• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 12
زمان آخرین مطلب : 6822روز قبل
ادبی هنری

سلام

رسیدم

من به اسمان شب رسیدم

من  همیشه ارزوی بودن در کنا ر ستاره ها را  داشتم

 به خاطر این رویا  هیچ گاه  نگاه مهربان اسمان را ندیدم

حال که به ستاره ها رسیدم دلم می خواد دوباره هم اسمان مرا نگاه کند

نگاهت را از من دریغ مکن ای اسمان

 که بی نگاهت حتی ستا ره ها هم خاموشن

اسمان

بچه ها نظرتون دربارهی این متن چی بود نظرتون برام مهمه

مممنون

 

قربونتون

عسل

یا حق

 

دوشنبه 14/8/1386 - 17:48
خاطرات و روز نوشت

برای این که بگویی "سلام"

باید دلی مهیا و زلال ودرست داشته باشی

برای اینکه بگویی "بیایید برای دمی و درنگی با هم باشیم "

باید سینه ای صاف و دستی پاک وروحی ابی داشت

برای اینکه بگویی :"دوست بداریم ودوستی کنیم "

باید که خود دوست

باید که خود عشق شد

برای ان که بگویی که "هستی وباشی"

باید که خود او باشی

ای عشق

ای دل  دل شدن و نبودن

با ما یگانه باش

سه شنبه 6/6/1386 - 13:14
شعر و قطعات ادبی

شبي باراني

و رسالت من اين خواهد بود

 زنده یاد حسین پناهی

 


تا دو استكان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش كنيم
دوشنبه 5/6/1386 - 14:50
شعر و قطعات ادبی

یاد دوست

هر زمان که از جور روزگار

ورسوایی میان مردمان

در گوشه ی تنهایی بر بینوایی خود اشک میریزم

وگوش ناشنوای اسمان را با فریادهایی بیحاصل خویش می ازارم

وبر خود مینگرم وبر بخت بد خویش نفرین می فرستم

وارزو میکنم که ای کاش  چون ان دیگری بودم

که دلش از من امیدوار تر

وقامتش موزون تر

ودوستانش بیشتر است

وای کاش هنر این یک

 وشکوه وشوکت ان دیگری از ان من بود

و در این اوصاف چنان خود را محروم میبینم

که حتی از ان چه بیشترین نصیب را برده ام

کمترین خرسندی احساس نمیکنم

اما در همین حال که خود را چنین خوار و حقیر میبینم

از بخت  نیک  حالی به یاد تو می افتم

وان گاه روح من

همچون چکاوک سحر خیز

بامدادان از خاک تیره اوج گرفته

ودر وازهی  بهشت سرود می خواند

وبا یاد عشق تو

چنان دولتی به من دست میدهد

که شان سلطانی به چشمم خوار میاید

 واز سودای مقام خود با پادشاهان عار دارم

 

ویلیام شکسپیر

منبع :کتاب کیمیا نوشته الهی قمشه ای


 

 

دوشنبه 5/6/1386 - 14:30
ادبی هنری
به نام حق

 ما بدهكاريم به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند

معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟و نگفتيم

چونكه مرداد

گور عشق گل خونرنگ دل ما بود

 

من حسینم ... پناهیم .

خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ...
وقتیم نبودم ، مال شما .

اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
، یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو

http://www.hosseinpanahi.com/html/MAIN.HTM

**********************************************

الان 3 سال است که حسین پناهی رفته است

او رفت ومارا تنها گذاشت

دلم برایش تنگ شده است انقدر غرق در دنیای  خودم بودم

که هیچ یادم نبود 14 مرداد روز پر کشیدنش بود

ایا او به کودکی باز گشت ..........

اینجا را برا ی او سا خته ام تا  بیاید و ببیند که چقدر دوستش دارم

 

 

 

بیوگرافی حسین پناهی

حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان كهگيلويه

(دهدشت-سوق)در استان کهکيلويه و بويراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصيل در

 بهبهان به توصيه و خواست پدر براي تحصيل به مدرسه ي آيت الله گلپايگاني رفت

ه بود و بعد از پايان تحصيلات براي ارشاد و راهنمايي مردم به محل زندگي اش

بازگشت.چند ماهي در كسوت روحانيت به مردم خدمت مي كرد. تا اينكه زني براي

پرسش مساله اي كه برايش پيش آمده بود پيش حسين مي رود.از حسين مي پرسد كه

 فضله ي موشي داخل روغن محلي كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده

است، آيا روغن نجس است؟ حسين با وجود اينكه مي دانست روغن نجس است،ولي

 اينرا هم مي دانست كه حاصل چند ماه تلاش اين زن روستايي، خرج سه چهار ماه

 خانواده اش را بايد تامين كند، به زن گفت نه همان فضله و مقداري از اطراف آنرا در

بياورد و بريزد دور،روغن ديگر مشكلي ندارد.بعد از اين اتفاق بود كه حسين علي رغم

فشارهاي اطرافيان، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانيت باقي بماند. اين اقدام

حسين به طرد وي از خانواده نيز منجر شد.حسين به تهران آمد و در مدرسه ي هنري

 آناهيتا چهار سال درس خواند و دوره بازيگری و نمايشنامه نويسی را گذران.

پناهی بازيگری را نخست از مجموعه تلويزيونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند

 نمايش تلويزيونی با استفاده از نمايشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.
با پخش نمايش دو مرغابی درمه از تلويزيون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش

نيز در آن بازی می کرد، خوش درخشيد و با پخش نمايش های تلويزيونی ديگرش،

 طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.


نمايش های دو مرغابی درمه و يک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی

کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلويزيون پخش شد.


در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد او يکی از پرکارترين و خلاق ترين نويسندگان و کارگردانان تلويزيون بود.


به دليل فيزيک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از

 رفتارش می باريد و طنز تلخش بازيگر نقش های خاصی بود. اما حسين پناهی بيشتر

 شاعربود. و اين شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستين مجموعه شعر او

با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،اين مجموعه ي شعر تا كنون بيش از شانزده بار

 تجديد چاپ شد و به شش زبان زنده ي دنيا ترجمه شده است. او در 14 مرداد 1383

 چشم از جهان فرو بست

کارنامه هنری

فيلم ها :
گذرگاه /گال/تيرباران /هی جو/نار و نی /در مسير تندباد /ارثيه /راز کوکب/ سايه خيال/چاووش /اوينار /هنرپيشه/مهاجران /مرد ناتمام /روز واقعه/آرزوی بزرگ/بلوغ /مريم مقدس /قصه های کيش ( اپيزود اول، کشتی يونانی ) /بابا عزيز

مجموعه های تلويزيونی :
محله بهداشت/گرگها/رعنا/آشپزباشی/کوچک جنگلی/روزی روزگاری/مثل يک لبخند/ايوان مدائن/خوابگردها/هشت بهشت/امام علی/همسايه ها/دزدان مادربزرگ/آژانس دوستی/شليک نهايی/آواز مه

کتابها:
من و نازی/ستاره/چيزی شبيه زندگی/دو مرغابی درمه/گلدان و آفتاب/پيامبر بی کتاب/دل شير

علاوه بر اينها دو نوار با شعر و صداي حسین پناهی نيز منتشر شده است.«سلام خداحافظ» و « ستاره».

جوايز :

>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (مهاجران)
[ دوره 11 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1371 ]

>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (در مسیر تندباد)
[ دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367 ]

>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال)
[ دوره 9 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1369 ]

>> برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال)
[ دوره 9 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1369 ]

منبع سایت

http://www.hosseinpanahi.com/html/MAIN.HTM

 


قربونتون

عسل

 

منتظرتون نظراتتون  هستم

 نام شعر :چراغ

بيراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و مي كشيد
زين بعد همه عمرم را
بيراهه خواهم رفت

 

سه شنبه 30/5/1386 - 22:17
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته