در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند ،
دلم تنگ است .
بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند ،
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها:
دلم تنگ است...
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سر پوشیده
و این تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها
و ماهی ها و این نیلوفر آبی
و این تالاب مهتابی
بیا : ای هم گناه من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ!
به دیدارم بیا ای هم گناه: ای مهربان با من ،
که اینان زود می پوشند رو در خوابهای بی گناهی ها!
و من می مانم و بیداد و بی خوابی!
... شب افتاده است و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیریست در خوابند
پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من !
بیا ای یاد مهتابی !
((اخوان ثالث ))
وبلاگ من: www.toinfinity.blogfa.com