• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6616روز قبل
کامپیوتر و اینترنت
فكر نمی كنم نیازی به تعریف و توضیح برای این برنامه مشهور و قدرتمند باشه چون همه شما عزیزان میدونید كه این نرم افزار ساخته شده كه بتونید به راحتی انواع فایل های صوتی و تصویری رو مشاهده كنید.علاوه بر اینها در نسخه جدید این نرم افزار ، قابلیت هایی برای تبدیل CD صوتی به فایل های Mp3 ، همچنین رایت فایل ها بر روی یك CD اضافه شده . علاوه بر اینها میتونید از شبكه های صوتی و تصویری كه توسط این برنامه قابل دریافت هست هم استفاده كنید.توجه داشته باشید بعضی از امكانات این نرم افزار برای نسخه Pro در نظر گرفته شده كه میبایست سریال رو به برنامه وارد كنید. شماره سریال این نرم افزار هم در كامنت ها موجوده!
 .::Download::.

اسكین های جدید و زیبای برنامه :


اولین اسكین اسمش iRobot V2 هست و تا حالا 173,690 بار دانلود شده و درجه اش 2.5 از 5 تعیین شده!
 میتونید از اینجا دریافتش كنید
دومین اسكین اسمش Impulse هست و با اینكه تا حالا 89,241 دانلود شده ولی درجه محبوبیتش 4.5 از 5 هست!میتونید تصویری از بخش های مختلفش مشاهده كنید و از اینجا هم دانلودش كنید!
دوشنبه 13/3/1387 - 11:19
خواستگاری و نامزدی
در گلمانخانه (بندري در ساحل درياچه اروميه) بودم . روي صندلي رو به دريا نشستم .درخت آلوچه اي هم جلو من بود .من  هم رفتم و چند تا آلوچه ترش از درخت چيدم توي ظرفي گذاشتم . روي صندلي نشستم و چند آلوچه اي خوردم . به دريا خيره شده بودم . به مرغابي هايي كه روي آن پرسه مي زدند . به هنرمند بزرگي خيره شده بودم كه مي تواند چنين درياي زيبايي را نقاشي كند .اي كاش من هم پرنده اي بودم و مي توانستم پرواز كنم . عجب هوايي بود . هوايي دلنشين از بوي گل سرخ . چه منظره اي بود . منظره اي كه انسان نمي تواند حتي آن را در روياهايش نيز مجسم كند . صداي دلنشين امواج انسان را وا مي داشت كه بنشيند و به اين صدا گوش فرا دهد . ابر هاي زيبايي كه در آسمان به هر شكل در مي آمدند زيبايي منطقه را نيز دوچندان كرده بودند . از روي صندلي بلند شدم و سنگي را از زمين برداشتم و روي دريا انداختم . صدايش زيبا بود . هيچكس در ساحل نبود . دريا به قدري زيبا مي درخشيد كه انسان از ديدنش سير نمي شد . ابرها گاه اين طرف و گاه آنطرف مي رفتند . گاه گاه نسيمي دلنشين هواي منطقه را عوض مي كرد . من گل سرخي را از توي جيبم در آوردم و روي دريا پهن كردم . يك قايق بادي از آنجا مي گذشت كه صاحبش مرد سالخورده و لاغر اندامي بود . به او سلام دادم . سلامم را نشنيد . باز با صداي بلند تري گفتم : سلام .او نيز گفت سلام . او تشنه بود . من ظرف آبي را كه كنار صندلي گذاشته بودم ، آوردم و به او دادم . از تشنگي در آمد و خوش حال شد و با يك چشم به هم زدن با قايقش منظره را ترك كرد . من خوش حال بودم كه توانسته ام او را از تشنگي در بياورم و دل پيرش را شاد كنم . خورشيد مانند توپ آتشي آرام آرام به دريا فرو مي رفت . ستاره ها كم كم به تماشا مي آمدند . من هم با تنهايي خودم روي صندلي نشستم . ديگر هيچ مرغابي نبود . ديگر هيچ آبي در ظرف نداشتم و ديگر هيچ آلويي در ظرف نبود . بياد آن پيرمرد افتادم كه اين من بودم كه به او آب دادم و من هم منتظر كسي خواهم ماند تا براي من آب بياورد ...
پنج شنبه 15/6/1386 - 10:21
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته