الهي به من آن ده كه آن به و مگذار مرا به كه و مه .
ياد باد آنكه سر كوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاك درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاك
بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود .
الهي من در كلبه فقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري،
من چون تويي دارم و تو چون خود نداري.