چه می شد این جمعه زودتر می آمد
و تو هم می آمدی
نه...!!
اگر میخواهد این جمعه بیاید
وباز هم تو نیایی همان بهتر که اصلا نیاید
pc133
1-دلم يه زمزمه دارد،هواي علقمه دارد،چي ميشه آقا ببري ما را
نذار بمونم اينجوري، اگه بخاي تو ميتوني از اين گوشه دل مارو،
به شيش گوشه برسوني.
2-فك بي قائمه معنا ندارد،تمام سرزمينهاي خدائي،بدون علقمه معنا ندارد.
3-علم افتاده يك سو، مشك يك سو،زمين رنگين زخون،بازو. به فرزندي خطاب
كرد اينجا،كسي كه داشت دست خود به پهلو.
4-آي زهرا باوران باور كنيد*تا ابد اين بيت را از بر كنيد*سينه بي مهر زهرا
برزخ است*دل بدون عشق زهرا برزخ است********
5-گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي*با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد*
گفتمش تصويري از ليلي و مجنون را بكش*عكس حيدر در كنار حضرت زهرا
كشيد*گفتمش بر روي كاغذ عشق را تصوير كن*در بيابان بلا تصويري از سقا كشيد*
گفتمش سختي و درد و آه گشته حاصلم*گريه كرد آهي كشيدو زينب كبري كشيد.
دل هرجاكه باشد غم همان جاست
تمام ماتم عالم همان جاست
دل شوريده من را الهي
بر آنجا كه زينب هم همان جاست.
******************************************
اي دختر آفتاب اي همسر ماه.اي مهر تو را ستاره ها خاطر
خواه.اين ذره به سايه تو آورده پناه.يا فاطمه اشفعي لنا عندالله
******************************************
صحبتي شد كه خدا باب نجاتي بفرستد-تلخي دائقه را شاخه
نباتي بفرست-مي رسد با علم سبز امامت بر دوش -از چه
خاموش نشستي صلواتي بفرست(اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم)
******************************************
احياي اموات
مردي از انصار بزغاله اي داشت،سر بريد وبه همسرش گفت :«بخشي از آن را پخته و بخش
ديگر را بريان كن،شايد پيغمبر ما را سر افراز گرداند و امشب افطار را مهمان ما باشد.»
سپس به سوي مسجد راهي شد تا از آن حضرت براي افطار دعوت كند.
مرد انصاري دو پسر خردسال داشت و آن دو سر بريدن بزغاله را به دست پدر ديدند.
يكي به دگري گفت:«بيا من هم سر تو راببرم،او هم تسليم شد»برادر كاردي برداشت و گلوي
برادر را چاك داده و بكشت!
مادر كه چنين ديد فريادي جگر خراش از دل برآورد.ولي فرياد سودي نداشت.پسر ديگر از ترس
بگريخت وبه بالاي خانه رفت وبر اثر پريشاني وشتابزدگي از بالا به زير افتاد و بمرد!
بانوي نيكوكار نعش هر دو پسر را پنهان كرد و آماده ي پذيرايي مهمان معظم خود گرديد وبه
پخت و پز پرداخت و افطار را آماده ساخت.جبرئيل نازل شد و عرض كرد:«يا رسول الله!به مرد انصاري
بگو پسر هايش را بياورد»
حضرت امر به احضار آن دو پسر فرمود.
مرد انصاري به سراغ همسر رفت و امر پيغمبر را ابلاغ كرد.
زن گفت:«بچه ها حاضر نيستند.»
مرد بازگشت و عرض كرد:«بچه ها حاضر نبودند.»
پيغمبر فرمود:«بايد حاضرشان سازي.»
مرد انصاري دگرباره به سراغ زن رفت و فرموده ي پيغمبر را ابلاغ كرد.
زن داستان پسران را براي شوهر بگفت.
مرد انصاري پيكر آغشته به خون كودكان را به حضور پيامبررحمت(ص) بياورد. حضرت دعا فرمود و
هر دو زنده شدند.
آيين پيامبر اعظم(ص)قبل از بعثت
حضرت محمد(ص)او از لحظه اي كه از مادر متولد شد،تا روزي كه به خاك سپرده شد،
جز خداي يكتا را نپرستيد.سرپرستان او،ماننده«عبدالمطلب»و«ابوطالب»،همگي موحد و
خدا پرست بودند.
بهترين گواه بر يكتا پرستي پيامبر اعظم(ص)همان اعتكاف او قبل از بعثت در غار حرا است.
سيره نويسان، همگي اتفاق نظر دارند كه رسول گرامي،سالي چند ماه در غار حرا به عبادت
خدا مي پرداخت.
امير مؤمنان در اين مورد مي فرمايد:«پيامبر(ص)در هر سال،در كوه حرا اقامت مي گزيد ؛من او
را مي ديدم و جز من كسي او را نمي ديد.»حتي روزي را كه او به رسالت الهي مبعوث شد در خود
غار مشغول عبادت بود.
امير مؤمنان(ع)درباره ي اين بخش از زندگي پيامبر(ص)چنين مي فرمايد:«از روزي كه پيامبر (ص)
از شير باز گرفته شد؛خداوند بزرگترين فرشته اي را براي تربيت او گمارد،و آن فرشته شبها و روزها
بزرگواري ها و خوي هاي نيك را به او مي آموخت.»
بنا بر اين ،تربيت يافته چنين خانواده اي ،كسي كه از دو ران پس ازشير خوارگي،تحت تربيت بزرگ ترين
فرشته ي جهان قرار گيرد؛حتما بايد موحد بوده و لحظهاي از جاده تو حيد كنار نرود.
********************************