• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 5963روز قبل
شهدا و دفاع مقدس

و یاد کردن از شهدا، زمان و مکان و موقعیت خاصی نمی طلبد؛ هرزمان که دلت را متوجه کنی، می توانی با شهدا ارتباط برقرار کنی، حرف بزنی، درد دل کنی... این روزها هم که فصل سفرهای راهیان نور است. ۲۲ اسفند هم روز بزرگداشت شهداست. پس نوشتن از شهدا، مناسبتی دوچندان دارد...

 

اخیرا کتاب جالبی به دستم رسید با نام «خط عاشقی» که شامل خاطراتی جالب و تکان دهنده است درباره عشق شهدا به حضرت سیدالشهداء(علیه السلام). چند خاطره آن کتاب را برایتان انتخاب و تایپ کردم...

 

  * پست نگهبانیش افتاده بود نیمه شب. سر پست نشسته بود رو به قبله، و اطرافش رو می پائید. داشت با خودش زمزمه می کرد. نفر بعدی که رفت پست رو تحویل بگیره دید مهدی با صورت افتاده رو زمین. خیال کرد رفته سجده هرچی صداش زد، صدایی نشنید. اومد بلندش کنه؛ دید تیر خورده توی پیشونیش و شهید شده...
فکر شهادتش اذیتمون می کرد، هم تنها شهید شده بود هم ما نفهمیده بودیم. خیلی خودمون رو خوردیم و ناراحت بودیم... تا اینکه یه شب اومده بود به خواب یکی از بچه ها و گفته بود: «نگران نباشید، همین که تیر خورد به پیشونیم، به زمین نرسیده، افتادم توی آغوش آقام امام حسین(علیه السلام) ....» «شهید مهدی شاهدی – راوی: همرزم شهید»

 

ادامه خاطرات: پایگاه اینترنتی موج روح الله

چهارشنبه 26/12/1388 - 9:5
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته