آن شب سحر با مرغ شب هم درد می شد
گلبرگ سبز آرزوها زرد می شد
آن شب منادی بانگ بر آفاق می زد
بر پیکر زنگی شب شلاق می زد
آن شب تمام اهل یثرب خواب بودند
آن شب درون خانه ساقی کوثر
غم بود و ماتم بود و اسما بود و حیدر
آن شب تمام فاطمیون جمع بودند
گویی همه پروانه یک شمع بودند
آن شب قمر از زیر ابر پاره پاره
می ریخت از پیمانه چشمش ستاره
آن شب سپیده درد دل با باد می گفت
از کینه و بی رحمی صیاد می گفت