1 - صدقه مرگ را به تاءخیر مى اندازد از ((آقاى سید محمد رضوى )) شنیدم كه فرمودند زمانى كه مرض سختى عارض دائى بزرگوارشان مرحوم آقاى میرزا ابراهیم محلاتى شد، به طورى كه اطبا از معالجه ایشان اظهار یاءس كردند، امر فرمودند كه مرضشان را به عالم ربانى مرحوم ((حاج شیخ محمد جواد بیدآبادى )) كه مورد علاقه و ارادت جناب میرزا بودند، خبر دهیم ، ما هم به اصفهان تلگراف كردیم و مرحوم بیدآبادى را از مرض سخت میرزا با خبركردیم ، فورا جواب دادند مبلغ دویست تومان صدقه دهید تا خداوند شفا عنایت فرماید. هرچند آن مبلغ در آن زمان زیاد بود، لكن هرطور بود فراهم آورده بین فقرا تقسیم كردیم و بلافاصله میرزا شفا یافت . مرتبه دیگر میرزاى محلاتى به سختى مریض شدند و اطبا اظهار یاءس كردند، من ابتدا مرحوم بیدآبادى را تلگرافا با خبر كردم و با اینكه جواب تلگراف را قبول و درخواست كرده بودم ، از ایشان جوابى نرسید تا بالاخره در همان مرض ، میرزا مرحوم شدند آنگاه دانستم كه سبب جواب ندادن اجل حتمى علاج ندارد مرحوم بیدآبادى این بود كه اجل حتمى میرزا رسیده و به صدقه جلوگیرى نمى شود. از این داستان دو مطلب فهمیده مى شود یكى آنكه به واسطه صدقه ممكن است در شفاى مریض تعجیل شود بلكه مرگ را به تاءخیر اندازد و در باره تاءثیر صدقه در شفاى مریض وتاءخیر مرگ و طول عمر و دفع هفتاد قسم بلا، روایاتى از اهل بیت : رسیده و داستانهایى نقل گردیده كه ذكر آنها خارج از وضع این جزوه است ، طالبین به كتاب ((لئالى الاخبار)) مرحوم تویسركانى و كتاب ((كلمه طیبه )) مرحوم نورى مراجعه كنند. مطلب دیگر آنكه : هرگاه اجل حتمى باشد و بقاى شخص مخالف حكمت ، حتمى خدا باشد دعا و صدقه از این جهت بى اثر مى شود هرچند از سایر آثار خیریه دنیوى و اخروى آن بهره مند خواهد بود و براى تاءیید این مطلب ، داستان دیگرى نقل مى گردد. 2 - اجل حتمى علاج ندارد از مرحوم حاج غلامحسین مشهور به تنباكو فروش ، شنیدم كه گفت از مرحوم آقاى حاج شیخ محمد جعفر محلاتى شنیدم كه فرمود هنگام مرض مرحوم حجة الاسلام شیرازى ، حاج میرزا محمد حسن ، عده اى از بزرگان علما، اطراف بسترشان بودند و مى گفتند در هریك از مشاهد مشرفه مخصوصا در حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام و در اماكن متبركه مخصوصا در مسجد كوفه عده اى از اخیار معتكف شده اند و شفاى شما را از خداوند خواهانند وصدقه هاى بسیارى براى سلامتى حضرتت داده شده است و ما یقین داریم كه از بركات دعاها و صدقه ها خداوند شما را شفا مى بخشد و براى مسلمانان نگاه مى دارد. مرحوم میرزا پس از شنیدن این كلمات ، این جمله را فرمود:((یا مَنْ لا یَرُدُّ حِكْمَتَهُ الْوَسائِلُ))، گویا آن جناب ملهم شده بود كه اجل حتمى ایشان رسیده و باید رفت و لذا اشاره فرمود كه این وسیله ها جلوگیرى از ((حكمت حتمى الهى )) نمى كند
برگرفته ازکتاب :داستانهای شگفت شهید دستغیب
پند نامه امام على به امام حسن علیه السلام این پندنامه پدرى است به مرگ نزدیك و به پیروزى زمانه معترف ، و زندگى از او روى گردانید و به روزگار گردن نهاده و در سراى در گذشتگان آرمیده ، نكوهشگر دنیا و فردا از آن سراى كوچنده به فرزندى آرزومند كه به آرزوها دست نخواهد یافت ، فرزندى رهسپار راه هلاك شدگان و آماج بیماریها و گروگان روزگاران و هدف مصیبتها و برده دنیا و سوداگران غرور(2) و وامدار فنا و اسیر مرگ همسوگند اندوه و همنشین غم و همنفس آفات و خاكسار شهوات و جانشین رفتگان . اما بعد: آنچه من از پشت كردن دنیا و سركشى روزگار و روى آوردن آن جهان به خویش دانستم ، مرا از آن باز داشت كه جز از خویشتن یاد كنم ، جز به كار آن جهان پردازم ، و جز غم خویش تیمار دگرى خورم . آن گاه كه هم خویشتن ، مرا از هم دگران باز داشت و راى مرا بر این استوار ساخت كه جز به فكر آن جهان نباشم و تكلیف مرا روشن ساخت و بر آنم داشت كه كوشا دست به كارى زنم كه بیهودگى را بر آن راه نباشد و فكرت خویش صادقانه به كار برم ، دیدم كه تو پاره اى از من ، كه سراسر وجود منى ، آنسان كه اگر غمى بر دل تو فرود آید، گویى بر دل من نشسته و اگر مرگ تو را دریابد، گویى مرا دریافته است ، پس دیدم كار تو همچون كار خود من در نظرم بزرگست و كار تو كار منست . از آن رو این نامه را به تو مى نویسم ، به این امید كه - خواه من براى تو زنده مانم یا از این جهان در گذرم - به آن رفتار كنى و به آن پشتگرم باشى . اى فرزند گرامى ! به تو اندرز مى دهم كه از خداى بترسى و ملازم فرمان او باشى و دل به یاد او آبادان كنى و رشته پیوند او نگهدارى ، كه اگر چنین كنى میان تو با خداى ، كدام رشته از آن استوارتر! دل به پند زنده دار و با دل نبستن به دنیا بمیران و به باور نیرومند ساز و به خرد بیفروز و به یاد مرگ رام كن و به پذیرفتن فنا وادار و به رنجهاى دنیا بیناساز و از صولت دهر بر حذر دار و از دگرگونیهاى گردش روزان و شبان بیم ده و داستان گذشتگان بر او فروخوان و سرگذشت پیشینیانش یادآور و بر دیار و آثارشان بگذر. پس بنگر كه چه كردند و از كجا بر شدند و به كجا فرود آمدند و در كجا جاى گزیدند. آن گاه بینى كه از دوستان جدا ماندند و به دیار تنهائى فرود آمدند. آنسان كه تو نیز پس از اندك زمان یكى از آنان خواهى بود. پس سراى بپیراى و آخرت به دنیا مفروش و آنچه ندانى مگوى و از آنچه به آن وظیفه ندارى سخن مران و راهى كه از كجى آن بیمناكى ، مپوى كه باز ایستادن از بیم سرگردانى ، بهتر كه فرو افتادن در ورطه ترس و تباهى . به نیكى فرمان ده تا از نیكان باشى ، مردمان را با دست و زبان از كار نكوهیده بازدار و بكوش تا از زشتكاران جدا باشى . در راه خداى آنسان كه سزاوار اوست ، پیكار جوى و از سرزنش مردمان باك مدار و به هیچ حال در راه حق از غرقه شدن در سختیها میندیش ، دانش دین آموز و در ناگوارها خود را به شكیبائى خوگر ساز، چه نیكو خویى است شكیبایى در راه حق ! كار خویش همه به كردگار رها كن و در هر مهمى خود را به خداى بسپار كه پناهگاهى است بس استوار و نگهبانى بس توانا و مدافعى شكست ناپذیر. در دعا و خواهش از پروردگار، اخلاص ورز كه بخشش و محرومى به دست اوست . در طلب خیر و عافیت از خداى ، پافشارى ورز. پند من نیك دریاب و جانب آن فرو مگذار و از آن روى مگردان كه بهترین سخن آنست كه سود بخشد. بدان در دانشى كه سودى نباشد، خیرى نیست و علمى ككه به حقیقت روى ندارد و به حق راه ننماید، در آموختن ، آن فایدتى نیست . هان اى پسر! چون دیدم روزهاى زندگیم بالا گرفته و سستى تن فزونى یافته است ، به وصیت تو شتافتم و از آن پیشى كه مرگ تاختن آورد و زبان از گفتن سخن دل بازماند و اندیشه همچون كالبد بفرساید یا برخى از چیرگیهاى هوس و خواهشهاى نفسانى و فریبندگیهاى دنیا بر دل تو از من پیشى گیرد و تو همچون شترى رمنده و سركش رام نگردى ، پاره اى از پندهاى خویش بر تو فرو خواندم ، چه ، دل نوجوانان همانند زمینى است كه تخمى در آن نیفشانده باشند، از این رو هر دانه در آن افكنند، پذیراى آن باشد و آن را نیك بپروراند، پس زان پیشتر كه ترا دل سخت گردد و خرد در بند شود، به تادیب تو برخاستم تا پاى استوار به عقیدتى روى آرى كه اهل تجربه ترا از طلب و آزمودن آن بى نیاز ساخته اند، پس تو از رنج طلب بى نیازى و از تلاش تجربت رسته . اینك آنچه از طلب و تجربه با دشوارى فراهم آورده ایم ، رایگان در دست تست و آنچه بسا كه در نظر ما تاریك مى نمود. بر تو روشن گردیده است . اى فرزند گرامى ! چه روزگار به درازى عمر پیشینیان بر من نگذشته است ، اما چندان در كار ایشان نگریسته ام و در اخبارشان اندیشیده ام و در آثارشان سیر كرده ام كه همچون یكى از آنان شده ام ، بلكه چندان بر امورشان آگاهى یافته ام كه گویى با نخستینشان تا پسینشان زیسته ام . پس در این سیر و تامل ، كردار پاكیزه را از آلوده باز شناختم ، و سود را از زیان در یافتم ، آن گاه براى تو زنده هر كار را برگزیدم و زیباى آن را جستم ، و ناشایسته آن را یكسو نهادم و هر جا پدرى مهربان را باید تا در كار فرزند نیكو بنگرد نیكو نگریستم و مانند همه پدران مهر اندیش كه به كار فرزندان همت مى گمارند، در كار تو همت گماشتم و بارى بر آن شدم تا ترا این چنین ادب آموزم ، چه تو روى به زندگى دارى و جوانى نوخاسته اى - با دلى پاك و نهادى صافى - و قصد آن كردم كه نخست ، كتاب خداى عزوجل به تو آموزم ، و تاویل آن كتاب و شرایع اسلام و احكام و حلال و حرام آن به تو باز گویم ، و جز این نیاموزم ، اما از آن ترسیدم كه عقاید و آرا - كه مورد اختلاف و اشتباه مردم شده است - ترا نیز مشتبه سازد، پس ، با همه كراهت كه از گفتن آن داشتم دیدم كه نزد من یادآورى آن ، پسندیده تر از آنست كه ترا در حالى رها كنم كه از فرو افتادن در ورطه هلاك بر تو ایمن نباشم . امیدوارم خداى ترا در راه صواب توفیق فرماید و به راه میانه رهنمونى كند. اینك ترا به پیروى از این اندرزها سفارش مى كنم . هان اى فرزند! بدان كه بهترین چیز كه از پند من باید فراگیرى ، پرهیزگارى در راه خداى است ، و بس كردن به آنچه بر تو واجب گردانیده است ، و فرا گرفتن آنچه نیاكان نخستین تو و نیكان خاندانت بر آن بوده اند. همانا كه آنان نیز مانند تو از اندیشه در كار و درستكارى خویش فروگذار نكردند و از معارف دین هر چه را در اثر تفكر و ژرف اندیشى باز شناختند به كار بستند، و از فرا گرفتن هر چه بیرون از وظیفه بود خوددارى كردند. پس اكنون اگر دل تو، به آنچه ایشان به آن عارف شده بودند، بس تكند و در جستجوى حقیقت افزون طلب باشد، باید كه به نیروى تفكر درست و تامل و نیك آموزى در پس كسب آن برآیى ، نه كه با فرو افتادن در گرداب شبه ها و غرقه گشتن در ورطه مجادله ها. پس اگر راى تو بر این شد، نخست از خداى مددخواه و براى كسب توفیق به او روى آور، و آشفتگیهاى تردید زاى كه شخص را به ناباورى و شبهه در اندازد یا گمراه سازد ، رها كن . پس آن هنگام كه بیقین دانستى دل صفا یافته و فرمانبردار گشته ، و راى كمال پذیرفته و از تفرقه باز آمده ، و خاطر در این كار جمع گردیده و فكر در نقطه مقصود تمركز یافته است ، بنگر كه در این پندنامه كه به توضیح بر تو نوشته ام چه مى گویم . اما اگر از آنچه به دل خواهى ، فراهم نیامد و فراغ خاطر و فكر جمع میسر نشد، هشدار كه همچون شترى كه پیش روى نبیند به سر در نیایى ، و در ورطه ظلمات كه رهایى از آن بسى دشوار است گرفتار نگردى . آن كس كه راه بروشنى نبیند و امور را در هم آمیزد، در طلب دین نیست ، و در چنین حال ، درنگ بهتر تا كه رفتن . اى فرزند ارجمند! در سخنان من نیكو بیندیش ، و بدان كه خداوند مرگ ، خداوند زندگى است و آن كه مى آفریند، هم اوست كه مى میراند، و آن كه نابود مى سازد، هم اوست كه زندگى باز مى گرداند و آن كه به بلا مى آزماید، هم اوست كه از بلا مى رهاند. این جهان پاى نگرفت جز به نعمتها و محرومى ها و رنجها و پاداشها و كیفرها به روز رستاخیز، و به دیگر مشیتهاى خدا كه بر آن آگاه نیستى ، پس اگر از رویدادهاى این جهان دانستن نكته اى بر تو دشوار نماید، از نادانى خویش دان ، كه نخستین بار كه آفریده شدى ، چیزى از اینهمه بر تو معلوم نبود، سپس بر آن آگاه گردیدى . بسا چیزها كه نمى دانستى و رایت در آن حیران بود و چشم سرگشته ، اما سرانجام به آن عارف شدى ، پس به او پناه بر و در پیشگاه او بندگى كن ، و به سوى او بگراى ، و از او بیم دار كه ترا آفرید و روزى داد و اندامت موزون ساخت . اى فرزند! بدان كه هیچ رسول صلى الله علیه و آله از خداى خبر نداد، پس رستگارى خویش را به رهبرى او دلخوش باش . اینكه نكته اى از اندرز به تو فرو نگذاشتم و تو چندان كه بكوشى آنسان كه من به تو بینایم ، به خویش بینا نخواهى شد. اى فرزند! بدان كه اگر پروردگار را شریك بودى ، آن شریك رسولان خود به سوى تو مى فرستادى ، و نشانه هاى قدرت و چیرگى او مى دیدى ، و افعال و صفاتش مى شناختى ، اما پروردگار چنان كه ذات خویش را توصیف كرده است ، یكتاست و هیچ كس در ملك با او مخالفت نتواند كرد. او جاویدان است و زوال ناپذیر، اول است پیش از همه كائنات ، بى آنكه او را آغاز و بدایت باشد، و آخر است پس از همه موجودات ، بى آنكه او را پایان و نهایت باشد، برتر از آن است كه احاطه دل و دیده ، ربوبیت وى را در یابد. اكنون كه اینها دانستى ، پس ، آنسان كه چون تویى را با آن مایه اندك و ناچیزى جایگاهت و ناتوانى بسیار و نیاز فراوان به پروردگار، سزد كه كنى ، در پى طاعت او باش و از كیفرش بترس و از خشمش بیم دار كه او جز به كار نیكویت فرمان نداد و جز از كردار زشت بازت نداشت . اى فرزند! همانا كه ترا از دنیا و از حال و زوال و انتقال آن آگاه كردم و از آن جهان و از آنچه براى اهل آن در آنجا آماده شده است ، خبر دادم ، و داستانها بر تو فرو خواندم تا عبرت گیرى و به آن رفتار كنى . داستان آنان كه دنیا را چنانكه باید بیازمودند، داستان مسافرانى است كه فروكش كردن در منزلى بى برگ و نوا را خوش نداشته باشند و بر آن شوند تا در سرزمینى پر نعمت و ناحیتى سرسبز فرود آیند، پس دشوارى راه و دورى یار و سختى سفر و ناگوارى خوراك بر خود هموار سازند تابه سراى فراخ و نشستنگاه خود در آیند، از این رو ناسازیهاى راه را رنجى نمى شمارند و انفاق مال را در آن راه زیانى نمى بینند و چیزى را دوستر از آن ندارند كه آنان را به سر منزل نزدیك سازد و راه قرار گاهشان كوتاه كند. و مثل آنان كه به دنیا فریفته شدند، بر مثال گروهى است در منزلى پر نعمت نشسته ، كه نخواهند به وادى بى بركت و قحطى زده مقام گیرند. پس چیزى را ناخوشتر و دشوارتر از آن نمى دانند كه رامشسراى خویش رها كنند و ناگهان به آن پایگاه تهى از نعمت فرود آیند. اى فرزند عزیز! خود را و دگران را با یك ترازو بسنج . پس ، بردگران آن پسند كه بر خود مى پسندى و چیزى را كه بر خود ناروا مى دانى ، بر دگران نیز ناروا دان ، و آنسان كه نمى خواهى بر تو ستم كنند، بر كسى ستم مكن ، و چنانكه از مردمان چشم نیكى دارى نیكى كن ، كارى را كه از دیگران زشت مى دانى ، از خود نیز زشت دان و رفتارى كه چون با دیگران كنى ، خشنود گردى ، چون با تو كنند. به آن خشنود باش . آنچه ندانى - هر چند اندك دانى - مگوى (آنچه نمى پسندى كه درباره تو چنان گویند، درباره دیگران بر زبان میاور. بدان كه خودپسندى خلاف صوابست و آفت خرد. سختكوش باش و گنجورى دگران مكن و چون به حقیقت رهنمون شدى - چندان كه مى توان - در پیشگاه پروردگار فروتنى ورز. آگاه باش كه راهى در پیش دارى به مسافت دور و به سختى دشوار، و در پیمودن آن راه از كردار پسندیده و توشه اى چندان ، كه ترا سبكبار به منزل رساند، بى نیاز نیستى ، پس خویشتن را گرانبار مساز كه آن ، مایه گرانى و ناسازى سرانجام تو گردد، و اگر از تنگدستان كسى یافتى به تو بازگرداند، غنیمت شمار و آن بار بر پشت او نه ، و اگر توانى بر آن بیفزاى كه بسا او را بجوئى و نیابى . اگر كسى از تو وام خواست توانگرى بودى ، غنیمت دان ،تا در روزگار تنگدستى آن وام به تو باز گرداند. هشدار كه فرازى دشوار نورد در پیش دارى ، كه آنجا سبكبار را حال خوشتر از گرانبار، و دیر جنبنده را حال زشتر از شتابنده . در نشیب آن فراز همانا كه یا به بهشت فرود آیى یا به دوزخ ، پس پیش از فرود آمدن ، با كردار پسندیده ، مایه آسایش و برگ عیش آنجا فرست و سراى ، آماده و دلنشین ساز، چه ، پس از مرگ نه مى توانى خشنودى خداى فراهم آورد، نه مى توانى به دنیا بازگشت . آگاه باش آن كه گنجینه هاى آسمانها و زمین در دست اوست ، به تو رخصت دعا داد و اجابت آن را كفالت كرد و ترا بفرمود كه دست نیاز به سوى او بردارى تا نیازت بر آورد، و از وى طلب رحمت كنى تا بر تو رحمت كند، و میان تو با خویشت هیچ كس را حجاب نكرد و ترا به كسى وا نگذاشت تا نزد او از تو شفاعت كند، از ینت باز نداشت كه اگر بد كردى ، در توبه كوبى ، و در خشم بر تو شتاب نورزید، و از بازگشت تو به سوى خود سرزشنت نكرد، و از آنجا كه سزاوار رسوائى بودى ، رسوات نساخت و قبول توبه بر تو سخت نگرفت ، و به سبب گناه با تو مناقشه نكرد و از رحمت خویش نومیدت نفرمود، و در توبه بر تو نیست ، بلكه توبه ات را كارى نیكو دانست ، و گناهت را یك ، و كار نیكوت را ده به شمار آورد. در توبه و باب طلب خشنودى خویش بر تو گشود. هنگامى كه او را بخوانى نداى تو مى شنود و چون با او به نهان راز گویى ، گفتگوى نهانت مى داند. نیاز خود بر او عرضه مى دارى و از حال دل پرده بر مى گیرى و درد دل با او در میان مى نهى و از غمها شكوه مى كنى و ازو غمزدایى مى طلبى و در كارها مدد مى جویى و از گنجینه هاى رحمت او، از فزونى زندگى و سلامت تن و فراخى روزى ، آن مى خواهى كه هیچ كس جز او به بخشیدن آن توانا نیست . آن گاه كلید خزانه هاى خود از آنچه طلب آن را رخصت فرموده است ، به تو سپرده ، تا هرگاه اراده كنى به نیایش درهاى نعمت او بر خویشتن بگشایى و باران احسان او پیاپى بر خود ببارانى . پس مباد كه درنگ در اجابت دعا، ترا از رحمت او ناامید گرداند كه همانا عطیه به میزان نیت است . بسا كه درنگ در اجابت دعا، خواهنده را پاداشى بزرگتر، و آرزومند را بخششى بیشتر باشد. بسا چیزى كه بخواهى و به آن دست نیابى ، اما دیر یا زود، بهتر از آن نصیب افتد یا بلائى از تو بگرداند، و بسا كه چیزى طلب كنى كه اگر به آن رسى دینت تباه گردد، پس در پى آن باش كه جمال باقى دارد و گرفتارى آن گریبانت نگردد. مال ترا نپاید و تو مال را نپایى . اى فرزند دلبند! بدان كه ترا بهر آن جهان آفریده اند نه این جهان ، و براى گذشتن آورده اند نه نشستن ، و براى مرگ و نه جاوید زیستن . تو در سرایى هستى كه خانه كوچ است و توشه اندوزى و جاى ناكامى و گذرگاه آن جهنمى . همانا كه مرگ در پى تست و تو طعمه مرگى ، و هیچ گریزنده از آن به سلامت نرست و و از دست هیچ جوینده به در نرفت و جوینده ناچار به آن رسید. پس برحذر باش كه مرگ ، آن گاه كه سرگرم گناهى و به خود مى گویى توبه خواهم كرد، به سراغت آید، و میان تو با توبه جدایى افكند كه خویشتن به دست خود تباه ساخته باشى . بیان مرگ اى فرزند نازنین ! بسیار به یاد مرگ باش و به یاد ناگهان تاختن آن ، و به یاد آنچه پس از مرگ به آن در مى رسى ، تا چون بر تو در آید با همه نیرو آماده باشى ، و چنان كه باید كمربسته ، نه كه ناگهان فرا رسد و بر تو چیره گردد. مباد كه از آرامش و دلبستگى اهل دنیا به دنیا، و از ددمنشى آنان به یكدیگر در برابر مردار این جهان فریفته گردى ، كه خداى ترا بر فریب دنیا آگاه گردانیده ، دنیا نیز حال فناى خویش بر تو فرو خوانده و ناسازیهاى خود بر تو آشكار ساخته است . دنیا پرستان سگانى خروشانند، و درندگانى با شره جوشان . گروهى بر گروهى دیگر - بى موجبى - زوزه خشم آلود مى كشند، و توانمندان ، ناتوان را در هم مى شكنند و بزرگان بر خردگان چیرگى مى كنند. دسته اى چون شترانى در بند ، و دسته اى دیگر رها ، با خردى گمراه ، رهسپار راه بى نشان ، بسان شترانى چالاك و بى مهار در سنگلاخى آواره نه چوپانى كه از بیراهه بازشان دارد، نه چراننده اى كه به چراشان گمارد. دنیا در كوره راه رهنوردشان ساخته و چشمشان از نور رستگارى پوشانیده است ، از این رو، در شوریدگیهاى این جهان سرگشته اند و در نعمتهاى آن غرقه ، دنیا آنان را به بازى گرفته و شیفته خود ساخته و با آنان به لعبت بازى پرداخته است ، و از آن لعبتگان نیز دنیا را بازیچه خود ساخته اند و فراى دنیا، همه چیز از یاد سترده اند. توفیق طلب باش تا تیرگى یكسو شود و پرده ظلمت بدرد، گویى هودجها فرا مى رسند ، زودا كه شتابندگان گرم رو به آن پیوندند! اى پسر گرامى ! بدان آن كس كه بر راهوار شب و روز سوار است ، رهنورد است ، اگر چه بر جاى ایستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ رهنورد است ، اگر چه بر جاى ایستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ آرمیده . بى گمان هرگز به آرزو نرسى و از مرگ نرهى ، اگر كه پوینده راه پیشینیان باشى ، پس در طلب دنیا مدارا كن و در كسب روزى ، پاكیزه باش و آن بر خود آسان گیر بساط طلب كه به تنگدستى پیوست . نه چنین است كه هر سختكوش ، روزى فراوان یابد و هر كه راه اعتدال پوید، از آن محروم ماند. خود را به هیچ فرومایگى میالاى - اگر چه ترا به دلخواه رساند، كه آنچه از جان كاستى ، آن را بدل نخواهى یافت . بنده كس مباش كه خداى آزادت آفرید. آن خیر كه به شر انجامد، خیر نیست ، و آن گشایش كه به فروبستگى كشد، گشایش نیست . بهوش باش كه توسن از هر سویت نكشاند و شتابان به آبشخور هلاكت فرود نیارد. اگر توانى كه میان خداى و خویشتن ، بخششگر دیگر ندانى ، چنان باش ، چه سمت (روزى ) خویش خواهى یافت و سهم خود خواهى گرفت . همانا كه روى اندك از جانب پروردگار سبحان ، گرامى تر و برتر، كه روزى بسیار از سوى آفریدگان ، هر چند همه چیز از اوست . پندهاى گوناگون آنچه به سبب خاموشى از دست دهى ، تدارك آن آسانتر، تا آنچه به سبب سخن گفتن . نگاهدارى آنچه در ظرف است ، به استوارى بند انست نزد من ، نگاهداشتن چیزى كه در دست دارى ، بهتر تا طلب چیزى كه در دست دیگران است . شرنگ نومیدى ، گواراتر تا خواهش از مردمان . روزى تنگ با پرهیزگارى ، بهتر كه بى نیازى با زشتكارى . هر كس راز خویش بهتر از دگرى نگاه مى دارد. بسا آدمیان كه در زیان خویش مى كوشند. پر گو و یاوه سراست . هر كه فكرت كند، بینا گردد. به نیكوكاران پیوند تا از آنان باشى ، و از تبهكاران بگسل تا از آنان نباشى . لقمه حرام بد است . ستم بر ناتوان ، زشترین ستم است . آنجا كه نرمى به درشتى گرایاند، درشتى نرمى است . بسا كه دارو درد است و درد دارو. بسا كسى كه او را بدخواه خود پندارى و به صلاح تو سخن گوید و آن را كه عافیت اندیش خویش شمارى ، در پندگویى تو خیانت ورزد. زنهار بر آرزو تكیه مكن كه آرزو، سرمایه گولان است . خرد، سود جویى از آزمایشهاست . بهترین تجربه آنست كه پندگوى تو باشد، ترا از بدیهاى باز دارد و به نیكى ها كشاند فرصت غنیمت شمار، زان پیش كه از دست دادن آن مایه اندوه تو گردد. هر جوینده به مقصود نرسید و هر مسافر باز نیامد. هدر دادن مال در هوسها، و توشه نیدوختن از آن براى رستاخیز، تبهكارى است . هر كار را پایانى است ، عاقبت اندیش باش . سوداگر بازیچه خطر است بسا مال اندك ، از بسیار آن بارورتر. یار فرومایه و دوست بخیل را خیر نیست . تا توسن زمانه رام است ، كام از روزگار آسان برگیر. به امید بیشى ، خویشتن در خطر میفكن . زنهار كه مركب ستیز با تو توسنى نكند. هنگامى كه برادرت از تو پیوند برید، پیوستن او را بر خود هموار ساز، و چون دورى جست ، با او مهربان باش و به او نزدیك شو، چون بخل ورزید به او بخشش كن ، چون از تو گوشه گرفت . به او روى آور، در درشتى او نرم باش و چون گناه كرد، عذرش بپذیر، چنان كه گویى تو بنده اویى و او خداوندگار نعمت تست . اما زنهار كه این دستورها بى جا به كار نبندى و با مردم نااهل به جاى نیارى . با دشمن دوست ، دوستى مكن كه با دوست دشمنى كرده باشى برادرت را با دل پاك اندرزگوى ، خواه او را دلپسند افتد یا دلگیر نماید. خشم سركش فرو خور كه من جرعه اى كه به عاقبت نوشتر از آن و به سرانجام گواراتر از آن باشد، نچشیده ام . هر كه با تو درشتى كند، با او نرمى كن كه به زودى با تو نرم گردد. بر دشمن به بخشش برترى جوى كه آن پیروزى شیرین تر، تا چیرگى به آزار. اگر بر سر آن باشى كه پیوند از برادر بگسلى ، جاى آشتى باقى گذار تا اگر روزى پشیمان گردد. به آن باز تواند گشت هر كه بر تو گمان نیكو برد، گمان او را صورت واقعیت بخش . حق برادر به اعتماد دوستى بین خویشتن با او، ضایع مگردان ، چه ، آن كس كه حق او تباه كنى برادر تو نباشد. نباید كه خویشان تو، بى بهره ترین مردم از تو باشند. به آن كس كه به دوستى تو نگراید، روى میاور. برادرت هر اندازه پیوند دوستى بیشتر بگسلد، تو در پیوستن بیشتر ستمگر را سنگین نشمارى ، چه او به زیان خویش و سود تو مى كوشد. و پاداش آن كس كه ترا شاد سازد، آن نیست كه با وى بدى كنى . بدان كاى فرزند كه ، روزى بر دو گونه است : روزیى كه تو در پى آنى و روزیى كه آن در پى تست . پس اگر تو به سوى آن نروى ، آن به سوى تو خواهد آمد. چه زشت است تن به ذلت دادن به هنگام نیاز، و درشتى در بى نیازى . ترا از دنیا آن سودمند است كه بدان اقامتگاه خویش بیارایى . اگر بر آنچه از دست داده اى به خیره زارى كنى ، پس بر آنچه به دست نیاورده اى نیز زارى كن . نبوده ها را با بوده ها بسنج ، كه امور جهان همه همانند است . از آن زمره مباش كه تا در آزارشان نكوشى پند نپذیرند، چه ، خردمند به ادب پند گیرد. چارپایان ، مگر به ضربت چوب به راه نیایند. اندوه چون بر دل نشیند، آن را به نیروى شكیبایى و حسن یقین از دل بزداى . هر كه اعتدال بگذاشت از راه صواب بگشت . دوستى نوعى خویشاوندى است . یار صادق آنست كه دور از تو نیز صادق باشد. هوس ، شریك كورى است . بسا بیگانه كه نزدیكتر از خویش است ، و بسا خویش كه دورتر از بیگانه . كسى ككه دوستى ندارد، تنهاست . هر كه به قدر خود بس كند، پاینده ماند. رشته پیوند بین تو با خداى ، استوارترین رشته پیوند است كه مى توانى به دست آورد. آن كه پرواى تو ندارد دشمن تست . آنجا كه از مایه هلاك است ، نومیدى گنج مقصود است . هر رخنه را نباید آشكار ساخت هر فرصت به دست نیاید. بسا كه بیناى كار در قصد خود خطا كرد و بى وقوف به مقصود رسید. در كار ناروا، درنگ بهتر، چه ، هر دم كه بخواهى ، در آن شتاب توانى كرد. بریدن از نادان ، برابر است با پیوستن به خردمند. هر كه زمانه را امین دانست ، زمانه به او خیانت ورزید و هر كه آن را بزرگ داشت ، به او خوار گشت . نه هر كه تیر انداخت ، نشانه زد. اگر سلطان را حال بگردد، زمانه بگردد. پیش از سفر، از یار راه پرس و پیش از خرید خانه ، از همسایه .زنهار كه سخنان خنده آور نگویى ، گرچه از زبان دیگرى باشد. زنهار با زنان كنكاش نكنى كه رایشان را كاستى ، و عزمشان را سستى است . بین زنان با فساد، پرده افكن كه هر چه این پرده استوارتر، آراستگى شان به عفاف پاینده تر. بیرون رفتن زنان از خانه نه چنان زشت است كه تو كسى را به خانه در آورى كه اعتماد را نشاید. اگر توانى چنان كن كه جز ترا نشناسند. زن را در كارى كه با مقام وى ورزیدگى و دلبستگى به او اندازه نگهدار و چندان امیدوارش مكن كه دركارى كه به او مربوط نیست ، دخالت كند یا به شفاعت از دگران برخیزد. زنهار كه بیجا به زن بدگمان نگردى ، كه این كار ، زن تندرست را به بیمارى كشاند و زن پاكدامن را به اندیشه گناهكارى . هر یك از خدمتگزاران را كارى معین كن تا در برابر تو جوابگوى آن باشند و انجام دادن خدمت ترا به یكدیگر تكیه نكنند. خویشاوندان را گرامى دار كه ترا پرو بال پروازند و ریشه سرافرازى و دست پیكار اینك ، دین و دنیاى تو به خداى مى سپارم ، و در حال آینده و در این جهان و آن جهان ، نیكوترین سرنوشت براى تو از او مسالت دارم والسلام . برگرفته ازکتاب:درمحضر عارفان
مولف:واصف بادکوبه ای