السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار. ز سوز شوق دل همی زند عللا که بوک در رسدش از جناب وصل صلا دلست همچو حسین و فراق همچو یزید شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا شهید گشته بظاهر حیات گشته به غیب اسیر در نظر خصم و خسروی بخلا میان جنت و فردوس وصل دوست مقیم رهیده از تک زندان جوع و رخص و غلا اگر نه بیخ درختش درون غیب ملیست چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا خموش باش و ز سوی ضمیر ناطق باش که نفس ناطق کلی بگویدت افلا کلیات شمس تبریزی: غزل 230
وقتی كمال و ارزش انسان به روح بلند و همّت عالی و خصال نیكوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن.
انی و علقههای مادّی،نشانة ضعف ارادة بشری است.
یقیناً بهای وجود شما چیزی جز بهشت نیست، پس خود را جز به بهشت نفروشید.
آزادی در آن است كه انسان كرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلّت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارشهای انسانی ندهد.
مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.
این نگرش به زندگی، ویژة آزادگان است. نهضت عاشورا جلوة بارزی از آزادگی در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود. امام تن به بیعت میداد و كشته نمیشد. وقتی میخواستند به زور از آن حضرت بیعت به نفع یزید بگیرند، زیر بار نرفت.