قبلا شبا کارم اين بود که ستاره ها رو مي شمردم که بفهمم چند تا شاهد عين هست که بگه دوستم داره اما حالا وقت شمردن ستاره ها که مي شه اول از خودش شروع مي کنم 1...2...3 اره تو هم مثل ستاره اي که باز هميشه با مني مثل شباي بي نشون مثل ستاره با مني
آن كس كه ميگفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه ميرفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد:دوستت دارم
مي كنم هرشب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت
ولي آهسته مي گوييم خدايا بي اثر باشد