفی سردار علی هاشمی طی سالهای پس از جنگ نیز گفت: تا سالیان درازی که صدام بر مسند قدرت بود انتظار داشتیم که علی هاشمی زنده از چنگال رژیم بعث عراق آزاد شود چون مشخص نبود که پس از مفقود شدن چه سرنوشتی را پیدا کرده است. ابهام در مورد شهادت یا زنده بودن علی هاشمی باعث شد که خانواده ایشان و هم سپاه علاقه ای به مطرح کردن ایشان نداشته باشند تا در صورت زنده بودن رژیم بعث عراق مانع آزادی وی نشود و یا با طرح شهادت وی در صورت زنده بودن صدام او را به شهادت نرساند. اما پس از سقوط رژیم بعث عراق و در پی تفحصهایی که انجام شد احتمال شهادت علی هاشمی قوت گرفت و هم اکنون پیکرمطهر ایشان به آغوش میهن بازگشته است.


وی در پایان بر لزوم پرداختن به وجوه ناشناخته شخصیت سردار هور در رسانه ها تأکید کرد و گفت: با پرداختن به شخصیت والا و پر تلاش شهید علی هاشمی دین مردم ایران به این شهید و سایر شهدا به ویژه شهدایی که مظلومانه در هور به شهادت رسیدند ادا می شود.


يکشنبه 10/5/1389 - 1:20
شهدا و دفاع مقدس
 
شاید چندان آسان نباشد، بگویم همه افتخارات جنگ از آن سرداران نیست و سرداران شهید جنگ هم محدود به سرداران شهید مشهور نیست!

چه بسیار گمنامان غیر سرداری که لحظات حضورشان در جبهه‌های جنگ تحمیلی، افتخارات ماندگاری را رقم زده و اینها بیشتر از دیگران می‌توانند تعریف «اسوه» به مفهوم تکرارپذیری را داشته باشند و هم سرداران بی‌نام و نشانی در طول و عرض جبهه‌های نبرد ستاره رخشنده‌‌ای بودند که امروز متناسب با منزلت جهادی‌شان نام و نشان درخوری ندارند.

سکوت ما، تلاش و ارتباط بستگان و مرتبطان با شهدا، برخورد تبعیض‌آمیز اصحاب امکانات به دلیل روابط عاطفی خاص با برخی شهدا و یا عدم اطلاع و ناآگاهی و یا تجلیل به منظور جبران جفا، منجر به پدیدار شدن این صحنه‌ها شده است.

علی هاشمی، سرداری سرافراز و سیدالشهدای سرداران گمنام است. مناعت طبع شخصی ایشان ناشی از تربیت خانوادگی و رسومات قبیله‌ای و قومی در حیات و کسوت رزمندگی‌اش در شهادت و کسوت «عند ربهم یرزقون» نیز تداوم پیدا کرده است.

رفتار و منش حاج علی هاشمی، تفسیر حلم و بردباری است؛ هرچند که روانه‌سازی این نوع واژگان برای شهدا و شهیدی همچون عالی هاشمی، دشوار است. هنگامی که به این جملات می‌اندیشم که چرا ما عادت کرده‌ایم به این «مرده بد و زنده خوب» نداشته باشیم، چیدمان کلمات در تجلیل از ایشان که بر گردن من و ما حق دارند، صدچندان دشوار می‌نماید.

جغرافیای حضور علی هاشمی در جبهه‌های نبرد جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس محدود، اما مدت زمان حضور نامحدود و دربرگیرنده آغاز تا پایان جنگ، محل شهادت او خط مقدم و نوع شهادت او در درگیری تن به تن، تأثیرات همچون او را ابعادی ملی و ظرفیتی به پهنای تاریخی می‌سازد.

از روزهای آغازین ناپدید شدن علی هاشمی در ماه‌های پایانی جنگ به دلیل شناخت نزدیکی که از وی داشتم، هرگز سرنوشتی غیر از شهادت برای او در ذهنم رقم نمی‌خورد. چرا که می‌دانستم علی هاشمی هرگز افتخار اسارت خود را به عنوان فرمانده یک قرارگاه به صدامیان نخواهد داد و برای جلوگیری از این امر تا آخرین گلوله خواهد جنگید.

این دو یعنی رفتار و منش مشخصی ناشی از روحیه جهادگری و میل شیعی عرب‌های خوزستان و نیز نوع و محل و مدت زمان حضور در جنگ و نقش او و نیز نوع شهادت ایشان و بیست سال گمنامی پس از پایان جنگ تاکنون، از او شخصیت ممتاز و متمایزی می‌سازد که سکوت ما را باید بشکند. اصحاب امکانات را به سمت شاخص‌های گمنامان به تحرک وابدارد و در نداشتن بستگان فعال در پیگیری تجلیل از او، سکه علمداری سرداران گمنام هشت سال دفاع مقدس را به نام ایشان ضرب زده و او را سیدالشهدای سرداران گمنام بنامیم و در کنار رفع تحریفات روایی از جنگ، تاریخ‌سازی غیرواقعی از جنگ در رفع تبعیض از برجسته‌سازی شهدای جنگ غفلت نکنیم.

نماد و یادمان علی‌ هاشمی، فراتر و برجسته‌تر از همه نمادها و یادمان‌های جنگی احداث شده تاکنون در خطه خوزستان از شلمچه تا چنگوله است و بیشتر از غربت و مظلومیت جنگ و رزمندگان واجد پیام است. هرچند لوح تلاش‌های مؤمنان در نزد حضرت حق مکتوب و محفوظ است، اما برای مشعل افروزی چراغ «اسوه» سازی و عبرت و پندگیری ما بندگان عاصی خداوند در عالم فنا این نیز یک مجاهده به شمار می‌آید.

علی هاشمی، کرخه کور را به کرخه نور و هور را به منطقه‌ای برای عبور از بن‌بست جنگ نابرابر تبدیل کرد.

مشهورسازی هور گمنام، آماده‌سازی و شناسایی آن، تمهید مقدمات لازم برای غلبه بر مزیت‌های دشمن با رعایت غافلگیری، ناکارآمدسازی قدرت آتش دشمن (ادارات و توپخانه) و ناممکن سازی به‌کارگیری قدرت زرهی و کم‌تأثیرسازی قدرت برتر هوایی دشمن نکات چهارگانه‌ای است که در فعالیت همراه با سکوت، قرارگاه سری نصرت توسط علی هاشمی با هدایت فرماندهی کل سپاه برادر محسن رضایی رقم زده شد و در آن سال‌های سخت 62 و 63، هور را معبری برای پیروزی بر اراده حبلی شکست‌ناپذیری دشمن مبدل ساخت و این مهم به جز از علی هاشمی و تیم بومی‌اش بر‌نمی‌آمد.

تبدیل شدن نام کرخه کور به کرخه نور با عملیات شبیخون ابتدای جنگ توسط علی هاشمی خود داستانی جذاب، غرورآفرین در اذهان باقی گذارده که نباید نقش‌آفرین ایشان را در آغاز جنگ در مقایسه با حضور مؤثرش در عملیات خیبر و بدر کمرنگ سازد.

علی هاشمی از معدود افرادی است در سپاه پاسداران که در زمینه‌های ظهور قدرت دریایی جمهوری اسلامی ایران ایفای نقش کرده است؛ قدرت دریایی که امروز پس از ظهور قدرتمندانه‌اش در مانورهای اخیر، وزیر دفاع آمریکا را وادار به اعتراف به این کار می‌کند که باید در ساختار نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا تغییرات اساسی ایجاد کرد، چرا که با راهبردهای سنتی، نمی‌توان نوع نگاه دگرگون شده به دریا توسط مدافعان دریایی جمهوری اسلامی ایران در منطقه سوق‌الجیشی خلیج فارس عرض اندام پیروزمندانه داشت و این قدرت امروز، ناشی از نوع نگاه متفاوتی است که ما به دریا از نقطه هور با حضور آن سلحشور گمنام پیدا کردیم.

به هم‌رزمانش که با او جنگیدند، به حیات سعیدش، به شهادت مسعودش به خانواده صبورش، به مردم و خطه سلحشور خوزستان ستایش که در کلام امام به اسلام ادای دین کرده است و به عرب‌های هماره مدافع حق از واقعه جهاد دیروز تا جهاد هماره جاری درود می‌فرستم.


يکشنبه 10/5/1389 - 1:17
آلبوم تصاویر
يکشنبه 10/5/1389 - 1:14
موبایل
 
 

اگر از کاربران گوگل باشید می دانید مدتی است سیتم پیش فرض در جستجو گوگل فراهم شده و کاربران با وارد کردن کلمه و یا حتی حروف ، سیستم پیش فرض گوگل کلمات و یا جملاتی را که بیشترین استفاده را در گوگل دارند  نمایش می دهد.

 این موضوع از آنجا آغاز می شود که کاربران اینترنتی مطالب بسیاری پیرامون آن موضوع بیان و کلمات کلیدی خود را در گوگل ثبت می کنند.امروز بصورت اتفاقی قصد کردم که جمله " مرگ بر آمریکا " را در گوگل جستجو کنم که با موضوع مهمی برخورد کردم.

با نوشتن جمله "مرگ بر " شاهد جملات پیش فرضی بر علیه اسلام و میهن اسلامیمان شدم.این امر مرا بر آن داشت که از کاربران خوش ذوق ، میهن دوست ، مسلمان و پیرو راه امام راحل و رهبری عاجزانه بخواهم ، تا جایی که امکان دارد در مطالب خود موضوعاتی با جمله مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و ... به ثبت برسانید و آن را در کلمات کلیدی سایت خود قرار دهید و بعد از آن اقدام به ثبت در گوگل نمایید.اگر این روش را بلد نیستید می توانید آن را در گوگل جستجو نمایید.

مطلب بعد و بسیار مهم در رابطه با سایت ویکی پدیا می باشد که کاربران بسیاری به آن مراجعه می کنند . در این سایت شعار مرگ بر آمریکا را به طوری تعریف کرده بود و اسامی رهبران و بزرگ مردان ما را به شرحی اعلام کرده بود که بصورت تحمیلی در بتن و بی انصافی در متن بود.در اینجا بدلیل اینکه بنده از کاربران آن بودم توانستم آن را ویرایش کنم به همین جهت از شما کاربران فعال می خواهم با گرویدن به این ارتش مجازی اقدام به ویرایش و حذف آماری چنین مسایلی نمایید.ضمناً در صورتی که با مطالبی در هر سایتی مواجه شدید که این چنین موضوعاتی را دنبال می کرد آدرس آن را و یا لینک صفحه آن را به آدرس : mehdi.shakeri@yahoo.com اطلاع دهید. 

باران رحمت نسیبتان

چهارشنبه 13/8/1388 - 17:55
ورزش و تحرک

بسم الله الرحمن الرحیم

صلوات بر محمد و خاندان پاک و مطهرش

*******************************

دوست عزیز    meghdad60    سلام

بله بنده اسکالیوود همان تالار مبارک شهید آوینی هستم.

 

******************************

دوست عزیز     vm_emperatur     سلام

در صورت نیاز به من میل بزنید تا برایتان ارسال کنم :

mehdi.shakeri@yahoo.com

 

به امید خدا بعد از آپلود کردن این فونت ، لینک آن را می زارم.

یا حق

 

چهارشنبه 22/12/1386 - 1:32
شعر و قطعات ادبی
 

ضمیر روشن باران 

بیا تا نغمه شوق از نهاد خاک برخیزد غبار از خاطر؛آیینه افلاک برخیزدبه هنگام ظهور تو تو اى خورشید نورانى  به پیش پاى تو چون خاكیان افلاک برخیزدمگرحرف مرا تكرار سازد اى گل نرگس سخن باكوه مى گویم، كزو پژواک برخیزد
جمعه 17/12/1386 - 22:27
دعا و زیارت

  اینك براى این كه در باره این موضوع سخنى به گزاف نگفته باشیم فهرست مختصرى از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا مى آوریم:
1 ـ ایرانیان باستان معتقد بودند كه: «گرزا سپه» قهرمان تاریخى آنان زنده است و در «كابل» خوابیده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى كنند تا روزى كه بیدار شود و قیام كند و جهان را اصلاح نماید.

 2 ـ گروهى دیگر از ایرانیان مى پنداشتند كه: «كیخسرو» پس از تنظیم كشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایى، دیهیم پادشاهى به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزى ظاهر شود و اهریمنان را از گیتى براند.

 3 ـ نژاد اسلاو بر این عقیده بودند كه از مشرق زمین یك نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.

 4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند كه یك نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و «ژرمن» را بر دنیا حاكم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «ماركو كرالیویچ» را داشتند.

 6 ـ برهمائیان از دیر زمانى براین عقیده بودند كه در آخر زمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدى سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفین را خواهد كشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.

 7 ـ ساكنان جزایر انگلستان، از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند كه: «ارتور» روزى از جزیره «آوالون» ظهور نماید و نژاد «ساكسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.

 8 ـ اسن ها معتقدند كه پیشوایى در آخر الزمان ظهور كرده، دروازه هاى ملكوت آسمان را براى آدمیان خواهد گشود.

 9 ـ سلت ها مى گویند: پس از بروز آشوبهایى در جهان، «بوریان بور ویهیم» قیام كرده، دنیا را به تصرّف خود درخواهد آورد.

 10 ـ اقوام اسكاندیناوى معتقدند كه براى مردم دنیا بلاهایى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه «اودین» با نیروى الهى ظهور كرده و بر همه چیره مى شود.

 11 ـ اقوام اروپاى مركزى در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.

 12 ـ اقوام آمریكاى مركزى معتقدند كه: «كوتزلكوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پیروز خواهد شد.

 13 ـ چینى ها معتقدند كه «كرشنا» ظهور كرده، جهان را نجات مى دهد.

 14 ـ زرتشتیان معتقدند كه: «سوشیانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دین را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه كن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.

 15 ـ قبایل «اى پوور» معتقدند كه: روزى خواهد رسید كه در دنیا دیگر نبردى بروز نكند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پایان جهان است.

 16 ـ گروهى از مصریان كه در حدود 3000 سال پیش از میلاد، در شهر «ممفیس» زندگى مى كردند، معتقد بودند كه سلطانى در آخرالزمان با نیروى غیبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بین مى برد و مردم را به آرامش و آسایش مى رساند.

 17 ـ گروهى دیگر از مصریان باستان معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخر الزمان، در كنار خانه خدا پدیدار گشته، جهان را تسخیر مى كند.

 18 ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق كتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند كه ظهور خواهد كرد و حكومت واحد جهانى را تشكیل خواهد داد.

 19 ـ یونانیان مى گویند: «كالویبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد كرد، و جهان را نجات خواهد داد.

 20 ـ یهودیان معتقدند كه در آخر زمان «ماشیع» (مهدى بزرگ) ظهور مى كند و ابد الآباد در جهان حكومت مى كند، او را از اولاد حضرت اسحاق مى پندارند، در صورتى كه «تورات»، كتاب مقدّس یهود، او را صریحاً از اولاد حضرت اسماعیل دانسته است.

 21 ـ نصارا نیز به وجود حضرت مهدى(علیه السلام) قایلند ومى گویند: او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عالم را خواهد گرفت، ولى در اوصافش اختلاف دارند. 

گرچه همه آنها با حضرت مهدى(علیه السلام)كاملاً تطبیق نمى كند و حتّى برخى از آنها اصلاً با مهدى موعود اسلام وفق نمى دهد. ـ از یك حقیقت مسلّم حكایت مى كند و آن این كه: این افكار و عقاید و آرا كه همه آنها با مضمون هاى مختلف، از آینده اى درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخر الزمان خبر مى دهند، نشانگر این واقعیّت است كه همه آنها در واقع از منبع پر فیض وحى سرچشمه گرفته است، و لكن در برخى از مناطق دور دست كه شعاع حقیقت در آنجا كمتر تابیده است در طول تاریخ به تدریج از فروغ آن كاسته شده، و فقط كلّیاتى از نویدهاى مهدى موعود و «مصلح جهانى» در میان ملّتها به جاى مانده است.

 البته سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادى، خود بر اهمیّت موضوع مى افزاید، و مسأله «مهدویّت» و ظهور مصلح جهانى را قطعى تر مى كند.بنابراین، عقیده به ظهور مبارك حضرت مهدى(علیه السلام) در آخر الزمان یك عقیده عمومى است و اگر كلمه «مهدى» و واژه هاى دیگر را ـ كه پیروان سایر ادیان و مذاهب مختلف جهان بر آن حضرت اطلاق مى كنند ـ از قالب اصطلاح اختصاصى آنها درآوریم، و آن حضرت را «نجات بخش بزرگ آسمانى» یا «مصلح جهانى» و یا «رهایى بخش غیبى» بنامیم، اختلاف اسمى هم رفع مى شود. 

چگونگی شیوه رهبری و هدایت مسلمین توسط امام زمان (عج) در قبل و بعد از غیبت چنان كه مى دانید در طول 69، سال غیبت صغرى، از سال 260 تا 329 هـ.ق چهار تن از بزرگان شیعه به عنوان نائب خاص، واسطه بین امام مهدى (ع) و امت بودند. آن ها پرسش هاى علما و بزرگان شیعه و حتى برخى از مردم معمولى را با آن حضرت مطرح مى كردند و ایشان نیز پاسخ آن ها را مى دادند. امَا با پایان یافتن دوران غیبت صغرى و آغاز غیبت كبرى، دیگركسى به عنوان نائب خاص معرفى نشده و مردم موظف شدند براى یافتن پاسخ پرسش هاى دینى خود به راویان احادیث اهل بیت (ع) كه همان فقهاى جامع الشرایط بودند، مراجعه كنند.

 از آن زمان به بعد، فقها به عنوان نواب عام امام عصر(ع) مطرح شدند و رسالت هدایت شیعه را در عصر غیبت بر عهده گرفتند. بنابراین بر همه منتظران امام عصر (ع)لازم است كه بنا به فرموده امامان خود، با پیروى از فقها و مجتهدان واجد الشرایط، اعمال دینى خود را انجام دهند .در زمینه امور اجتماعى و سیاسى نیز وظیفه مردم، اطاعت از فقیهى است كه از سوى بزرگان شیعه به عنوان ولى فقیه انتخاب شده است.وظیفه شیعیان در زمان غیبتنصرت و یارى حضرت قائم علیه السّلامنصرت و یارى حضرت ولى الله (علیه السلام)در امر دین ; به عناوینى چند حاصل مى شود ، كه در اینجا به دوازده كیفیّت  از مهمترین و لازم ترین آنها بر وجه اختصار اشاره مى كنیم : كیفیّت اوّل ; تقوا است .

 و بر این مطلب ــ یعنى بر اینكه با تقوا یارى امام(علیه السلام)حاصل مى شود ــ شواهد بسیارى داریم ، كه اجمالا بعضى از آنها را متذكّر مى شویم :

اوّل : فرمایش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)در « نهج البلاغه » در ضمن نامه اى كه به عثمان بن حنیف ــ عامل ایشان در بصره ــ نوشته اند : « ألا و إنّ لكلّ مأموم إماماً یقتدی به ، و یستضیئ بنور علمه ، ألا و إنّ إمامكم قد اكتفى من دنیاه بطمریه ، و من طُعمه بقُرصیه ، ألا و إنّكم لا تقدرون على ذلك ، و لكن أعینونی بورع و اجتهاد و عفّة و سداد ». یعنى : آگاه باشید ! همانا از براى هر كسى باید امام و پیشوائى باشد كه در اعمال و احوال خود از او پیروى كند ، و به روشنائى نور علم او هدایت بیابد . آگاه باشید ! همانا امام و آقاى شما به تحقیق از دنیاى خود و از زینتهاى آن به دو جامه كهنه و از طعام آن به دو قرص نان اكتفا و قناعت كرده . آگاه باشید ! همانا شما توانائى بر این نوع قناعت ندارید ، و لكن مرا به اجتناب از آنچه حرام است وبه كوشش در فرائض و واجبات الهى و به كفّ نفس از حاجت و تملّق از اهل دنیا و به سعى در آنچه راه صحیح و درست است یارى كنید.

دوّم : در كتاب « كافى » از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام)روایت نموده كه حضرت فرمود : ما را به اجتناب نمودن از محارم الهى یارى نمائید ، پس همانا هر كس خداوند عزّوجلّ را با حال ورع ملاقات نماید ، براى او نزد خداوند فرج كامل از شدائد است ، بدرستیكه خداوند در كلام مجید مى فرماید : كسانیكه خدا و رسول او را اطاعت نمایند ; پس اینان با كسانى كه در جوار قرب الهى و رحمتهاى خاصّه او در بهشت كه خداوند بر آنها انعام فرموده است از نبیّین و صدیقین و شهداء و صلحاء ساكن خواهند بود .

 سوّم : در كتاب « كافى » از حضرت صادق صلوات الله علیه روایت شده كه حضرت فرمود : « إنّ شیعة علیّ خمص البطون ، ذبل الشفاة ، و أهل رأفة و علم و حلم ، یعرفون بالرهبانیة فأعینوا على ما أنتم علیه بالورع و الاجتهاد ». یعنى : همانا شیعیان على صلوات الله علیه شكمهاى خالى و لبانى خشك دارند یعنى از جهت شدّت گرسنگى و زیادى روزه دارى ــ و آنان اهل رأفت و علم و بردبارى هستند ، و آنان به شدّت اعراض از اهل دنیا و از احوال و اعمال آنها شناخته مى شوند ، پس براى محافظت از آنچه بر آن هستید از ولایت اولیاء معصومین و ائمّه طاهرین (علیهم السلام)با اجتناب نمودن از محارم الهى و كوشش زیاد در انجام واجبات كمك و یارى كنید .

چهارم : آنچه در ضمن جمله اى از توقیع حضرت صاحب الأمرصلواة الله علیه رسیده ، كه مى فرماید : « إنّا غیر مهملین لمراعاتكم و لاناسین لذكركم ، ولولا ذلك لنزل بكم البلاء و استطلمكم الأعداء ، فاتّقوا الله جلّ جلاله و ظاهرونا على انتباثكم من فتنة قد أناقت علیكم ». یعنى : ما اهمال در مراعات شما نكرده ایم و یاد شما را فراموش ننموده ایم ، و اگر این نبود ; هر آینه به شما بلاى سخت نازل مى شد ، و دشمنان شما را مستاصل مى كردند ، پس بپرهیزید از خداوند و تقوا پیشه كنید ، و ما را بر بیرون آوردن شما از فتنه ایكه بر شما مشرف شده است ; یارى كنید » .

و امّا حكمت اینكه چگونه با تقوا و ورع ; یارى امام (علیه السلام)حاصل مى شود این است كه : منظور از نصرت و یارى كسى ; همراهى با او در رساندن نفعى به او یا دفع ضررى از او است ، و هر كدام از اینها هم ممكن است نسبت به جان او یا به عرض و آبروى او یا نسبت به اهل و اولاد یا مال یا متعلّقین او باشد ، و باز هركدام از اینها ممكن است در امور دنیوى یا اُخروى باشد . وظیفه شیعیان در زمان غیبت بعنوان انتظار فرج حضرت مهدی علیه السلام :1- پرورش استعدادهای معنوی و فکری قوی فردی و اجتماعی2- ایجاد فضای مناسب برای ظهور و بهره وری از حضرت علیه السلام 3- ایجاد امنیت برای امام 4- پیروی کامل از نائب امام زمان علیه السلام5- پرورش استعدادهای معنوی و فکری قوی فردی و اجتماعی بدون شک امام زمان علیه السلام در زمان ظهور برای نشر معارف شیعه نیازمند یارانپر توان ، مهذب ، عالم ، قوی ، و ...... می باشدو چنین یارانی را باید ازهم اكنون، مانند مالک اشتر ، حنظله، سلمان و ابوذر برای اسلام تربیت كرد .
خودسازی ، تهذیب ، توبه و ..... از انسان نیرویی برای جانفشانی در رکاب آن حضرت خواهد ساخت .
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: کسی که عشق به ظهور دولت مارا به دل گرفته در حظیرۀ القدس (مکان مقدس بهشت) با ما خواهد بود و کسی منتظر امر ماست همچون شهیدی است که در راه خدا در خون غلطیده باشد .آری یاران مهدی و منتظران او تا حد مقام شهادت باید خالص و مومن باشد .امام سجاد می فرمایند: مردم زمان مهدی که معتقد به امامت اومی باشند ،منتظر ظهور او هستند( از مردم تمام زمانها بهترند) ، زیرا خداوند عقل و فهمی به آنها داده که غیبت در نزد آنها ،حکم مشاهده را دارد.

ایجاد فضای مناسب برای ظهور و بهره وری از حضرت علیه السلام

مقبولیت اعتقادی حضرت دربین ادیان و مردم دنیا ، این را برمی تابد که زمینه ظهور در دنیای امروز ، بسیار سریع ایجاد گردد ،چون تمام ادیان بشارت به آمدن منجی داده و حضرت هم در هنگام ظهور نشانه های انبیاء الهی را با خود دارد، اتمام حجتی برای تمام ادیان خواهد بود .دراین راستا فعالیت علماء شیعه، با مرکزیت مهدویت در دنیا ازاهم وظایف خواهد بود .انتشار و گسترش عدالت در زمان ظهور از ویژگی های ظهور است ،اما این عدالت گستری بر مبنای عدالت پذیری است ، یعنی مردم خود خواهان عدالت اند اگرچه عدالت برضررشان باشد . فضای عدالت پذیری در جامعه اسلامی و ایجاد آن از وظائف دیگر شیعه است.


ایجاد امنیت برای امام

ایجاد فضای امن ازوظائف دیگر شیعه است ، بطوریکه امام علیه السلام با قطب های ابرقدرت مبارزه خواهد کرد و مساله بیعت وجود ندارد بلکه امام زمان ؛عج؛ قطب قدرت دنیا خواهد بود .این نیازمند این مقدمه است که قدرت شیعه و اسلام درتمام زمینه های علمی،اعتقادی ، نظامی ، هسته ای،و..... به بالاترین حد خود برسند .-ا تحاد مسلمانان دنیا اعم از تمام مذاهب ، از مولفه های قدرتی و امنیتی است
- به خود کفایی رسیدن از نظر تجهیزات نظامی که در روایات به اسب و سلاح تعبیر شده از دیگر مولفه های قدرت اسلام است .

 

بیا تا نغمه شوق از نهاد خاک برخیزد

غبار از خاطر آیینه افلاک برخیزد

به هنگام ظهور تو تو اى خورشید نورانىبه

پیش پاى تو چون خاكیان افلاک برخیزد

مگرحرف مرا تكرار سازد اى گل نرگس

سخن باكوه مى گویم، كزو پژواک برخیزد

 

 

پیروی کامل از نائب امام زمان علیه السلامدرزمان غیبت، فقهای شیعه جانشین امام زمان علیه السلام هستند و بر مردم مسلمان است تا در تمام امور به آنان مراجعه و ولایت فقیه را مرکز ثقل انتظار قراردهند و گرنه ، ره به جایی نخواهند برد.

 

جمعه 17/12/1386 - 22:23
دعا و زیارت

  ظهور

 مطالعه سرگذشت جامعه هاى مختلف بشرى و بررسى مكتب هاى فكرى در طول تاریخ، نشان مى دهد كه انسان ها همواره به یك سلسله مسائل بنیادى، اعتقاد راسخ داشته اند تا جایى كه با گذشت قرن ها و ظهور مكتب هاى جدید فكرى و پدیدار شدن تحول هاى شگرف در علم و صنعت، این گرایش ها تغییر نكرده و به اصالت خود باقى مانده است. یكى از این مسائل، اعتقاد به ظهور یك منجى و مصلح جهانى است. گرچه اعتقاد به ظهور این منجى در آخرالزمان، در میان پیروان ادیان الهى، فروغ بیشترى دارد، ولى بشر همواره در انتظار این مصلح به سر برده است و عقیده دارد كه روزى، این منجى خواهد آمد و به نابسامانى ها و بى عدالتى ها خاتمه خواهد داد و انسان را بسر منزل مقصود و سعادت و كمال كه خواسته دیرینه او بوده، خواهد رساند. معنای واقعی ظهور یعنی محقق شدن امامت امام عصر(عج) است و در سایه پذیریش این ولایت بدون شك ظلم و جور از جهان رخ خواهد بست و عدل الهی درجامعه ساری و جاری خواهد شد.مسأله مهدویّت و اندیشه ظهور مهدى موعود(علیه السلام) در آخر الزمان، در آیین مبین اسلام، مسأله اى اصیل، ریشه دار و با سابقه است كه هرگز با گذشت زمان كهنه و فرسوده نمى گردد، و با آن كه از زمان رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)تاكنون، مدّت چهارده قرن از آن مى گذرد، نه تنها از فروغ این عقیده كهن و باستانى كاسته نشده است، بلكه با پیشرفت سریع صنعتى، و انحطاط اخلاقى جوامع بشرى، و احساس یأس و نومیدى، و زندگى سراسر رنج زا و درد آلود، هر آن و هر لحظه، عشق سوزان بشریّت نسبت به وجود مقدّس حضرت مهدى(علیه السلام)بیشتر، و نور امید و آرزو در دلهاى خداپرستان افروخته تر، و اشتیاق توده هاى محروم و درمند، براى ظهور آن خورشید فروزان شعلهورتر مى گردد.

 

 وجود ظهور به چه معنا است ؟

كلمه ظهور نوعاً به معناى ظهور شخص امام زمان(ع) مطرح مى شود و مثلاً به همین معنى (عجل على ظهورك) گفته مى شود و البته این مسأله اى قطعى و غیر قابل انكار است لكن احتمال قوى و جدى دیگرى هم وجود داردكه ظهور به معناى ظهور امر باشد، نه ظهور شخص. البته ظهور كامل و قائم امر، مستلزم ظهور شخص است یعنى تا شخص ظاهر نشود، امر امت به صورت تمام و كامل ظاهر نمى شود، ولى درعین حال میان این دو تفاوت هایى وجود دارد. اصل این تفكر و اندیشه از این جا سرچشمه مى گیرد كه ظهور حداقل مى تواند دو معنا داشته باشد: یك بار به معناى طلوع و آشكار شدن و پیدایش بعد از استتار: بدینگونه كه ظهور را نقطه مقابل خفا بگیریم كه نظارت مطلب بیشتر به ظهور شخص مى باشد، و البته این قابل انكار نیست، و یار دیگر ظهور را از ماده و ریشه ظهور معنا كنیم كه عبارت از تقویت و پشتوانه یافتن چیزى باشد كه ما از آن تعبیر به پیروزى و حاكمیت مقتدرانه مى نماییم و در این برداشت و نظر، مطالب دیگرى به ذهن مى رسد و نتایج دیگرى به دست مى آید در این بحث، توجه به مشتقات لفظى لغت ظهور، مفید مطالب ارزشمندى است كه مى توان از آن كمك گرفت.اگر ظهور را صفت شخص بگیریم تمام آیات وروایات وادعیه وزیارات و مناجات هایى كه در آن ها واژه ظهور به كار رفته واستعمال شده است تحقق نیافته ومعنى پیدا نمى كند، مگر با ظهور شخص امام زمان (ع)زیرا ظهور به معناى پیدایش بعد از استتار وخفا استعمال شده است.

 اما اگر ظهور را به معناى پیروزى وسلطه اسلام تعبیر نماییم حتى ممكن است این پیروزى البته تا حدودى قبل از ظهور امام زمان (ع) نیز حاصل شود لكن نه به گونه اى كه مستغنى از ظهور آن حضرت باشیم .

 

اثبات وجود و ظهور امام زمان (عج)

چگونه مى شود اثبات كردكه مهدى واقعاً در تاریخ وجود داشته است شاید شرایط خاص روحى- روانى این باور را در ذهن مردم جا انداخته باشد این اصل كه مهدى رهبر موعود و منجى عالم بشریت است به صورت عام در احادیث نبوى، و به صورت خاص در روایات ائمه اهل بیت (ع)آمده است. در این روایات مسأله به گونه ای مورد تاکید قرارگرفته كه جاى هیچ گونه شكى باقى نمی گذارد وچهارصد حدیث فقط از طریق اهل سنت شمارش شده كه به ضمیمه روایات شیعه به بیش از شش هزار روایت مى رسد و چنین آمارى بسیار بالاست. در مورد خیلى از مسائل بدیهى اسلام كه مسلمانان به آن معتقدند، این همه روایت وارد نشده است.
اما تجسم این اندیشه در وجود امام دوازدهم (ع)هم دلایل كافى دارد كه كاملاًا قناع كننده است. این دلایل را مى توان در دو دلیل نقلى و علمى، خلاصه كرد: دلیل نقلى، وجود امام موعود را اثبات می کند ودلیل علمى، ثابت می کندكه مهدى (ع)یک اسطوره ویک فرضیه نیست، بلكه حقیقتى است كه وجود او در تاریخ لمس شده است.

اما دلیل نقلی صدها روایت و حدیث از پیامبر اكرم (ص)و ائمه اهل بیت (ع)رسیده است كه می گوید مهدى موعود داراى این خصوصیات است: از اهل بیت است، از فرزندان فاطمه است، از نسل حسین ونهمین فرزند آن حضرت است. وروایاتى كه می گوید جانشینان پیامبر(ص)دوازده نفر مى باشند. این روایات، مهدى موعود را در شخص امام دوازدهم، منحصر و متعین می کند وبا اینكه ائمه (ع)براى حفظ آن حضرت از ترور وقتل سعى داشتند مسأله در سطح عمومى مطرح نشود، در عین حال روایات زیادى در این زمینه وارد شده است. البته زیادى روایت به تنهایى نمى تواند مقبولیت آن را برساند، بلكه در این جا قرینه وگواه خاصى وجود دارد كه دلیل بر صحت این روایات است. در حدیث شریف نبوى، سخن از امامان، جانشینان، امیران و سخن از دوازده تن آمده است. متن احادیث مختلف است در بعضى دوازده امام و در بعضى دوازده خلیفه ودر بعضى دیگر دوازده امیر، ذكر شده است. بعضى از مؤلفان، این احادیث را بیش از دویست وهفتاد شمارش كرده اندكه همگى ازکتابهای معتبر شیعه وسنى از قبیل صحیح بخارى، صحیح مسلم، سنن ترمذى، سنن ابوداود، مسند احمد و مستدرک حاكم نقل شده است.

 اما دلیل علمی : دلیل علمى تجربه است، تجربه اى كه مدت زمان هفتاد سال گروهى از مردم با آن زندگى كردند یعنى "غیبت صغرى ". غیبت صغرى برگزارشد تا مردم به تدریج با غیبت خو بگیرند و خود را بر اساس آن بسازند. امام از دیده ها پنهان بود ولى از طریق وكیلان ویاران مورد وثوق )نواب اربعه( با مردم ارتباط داشت. در این مدت، چهار تن از پاکترین و باتقواترین مؤمنان، نیابت وجانشینى آن حضرت را بر عهده داشتند ودر مدت هفتاد سال واسطه میان او ومردم بوده اند وهیچ كسى در هیچ زمینه اى خطایى از آنان ندیده و نشنیده است.

آیا تصور می كنید امكان داشته باشد یک دروغ، هفتاد سال دوام بیاورد وچهار نفر با هماهنگى كامل ویکصدا، یک نقش را بازى كنندآنان با رفتار صمیمانه خود چنان در مردم ایجاد اطمینان كرده بودندكه همه به گفتار وكردار آنان ایمان داشتند. آیا مى شود این چهار تن به گونه ای نقش بازى كنندكه هیچ كس به حقیقت پى نبرد در حالى كه این افراد هیچ رابطه خاصى با هم نداشته اند تا بگوییم در این قضیه تبانى كرده بودند. از قدیم گفته اند: طناب دروغ، كوتاه است. امكان ندارد یک دروغ بتواند بدین شكل دوام بیاورد ودر تمام این مدت وبا همه بده و بستان ها وروابط مختلف موضوع كشف نگردد وهمه به درستى آن ایمان داشته باشند. بدینسان در مى یابیم كه پدیده غیبت صغرى مى تواند به عنوان یک آزموده علمى، دلیل بر واقعیت خارجى یک موضوع باشد و آن وجود، زندگى و سپس غیبت حضرت مهدى (ع)است. آن حضرت پس از غیبت صغرى، خود اعلان كرده است كه در پرده غیبت كبرى خواهد رفت واز نظرها پنهان خواهدگشت وهیچ كسى او را نخواهد دید.

 

 1.از دیدگاه قرآن : در قرآن، آیات بسیاری وجود دارد که به شهادت روایات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدی (علیه السلام) و قیام جهانی او نازل گردیده است. در کتاب شریف «المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة(علیه السلام)» که توسط محدث بزرگوار، مرحوم سید هاشم بحرانی و با بهره گیری از دهها جلد کتب تفسیر و حدیث، تألیف گردیده، مجموعاً 132 آیه از آیات کریمه قرآن ذکر شده که در ذیل هر کدام یک یا چند روایت در تبیین کیفیت ارتباط آیه با آن حضرت(علیه السلام)، نقل شده است.در اینجا به ذکر چند روایت در این مورد، بسنده می کنیم:

1 ـ امام صادق (علیه السلام) در باره قول خدای عزّوجلّ:

«هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدّین کلّه و لو کره المشرکون»

( سوره توبه، آیه 33 اوست خدایی که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرو فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند اگرچه ناخوشایند کافران باشد.)

 

فرمود: «به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان قیام قائم (علیه السلام) نیز نازل نخواهد شد. پس زمانی که قائم (علیه السلام)به پا خیزد، هیچ کافر و مشرکی نمی ماند مگر آنکه خروج او را ناخوشایند می شمارد.»

( کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق ، ج 2 ،ص 670.)

 

 2 ـ امام باقر (علیه السلام) در باره آیه شریفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقاً»(سوره اسراء، آیه 81 ، بگو حق آمد و باطل از بین رفت، همانا باطل نابود شدنی است.)

فرمود:

«زمانی که قائم(علیه السلام) قیام نماید، دولت باطل از بین خواهد رفت.»

( الروضة ، ص 287.)

3 ـ امام صادق (علیه السلام) در بیان معنای آیه کریمه «و لقد کتبنا فی الزبور من بعدالذکر أن الأرض یرثها عبادی الصّالحون»

( سوره انبیاء ، آیه 105،به راستی بعد از ذکر، در زبور نوشتیم که بندگان صالح من وارثان زمین خواهند بود.) فرمود:

 «تمام کتب آسمانی، ذکر خداست، و بندگان شایسته خدا که وارثان زمین هستند، حضرت قائم(علیه السلام) و یاران او می باشند.» (تفسیر علی بن ابراهیم، ج 2، ص 77.)

 4 ـ امام باقر (علیه السلام) در باره قول خدای عزّوجلّ: «الذین إن مکّنّاهم فی الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزکاة...»( سوره حج، آیه 41، کسانی که اگر آنان را در زمین قدرت بخشیم نماز به پا می دارند و زکات می دهند.) فرمود:

 «این آیه درحق آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدی(علیه السلام)و یاران او که خداوند شرق و غرب زمین را تحت سلطه آنان قرار می دهد و به وسیله آنان دین را پیروز گردانده و بدعتها و باطلها را می میراند.»( تأویل الآیات الظاهرة ، کتاب خطی.)

 5 ـ امام سجاد(علیه السلام) زمانی که این آیه شریفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنَّهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الّذی ارتضی لهم و لیبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی و لایشرکون بی شیئاً» (سوره نور، آیه 55 ،خدا به مؤمنان و شایستگان شما وعده داده که آنان را در زمین همچون پیشینیان خلافت بخشد و دین مورد رضایت خود را برای آنان تمکین و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنیّت تبدیل کند تا مرا بپرستند و شرک نورزند.) فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شیعیان ما اهلبیت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمین و اقتدار بخشیدن به دین را ـ به وسیله آنان و به دست مردی از ما، که مهدی این امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانی خواهد کرد که مردی از خاندان من که همنام من است فرا برسد و زمین را آنچنان که از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آکنده سازد.»( تفسیر عیاشی، ج 3، ص 136.)

 6 ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آیه «أمّن یجیب المظطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و یجعلکم خلفاء الأرض»( سوره نمل، آیه 62 ، جز خدا کیست که دعای درمانده واقعی را اجابت کند و بلاء را رفع نماید و شما را خلفای زمین قرار دهد؟) درباره قائم از آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده ای است که چون در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزارد و فرج خویش از خدا بخواهد، خداوند دعایش را اجابت کند و بدیها را برطرف سازد و او را در زمین خلیفه قرار دهد.»( تفسیر قمی ـ ج 2 ص 129.) 

2. از دیدگاه ادیان مختلف :انتظار ظهور یك مصلح بزرگ آسمانى، و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امرى فطرى و طبیعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هیچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. از این رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مایلند روزى فرا رسد كه جهان بشریّت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاكت بار موجود نجات یابند و از نابسامانى و نا امنى و تیره روزى خلاص شوند و سرانجام به كمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى كه انسان است، نایل آیند. به همین دلیل، در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان از مصلحى كه در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و به جنایتها و خیانتهاى انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنیان خواهد نهاد، سخن به میان آمده و تمام پیامبران و سفیران الهى در این زمینه به مردم با ایمان جهان، نویدهایى داده اند. در این زمینه، یكى از نویسندگان معروف چنین مى نویسد: «موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعى است كه در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیّت خاصّى است.

 صَرفِ نظر از عقیده و ایمان كه پایه این آرزو را تشكیل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریّت، و طالب تكامل معنوى وقتى كه از همه نا امید مى شود، و مى بیند كه با وجود این همه ترقّیات فكرى و علمى شگفت انگیز، باز متأسّفانه، بشریّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى كشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دورى مى جوید، و از اوامر او بیشتر سرپیچى مى كند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد یارى مى جوید. از این رو در همه قرون و اعصار، آرزوى یك مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و یهودى و مسیحى و مسلمان، سابقه دارد، بلكه آثار آن را در كتاب هاى قدیم چینیان و در عقاید هندیان، و در بین اهالى اسكاندیناوى و حتّى در میان مصریان قدیم و بومیان و حتّى مكزیك و نظایر آنها نیز مى توان یافت»آرى! عقیده به ظهور یك مصلح بزرگ آسمانى در پایان جهان، یكى از مسایل بسیار مهمّ و حسّاسى است كه نه تنها در آیین مبین اسلام، بلكه در همه ادیان آسمانى، و نه تنها در میان پیروان ادیان و مذاهب بلكه در نزد بسیارى از مكاتب مختلف جهان سابقه دیرین دارد، و تمامى پیروان ادیان بزرگ عالم از مسیحیان، كلیمیان و زرتشتیان گرفته تا پیروان مكتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقیده دارند.

ناگفته نماند كه پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مكاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدى موعود منتظر(علیه السلام)»، و پیروان سایر ادیان ومكتبها و ملّتها و توده هاى محروم، وى را «مصلح جهانى» یا «مصلح غیبى»، یا «رهاننده بزرگ» یا «نجات بخش آسمانى» و یا «منجى اعظم» مى نامند; ولى در باره اوصاف كلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشكیل حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند. بنابراین، برغم افكار بیمارگونه كوته نظران كج اندیش كه مى پندارند مسأله مهدویّت و انتظار ظهور یك رهبر بزرگ آسمانى در پایان جهان، از مختصّات مسلمانان و یا از عقاید خاص شیعیان است و مى كوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در یك مكتب خاصّ محصور كنند، این مسأله اختصاص به مسلمانان و شیعیان ندارد; بلكه یك اعتقاد عمومى مشترك است كه همه اُمّتها و ملّتها و پیروان ادیان ـ و حتّى مكاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان و اندیشمندان واقع بین جهان نیز ـ در این عقیده و مرام باهم شریك اند.

 

جمعه 17/12/1386 - 22:18
دعا و زیارت

  مکان ولادت

شهر سامرا

سر من رآ ومخفف آن سامرا، نام شهرى است در عراق، میان بغداد وتكریت. این شهر زادگاه حضرت مهدى(ع) است. امام هادى و امام عسكرى (ع) ، توسط عباسیان در شهر سامرا تحت مراقبت وكنترل شدید بودند تا توجه وعلاقه مردم به آنان بیشتر نشود. منزل امام هادى و عسكرى(ع) ونیز حكیمه خاتون ونرجس خاتون در این شهر بوده وپس از وفات شان، در همان جا دفن شدند و اینك مرقد این دو امام وآن دو بانوى بزرگوار در سامرا است. سامرا شاهد نماز خواندن حضرت مهدى (ع) بر پدر بزرگوارش و آغاز امامت حضرتش بوده است.

سرداب مقدس

سرداب مقدس، زیرزمینى است در سامرَا، كنار مزار امام هادى و امام عسكرى (ع). این سرداب محل زندگى وعبادت امام مادى وامام حسن عسكرى و حضرت مهدى (ع) بوده وتمام دیدارها با حضرت مهدى (ع) در زمان پدرش در همین منزل و سرداب انجام مى گرفته است. خانه امام عسكرى (ع) هانند دیگر خانه هاى عراق، شامل غرفه اى براى مردان، غرفه اى براى زنان و سرداب بوده كه سرداب نیز شامل غرفه هایى براى مردان و زنان بوده است ودر تابستان از شدت گرما به این سرداب پناه مى برده اند. مقدس شمردن آن سرداب از سوى شیعیان موجب شدكه دشمنان اهل بیت، شیعیان را متهم كنند بر اینكه آن ها مى گویند امام زمان در این سرداب مخفى شده است؟ اما شیعیان از چنین اعتقادى منزه هستند. شیعیان )سرداب را به این دلیل مقدس مى شمارندكه محل زندگى ونیایش سه امام معصوم، همچنین محل زندگى حضرت حكیمه خاتون ونرجس خاتون بوده است.

عسکر

عسكر به معناى لشگر و لشگرگاه است.عسكر، لشگرگاه تركان در سامرا بوده و محلى بوده است جزءِ شهر، اصلأ پاد گان نظامى نمى تواند چندان از شهر دور باشد . باید دانست كه اصل بناى شهر سامرا براى رفع مزاحمت تركان نظامى از بغداد بوده است . بنابراین شهر سامرا شهرى نظامى است، ولى بعداً مسكونى هم مى شود. بدیهى است بین پادگان و محل سكناى خانواده هاى نظامیان یكى نباشد. (14)

در این كه "عسكر" اسم دیگر سامرا است یا محله اى از محلات آن، اختلاف است. ظاهر عبارت شیخ در الغیبة این است كه محلَه اى از سامرا است . (15)اما حاج شیخ عبدالله مامقانى (ره) در تنقیع المقال، مى نویسد: عسكر یكى از اسامى سامرا است . (16)

چون خانه امام هادى و امام حسن عسكرى (ع) در محلى بوده كه در زمان متوکل عباسى پادگان نظامى وى در آن جا قرار داشته است " لذا آن محل به عسكر" خوانده شد و به همین جهت نیز هر یك از آن دو امام بزرگوار را "عسكرى " و به طور تشبیه عسكریین(ع) مى نامند.(17)

عثمان بن سعید را عسكرى نیز مى گفتند، چون او از محله عسكر سامرا بوده است. (18)

"عسكر" نام شتر عایشه است كه بر آن به بصره رفت. (19)

  نسب ایشان

امیرالمؤمنین‏علیه السلام در معرفى خاندان حضرت مهدى‏ علیه السلام از تعابیر زیادى استفاده كرده‏اند و هر یك از آن‏ها به گوشه‏ اى از واقعیّت دلالت دارند كه در مجموع به همراه توصیفات دیگرى كه از سایر ائمه ‏علیهم السّلام نقل شده است به طور كامل شخصیّت امام عصرعلیه السلام را به انسان‏ها مى‏شناسانند. به عنوان مثال در یك جا مى‏فرمایند: آن حضرت از قریش است.

در مورد دیگر وى را از بنى‏هاشم معرفى مى‏كنند. در ضمن یكى دیگر از سخنانشان او را از عترت پیامبرصلى الله علیه و آله مى‏خوانند و... كه هر كدام از این عبارات به بُعد خاصّى از شخصیت امام زمان‏علیه السلام دلالت دارند و در نتیجه این اختلاف در الفاظ و عبارات با یكدیگر منافاتى ندارند و همه آن‏ها اوصاف یك حقیقت نورانى را روشن مى‏كنند.

   نسب حضرت

درباره نسب حضرت امام زمان (ع) و این كه آن حضرت از چه تبارى است روایت هاى بسیارى وارد شده است نسب حضرت ازطرف پدر پدر بزرگوارشان حضرت امام حسن عسكرى (ع) است . روایات بسیارى مبنى بر این كه وى از نسل پیامبر(ص) و از دودمان على و زهرا(ع) است وارد شده است. نسب حضرت از طرف مادر مادر بزرگوارشان ملیكه رومیه، نرجس خاتون است كه سوسن و"صیقل"و"ریحانه"نیز نامیده مى شد. نرجس خاتون از طرف پدر، دختر یشوعا، پسر قیصر روم شرقى و از طرف مادر، نسل شمعون از یاران حضرت عیسى مسیح (ع) و وصىَ او به شمار مى رفته است .(23)

پس امام دوازدهم شیعیان، حضرت محمد بن حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب (ع) است كه حسینى الاَب و حَسَنى الأم مى باشد. از طرف فاطمه دختر امام حسن (ع) یعنى مادر امام باقر(ع).

پدر حضرت

حسن بن على بن محمد بن على، ملقَب به عسكرى، یازدهمین امام از ائمه معصوم(ع)، پدر حضرت مهدى(ع) دوازدهمین امام بوده است .

در روز هشتم یا چهارم یا دهم ربیع الثانى سال 1 23 یا 232هـ ق در مدینه متولد و در روز هشتم یا اول ربیع الاول سال 260هـ ق در سامرا وفات یافت . دوران امامت این امام، شش سال بوده ودر مدت عمر بیست وهشت یا بیست ونه سال خویش، منشأ بركات وفیوضات بسیارى بوده است.

آن حضرت در دوران حكومت معتمد عباسى از دنیا رفت و دركنار قبر پدرش در سامرا مدفون گشت.

حضرت عسكرى(ع)، جز امام مهدى(ع) فرزندى نداشته است. (24)

نسب مادر

یشوعا

پدر نرجس خاتون - مادر امام زمان (ع) و پسر قیصر روم شرقى است .

شمعون

یكى از دوازده حواری حضرت عیسى (ع) و برگزیده ترین آن ها و وصی آن حضرت به شمار مى رفته است. (25) نرجس خاتون، از طرف مادر، از نسل شمعون است. (26) به او شمعون صفا مى گفتند. وى استاد مرقس بوده و انجیل را او تنظیم نموده و به نام شاگردش كرده است.
شمعون ویهودا به هم پیوستند وبه تبلیغ دین مسیح پرداختند. كاهنان یهود، مردم را علیه آن دو شوراندند. پس شمعون را با اره دو نیم كردند ویهودا را سر بریدند. (27)

نامهای حضرت

نام اصلى حضرت" محمد"است. نامى كه پیامبر اكرم (ص) براى ایشان گذارده و فرمود:مهدى از فرزندان من است. اسم او اسم من وكنیه اوكنیه من است . (28) در این كه آیا مى توان به نام اصلى حضرت، یعنى "محمد" تصریح كرد یا نه در میان علماى شیعه اختلاف نظر است. واما یاد كردن نام شریف معهود آن حضرت بر چند گونه متصور است:

 1. یاد كردن آن در كتاب ها، كه در جایز بودنش تردید نیست، زیرا دلایل منع، شامل آن نمى شود و نیز شیوه علماى صالح وعامل از زمان كلینى تاكنون بر این بوده كه نام آن حضرت را دركتاب هاى خود ذكر كرده اند بدون این كه كسى بر آنان اعتراض نماید.

2. یادكردن نام آن حضرت با اشاره وكنایه، مانند این كه گفته شود: اسم او، اسم رسول خدا(ص) است وكنیه اش، كنیه آن حضرت مى باشداین نیز جایز است، به همان دلایلى كه درگونه اول گذشت. به اضافه روایات متعددى از طرق شیعه و سنی از پیامبر اسلام (ص) كه در آن ها تصریح فرموده است: مهدى از فرزندان من است. نام او نام من وكنیه اش كنیه من مى باشد.

 دركتاب نجم الثاقب اسامى حضرت مهدى (ع) چنین آمده است: محمد، احمد، مهدى، اصل،اوقیدمو در تورات،ایزدشناس و ایزدنشان در نزد مجوس، ایستاده دركتاب شاكمونى، بقیة الله، بهرام، بنده یزدان دركتاب ایستاع، پرویز دركتاب برزین، برهان الله، جعفر، جمعه، حاشر در صحف ابراهیم( خجسته )دركتاب كندر( خسرو ) دركتاب خسرو مجوس( خدا شناس، راهنما، زندافریس ) دركتاب ماریاقین( سروش ایزد )در كتاب زمزم زردشت( شما طیل )در كتاب ارماتش( صمصام الاکبر )در كتاب كندرال ( عصر، غیب، فردوس الاکبر، فیروز )دركتاب فرنگان( فرخنده )دركتاب اشعیاى نبى( فیذموا ) در تورات( قاطع، كلمة الحق، كیقباد دوم )در نزد مجوس( كوكمأ ) دركتاب بختا( لندیطارا ) دركتاب هزارنامه هند( لسان الصدق، ماشع ) در تورات عبریه( مهمید الاخر ) در انجیل( مسیح الزمان )دركتاب فرنگیان( میزان الحق ) دركتاب آژى( صالح، منصور، عبدالله، مومل، منَان، نور آل محمد(ع)، نجم، وهوه ل در تورات(29)

*****************************************************

  پی نوشت ها : 

14. دکتر صادق آیینه وند به نقل ازكتاب زندگانى نواب خاص امام زمان (ع) غفار زاده.
15. غیبة طوسى، ص 354.
16. تنقیح المقال، ج 2، ص264.
17. مفا خراسلام، ج 2 ص 22 پاورقى.
18. غببة طوسى، ص 354.
19. معارف و معاریف، ج 7، ص 363.

20. بحارالانوار، ج 51ص 115
21.  فتن ابن حماد، 264ح 1043ط دار الكتب العلمیة،؛ ملاحم ابن طاووس، ص 320ح 459ط مؤسسه صاحب الامرعلیه السلام .
22.  ملاحم ابن طاووس، ص 155ح 193

23. .سیماى آفتاب حبیب الله طاهرى، ص59

24. معارف ومعاریف ج 4 ص 514

25. معارف ومعاریف، ج6ص547
26. پیشواى، دوازدهم هیات تحریریه مؤسسه در راه حق، ص 25.
27. معارف ومعاریف ج6، ص 548

28.كمال الدین ج 2 ص 286.

29.نجم الثاقب باب دوم.

جمعه 17/12/1386 - 22:14
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته