سیری كوتاه درزندگی جهان پهلوان غلامرضا تختی اززبان او . اسم من « غلامرضا تختی » است درشهریور 1309 درخانی آباد تهران متولد شدم . خانواده ما ازخانواده های متوسط خانی آباد بود .پدرم غیراز من دوپسر و دو دختر دیگرنیز داشت كه همه آنها ازمن بزرگتر بودند , پدربزرگم « حاج قلی » نخود ولوبیا میفروخت . پدرم تعریف میكردكه حاج قلی توی دكانش روی تخت بلندی می نشست وبه همین جهت مردم خانی آباد اسممش را گذاشته بودند « حاج قلی تختی » درراه مكه ناجوانمردانه بدست راهزنان كشته شد ,وازماترك اومیراثی به همه فرزندانش ازجمله رجب خان ( پدرم ) رسید . پدرم با پولی كه دردست داشت درمحل انبار راه آهن زمینی خرید ویخچال طبیعی درست كرد. آنگاه خانواده ای تشكیل داد وصاحب سه پسرودودختر شد .فرزند كوچك آنها من بودم كه پدرم بر اساس اعتقادات مذهبی اش وارادت خالصانه ای كه به امام هشتم داشت نام « غلامرضا » را برمن نهاد .
نخستین واقعه ای كه به یاد دارم وضربه ای بزرگ برروح من زد, حادثه ای بودكه دركودكی برای من پیش آمد ,پدرم برای تامین معاش خانواده پراولادش مجبورشد كه خانه مسكونی خودرا به گرو بگذارد .یكروز طلبكاران به خانه ما آمدند واثاثیه خانه وساكنین اش را به كوچه ریختند ,ما مجبورشدیم كه دوشب را توی كوچه بخوابیم ,شب سوم اثاثیه رابردیم به خانه همسایه ها ودوتا اطاق اجاره كردیم ,چند ی بعد روزگار عرصه رابیشتربرپدرم تنگ كرد,تا اینكه مجبورشد یخچال طبیعی رانیز بفروشد این حوادث تاثیر فراوانی درروحیه پدركرد وباعث اختلال دماغی اودرسالهای آخرعمرش شد.
مدت 9سال دردبستان ودبیرستان منوچهری كه درهمان خانی آباد قرارداشت درس خواندم ولی خاطره ای كه از دوران تحصیلی به یاد دارم این است كه هیچوقت شاگرداول نشدم , اما زندگی (درمیان مردم وبرای مردم ) درسهائی به من آموخت كه مردم را دوست بدارم وتا آنجا كه درحد توانائی من است , به آنان كمك كنم ,حال این كمك ازچه
طریقی وازچه راهی باشد مهم نیست ,هركس به قدرتوانائیش .
ورزش ابتدا برای من نوعی سرگرمی وتفنن بود, مدتی خیال قهرمان شدن مرا به وسوسه انداخت , اما همیشه معتقدبودم كه ورزش برای تندرستی جان وتن لازم است .
با آنكه علاقه فراوانی به ورزش داشتم ولی مجبوربودم كه درجستجوی كاری برآیم ,زندگی نان وآب لازم داشت ,برای مدتی به خوزستان رفتم ودرازای هفت یا هشت تومان كاركردم ,دنیا درحال جنگ بودزندگی به سختی میگذشت .
آشنائی حقیقی من با ورزش وكشتی درباشگاه « پولاد » شروع شد پیش از این گودها وزورخانه های فراوانی دیده بودم , پهلوانان نام آوری به چشمم دیده بودم كه درعین قدرت افتاده بودند.
به باشگاه پولاد رفتم ودرآنجا از « رضی خان » صا حب باشگاه محبت وصفای بسیار دیدم . « رضی خان » آدم خوبی بود , اگركسی را نشان میكرد ومیدید كه استعداد كشتی دارد دست ازسرش برنمی داشت .درگرمای تابستان لخت میشدیم وهرروز ازساعت دوبعدازظهر تا چندین ساعت كشتی میگرفتیم ازدوش آب گرم وحمام خبری نبودكشتی گیران برای وزن كم كردن به خزینه میرفتند .تشكها ی كشتی را به پنبه پرمیكردند ,اما خاك وخاشاك آن بیش ازپنبه بود.
بگذریم تمرینهای جدی را درسربازخانه شروع كردم ,وقتی درسال 1328 درنخستین مسابقه بزرگ ورزشی شركت كردم درهمان اولین دوره ضربه فنی شدم. اما تمرینهای جدی وسختی كه درپیش گرفتم مرا یاری كرد تا حقیقت مبارزه را درك كنم .اگرچه شوردرپیروزی درسرداشتم اما كار وكوشش را سرآغاز پیروزی میدانستم .
عاقبت ,این كاروكوشش باعث شد كه همراه تیم ایران دروزن ششم به هلسینكی بروم , درمسابقات جهانی هلسینكی كه درسال 1951 برگزارشد من با شش كشتی گیر روبرو شدم ومقام دوم را بدست آوردم ,این نخستین سفرمن به خارج ازایران بودوتجربه های تازه ,چشمان مرابه حقایق تازه ای گشود ,بعد مسابقات جهانی والمپیك بودكه لزومی به بازگفتن آنها نمی بینم .
نتایج این مسابقات راهركسی میداند اصولا فكرمیكنم كه نتایج این مسابقات به من تعلق ندارد ,بلكه متعلق به ورزش ایران وبه مردم ایران است .
به نظرمن تاریخ تولد ومرگ یك انسان همه زندگی اورا تشكیل نمی دهد ,آنچه كه زندگی یك مرد راازلحظه آغاز ,ازلحظه تولد تا لحظه مرگ میسازد شخصیت ,روحیه ,جوانمردی ,صفا ,منش معرفت انسانیت واخلاقیات او است.
« زندگی در میان مردم و برای مردم، درسهایی به من آموخت كه فكر میكنم هرگز نمیتوانستم در معتبرترین دانشگاهها كسب كنم. همچنین زندگی به من آموخت كه مردم را دوست بدارم و تا آنجا كه در حد توانایی من است، به آنان كمك كنم. حال این كمكها از چه طریقی و از چه راهی باشد، مهم نیست. هر كس بهقدر تواناییش...»
افتخارات تختی .
شادروان « غلامرضا تختی » ( 1968-1930) یكی ازمشاهیر كشتی آزاد جهان دردهه 50 واوایل دهه 60 بود.تختی یك قهرمان واقعی درتمامی زمینه ها بود, سه مدال طلا وچهار مدال نقره حاصل كار این كشتی گیر قدرتمند درمسابقات جهانی والمپیك طی سالهای 1951 تا 1962 است . افتخارات او بدین شرح است :
مدال نقره مسابقات جهانی هلسینكی 1951, مدال نقره بازی های المپیك 1952 هلسینكی, مقام چهارم مسابقات جهانی 1954 توكیو , مدال طلای بازی های المپیك 1956 ملبورن ومسابقات جهانی 1959 تهران , مدال نقره بازی های المپیك 60 رم , مدال طلای مسابقات جهانی 1961 یوكوهاما , مدال نقره مسابقات جهانی 1962 تولیدو وسرانجا م مقام چهارم المپیك 1964 توكیو .
این افتخارات همگی دروزن 97 كیلوگرم نصیب تختی شد .اوهم چنین دربازی های آسیائی 1958 برنده مدال طلا شد . تختی ازنظرفن وقدرت به یك اندازه بهره مند بود ودرسالها ی اوجش كسی را یارای برابری اونبود.
اظهارنظربزرگان درمورد تختی .
«میلان ارسگان » رئیس فدراسیون كشتی دنیا,مردیكه بیش از20سال درمقام دبیری ,نایب رئیسی ورهبری فدراسیون بین المللی (فیلا ) خضورداشته است جانشین « روژه كولن » فرانسوی میباشد . او دریك مصاحبه درمورد تختی گفته است :
یك نفر دركشتی دنیا كه درخاك محكم مثل شیر مینشست وآن یك نفركه هرگز ازیادمن نخواهد رفت « غلامرضا تختی» است . من برای كشتی گیران وطنم تعریف كرده ام كه دوكشتی گیر درجهان درخاك خیلی محكم بوده اند ,اما تختی چیز دیگری بوددرمسابقات جهانی تهران تختی چه باصلابت ومحكم قدرت نمائی كرد.سه دقیقه توی خاك نشست خم به ابرو نیاورد كسی نمی توانست ذره ای تكانش بدهد.
خاطره ای ازتختی .
جهان پهلوان تختی ,كه هنوز هم نام ایشان برسرزبان هامیباشد ,زمانی كه زلزله بوئین زهرا راویران كرد ,فردای آنروز پهلوان تختی نه بوق زد ,نه كرنا ,نه آگهی داد ,نه مصاحبه . اول صبح رفت سرچهاراه پهلوی وهرجور كه بود به گوش مردم رساند كه میخواهد برای زلزله زدگان اعانه جمع كند. من خودم شاهد نبودم اما اززبان دوستی كه ناظرماجرا بود , شنیدم غوغائی شده بود مردم كه دهن به دهن خبردار شده بودند از دورونزدیك خودشان را رسانده بودند به پهلوان وبی دریغ هرچه كه ازدستشان برمی آمد كمك كرده بودند .چندتا دانشجو كت شان را درآورده بودند وانداخته بودند روی تل بزرگ لباسها ,پتوها , ظرف وظروفها ,طلا وجواهرات وخلاصه هرچیزی كه عابرین معمولا همراه دارند یا خانه دارها,میتوانند ازش صرفنظر كنند,پیرزنی چادرش راازسرش برداشته بود وداده بود به پهلوان ,آر ی تختی امروزنیست ولی یادش ونامش وراهش ماندنی است .
تختی ومردم .
جهانپهلوان غلامرضا تختی.كه پرآوازهترین و محبوبترین ورزشكار ایران بود و در ورای دلاوری و مهارتش در میدانهای ورزشی، محبوب قلبهای مردم ایران بود.
وفا و پایمردی در حفظ منافع مردم با تختی به كمال رسید. و او جایگاهی بیهمتا در اعماق قلبهای مردم ایران یافت. تختی با زندگی و مبارزات خود بهاثبات رساند كه ورزشكاران و قهرمانان حقیقی هرگز خود را از دردها و رنجهای مردمشان، و از شركت در نبرد سرنوشت یك خلق در زنجیر جدا نمیبینند.
استواری تختی در صحنهٌ مبارزه علیه دیكتاتوری شاه، نقش فعال سیاسیش در كنار دانشجویان و جوانان انقلابی و شهادت مظلومانهاش بهدست عمال ساواك شاه، تاریخ فتوت و رادمری و اخلاقیات شایستهٌ ورزشكاران و سنتهای پهلوانی ایران زمین را در دوران ما بهنبرد پیشتازانه برای آزادی مردم و میهن اسیرمان پیوند زده است.
جهان پهلوان تختی زندگی و مبارزاتش را در میان مردم آغاز كرد و در میان مردم نیز بهپایان برد. بعد از كسب مدال طلای جهان در سال1961 در یوكوهاما، مرحلهٌ جدیدی در زندگانی جهانپهلوان آغاز شد. قیام 15خرداد، تلاش فراوان در راه كمكرسانی به مردم زلزلهزده بویینزهرا و فعالیتهایش با جبههٌ ملی و پدر طالقانی در راه آزادی مردم ایران، او را تبدیل به قهرمان بینظیری كرده بود كه در دل همهٌ مردم جاگرفته بود. هر كجا میرفت با تحسین و ابراز عشق و محبت مردم روبهرو بود.پیوندهای عمیق مردمیش و وفاداریش به آرمان دكتر مصدق، باعث شد تا شاه و سازمان اطلاعات و امنیتش از او كینه بهدل گرفته و سرانجام در روز 17دی1346 او را به قتل رساندند.
نام تختی نهتنها با شهادتش از خاطرهها نرفت، بلكه یادش بهعنوان اسطورهٌ مردمدوستی و سمبل شرف و پایداری پهلوانان این میهن در دل مردم ایران زنده ماند و الهامبخش همهٌ ورزشكاران آزادهٌ ایران شد.
پس از شهادت جهانپهلوان تختی بسیاری ورزشكاران آزادهٌ ایران به راه این رادمرد بزرگ قدم گذاشتند. دهها قهرمان ملی ورزشی ایران، پاكبازانه در شمار آگاهترین و پیشروترین نیروهای انقلابی ایران بهمیدان مبارزهٌ مسلحانه شتافتهاند.
یكبار درسالن محمدرضا شاه سابق (روبروی پارك شهر) مسابقات كشتی درجریان بود .برادرشاه خائن كه آنزمان رئیس كمیته المپیك بود (غلامرضا ) دراستادیوم حضورداشت . درحین انجام مسابقات زمزمه بعدهله هله ونهایتا صدای تشویق وصلوات فرستادن اوج گرفت چراكه
جهان پلوان وارد سالن شده بود ,غوغائی بود .تختی كه با افتادگی خاص خودش سریعا رو ی سكوها جای گرفت اما مردم دست بردار نبودند
,مسابقه قطع شد خلاصه مسئولین مجبوردشدندنز د تختی رفته وازاودرخواست كنند كه به وسط میدان وبه ابراز احساسات مردم پاسخ داده ودرجایگاه ویژه قرارگیردكه تختی به وسط تشك آمد وبه مردم خصوع وخشوع نموده ودركنار هیئت شوری مسابقات جای گرفت وحاضرنشد كه به جایگاه برود ودراین موقع بودكه مردم آرام گرفته ومسابقات از سرگرفته شد وبدین ترتیب مردم ازموقعیت بدست آمده استفاده نموده و تودهنی محكمی به دربار فاسد شاه زدند
پس از تختی، سنت پهلوانی و قهرمانی در ایران، بامبارزه اجتماعی و سیاسی پیوند خورد و پرافتخارترین و محبوبترین ورزشكاران ایران كسانی بودند كه همچون تختی جان و نام خود را در گرو آزادی و رهایی مردم نهادند. پهلوانانی كه چون كوه استوار و چون پرنده سبكبال بودند. قلبی مالامال از محبت مردم داشتند و به آرمان انسانیت و آزادگی وفادار بودند. ساده و بیریا زندگی كردند و گرد ارتجاع آخوندی و ابتذال
سلطنتی هیچگاه بر چهرهشان ننشست. در میان انبوه این قهرمانان ستارگانی همچون مجاهدان شهید حبیبخبیری، كاپیتان تیم ملی فوتبال ایران در اوائل دههٌ60، هوشنگ منتظرالظهور، ملیپوش كشتی فرنگی ایران در بازیهای المپیك 1976مونترآل كانادا، فروزان عبدی، ملی پوش والیبال ایران، صمد منتظری، قهرمان وزنهبرداری ایران و آسیا، علاءالدین (حمید) عترتی كوشالی، عضو تیم منتخب فوتبال ایران، مهشید رزاقی، عضو تیم ملی فوتبال امید ایران، وحید شكریپور،عضو تیم ملی فوتبال جوانان ایران، حبیب هاشمی، داور ممتاز كشتی در مسابقات
قهرمانی ایران، قاسم مزرعه، كاپیتان تیم فوتبال جوانان خوزستان و پهلوان خزعل زمانی، از پهلوانان خطهٌ كرمانشاه، در آسمان تیرهٌ میهن در
زنجیر درخشیدند و شب تیره و تار حكومت آخوندی را درنوردیده و بشارت صبح آزادی و رهایی مردم ایران را سردادند. پهلوانانی كه چون یك قهرمان زندگی كرده و مانند یك قهرمان نیز شهید شدند و در اسطورههای تاریخ ایرانزمین جاودانه شدند.
ســرود المــپیك
بسیار شعلهها خاموش شدهاند
و دودهای مواج را در هوا پراكنده ساختهاند
جوانانی شكوفان و زیبا بهسان خدایان
آنقدر زیبا كه هنرمندان نقشهایشان را به خداوندان بزرگ هدیه كردند
جوانان همه مردم جهان،
بهیكدیگر میپیوندند و از هم برتری میجویند،
آنكه از روان رخشانتر و از جسم چالاكتر است
آنكه از پیروزی افسری بهسر مینهد