همه عالم تن است وایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران ،دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد
گر از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،
چو به بوستان رسیدی،
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
به نام صابر !!
(( چه آسان بر می خاست !
چه سخت بر می گرفتمش!
چه خندان می آمد !
و چه گریان می بردمش !
چنین سهل و سخت تا به حال جان از كسی نستانده ام !!
... خدایا به تقاص كدامین گناه قبض روح زهرا را به من سپردی؟!! ))
ای مترسك به احترام بهار
از سر خود كلاه را بردار!
مثل باران و ابر و باد مده
این كلاغان خسته را آزار
یك شب این چهرة مشوش را
دست سلطان غصهها بسپار!
آن طرف را ببین كه نیلوفر
پل زده است روی آن دیوار
این طرف را كه لاله و نسرین
گل زدهاند بر سر هر خار!
مهربان باش ، مثل یك گل سرخ
گویند تمام روز ها عاشوراست
گویند تمامی زمین كرببلاست
این حرف بجاست چون كسی مثل حسین
هر موقع و هر كجا كه باشد تنهاست
استاد عبدالرحیم سعیدی راد
بشتاب برادر دلیرم بشتاب!
عباس تویی تازه فراتی دریاب
چون بود شهید عشق در کرب و بلا
لب تشنه ی لبیک نه لب تشنه آب !
مرحوم سید حسن حسینی
نوشتند وننوشتند
گفتند و سرودند و نوشتند و گذشتند / این شعرترین شعر خدا را ننوشتند دردا و دریغا که قلم ها و زبان ها/نجوای شب و سوز دعا را ننوشتند از خلوت آغوش شبانگاه نوشتند/آغوش وداع شهدا را ننوشتند گفتند و نوشتند ، زمستان و خزان را / سرسبزترین فصل شما را گفتند فراتی شده از هر مژه جاری / حتی، نیمی از اشک صفا راننوشتند خون گریه کن ای دوست ازاین نکته که آنها/ آمیزه لبخند و بکاء را ننوشتند
استاد محمد رضا سنگری