• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 8
زمان آخرین مطلب : 6441روز قبل
دانستنی های علمی
رهنمود های اخلاقی مرحوم جعفر آقای مجتهدیاین رهنمود ها حاصل سال ها مجالست و معارشت با حضرت آقای مجتهدی قدس سره و بیانگر آراء و نمایانگر شیوه ی سلوکی بزرگمردی است که در میدان عشق ورزیدن به آل الله (ع) هماوردی نداشت و در عرصه ی خدمت به خلق از هیچ گونه محبتی فرو نگذاشت.عاش سعیداً و مات سعیداً.1)   در انجام واجبات الهی بکوشید.2)   از گرایش به محرمّات بپرهیزید.3)   " گناه " حجاب میان " مخلوق " و " خالق " است. این آلودگی ها را به آب توبه بشویید.4)   انجام اعمال مستحبی با " کراهت " و " خستگی " موجبات " قبض روحی " را فراهم می سازد و آثار منفی دارد.5)   " حضور قلب " در " نماز " اگر " ملکه " انسان شود روح را در عوالم ملکوت سیر می دهد.6)   در ذکر " صلوات " : الّلهم صلّ علی محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم، "تولّی" و " تبرّی" موج می زند و برکات " دنیوی " و " اخروی " بسیاری دارد.7)   بهترین اعمال مستحبی: زیارت حضرت سید الشهدا (ع) است همراه با "معرفت"، و نیز "خدمت به خلق" و رفع نیاز مستمندان، خصوصاً افراد تنگدست آبرومند به شرط آنکه با قصد قربة الی الله انجام پذیرد.8)   احترام به پدر و مادر و به کمک آنان شتافتن و موجبات رضایت قلبی آنان را فراهم ساختن باید در سرلوحه زندگانی ما قرار گیرد، زیرا بسیاری از گره های کور زندگی، با دعای خیر پدر و مادر باز می شود.9)   همسر انسان شریک غم ها و شادی های اوست. در حق همسران خود مهربانی کنید تا آنان نیز با شما رفتار محبّت آمیزی داشته باشند. خانه ای که محبّت در آن نباشد، جهنّم است، این جهنّم را با مهربانی های خود بهشت کنید.10)                      فرزندان ما در حکم امانت خداوندگارند. از امانت های خدا به خوبی نگهداری کنید.منبع: در محضر لاهوتیان ( رهنمود های عارف بصیر و سالک روشن ضمیر حضرت جعفر آقای مجتهدی قدس سره) مولف محمد علی مجاهدیان شاء الله ادامه مطلب را در پستی دیگر قرار خواهم داد.
يکشنبه 3/9/1387 - 23:11
فلسفه و عرفان
می خواستم ثواب کنم کباب شدمحدود 40 سال پیش، پیرمرد پاکدامن و وارسته ای در خیابان بهار قم مغازه داشت که سرد و گرم روزگار را چشیده بود و بسیاری از نادیدنی ها را دیده!دکان صحافی برادرم در جوار مغازه او قرار داشت و همین امر موجب شده بود که هر روز توفیق دیدار آن مرد خدا را پیدا کنم و از مصاحبت با او لذت ببرم.اگر اشتباه نکنم، نامش آقا سید حسین بود و گویا پدر خانم حضرت آیت الله استادی، که در حال حاضر از چهره های شاخص و معنوی حوزه علمیه قم به شمار می روند و من به ایشان از دیرباز ارادت قلبی دارم.او یکی از روزها پیرامون حالات مرد صاحبدل روشن ضمیری برایم سخن می گفت که با آن که سال ها از رحلت او می گذشت، ارتباط قلبی خود را با او حفظ کرده بود و در این باره خاطراتی شنیدنی داشت، و خود او نیز اهل تمیز و پرهیز به شمار می رفت.روزی برایم تعریف کرد:در اثر تهذیب نفس و محرمات و مکروهات به درجه ای از لطافت روحی رسیده بودم که احساس سبکباری عجیبی داشتم و به تدریج چشم برزخی من باز شد و هر روز شاهد دیدن چهره هایی بودم که غالباً هیأت حیوانی داشتند! و به ندرت در میان آنان چهره ی نورانی انسانی را به تماشا می نشستم و به همین جهت خوف عجیبی بر دلم مستولی شده بود و مانند آهوی وحشی مردم ندیده، از همصحبتی با افراد می گریختم و به خلوت تنهایی خود پناه می بردم!روزی همسرم که باردار بود به من گفت:فلانی! امروز سخت هوس کباب کرده ام! ظهر که از مغازه برمی گردی در سر راه خود چند سیخ کباب کوبیده بگیر و با خود به منزل بیار.من هم به هنگام ظهر پس از بستن مغازه، از کبابی مقابل مغازه ام نان و کبابی تهیه کردم و آن را در روزنامه ای پیچیدم و زیر عبا گرفتم تا کسی آن را نبیند، و به خانه رفتم.پس از صرف کباب، احساس کردم که انگار پرده ای از جلوی چشم من آویخته اند و دیگر جایی را نمی بینم! با خود گفتم:دیدی؟ می خواستم ثواب کنم ولی کباب شدم! مرا باش که فکر می کردم به خاطر خدمت ناچیزی که امروز به همسرم کرده ام، صحنه های جدیدی را به تماشا خواهم نشست و پرده های دیدنی دیگری را به من نشان خواهند داد!در خلوت به محاسبه پرداختم و اعمال آن روز خود را تا به هنگام ظهر مرور کردم تا ببینم در کجای کار من اشکالی وجود داشته که به بسته شدن چشم برزخی من انجامیده است؟! ولی هر چه کاویدم به جایی نرسیدم و نتوانستم علت این عقاب الهی را که برای من آفریده است، دریابم.به ناگزیر روی در توسل آوردم و از محضر کریمه اهل بیت (ع) درخواست کردم که علت بسته شدن چشم برزخی ام را برای من روشن کنند تا خطایی را که رفته است جبران کنم.پس از خروج از حرم مطهر و در راه بازگشت به خانه تصادفاً با مردی آشنا شدم که دستی در سیر و سلوک داشت و از سخنان او پیدا بود که در مسیر الی الله گام ها برداشته و به درجات بالایی از وقوف و آگاهی رسیده است.او به هنگام خداحافظی به من گفت:گاهی انسان سال ها زحمت می کشد و با شب زنده داری ها و سحرخیزی ها به درجه ای از لطافت روحی می رسد که صورت برزخی افراد را می بیند ولی وقتی که می خواهد برای همسر باردارش کباب ببرد فراموش می کند که آن را به گونه ای بسته بندی کند که بوی آن به مشام رهگذران گرسنه نرسد! و نمی داند با پنهان کردن آن در زیر عبا نمی توان بوی کباب را پنهان کرد! و اتفاقاً در مسیر او زن بارداری قرار می گیرد که او هم هوس کباب کرده ولی شوهر کارگر او قادر به برآورده ساختن نیاز طبیعی او نبوده است!او وقتی که بوی کباب را می شنود، بیش از پیش هوس خوردن کباب می کند ولی جز حسرت چیزی برای خوردن پیدا نمی کند! و خداوند غیور که ناظر بر احوال آفریدگان خود است تاوان غفلت آن بنده پرهیزگار خود را در بستن چشم برزخی او مقرر می فرماید، و آن بنده خدا پس از خوردن کباب احساس می کند که دیگر قادر به دیدن صورت های برزخی اشخاص نیست و با خود می گوید:دیدی؟ می خواستم ثواب کنم ولی کباب شدم!و او نمی داند که غفلت خود او باعث بسته شدن چشم برزخی اش شده است!پیام ها و عبرت هانتایجی که از این خاطره دلنشین می توان گرفت، شبیه همان مواردی است که در ذیل خاطره ی ( این چشم برزخی را از من بگیرید! ) عنوان کردیم،و در اینجا به دو مورد دیگر اشاره می کنیم:1)   بارها گفته ایم که سالکان الی الله و طالبان همراهی با مردان راه، باید به گونه ای "بیدار" و "هشیار" باشند که لحظه ای دچار غفلت نگردند. ای بسا که از زبان کودکی خردسال و یا توسط رهگذری از اهل کمال به یاری او بشتابند و مشکل سلوکی او را خاطر نشان سازند! و این اتفاق در همین خاطره برای آن مرد خدا رخ داده است.2)   غفلتی که آقا سید حسین مرتکب گردید و برای او به بهای بسته شدن چشم برزخی اش تمام شد، ممکن است برای افراد عادی که با رمز و رازهای سلوکی بیگانه اند این پیامدهای ناخوشایند و ناگوار را نداشته باشد زیرا از افراد وارسته و عارفان راه رفته توقع این گونه خطاها و لغزشها را ندارند و با آنان به میزان بصیرتی که دارند، رفتار می شود.مثلاً برای یک فرد عادی که به خاطر انجام عملی، ثواب در نظر می گیرند، اگر همان عمل را انسان بصیر و روشن ضمیری انجام دهد ممکن است به جای ثواب در نامه اعمال او گناه بنویسند! زیرا هر مقدار که درجه معرفت و میزان بصیرت در اشخاص بالا می رود، باید اعمال آنان نیز به همان اندازه از روی معرفت و بصیرت بیشتری صورت پذیرد.معلمان بزرگ اخلاق و عرفان همیشه بر روی این رهنمود والا و راه گشا تأکید داشته اند که: حسنات الابرار، سیئات المقربین.یعنی: اعمال حسنه نیکان و "ابرار" برای "مقربان" گناه شمرده می شود.زیرا "مقربان" درگاه الهی چندین مرحله سلوکی را بیشتر از گروه "ابرار" پیموده اند و لذا از آنان انتظار نمی رود که همانند "ابرار" عمل کنند و با بازگشت به مرحله "ابرار" اعمال عبادی خود را از لحاظ "کیفی" و "محتوایی" تا درجه اعمال آنان تنزل دهند.روایات بسیاری از حضرات معصومین (ع) در اختیار داریم که تفاوت مقام و منزلت معنوی سلمان فارسی را از ابوذر غفاری آشکار می سازد.با آنکه این دو، از اصحاب خاص رسول خدا (ص) و امیر مومنان علی (ع) به شمار می روند و هر دو در میان اصحاب از منزلت و موقعیت بارزی برخوردارند، ولی از نظر پیمودن مراحل ایمانی با هم فاصله دارند.سلمان فارسی که به منزلت شامخ منّا اهل البیتی رسیده، به مراتب برتر از ابوذر غفاری است و حالات او را به خوبی در می یابد، ولی ابوذر غفاری که هنوز به مقام "سلمانی" نرسیده، بر حالات معنوی سلمان فارسی اشرافی ندارد و لذا برخی از حالات او را بر نمی تابد و به محضر رسول خدا (ص) درباره سلمان اظهار نگرانی می کند!ما در اینجا به نقل عین روایاتی که در این رابطه داریم، نیازنمی بینیم، زیرا در آن ها به مطالب دیگری هم اشاره شده است که به شرح و تبیین موشکافانه ای نیاز دارد و از حوصله تنگ این مقال خارج است.برای اینکه تفاوت مقامات سلوکی سالکان را بیشتر دریابید، می توانید برای تحصیل کمالات معنوی، مقاطع تحصیلی مختلفی را در نظر بگیرید شبیه همان کاری که مثلاً در آموزش و پرورش انجام می دهید:مقطع پیش دبستانی، مقطع ابتدایی، مقطع متوسطه، مقطع پیش دانشگاهی، و هنگامی که دانش آموزی این مقاطع تحصیلی را یکی پس از دیگری با موفقیت پشت سر گذاشت، وارد دانشگاه می شود.هر دانشگاهی مسلماً دانشکده هایی دارد و هر دانشکده ای اساتید و مربیان و دانشجویانی، و نیز واحدهای درسی خاصی که باید دانشجو آن ها را تدریجاً به اصطلاح پاس کند.در سلوک الی الله و تحصیل معارف نیز مراحل بی شماری وجود دارد، و همان گونه که یک فارغ التحصیل دکترای علوم پزشکی از نظر علمی فراتر از یک دانشجوی سال اول پزشکی است، یک عارف وارسته هم که در حال پیمودن مراحل نهایی کمال است بسی بصیرتر از سالکی است که مراحل میانه این راه را طی می کند.بنابر این اگر ابوذر غفاری به کنه حالات معنوی سلمان فارسی نمی رسد، و یا عارفی از کار عارفی دیگر خرده می گیرد، امری کاملاً عادی و طبیعی است و نباید این گونه مسائل ذهن ما را پریشان کند.اگر عارفی بر کار عارف دیگری ایراد می گیرد، از دو صورت خارج نیست:یا از نظر معرفت و بصیرت برتر از اوست و یا پایین تر. اگر برتر از او باشد باید سخنش را به گوش جان شنید، و اگر به لحاظ معرفتی و بصیرتی از او پایین تر است نباید به سخن او اعتنا کرد، ولی سخن در اینجاست که چگونه باید به برتری یکی از آن دو پی برد؟ و یکی را بر دیگری رجحان داد؟کسانی صلاحیت داوری در این گونه مسایل را دارند  که بر مراحل سیر و سلوک و مبانی اخلاق و عرفان عملی اشراف کامل داشته باشند، و صرفاً با تحصیل اخلاق و عرفان نظری و بدون به کار بستن مبانی آن ها نمی توان در مورد حالات معنوی و تجربه های سلوکی عارفان الهی به داوری نشست و یکی را بر دیگری ترجیح داد.بنابراین قضاوت در این امر خطیر، در صلاحیّت عارفان الهی و روشن ضمیران دل آگاهی است که با چند و چون این کار آشنای اند و از راز و رمز سیر و سلوک الی الله با خبر، و ما باید در این موارد دست به دامان آنان بزنیم و در روشن شدن مطلب از آنان کمک بگیریم.منبع: در محضر لاهوتیان "جلد دوم"- مولف: محمد علی مجاهدی (پروانه) – انتشارتی مستجار  
شنبه 2/9/1387 - 20:10
فلسفه و عرفان
 حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری قدس سره می فرمودند:در نجف اشرف به خاطر ریاضت های شرعی و حشر و نشری که با اولیای خدا داشتم،چشم برزخی من باز شده بود و صورت برزخی اشخاص را می دیدم.بسیاری از افراد سرشناس که برای آنها احترام فوق العاده ای قائل بودم، صورت های برزخی ناخوشایندی داشتند و دیدن آنها بسیار آزارم می داد، ولی در میان اشخاصی که در حوزه نجف مطرح نبودند و یا در حوزه اخلاق و عرفان نیز معروفیتی نداشتند افرادی بودند که چهره برزخی شان بسیار زیبا و تماشایی بود، و همین امر باعث شده بود که کمتر در مجامع حاضر شوم و غالباً سعی می کردم با کسی مراوده نداشته باشم.به تدریج که این حالت فزونی می گرفت، به هنگام بیرون رفتن از خانه هراسی در من پدید می آمد که مبادا نگاهم ناخودآگاه به شخصی بیفتد که برای او مقام و منزلتی قائلم ولی چهره برزخی نامناسبی داشته باشد! به همین جهت حتی المقدور می کوشیدم که سرم به پایین باشد و نگاهم با اشخاص تلاقی پیدا نکند!یک روز که در خلوت خود به " محاسبه نفس " مشغول بودم و حالت مراقبه ای داشتم با خود گفتم: اگر چه در اثر باز شدن چشم برزخی به مراحل بیشتری از یقین قلبی رسیده ام، ولی در عوض نظرم نسبت به برخی اشخاص تغییر یافته و حسن ظن من درباره آنان دارد به سوء ظن مبدل می شود و این از نظر اخلاقی کار درستی نیست! زیرا امکان دارد که در آینده در اثر استغفار و یا انجام اعمال شایسته صورت کریه و زشت برزخی آنان عوض شود ولی من درباره آنان براساس همین صورت فعلی داوری کنم و قائده " استحصاب " را درباره آنان جاری سازم! و مرتکب خطا و اشتباه شوم! لذا در فکر چاره جویی برآمدم و تصمیم گرفتم با مراجعه به اهل بصیرت مشکل خود را برطرف کنم . چند روزی گذشت و یکی از عارفان وارسته و بلند پایه ای که در یکی از شهرهای هند سکونت داشت به قصد زیارت و عتبه بوسی حضرت امیر (ع) به نجف آمد.سال ها بود که او در ایام به خصوصی از سال به نجف می آمد و یک اربعین به ریاضت های شرعی می پرداخت و بعد به شهر و دیار خود بر می گشت، و من چند سالی بود که توفیق آشنایی با او را پیدا کرده بودم و از محضر نورانی اش استفاده می کردم.روزی که او به دیدار من آمد، در همان نگاه اول به حالت من پی برد و به من گفت: به دست آوردن چشم برزخی خیلی دشوار است و از دست دادن آن بسیار آسان! گفتم: طاقت ادامه دادن به این وضع را ندارم! گفت: امروز به قصابی محل مراجعه کن و گوشت گوساله ای بخر و بگو در حیاط خانه در فضای باز آن را بر روی آتش کباب کنند و بعد نوش جان کن! مشکل تو فوراً بر طرف می گردد!طبق دستوری که داده بود عمل کردم، و با فرو بردن اولین لقمه کباب بود که چشم برزخی من بسته شد! و حالت عادی خود را پیدا کردم و بعد از مدت ها نفسی به راحتی کشیدم!پیام ها و عبرت ها1)   اغلب بزرگانی که دارای چشم برزخی اند، دوام این حال را به جهاتی خواستار نیستند و مهمترین علت آن را می توان در به هم خوردن نظم طبیعی و روال عادی زندگی آنان جستجو کرد! اگر روزی چشم برزخی شما باز شود و صورت زن و فرزند و بستگان و یاران خود را به گونه ای زشت ببینید که هرگز در عالم خیال هم تصور آن را نمی کردید! چه می کنید؟! اگر شما وارسته و راه رفته ای باشید، راهی جز تحمل این ریاضت اجباری نخواهید داشت! ولی تا کی و تا کجا؟!مگر امکان دارد که انسان شب و روز با افرادی رفت و آمد داشته باشد که غالباً صورت حیوانی دارند نه انسانی؟! و آنان که این حالت را به گونه ای تحمل می کنند که روابط اجتماعی  آنان مختل نمی گردد، بسیار نادرند و گفته اند: النادر کالمعدوم!2)   این که زیاده روی در مصرف گوشت، کراهت دارد به خاطر آن است که لطافت روح آدمی را از میان می برد و خصلت های حیوانی را در انسان تقویت می کند.زیاده روی نه تنها در مصرف گوشت، که در هیچ امری پسندیده نیست حتی اعمال عبادی! افراط و تفریط در هر کاری انسان را از حالت " اعتدال " خارج می کند و نظم زندگی را از میان می برد و غالبا به کژروی ها و کژفهمی ها می انجامد.کسانی که سرگرم خودسازی و ریاضت های شرعی اند، به اندازه و قدر نیاز از مواد خوراکی از جمله گوشت استفاده می کنند و بیشتر از " گوشت سفید " مانند مرغ وماهی بهره می گیرند تا " گوشت قرمز "، و چون گوشت گوساله در میان انواع گوشت ها از مواد پروتئینی بیشتری برخوردار است، کمتر مورد استفاده افراد صافی دل و صافی ضمیر قرار می گیرد و به خوردن آن چندان رغبتی از خود نشان نمی دهند، زیرا تأثیر فوری آن را در کاهش لطافت روح، به تجربه در یافته اند.3)   گشوده شدن چشم برزخی ریشه در صفای " نفس " و لطافت باطنی دارد که به تدریج در اثر انجام اعمال عبادی و تزکیه و مراقبه و محاسبه به دست می آید، ولی به خاطر عمل مکروهی حتی، بی درنگ آسیب می بیند و از صفای درون آدمی می کاهد.4)   این مرحله از سیر و سلوک که به سالک چشم برزخی می دهند، اهمیت بسیار دارد و سالک لحظه به لحظه در معرض آزمون الهی قرار دارد. به این مرحله نیز همانند سایر مراحل سلوکی دل نباید بست و هدف نهایی از سیر و سلوک را که رسیدن به سر منزل کمال است، نباید فراموش کرد. باید دید و گذشت و به راهی که در پیش روست توجه داشت، نه راهی که پشت سر نهاده شده است!5)   باید به تفاوت درجات سلوکی سالکان عنایت کامل داشت و درباره ی شیوه رفتاری آنان با تأمل و درنگ به داوری نشست. تا منزلت سلوکی مردان خدا را نشناسیم و با اقتضائات هر یک از منازل سلوکی آشنا نباشیم، باید از سخن گفتن درباره ی شیوه سلوکی عارفان الهی و به نقد کشیدن آراء و نظرات آنان پرهیز کنیم.6)   به خاطر دارم که روزی در محضر حضرت آقای مجتهدی قدس سره سخن از سیر برزخی سالکان بصیر و روشن ضمیر در همین نشأه دنیوی بود، و آنان به خاطر آن که پیش از فرا رسیدن اجل طبیعی، از خود مرده اند و به تولد دوباره ای نایل آمده اند، سیربرزخی خود را در همین دنیای خاکی آغاز می کنند تا سرانجام به عروج افلاکی نایل آیند:                           گرچه پابند تنم، جانم ز جانان دور نیست                            مرغ عاشق در قفس هم سیر گلشن می کند1  حضرت آقای مجتهدی قدس سره می فرمودند:سالک وارسته ی دل آگاهی نیست که ولو به صورت زودگذر، سیر برزخی نداشته باشد و با گشوده شدن چشم و گوش برزخی است که عارف الهی نادیدنی ها را می بیند و ناشنیدنی ها را می شنود.گفتم:مسلماً حضرت عالی نیز از چنین منزلتی برخوردارید. با دیدن چهره زشت برزخی امثال ما به شما چه حالی دست می دهد؟ و چگونه است که با این حال حضور ما را در محضر خود تحمّل می کنید؟فرمودند:آقا جان! محبّان آل الله حساب دیگری دارند! من از لحظه ای که چشم برزخی ام را در نجف اشرف باز کردند، از محضر امیر مومنان علی (ع) درخواست کردم که به هنگام رو به رو شدن با دوستداران شان چشم برزخی را موقتاً از من بگیرند تا حرمت آنان در نزد من محفوظ بماند!آقا جان! ما اجازه نداریم که با چشم برزخی به محبان اهل بیت (ع) بنگریم، و ادب حکم می کند که با چشم حرمت و بزرگی به آنان نگاه کنیم.کدام بنی آدمی است که جز ذوات مقدّس حضرات معصومین و پیامبران الهی (ع) از گناه و یا خطا و یا لغزش در امان باشد؟ در اثر محبت و معرفت واقعی به آل الله (ع) است که انسان از گناه فاصله می گیرد، و تلاش می کند که دچار خطا و لغزش نگردد، و هنگامی که خود را آلوده به معاصی می بیند با توسل به این بزرگواران درهای غفران و رضوان الهی را بر روی خود می گشاید و به همین جهت است که شیفتگان واقعی اهل بیت عصمت (ع) همیشه در معرض رحمت و آمرزش الهی اند و ما اجازه نداریم که با دیده حقارت به آنان بنگریم:به چشم کم به دل خسته شکسته مبینکه در خرابه ما نقش بوالحسن باقی است21و2: محمد علی مجاهدی (پروانه)منبع: در محضر لاهوتیان "جلد دوم"- مولف: محمد علی مجاهدی (پروانه) – انتشارتی مستجار
شنبه 2/9/1387 - 15:22
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته