درمیان شام تارم ، تو ستاره ! کاشـــکی!
فرصت یکبار دیگر! از دوباره! کاشـــکی !
آسمان نا امید این دلم ابریســـت حــالا
میشود باریدنی از یک بهاره؟ کاشـــکی!
باغ خواب آلود من در وحشت پاییزی است
ای بهار نازنین ! از تو نظــاره! کاشکـــی!
بی دوا و بی نوا دنبال هیچی مـــــی دوم
میشود روزی شود این درد چاره؟ کاشکی!
خیر تا عمق وجودم رخنه کرد و پیش رفت
می توانم بشـــنوم یکبار آره؟ کاشـــکی!
قفل و زنجیر غمت برروی قلبم باقی است
می شود روزی شود زنجیر پاره؟ کاشکی!
میشود این نو غزل را جور دیگر خواند ، شاید
ای افق های خیال! از تو اشاره! کاشکـــی!
(( سروش کیانی قلعه سردی))