• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 10
زمان آخرین مطلب : 6148روز قبل
دانستنی های علمی

خانم ها و آقایون یه خبر جدید

از این به بعد کسایی که میخوان محصولی از تبیان بخرن میتونند ارزونتر بخرن چه جوری؟

فقط کافیه تو قسمت کد بازایابی 613117 وارد کنی

اگه وارد نکنی هیچ تخفیفی نمیگیری باور نداری امتحان کن

موفق باشین

یا علی مدد

سه شنبه 17/6/1388 - 12:47
دانستنی های علمی

 

سه شنبه 6/5/1388 - 17:56
شعر و قطعات ادبی

 

سلام

قابل توجه دوستانی که شعر قبلی منو خوندند و مخصوصا برزخ عزیز و پاکدامن عزیز با ارائه نظراتشون

بعد اون همه غم واندوه ، محمد که خودم باشم دانشگاه قبول میشه اونم کجا اصفهان

بله بعد از اینکه اونجا رفتم از این ور غم غربت از این ورم دوری از خونواده

بعدم به یه نتیجه ای که همیشه مادرم بهم گوشزد می داد که رفیق به دردت نمیخوره ، یادش میره تورو

رسیدم

وبعدش گفتم :

خدا جونم خدا جون

دلم گرفته بدجور

میخوام بخونم برات از غریبی

زندگی تو شهری به نام غربت

یادت میاد اون روزی که میگفتم

"بعضی شبا این دلم میگه کجاست اون روزا

روزای سرد و گرمش

روزای تلخ و شیرین"

روزا روزایی بودش

که با رفیق بودم من

صبح و شبم همین بود

با رفیق این ور اونور

اما کدوم رفیق خدا وکیلی

رفیقی که چند روز گذشت یادش رفت

رفیقیم داشت یه دوره زمونی

اما میدونی از چی من میسوزم

لپ کلامم تو همین چند جمله است:

تو اون زمون که گرفته بود دلم

انگار که همه کشتیام غرق شدن

کفاره باید میداد هر کی قیافم میدید

از زندگی سیر میشد هر کی قیافم میدید

خلاصه اینو بگم :

تو اون زمون مادرم

بهم می گفت بسه دیگه پسرم

تا کی میخوای کاراتو تکرار کنی

یه جا بشینی و همش کز کنی

بابامم حرفاش مثل مادرم

اما تو گوشم نرفت که نرفت

وقتی که این حرفارو

هر روز به من میزدند

منم جواب میدادم

که مادرم پدرم

چرا شما یکبار

جاتونو نگزاشتین جام

تا ببینید چی کشیدم تا اینجا

تنهایی بد دردی ای خدااااااااااااااااااااا

اما الان پشیمونم از حرفام

حرفایی که ای کاش نمیزدم من 

يکشنبه 28/4/1388 - 15:25
شعر و قطعات ادبی

خدایا خسته ام خسته

از این دنیای بی حاصل

از این شیطان از این نفس اماره

که سنگین کرده اند بارم

دگر نتوان که پرواز کرد

به سوی آسمان ها رفت

ولی دل همچو یک ماهی

شوق دریا میزند هر دم

چرا که ماهی از آن دریاست

که می خواهد بپیوندد به دریا

شنبه 27/4/1388 - 16:4
شعر و قطعات ادبی

سلام

یادش بخیر انگار همین دیروز بود وقتی از شهر قبلیمون (گلدسته) رفته بودیم شهرک مطهری

وای چه غمی منو گرفته بود انگار همه چیزامو از دست داده بودم

وای که چه تو خلوت تنهایی خودم با دیدن کلیپی که برا بچه ها درست کرده بودم چه زار زار گریه میکیردم که اگه سنگ می دید اب می شد برخلاف این که مرد بودم

اره وقتی این قضیه پیش اومد دیگه خودم نبودم کارم شده بود گریه و شبا بیرون زدن

و یه دفعه طبع شعریمون گل کرد :

خدا جونم خداجون

دلم گرفته بدجور

میخوام بخونم از غم

میخوام بگم از دلم

دلی که خیلی تنهاست

تنها ترین تنهاست

بعضی شبا این دلم

میگه کجاست اون روزا

روزای سرد و گرمش

روزای تلخ و شیرین

جواب ندارم براش جواب ندارم براش

الان شده پر از غم

این دل نامروت

هی میگه آی محمد

دیگه جای غم ندارم

یا خالی کن دلتو

یا اینکه پیر میشی تو

ازت میخوام خدایا

کمک کنی به ماها

ماها که درد داریم

درد جدایی داریم

خالی بشه دلامون

غم نمونه دلامون

جمعه 26/4/1388 - 13:12
موبایل

جمیعا سلام

من برای بار اول که میخوام مطلب بزارم و یه سوالی داشتم

خانم ها و اقایون کی تا حالا از طریق تجارت الکترونیک یا (همون کسب درآمد از اینترنت با روزی 2 یا 3 ساعت ) کار کرده و پولی هم درآورده

لطفا اگه میشه درموردش توضیح بدین

پنج شنبه 25/4/1388 - 18:0
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته