وقتي که گفتم اي عزيز : من دوستت دارم هنوز خنديدي و گفتي به من : در عشق من اينک بسوز" گفتم : براي خاطرت من مثنوي ها گفته ام ؟ گفتي : شعرت کهنه بود من شعر نو مي خواستم " گفتم : هواي خاطرم در ياد تو پر مي زند ؟ گفتي برو خسته ام يادم به تو سر مي زند .
من از تجربه هاي تلخ آموختم که هيچ شاخه اي از هيچ ساقه اي جدا نيست و هيچ ساقه اي از هيچ برگي راضي نيست...
برگ از درخت دلخوره پاييز بهانه اي بيش نيست...
پرنده هميشه بر درخت ثابت نيست..
.اما تو بي حاصل به خاک ايمان آوردي؟...
ميشه مثل يه قطره اشک منو از چشمهات بندازي...
ولي من نمي تونم جلوي اشکم رو که از رفتن تو سرازير شده بگيرم...
ببين ..من يه دل دارم که کارش منت کشيدنه...
.تو مقصر نيستي خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم