دعا و زیارت
سلام فرا رسیدن عید سعید فطر را به شما تبریک می گویم
شنبه 28/6/1388 - 22:36
دعا و زیارت
بسم الله الرحمن الرحیم
قل هوالله احد
الله الصمد
لم یلد و لم یولد ولم یکن له کفو احد
+
یه حمد برای شفای مریض ها
چهارشنبه 25/6/1388 - 15:35
موبایل
پیشنهاد مرا جدی بگیرید
اگر می توانید برای قالب میهن بلاگ بسازید
فرصت را از دست ندهید
بشتابید
فقط یک ایمیل به من بزنید
MOHSENREZVANI1375@GMAIL.COM
چهارشنبه 25/6/1388 - 15:13
دعا و زیارت
كتك مبارك
مرحوم پدرم اصرار زیادى داشت كه من محصل حوزه علیمه و روحانى شوم و من مخالف بودم و به دبیرستان رفتم .
روزى گزارش چند نفر از همكلاسى هایم را به مدیر دادم كه اینها در مسیر راه اذیت مى كنند، مدیر هم آنها را تنبیه كرد. آنها هم در تلافى با هم همفكر شدند و كتك مفصّلى را در مسیر برگشت به من زدند كه سر و صورتم سیاه شد و بى حال روى زمین افتادم و به سختى خود را به منزل رساندم . پدرم گفت : محسن چى شده ؟ گفتم : هیچى ، مى خواهم بروم حوزه علیمه وطلبه شوم .
راستى چه خوب شد آن كتك را خوردم !
جریمه خود
بعضى از روزها به حضور در نماز جماعت در اوّل وقت موفّق نمى شدم ، تصمیم گرفتم هرروز كه از نماز اوّل وقت غافل شدم مبلغى را به عنوان جریمه بپردازم . پس از مدّتى حضورم مرتّب شده بود به خود گفتم : تو براى جریمه ناراحتى یا براى از دست رفتن پاداش نماز جماعت ؟!
ضمانت
بچه بودم با دوستانم مى رفتیم به روستاهاى اطراف كاشان میوه هاى درختان را مى خوردیم و وقتى صاحبش مى آمد فرار مى كردیم ، فكر مى كردم چون به سن تكلیف نرسیده ام مسئولیّتى ندارم . سالها گذشت تا اینكه در حوزه آموختم كه تعرّض به مال مردم ضمانت دارد، گرچه در زمان كودكى باشد.
با لباس روحانیّت به همان روستا رفتم و صاحب باغ را پیدا كردم و داستان را برایش تعریف كرده و حلالیت طلبیدم . صاحب باغ از این حركت خیلى خوشحال شد و علاوه بر حلال كردن ، ما را به خانه اش مهمان كرد.
ریاست بر آفتابه ها
نوجوان بودم و عازم سفر مشهد، به قهوه خانه اى رسیدیم . مردم وارد دستشویى شدند. یك نفر چندتا آفتابه را كنار هم چیده و چوب بلندى در دست گرفته بود و هركس مى آمد آفتابه اى را بردارد به دست او مى زد و مى گفت : این را برندار، آن را بردار. من گفتم : این آقا چرا اینطورى مى كند؟ گفتند: این بنده خدا دنبال پست و مقام مى گردد و جایى گیرش نیامده ، بر آفتابه ها ریاست مى كند!
پاداش نیّت خوب
روزى به پدرم گفتم : مى خواهى من چه كاره بشوم ؟ گفت : خوب درس بخوان ، دوست دارم مرجع تقلید و عالم ربّانى مثل آیت الله بروجردى بشوى .(1) گفتم : شما ثواب پدر آقاى بروجردى را بردى . چون به این نیّت مرا به قم فرستادى .
درخت بدون میوه
كنار خانه قدیمى ما باغى بود، به پدرم گفتم : این همه درخت ، یكى میوه نمى دهد! گفت : این همه انسان در این خانه زندگى مى كند، یكى نماز شب نمى خواند.
اثر كار معلّم
یادم نمى رود روزهایى كه مدرسه مى رفتم ، وقتى مدرسه تعطیل مى شد بچه ها با سیخى ، میخى ، چوبى دیوارهاى مردم را خط مى كشیدند. فكر كردم كه این اثر كار معلّم است . وقتى معلّم مشق شاگرد را خط مى كشد، آنهم طورى كه گاهى ورقه پاره مى شود، بچه هم خارج از مدرسه به دیوار مردم خط مى كشد.
اما اگر معلّم در مقابل زحمت دانش آموز احسنت مى گفت و او را تشویق مى كرد، او نیز چنین نمى كرد.
نصیحت پدرم
چهارده ساله بودم كه طلبه شده و عازم شدم . پدرم آمد پاى ماشین و به من گفت : محسن ((اُستُر ذَهبَك و ذِهابك و مَذهبك )) یعنى پول و رفت و آمد و مذهبت را مخفى نگهدار. گفتم : مذهب را براى چه ؟ امروز كه زمان تقیّه نیست ! گفت : منظورم این است كه هیچ وقت براى نماز مقیّد به یك مسجد نشو، چون كه اگر روزگارى به دلیلى خواستى آن مسجد را ترك كنى مى گویند: خط ها دوتا شده ، یا آقا مسئله اى پیدا كرده و یا این طلبه ... و اگر وارد مسجد دیگرى شوى مى گویند: جاسوس است .
فرزندم ! مثل امّت باش و به همه مساجد برو و مقیّد به جا و مكان و لباس و شخص خاصّى مباش .
سه شنبه 24/6/1388 - 17:25
دعا و زیارت
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سه شنبه 24/6/1388 - 17:11
دانستنی های علمی
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : " می آید. من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد. " و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم، كجای دنیا را گرفته بود ؟ " و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.خدا گفت : " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. " گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی..." اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد...!
سه شنبه 24/6/1388 - 17:3
دعا و زیارت
خاطره استاد دكتر محمد جواد شریعت با
مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب
اصفهانی در رابطه با راز عربی بودن
نماز: سال یكهزار و سیصدو سی و دو شمسی بود
من و عده ای از جوانان پرشورآن روزگار، پس
ازتبادل نظر و مشاجره، به این نتیجه
رسیده بودیم كه چه دلیلی دارد نمازرا به
عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی
نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نمازرا به
زبان فارسی بخوانیم و همین كار را هم
كردیم. والدین كم كم از این موضوع آگاهی
یافتند و به فكر چاره افتادند، آن ها پس
از تبادل نظربا یكدیگر، تصمیم گرفتند با
نصیحت ما را از این كار باز دارند و اگر
مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند، چون پند
دادن آن ها مؤثر نیفتاد، ما را نزد یكی از
روحانیان آن زمان بردند. آن روحانی وقتی
فهمید ما به زبان فارسی نماز می خوانیم،
به شیوه ای اهانت آمیز نجس و كافرمان
خواند. این عمل او ما را در كارمان راسخ
تر و مصرتر ساخت. عاقبت یكی از پدران،
والدین دیگر افراد را به این فكر انداخت
كه ما را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا
رحیم ارباب ببرند و این فكر مورد تأیید
قرار گرفت. آن ها نزد حضرت ارباب شتافتند
و موضوع را با وی در میان نهادند، او
دستور داد در وقتی معیّن ما را خدمتش
رهنمون شوند . درروز موعود ما راكه
تقریباً پانزده نفربودیم، به محضرمبارك
ایشان بردند، درهمان لحظه اول، چهره
نورانی وخندان وی ما را مجذوب ساخت؛ آن
بزرگمرد را غیرازدیگران یافتیم و
دانستیم كه با شخصیتی استثنایی روبرو
هستیم. آقا در آغازدستورپذیرایی ازهمه
مارا صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود:
شما كه به فارسی نماز نمی خوانید، فعلاً
تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها
بگذارید. وقتی آن ها رفتند، به ما فرمود:
بهتر است شما یكی یكی خودتان را معرفی
كنید و بگویید در چه سطح تحصیلی و چه رشته
ای درس می خوانید، آنگاه به تناسب رشته و
كلاس ما، پرسش های علمی مطرح كرد و از درس
هایی مانند جبر و مثلثات و فیزیك و شیمی و
علوم طبیعی مسائلی پرسید كه پاسخ اغلب آن
ها از توان ما بیرون بود. هركس از عهده
پاسخ برنمی آمد، با اظهار لطف وی وپاسخ
درست پرسش روبرو می شد.پس از آن كه همه ما
را خلع سلاح كرد، فرمود: والدین شما
نگران شده اند كه شما نمازتان را به فارسی
می خوانید، آن ها نمی دانند من كسانی را
می شناسم كه _ نعوذبالله _ اصلاً نماز نمی
خوانند، شما جوانان پاك اعتقادی هستید كه
هم اهل دین هستید و هم اهل همت، من در
جوانی می خواستم مثل شما نماز را به فارسی
بخوانم؛ ولی مشكلاتی پیش آمد كه
نتوانستم. اكنون شما به خواسته دوران
جوانی ام جامه عمل پوشانیده اید، آفرین
به همت شما، در آن روزگار، نخستین مشكل من
ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن
را حلّ كرده اید. اكنون یكی از شما كه از
دیگران مسلط تراست، بگوید بسم الله
الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه كرده است.
یكی ازما به عادت دانش آموزان دستش
رابالا گرفت و برای پاسخ دادن داوطلب شد،
آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه
مایك نفر است؛ زیرا من ازعهده پانزده
جوان نیرومند برنمی آمدم. بعد به آن جوان
فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه
ترجمه كردید؟ آن جوان گفت:طبق عادت جاری
به نام خداوند بخشنده مهربان. حضرت
ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه
درست بسم الله چنین باشد. درمورد«بسم»
ترجمه«به نام»عیبی ندارد. اما «الله»
قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم علم (خاص) خدا
است و اسم خاص را نمی توان ترجمه
كرد؛مثلاً اگراسم كسی «حسن»باشد،نمی
توان به آن گفت «زیبا».ترجمه «حسن»
زیباست؛ اما اگربه آقای حسن بگوییم آقای
زیبا،خوشش نمی آید. كلمه الله اسم خاصی
است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال
اطلاق می كنند. نمی توان «الله» را ترجمه
كرد، باید همان را به كار برد. خوب «رحمن»
را چگونه ترجمه كرده اید؟ رفیق ما پاسخ
داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: این ترجمه
بد نیست، ولی كامل نیست؛ زیرا «رحمن» یكی
از صفات خداست كه شمول رحمت و بخشندگی او
را می رساند و این شمول دركلمه بخشنده
نیست؛ «رحمن» یعنی خدای كه در این دنیا هم
برمؤمن و هم بر كافر رحم می كند و همه را
در كنف لطف و بخشندگی خود قرار می دهد و
نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن اعطا می
فرماید. در هرحال، ترجمه بخشنده برای
«رحمن» درحد كمال ترجمه نیست. خوب، رحیم
را چطور ترجمه كرده اید؟ رفیق ما جواب
داد: «مهربان». حضرت آیت الله ارباب
فرمود: اگرمقصودتان از رحیم من بود _ چون
نام وی رحیم بود_ بدم نمی آمد «مهربان»
ترجمه كنید؛ امّا چون رحیم كلمه ای قرآنی
و نام پروردگار است، باید درست معنا شود.
اگر آن را «بخشاینده» ترجمه كرده بودید،
راهی به دهی می برد؛ زیرا رحیم یعنی خدای
كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می
كند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده
اید، بد نیست؛ ولی كامل نیست و اشتباهاتی
دارد. من هم در دوران جوانی چنین قصدی
داشتم، امّا به همین مشكلات برخوردم و از
خواندن نماز فارسی منصرف شدم. تازه این
فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر
آیات بپردازیم موضوع خیلی پیچیده تر می
شود.امّا من معتقدم شما اگرباز هم بر این
امر اصرار دارید، دست از نمازخواندن
فارسی برندارید؛ زیرا خواندنش ازنخواندن
نمازبه طوركلی بهتر است. در این جا، همگی
شرمنده و منفعل و شكست خورده از وی عذر
خواهی كردیم و قول دادیم، ضمن خواندن
نمازبه عربی،نمازهای گذشته را اعاده
كنیم. ایشان فرمود: من نگفتم به عربی نماز
بخوانید، هرطور دلتان می خواهد بخوانید.
من فقط مشكلات این كار را برای شما شرح
دادم. ما همه عاجزانه از وی طلب بخشایش و
ازكار خود اظهار پشیمانی كردیم. حضرت آیت
الله ارباب، با تعارف میوه و شیرینی،
مجلس را به پایان برد. ما همگی دست مباركش
را بوسیدیم و در حالی كه ما را بدرقه می
كرد، خداحافظی كردیم. بعد نمازهارا اعاده
كردیم و ازكار جاهلانه خود دست برداشتیم.
23. ماهنامه پرسمان/ سال اول، ش 40،آذر 1380،
ص 6و7.
سه شنبه 24/6/1388 - 17:1
موبایل
هر کی بلده با میهن بلاگ قالب خوب بسازه یه ایمیل به من بده که خوب پول و خدمات می دما.........................
پولش توافقی!خوبه؟؟؟؟؟؟؟
1سال بنر و لینک و تبلیغ رایگان
اگه قالبمو بسازیدمی تونید برای خودتون با وبلاگ کلی کارا کنید :
فروشگاه بازید، آموزشگاه مجازی درست کنید ، برای خودتون یه تالار گفت و گو داشته باشید ، با کلی کدهای جدید برای وبلاگ ها آشنا بشید و
پولدار بشید
شرایط اکازیونه ها
بدویید
mohsenrezvani1375@gmail.com
سه شنبه 24/6/1388 - 16:42
دعا و زیارت
همین الآن که داری رد میشی بازبون روزه بگو:
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم الشف کل مریض
چهارشنبه 11/6/1388 - 16:36
خانواده
فقط و فقط 20 روزر دیگر به بازگشایی مدارس مانده است
جزییات بیشتر در وبلاگم
REZVANI3.TEBYAN.NET
چهارشنبه 11/6/1388 - 16:19