• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6163روز قبل
بیماری ها
این قبیل افراد، بالقوه تخریب‌گر هستند و همیشه سعی‌‌‌‌دارند شرایط و اوضاع را به ضرر دیگران سم‌پاشی کنند. درواقع یک موضع «برد- باخت» در پیش می‌گیرند؛ برد برای خودشان و باخت برای دیگران
.
تیپ شخصیتی «ماکیاولی» از نظریه «نیکولو ماکیاولی» فیلسوف ایتالیایی قرن پانزدهم میلادی اقتباس شده است و براساس دو دیدگاه عمده‌‌: «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»‌ و «صحبت کردن، مطابق میل مردم»، استوار می‌باشد
.
گفته می‌شود «ماکیاولی» در زمانه‌ای می‌زیسته که شخصیت‌های دروغ‌گو، فریب‌کار و بی‌رحم، اوضاع را در کنترل خود داشتند و به‌تبع، جامعه‌ گرایش شدیدی به نیرنگ، جعل شخصیت واقعی، نقش بازی‌کردن و مطابق میل دیگران رفتار کردن برای رسیدن به مقصود پیدا کرده بود. بدین‌ترتیب، نظریه‌ او، روایتی ناخوشایند از اوضاع نابسامان روانی و اجتماعی مردم زمان خود بود و‌ افرادی که طبق مشی‌ «ماکیاولی» رفتار کنند، با عنوان شخصیت «ماکیاولی» شناخته می‌شوند
.
در میان انواع تیپ‌های شخصیتی، شخصیت «ماکیاولی» ازجمله رویکردهای منفی به‌شمار می‌رود. برای تبیین علت‌های پدیدآیی چنین تیپ‌هایی، تحقیقات زیادی صورت‌نگرفته است اما در حالت کلی می‌توان به دو عامل محیط و ژنتیک اشاره نمود
.
ویژگی‌های شخصیت ماکیاولی
‌-
جاه‌طلبی:
این‌قبیل تیپ‌ها، جز رسیدن به امیال و آرزوهای خود، به هیچ‌چیز دیگری فکر نمی‌کنند. همیشه بهترین را برای خود می‌خواهند و مدام به‌دنبال جاه، مقام و عظمت هستند.
‌- تفرقه‌افکنی:
خط‌مشی این قبیل افراد، مطابق ضرب‌المثل «تفرقه بینداز و حکومت کن» است. اگر در رأس اداره یا سازمانی باشند و یا سرپرستی مکان و افرادی را برعهده داشته باشند، سعی‌می‌کنند با اختلاف‌افکنی میان افراد و به‌کارگیری سیستم پلیسی، اوضاع را در کنترل خود بگیرند.
‌- دورویی:
رفتار دوگانه دارند؛ د‌ر مقام حرف و نظر، به‌گونه‌ای ظاهر می‌شوند و در مقام عمل، به‌گونه‌ای دیگر. در ظاهر، یک جور خود را نشان‌می‌دهند و در پشت صحنه به‌گونه‌ای نامتعارف عمل می‌کنند. خود را خیرخواه، مثبت‌،‌ خاکی، مردمی و دموکراتیک نشان‌می‌دهند اما در نهان، ‌خلاف آن‌را عمل می‌کنند به‌گونه‌ای که درباره‌ی آنان گفته می‌شود: «از پشت خنجر می‌زنند
‌- دروغ‌گویی:
دروغ برای آنان به‌مثابه یک مکانیزم دفاعی در برابر دنیای بیرون است. از نظر آنان، تنها از راه دروغ‌گویی است که می‌توان به مقصود خود رسید. آنان در به‌کارگیری دروغ، چنان حرفه‌ای عمل می‌کنند که از نظر دیگران، صداقت جلوه می‌کند.
‌- تخریب‌گری:
این قبیل افراد، بالقوه تخریب‌گر هستند و همیشه سعی‌‌‌‌دارند شرایط و اوضاع را به ضرر دیگران سم‌پاشی کنند. درواقع یک موضع «برد- باخت» در پیش می‌گیرند؛ برد برای خودشان و باخت برای دیگران.
‌- به‌ بردگی گرفتن دیگران:
به دیگران تا اندازه‌ای پر و بال و اجازه‌ی پیشرفت می‌دهند که در خدمت‌شان باشند و در درجه‌ای پایین‌تر قراربگیرند و اگر زمانی برسد که دیگران،‌ هم‌سطح یا بالاتر از آنان قرارگیرند، از هر طریق ممکن، برای از میان برداشتن‌شان اقدام می‌کنند.
‌- معادله آقا و برده:
به نظر آنان، افراد ضعیف و بی‌پشتوانه، حق اظهارنظر یا ابراز وجود ندارند بلکه تنها افرادی که از حیث ثروت، قدرت و شهرت در سطح بالا هستند، قابل احترام‌اند.
‌- تحمیق دیگران:
همیشه دیگران را موجوداتی احمق و بی‌شعور قلمداد می‌کنند و خود را بالاتر و با‌فرهنگ‌تر از همگان می‌دانند و یک‌نوع احساس برتری کاذب نسبت به دیگران دارند.
‌- خشم نرم:
افرادی خشمگین و کینه‌جو هستند اما در ظاهر نشان نمی‌دهند؛ شاید به آنان گفته شود که با پنبه سر می‌برند.
علت‌های پدید آمدن شخصیت ماکیاولی
همان‌طور که اشاره شد، یکی از علت‌های عمده‌ی شکل‌گیری چنین شخصیت‌هایی، محیط اجتماعی فرد است. به‌طور معمول محیط‌های استبدادی که افراد آن به توسری خوردن، گول خورد‌ن و تن دادن به انفعال عادت کرده‌اند و درواقع منفعل‌بودن و پذیرش بی‌چون‌و‌چرای وضع موجود در روان آنان نهادینه شده است و هم‌چنین محیط‌های ناایمن که افراد بشر از راه صداقت و یک‌رنگی به هدف خود نمی‌رسند و نیز‌ محیط‌های غیراخلاقی که ‌اباهی‌گری، ‌اساس همه‌چیز است، به‌طور معمول مستعد پرورش شخصیت «ماکیاولی» ‌‌است و پی‌گرفتن مشی «ماکیاولیست» در این محیط‌ها به‌صورت یک فرهنگ عمومی درمی‌آید
.
پیش‌گیری از پدید آمدن شخصیت‌ ماکیاولی
این قبیل شخصیت‌ها، جزو بیماران جامعه به‌شمار می‌روند و از این حیث که افرادی ویروسی هستند و می‌توانند ویژگی‌های خود را به دیگران نیز انتقال بدهند، یک زنگ خطر به‌شمار می‌روند. بهترین و شاید تنهاترین راه پیش‌گیری، این باشد که محیط اجتماعی ‌به سمت و سوی سالم‌سازی پیش‌برود و فضای مناسبی ‌ایجاد شود که افراد آن بدون توسل به دروغ،‌ پنهان‌کاری و نیرنگ‌بازی، بتوانند خودِ واقعی‌شان را نشان‌بدهند و این اطمینان را داشته باشند که ‌بابت یک‌رنگی و صداقت خود، تنبیه یا سرزنش نمی‌شوند و چیزی از دست نمی‌دهند
.
سعید عبدالملکی
روان‌شناس، مشاور، عضو هیأت علمی دانشگاه
منبع: ماهنامه شادکامی و موفقیت
يکشنبه 25/5/1388 - 21:49
اخبار
دکتر محمد عیدیان قائم مقام معاونت خدمات شهری شهرداری تهران :

 میزان مصرف انرژی در ایران 70 میلیونی معادل یک کشور 850 میلیون نفری است.
بر اساس اعلام مدیر بین الملل شرکت نفت ، در سال 80 ، 2/15 میلیارد دلار، در سال گذشته 8/87 میلیارد دلار و در 6 ماهه ابتدای امسال 9/43 میلیارد دلار انرژی مصرف کرده ایم.
میزان مصرف انرژی در کشور ما معادل یک کشور 850 میلیون نفری است و این در حالی است که جمعیت کشور ما 70 میلیون نفر است .

مصرف انرژی تا سال 1400 در کشور ما در وضعیت هشدار دهنده ای قرار خواهد داشت.  در سال چهار میلیون و 300 هزار بشکه نفت مصرف می کنیم و این میزان مصرف در مقایسه با تولید نفت به میزان 4 میلیون و 125 هزار بشکه بسیار زیاد است ، پس به طور قطع می توان گفت که در آینده روی انرژی نفت نمی توان حساب باز کرد.

در نیروگاههای موجود ، 50 هزار مگا وات نیروی نصب شده داریم و حدود 5/4 میلیارد لیتر گازوئیل، 8 میلیارد لیتر نفت کوره و 35 میلیارد متر مکعب گاز مصرف می کنیم، در حالی که راندمان تولید حدود 5/35 درصد است.

دانشمندان معتقدند 90 درصد انرژی مصرفی حاصل از سوخت های فسیلی را می توان از زمان استخراج تا مرحله نهایی صرفه جویی کنیم اما در تهران مثلا در مورد بنزین روزانه 15 میلیون لیتر مصرف می شود، در حالی که اگر مشکل احتراق سیلندر ماشین ها را برطرف کنیم 50 درصد صرفه جویی کرده ایم .

در مرحله تولید انرژی نیز 8 درصد تلفات شبکه و 16 درصد تلفات توزیع داریم ، در حالی که کشور کره فقط 5/4 درصد اتلاف انرژی در این بخش دارد و در کل دنیا نیز حداکثر اتلاف 8 درصد انرژی پذیرفته شده است.

چنانچه دولت حساب ارزی در بانک مرکزی باز کند و اختیار آن را به دست ستاد تبصره 13 بدهد و قانونی بگذارند که از محل صرفه جویی انرژِی بتوانند هزینه بهینه سازی نیروگاه ها و شبکه توزیع و انتقال را بپردازند ، اقدامی قابل انجام است و با محاسبه ای ساده در 8 سال برداشت از محل صرفه جویی می توان هزینه های کل پروژه ها را پرداخت کرد و در کنار آن ازتجارب سایر کشورها نیز استفاده کرد.

بین قیمت نفت ، قیمت انرژی و مصرف ما پارادوکس وجود دارد . 15 سال است که در دنیا استفاده از لامپ رشته ای منسوخ شده و لامپ های غیر حرارتی آمده است اما در این 15 سال به دنبال این موضوع نرفتیم ، در حالی که اگر لامپ کم مصرف را جایگزین کنیم 70 تا 75 درصد مصرف انرژی کاهش می یابد .

به دلیل آن که مصرف انرژی در یخچال های ما برچسب مصرف انرژی A ندارد میزان مصرف در یخچال ها تا 5/2 برابر افزایش می یابد و به طور کلی میزان مصرف انرژی در ایران 6 برابر اروپاست.

با همکاری همه جانبه کاهش مصرف انرژی در کشور قابل انجام است و  در 6 ماهه ابتدای امسال با همکاری شهرداری و وزارت نیرو و کارهایی که در پارک ها و ساختمان های اداری انجام شد ، رشد مصرف به 9 دهم درصد رسید که این نشان می دهد که با هماهنگی های عمومی در جامعه می توان کارهای بزرگی را انجام داد.

کشور ما سرشار از انرژی های مختلف است و فقط باید آنها را شناخت و به درستی از آن استفاده کرد
پنج شنبه 7/9/1387 - 9:42
خواستگاری و نامزدی


میزان آرامش ذهن و كارآیی فردی ما براساس میزان توانایی ما برای زیستن در لحظه حال مشخص می‌شود، صرف‌نظر از آنچه دیروز رخ داده است و آنچه فردا ممكن است اتفاق بیفتد. حال جایی است كه شما در آن ایستاده‌اید. از این دیدگاه كلید شادی و خرسندی متمركز ساختن ذهن بر لحظه حال است.

یكی از نكات جالب توجه درباره كودكان همین است كه آنها خود را تماما در لحظه حال غرق می‌كنند. آنها كاملا درگیر فعالیت كنونی خود می‌شوند كه این فعالیت می‌تواند نقاشی كشیدن، ساختن یك قصر ماسه‌ای یا كارتون نگاه كردن یا هر چیز دیگر باشد. اما وقتی بزرگ می‌شویم هنر فكر كردن و نگران بودن را در یك لحظه فرا می‌گیریم. به مشكلات گذشته و مسائل آینده اجازه تجمع در زمان حال را می‌دهیم و بدین ترتیب حال را می‌بازیم.

ما همچنین یاد می‌گیریم كه لذت و شادی‌های خود را به تعویق بیندازیم و همواره به امید آینده‌ای متفاوت بنشینیم. دانش‌آموز دبیرستانی با خود می‌گوید كه وقتی مدرسه را تمام كنم و وارد دانشگاه شوم آن وقت ایده‌آل است. وارد دانشگاه می‌شود و با خود می‌گوید كه وقتی مدركم را بگیریم دیگر هیچ غمی‌ نخواهم داشت. بالاخره مدركش را هم می‌گیرد آن وقت است كه می‌بیند تا وقتی شغل مناسب نداشته باشد نمی‌تواند خوشبخت باشد. كاری اختیار می‌كند اما هنوز هم نمی‌تواند خوشبخت باشد. با گذشت سال‌های پیاپی او خوشبختی، شادی و آرامش خود را به تعویق می‌اندازد و قبل از آنكه به خود اجازه شادی سعادتمندانه دهد، از دنیا می‌رود. تمام لحظات او صرف نقشه كشیدن برای آینده متفاوتی می‌شود كه هرگز از راه نمی‌رسد. آیا داستان زندگی شما هم از نوع این داستان است كه شاد زیستن خود را به آینده‌ای دور دست موكول می‌كنید؟

ما به‌جای آنكه از لحظات امروز زندگی خود لذت ببریم نقشه شادی را برای آینده می‌كشیم. زیستن در زمان حال بدین معناست كه ما از هر كاری كه در حال انجام آن هستیم به خاطر خود آن لذت ببریم و نه اینكه صرفا به دنبال هدف نهایی آن باشیم. زیستن در حال به معنی دلپذیر ساختن لحظه جاری به جای دور انداختن آن است. این تصمیم ماست كه لحظه به لحظه زندگی را واقعا زنده باشیم و لذت ببریم و شادمانه زندگی كنیم.

این نكته را به خاطر داشته باشید كه اگر نگرانی در ذهن خود دارید، مثلا كار خود را از دست داده‌اید یا همسرتان شما را ترك كرده است، این كار ساده‌ای نیست كه ذهن خود را از این نگرانی خالی كنید و به آرامش برسید. اما ساده‌ترین راه بهبود وضعیت روانی شما دست به‌عمل بردن، مشغول بودن و مشاركت است. كاری انجام دهید. هر فعالیتی كه باشد. خلاصه اینكه زمان چیزی جز یك مفهوم انتزاعی در ذهن ما نیست. این لحظه تنها زمانی است كه در اختیار داریم. از این لحظه چیزی بسازید، لذت ببرید و زندگی كنید و به خاطر اتفاقات آینده نفس را در سینه حبس نكنید.
پنج شنبه 7/9/1387 - 9:22
خواستگاری و نامزدی


کار سخت تضمین رسیدن به موفقیت نیست، خیلی‌ها با اینکه سال‌ها سخت کار می‌کنند موفق نمی‌شوند. رسیدن به موفقیت کاریست سخت و میانبر‌های یک شبه هم وجود ندارند.


اگر شما در خانواده‌ای فقیر بزرگ شده‌اید که نتوانسته‌اید تحصیلات خوبی داشته باشید یا اینکه اگر معلولیتی داشته باشید عقب‌تر از بقیه هستید، جاده‌ی موفقیتتان طولانی‌تر و دشوارتر از دیگران است، اما این ابدا دلیل بر این نیست که نتوانید از آنها جلو بزنید.

وینستون چرچیل می‌گوید: «موفقیت یعنی رفتن از شکستی به شکست دیگر، بدون از دست دادن شوق برای رسیدن به هدف.»

راهی که به موفقیت می‌رسد مثل یک پل درب و داغونه که اگر هر جاش بایستید میافتید پایین، پس چاره‌ای ندارید جز اینکه همیشه راه بروید، تند یا آرام! بگویید اگر هنوز زنده‌ام پس هنوز امیدی هست!

شخصا عبارت‌هایی مثل «سرنوشته دیگه…»، «متنفرم» و... را بس کنید! خودتان را گول نزنید، شکست‌هایتان را تقصیر سرنوشت نیندازید. درسته، چیز‌هایی در زندگی ما اتفاق می‌افتند (که به آنها سرنوشت می‌گوییم) و بر روی مسیر زندگی ما تاثیر می‌گذارند، اما دلیلی بر نرسیدن ما به هدفمان نیستند.

دقت کرده‌اید ما خیلی اوقات سختی‌هایی را تحمل می‌کنیم، چون می‌دانیم برایمان مفید خواهند بود؟ مغز انسان حاضر به انجام کاری نمی‌شود، مگر اینکه بداند انجام آن کار برایش خوشی در بر خواهد داشت.

ابتدا یک فرصت موفقیت به دست می‌آوریم سپس فکر می‌کنیم که درست استفاده کردن از این فرصت چقدر برایمان خوشایند خواهد بود سپس تصمیم می‌گیریم رویایمان را با توجه به آن فرصت عملی کنیم، اینجاست که جنگ شروع می‌شود.

موفقیت برای هر کسی که دنبالش برود دست یافتنی است، همه می‌خواهند موفق باشند اما یک فرق بزرگ بین «خواستن چیزی» و «تلاش برای بدست آوردن چیزی» وجود دارد. شما باید تلاش کنید تا بدست آورید.

یک چیز دیگر که خوبه به یاد بسپارید اینه که نوع دیدگاه و طرز تفکرتان نسبت به کار، موفقیت و شانس نقش مهمی ‌در رسیدن به آنچه می‌خواهید ایفا می‌کند.

اگر به آنچه می‌خواهید نمی‌رسید اولین کسی که باید محاکمه کنید خودتان هستید!
پنج شنبه 7/9/1387 - 9:19
خواستگاری و نامزدی


بعضی آدم‌ها، آدم فاصله نیستند، از بس که فاصله سرخودند، از بس که خودشان خودشان را یک عالمه راه، دور نگه می‌دارند. بعضی آدم‌ها، باید همسایه باشند با همه‌ی آن‌ها که مهرشان به دل‌شان هست. نه که بیابان و خار مغیلان بترساندشان، نه... فقط باید آن‌قدر نزدیک باشند، که تردیدها و این اندوه که رنگ می‌اندازد روی همه‌ی شوق رفتن و رسیدن، اصلا وقت نکنند که سر برسند.

بعضی آدم‌ها، گاهی دل‌شان می‌خواهد بروند دم در خانه‌ی دوست‌شان، زنگ در را بزنند، هدیه‌ای، حرف کوچک خنده‌داری، دلگرمی ناچیزی، بگذارند توی گودی دست‌های‌شان و بعد آرام مشت‌اش را ببندند، لبخند خل‌خلکی بزنند و زود برگردند، آن‌قدر زود، که تا نرفته‌اند دوست‌شان وقت نکند مشت‌اش را باز کند، که درست و حسابی بفهمد چی به چی بوده.

بعضی آدم‌ها، آدم فاصله نیستند، از بس که ممکن است توی راه پرکردن این فاصله‌ها، دل‌شان بگوید نرو، و راه نیمه رفته را برگردند. از بس که این نیمه‌رفتن‌ها را به پای نرفتن‌شان می‌نویسند، از بس که کسی خبردار نمی‌شود از آن همه شوقی که تا نیمه زنده مانده و بعد، مرده. از آن دلی که قرص و قایم نشده به این‌که می‌تواند برود.

این شهر، این دنیا، گاهی از جنس این آدم‌ها نیست. از جنس هوس کردن جایی، دلتنگی برای دوستی، خانه‌ای و زود، قبل از رسیدن تردید‌ها، رسیدن به‌ آن.

این شهر و خیابان‌های شلوغش، این دنیا و راه‌های دورش، جای خوبی نیست گاهی. با این همه، کی می‌داند؟ چه کسی می‌فهمد که این آدم‌ها چه سر نترسی دارند و برای هر دیدار تازه، هر هدیه، هر جمله‌ای که سکوت را بشکند، چه‌قدر، چه‌قدر، در سکوت، می‌جنگند؟
پنج شنبه 7/9/1387 - 9:16
دانستنی های علمی
اندیشمندی جایزه بزرگی برای فردی گذاشت که بتواند به بهترین شکل آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را برای وی فرستادند. آن تابلو ها تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ف رنگین کمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.مرد دانا تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد. اولی ،تصویر دریاچه آرامی بود که کوه های عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه می کردند ،در گوشه چپ دریاچه ، خانه کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دودکش ان بلند شده بود و نشان می داد شام گرمی آماده است.تصویر دوم کوه ها  را نمایش می داد ، اما کوهها را نمایش می داد اما کوه های ناهموار بود و قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوه ها به طور بی رحمانه ای تاریک بود و ابرها آبستن بارش تگرگ وباران و سیل آسا بود. این تابلو اصلا با تابلوهای دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند همهاهنگی نداشت. اما وقتی فردی با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم جوجه پرنده ای را می دید. آنجا در میان غرش وحشی طوفان ، جوجه گنجشکی آرام نشسته بود. فرد اندیشمند اطرافیان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش ف تابلوی دوم است و چنین توضیح داد:

آرامش چیزی نیست که در مکانی بی سروصدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت آرامش در قلب ما حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است

يکشنبه 15/2/1387 - 18:14
دانستنی های علمی
روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا

کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی

خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در

آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و

گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت

روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی

فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می

شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که

خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم

شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می

کردم!"
شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟!

 

چهارشنبه 10/11/1386 - 9:17
دانستنی های علمی
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در

آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید

که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم

مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و

جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه

عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی

از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد

متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من

هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب

همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می

برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و

عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی

خروسی، از دنیا رفت.
 
توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال  رویا هایت برو و به یاوه های

مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.

چهارشنبه 10/11/1386 - 9:15
دانستنی های علمی
پروفسور سر كلاس فلسفه مقابل دانشجویان ایستاد و چند شئ روی میز گذاشت
وقتی كلاس شروع شد، بدون گفتن كلمه‌ای یك شیشه بسیار بزرگ سس مایونز را برداشت و شروع كرد به  پر كردن آن با چند توپ گلف. بعد از شاگردان خود پرسید: آیا این ظرف پر است؟ همه تایید كردند. پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها را به داخل شیشه ریخت و شیشه را به آرامی تكان داد. سنگریزه‌ها در فضای خالی بین توپ‌های گلف قرار گرفتند و سپس دوباره از دانشجویان پرسید كه آیا ظرف پر است؟ باز همه تایید كردند. پروفسور این بار ظرفی از ماسه برداشت و داخل شیشه ریخت و گفت، البته ماسه‌ها همه جاهای خالی را پر كردند. او بار دیگر پرسید كه آیا ظرف پر است؟ دانشجویان یكصدا گفتند: «بله».پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی كرد: «در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه‌ها را پر می‌كنم!» همه دانشجویان خندیدند. در حالی كه صدای خنده فرو می‌نشست، پروفسور گفت: حالا می‌خواهم متوجه این مطلب شوید كه این شیشه نمایی از زندگی شماست. توپ‌های گلف مهم‌ترین چیزها در زندگی شما هستند. مثل خدا، خانواده، فرزندان، سلامتی، دوستان و مهم‌ترین علایق شما. چیزهایی كه اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگی‌تان پابرجا خواهد بودپروفسور ادامه داد: «سنگریزه‌ها سایر چیزهای با اهمیت هستند، مثل كار، خانه و خودرو. ماسه‌ها هم سایر چیزها هستند، مسائل خیلی ساده است اما اگر اول ماسه‌ها را در ظرف بریزید، دیگر جایی برای سنگریزه‌ها و توپ‌های گلف باقی نمی‌ماند، درست عین زندگی. اگر شما همه زمان و انرژی‌تان را روی چیزهای ساده و پیش‌پا افتاده صرف كنید، دیگر جایی و زمانی برای مسائلی كه برایتان اهمیت دارد، باقی نمی‌ماند.»پروفسور همچنان حرف می‌زد: «به چیزهایی كه برای شاد بودنتان اهمیت دارد زیاد توجه كنید، با فرزندانتان بازی كنید، زمانی برای چكاب پزشكی بگذارید، با دوستان و اطرافیان بیرون بروید و با آنها خوش بگذرانید. همیشه زمان برای تمیز كردن خانه و تعمیر خرابی‌ها هست. همیشه در دسترس باشید، اول مواظب توپ‌های گلف باشید، یعنی چیزهایی كه واقعا برایتان اهمیت دارند. موارد دارای اهمیت را مشخص كنید، بقیه چیزها همان ماسه‌ها هستند.»یكی از دانشجویان دستش را بلند كرد و پرسید: «پس معنی دو فنجان قهوه چه بود؟» پروفسور لبخند زد و گفت: «خوشحالم كه پرسیدی. این فقط برای آن بود كه به شما نشان بدهم مهم نیست زندگی‌تان چقدر شلوغ و پرمشغله است. در زندگی همیشه جایی برای نوشیدن دو فنجان قهوه با یك دوست هست
پنج شنبه 4/11/1386 - 9:15
دانستنی های علمی
  •  خدا را شكر كه تمام شب صدای خرخر همسرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در كنار من خوابیده است.
  • خدا را شكر كه دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاكی است.این یعنی او در خانه است ودر خیابانها پرسه نمی زند.
  • خدا را شكر كه مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیكار نیستم .

 

  • خدا را شكر كه باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع كنم. این یعنی در میان دوستان و خانواده ام بوده ام .
  • خدا را شكر كه لباسهایم كمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم .
  • خدا را شكر كه در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان  كار كردن را دارم .

 

  • خدا را شكر كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم.این یعنی من خانه ای دارم.
  • خدا را شكر كه در جائی دور جای پارك پیدا كردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.
  • خدا را شكر كه سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم .

 

  • خدا را شكر كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.
  • خدا را شكر كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام .
  • خدا را شكر كه گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی  اغلب اوقات سالم هستم .
  • خدا را شكر كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند. این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم .

    و خدا را شکر برای همه چیز .......................

خدایا از تو ممنونم.

 

پنج شنبه 4/11/1386 - 9:13
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته