دعا و زیارت
جدول شماره 2: مطابقت وقایع تاریخی قمری اسلام قبل از واقعه عاشورا با تقویم شمسی
واقعه تاریخی تاریخ قمری روز ژولین تاریخ میلادی روز هفته تاریخ شمسی شماره ماه ازدواج امام علی و حضرت فاطمه 1 ذیحجه سال 2 7/1949118 25/5/624 جمعه 7 خرداد سال 3 16061-
ولادت امام حسن(ع) 15 رمضان سال 3 7/1949397 28/2/625 پنجشنبه 12 اسفند 3 16052-
ولادت امام حسین(ع) سوم شعبان سال 4 7/1949711 8/1/626 چهارشنبه 21 دی 4 16041-
ولادت حضرت زینب(س) 5 جمادی الاول 5 7/1949978 2/10/626 پنجشنبه 13 مهر 5 16032-
واقعة غدیرخم 18 ذیحجه سال 10 7/1951970 16/3/632 دوشنبه 28 اسفند 10 15965-
رحلت پیامبر (ص) 28 صفر سال 11 7/1952040 25/5/632 دوشنبه 7 خرداد 11 15963-
شهادت حضرت فاطمه (س) 13 جمادی الاول 11 7/1952113 6/8/632 پنجشنبه 18 مرداد 11 15960-
شهادت حضرت فاطمه (س) 3 جمادی الثانی 11 7/1952130 25/8/632 یکشنبه 6 شهریور 11 15959-
ولادت حضرت ابوالفضل 4 شعبان سال 26 7/1957508 15/5/647 سه شنبه 28 اردیبهشت26 15777-
ولادت حضرت علی اکبر 11 شعبان سال 33 7/1959996 7/3/654 جمعه 19 اسفند 32 15693-
ولادت امام سجاد (ع) 5 شعبان سال 38 7/1961761 5/1/659 شنبه 18 دی 37 15633-
شهادت حضرت علی(ع) 21 رمضان سال 40 7/1962516 29/1/661 جمعه 12 بهمن 39 15608-
شهادت امام حسن (ع) 28 صفر سال 50 7/1965859 26/3/670 سه شنبه 9 فروردین 49 15495-
ولادت امام باقر (ع) 1 رجب سال 57 7/1968460 9/5/677 شنبه 22 اردیبهشت56 15406-
همچنین محاسبات دقیق نجومی دیگر انجام شده است که پدیدههای نجومی برای محرم سال 61 و در مکانی با مختصات شهر کربلا در زیر بدست آمده است:
- در اول محرم سال 61 فاصله زمین تا خورشید، دقیقا برابر با یک واحد نجومی بوده است (626/149 میلیون کیلومتر) و فاصله کره ماه تا زمین در اوج خود یعنی 406000 کیلومتری قرار داشته است.
- ساعت 15 و 15 دقیقه بعد از ظهر روز تاسوعا (نهم محرم سال 61)، ماه از آزیموت 112 درجه در کربلا با فاز 77 درصد روشنایی طلوع میکند(یعنی از حدود موقعیت اردوگاه عمر بن سعد و حوالی شط فرات نسبت به ناظری در خیمهگاه امام حسین (ع) ماه طلوع میکند). و 55 دقیقه بامداد عاشورا با فاز 81 درصد روشنایی، غروب میکند و آسمان کربلا کاملا تیره و تار میگردد.
- طلوع سیاره زهره در روز عاشورا (10 محرم سال61) 3 ساعت قبل از طلوع خورشید و دو ساعت بعد از غروب ماه در ساعت 3 بامداد اتفاق افتاده است.
- خورشید ساعت 6 و 7 دقیقه صبح عاشورا از آزیموت 99 درجه (حدود شرق) در کربلا طلوع میکند. و در ساعت 17 و 30 دقیقه غروب آن در آزیموت 5/260 درجه (در پشت خیمهگاه سوخته امام حسین علیه السلام) اتفاق میافتد.
- ماه در ساعت 12 ظهر روز اول محرم سال 61 وارد صورت فلکی عقرب میشود. و ساعت 18 روز سوم محرم با ورود ماه به صورت فلکی قوس، از صورت فلکی عقرب خارج میشود. ماه از روز 6 تا 8 محرم در صورت فلکی جدی قرار دارد و سپس تا روز 12 اُم محرم در صورت فلکی دلو قرار گرفته است.
- پدیده نجومی بسیار مهمی که اتفاق میافتد در روز 6 محرم میباشد. در ساعت حدود 18 ماه از فاصله کمتر از 1 درجه جنوب سیارات نپتون و مشتری (که کنار یکدیگر قرار دارند) عبور میکند.
- در ابتدای رمضان سال 60 قمری خورشید میگیرد و در نیمه رمضان نیز ماه به طور کامل خسوف میکند.
- در ابتدای ربیع الاول سال 61 قمری خورشید می گیرد و در نیمة ربیع الاول نیز ماه بطور کامل خسوف
میکند.
- بر اساس این محاسبات، امام حسین در روز چهار شنبه به دنیا آمدهاند و در روز چهار شنبه به شهادت رسیدهاند.
جدول شماره 3 : مطابقت تاریخ قمری واقایع عاشورا با تقویم شمسی واقعه تاریخی تاریخ قمری روز ژولین میلادی روز تاریخ شمسی شماره ماه مرگ معاویه 15 رجب 60 7/1969538 21/4/680 شنبه 4 اردیبهشت 59 15370
- حرکت امام حسین به مکه 28 رجب 60 7/1969551 4/5/680 جمعه 17 اردیبهشت59 15370
- ورود امام حسین به مکه 3 شعبان 60 7/1969555 8/5/680 سه شنبه 21 اردیبهشت59 15369
- اعزام مسلم بن عقیل به کوفه 15 رمضان 60 7/1969596 18/6/680 دوشنبه 31 خرداد 59 15368
- ورود مسلم بن عقیل به کوفه 5 شوال 60 7/1969616 8/7/680 یکشنبه 20 تیر 59 15367
- حرکت امام حسین به کوفه 8 ذیحجه 60 7/1969678 8/9/680 شنبه 20 شهریور59 15365
- شهادت مسلم بن عقیل 9 ذیحجه 60 7/1969679 9/9/680 یکشنبه 21 شهریور 59 15365
- به دار زدن میثم تمار در کوفه 22 ذیحجه 60 7/1969692 22/9/680 شنبه 3 مهر 59 15365
- شروع سال 61 قمری اول محرم سال 61 7/1969701 1/10/680 دوشنبه 12 مهر 59 15364
- ورود امام حسین به کربلا 2 محرم61 7/1969702 2/10/680 سه شنبه 13 مهر 59
- ورود سپاه اِبن سعد به کربلا 3 محرم 61 7/1969703 3/10/680 چهارشنبه 14 مهر 59
- روز تاسوعا 9 محرم 61 7/1969709 9/10/680 سه شنبه 20 مهر 59
- عاشورا (شهادت امام حسین) 10 محرم 61 7/1969710 10/10/680 چهارشنبه 21 مهر 59
- ورود کاروان اسیران به کوفه 12 محرم 61 7/1969712 12/10/680 جمعه 23 مهر 59
- حرکت کاروان اسیران به شام 19 محرم61 7/1969719 19/10/680 جمعه 30 مهر 59
- ورود کاروان اسیران به شام 1 صفر سال 61 7/1969730 30/10/680 سه شنبه 11 آبان 59 15363
- اربعین و روز ورود جابر به کربلا 20 صفر سال 61 7/1969749 18/11/680 یکشنبه 30 آبان 59
- وفات حضرت زینب در شام 15 رجب 62 7/1970247 31/3/682 دوشنبه 14 فروردین61 15346
- قیام مختار ثقفی 14 ربیع الاخر 66 7/1971574 17/11/685 جمعه 29 آبان 64 15301
6- روش بررسی تاریخی و روایتی با استفاده از نقل و قولها و روایتها و همچنین نتایج محاسبات دیگران نیز میتوان به نتایج نسبی دست پیدا کرد. با توضیحی که در مقدمه آمده است، نتایج این روش بر تاریخهای محاسباتی منطبق نیستند و اختلاف دارند که امری است طبیعی. ما بعضی از این نکات را با ذکر منبع در زیر آوردهایم:
1- در کتاب ستارگان و کیهان نوردی (انتشارات دانشگاه تهران 1352) صفحه 158، اول محرم سالِ اول هجری قمری برابر با 18 ژوئن سال 622 میلادی بیان شده است که حدود یک ماه عقبتر از محاسبات ما در این مقاله است (البته محاسباتی نشان میدهد که این تاریخ چندان صحیح نمیباشد). بر طبق این تاریخ اول محرم سال 61 برابر با اول سپتامبر 680 خواهد بود و عاشورا در روز دوشنبه 22 شهریور سال 59 شمسی محاسبه میشود.
2- در کتاب مشهد الحسین (چاپ شده در حلب سوریه) به نقل از دکتر آستانه اصل، عاشورا مصادف با 26 سپتامبر 681 برابر با 7 مهر ماه سال 60 شمسی در روز پنج شنبه یا جمعه اتفاق افتاده است. که محاسبات نشان میدهد این تاریخ بر 10 محرم سال 62 هجری منطبقتر است (البته برابر با روز شنبه 9 مهر 60 نه جمعه 7 مهرماه!) یعنی یک سال جلوتر از زمان واقعی در نظر گرفته شده است!
3- در کنکره بررسی عبرتهای عاشورا، مصادیق و ویژگیهای خواص و عوام (دانشگاه تبریز 20 مهرماه 1377)، از سوی سرهنگ فرهنگی بیان شد که عاشورای سال 61 هجری قمری برابر با 22 مهرماه سال 59 هجری شمسی بوده است.
بر گرفته از سایت طلای علی
يکشنبه 6/2/1388 - 20:46
خانواده
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیش
جمعه 4/2/1388 - 19:29
فلسفه و عرفان
در روز عاشورا می توان، جامه ای سرخ پوشیده به سرخی خون و فریاد برآورد كه این سرخی نشانه پیروزی خون بر شمشیر است كه درس آن را از واقعه كربلا آموخته ایم. می توانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این كفن است كه پوشیده ایم تا احدی باشد بین ما و حسین (ع) كه در راه ادامه نهضت حق طلبانه و مرام ظلم ستیز او، همواره برای شهادت آماده ایم. میتوان سیاه بپوشید و بانگ سرداد كه این سیاهی نشانه ی آن است كه من و منها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین ها را تنها گذاشته ایم و آنها در مصاف با یزیدان مظلومانه به شهادت رسیدند و این لباس سیاه، نشانه ای است بر شریك جرم بودن ما در ریخته شدن خون آنها، زیرا كه در جایی، حتی سكوت نیز شركت در وقوع جرم است آیا این فكر لرزه بر اندام نمی اندازد و تصویر شریك جرم بودن در ریخته شدن خون حسین (ع) خواب را از چشمان ما دور می كند؟ می توان سبز بپوشید و گفت نهضت حسینی، خزان مظلومان را بها كرده و نوید این پیروزی برای بشریت بهار را به ارمغان آورده و ما از این خرمی سرسبز و زنده شده ایم. می توان زرد پوشیده و گفت ما به خزان نشسته ایم زیرا كه بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است. میتوان خندید و شادی و پایكوبی كرد و فریاد شهیدان زنده اند را سر داد و گفت كه آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است. می توان بر سر زد و شیون نمود كه چرا هم رزم حسین (ع) نبوده ایم و این افتخار را نداشته ایم كه هم ركاب او باشیم. می توان گونه های خود را به رنگ سرخ درآورد، همان گونه كه منصور حلاج با خون خود، گونه هایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند. می توان خاك بر سر ریخت كه شایسته انسان خفت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین (ع) چنین بوده و هستیم. می شود علمدار شد و زور و بازوی خود را به رخ دیگران كشید، بساط زورآزمایی بپا كرد و شهرت آفرید كه علم فلان دسته ی سینه زنی، از همه بزرگتر و سنگین تر است و هم می توان، سنگین ترین علمها را بلند كرد و گفت این به نشانه ی علم نهضت حسین (ع) است. به هر سنگینی ای كه باشد آنرا بر دوش خواهیم كشید.
آری می توان هر كاری انجام داد، اما مهم این است كه در پس آن كار، چه اندیشه ای نهفته باشد و به آن حركت چگونه نگاه كنیم. ارزش در این است كه ما با چه طرز فكری به رسالت خود نگاه كرده، در چه جایی و با چه محتوایی آن را پیدا می كنیم. ضمن اینكه باید بدانیم پس از رسیدن به این اندیشه ی درست، تازه در ابتدای راهی دراز قرار داریم كه چگونه آن را به عمل تبدیل كنیم؟ حالا كه او به ما یاد داد كل ارض كربلا و كل یوم عاشورا و به ما آموخت، همه جا كربلا و همه روز عاشورا است. اینك ما در عاشورا و كربلای خود چه می كنیم؟ و اگر ما هم در صحرای كربلا بودیم، آیا حسین تنها نمی ماند؟ اما اگر در كربلا نبوده ایم تا افتخار هم رزم بودن با او را داشته باشیم اما در كربلای عصر خود كه زندگی می كنیم كافی است حسین و حسین های زمان خود را بشناسیم عاشورا و كربلا به خودی خود پیدا می شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان همچنان تنها مانده اند به این علت است كه هنوز شناختی از معرفت عاشورا نداریم و سنگرهای دفاع از حق همچنان خالی. بنابراین باید به سوگ نشست و سوگواری نمود. خدا را شكر كنیم كه ما روز عاشورا در كربلا حضور نداشته ایم زیرا اگر آنجا بودیم یا در زمره یزیدان قرار داشتیم و یا از كسانیكه حسین (ع) را ترك كردند. بیایید معرفت و روح نهضت حسین (ع) را دریابیم و حماسه بزرگ او را زنده كنیم تا در زمره ی یزیدان زمان خود قرار نگیریم زیرا كه جهان دوقطبی است یا راه حسین (ع) و یا راه یزید، راه سومی نیز وجود ندارد بیایید به حال خود گریه كنیم و دورنمایی از عملكردهای خود را پیش رو ببینیم و حساب نغمه های سفری خود را یكبار از نظر بگذرانیم. ببینیم كه چه رسیده ایم دست كه لیسیده ایم كه تا چنین لقمه ها سوی دهان آمدند.
ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها فرصتی است كه انسان با خود واقعی اش روبرو شود و نیز امروز در این آینه خود را مشاهده می كنم آنچه را كه میبینیم باور نكردنی است. می بینم كه چقدر عجول هستند (خلق انسان عجولا) تا چه حد حریص هستیم و سیری ناپذیر (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چیز دیگری را نمی شناسند و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل )، امروز براحتی دروغ می گویم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمی كنم، در اسراف غرق هستم و ... این است خود واقعی من كه در آیینه ی عاشورا انعكاس پیدا كرده است.
آری عاشوراها، آیینه ی تمام قدی است در مقابل ما كه می توانیم خود واقعی را در آن نظاره كنیم و این فرصتی برای شناخت خود است. بیاییم در این آیینه، منصفانه نگاهی به خود بیاندازیم و چاره ای بیاندیشیم و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشه ای درست، مسیر تحول را طی نموده و نهضت حسین (ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه ی این نهضت ها و حماسه های بزرگ برای ما فقط دست بریده، لب خشكیده، سر بریده و فرق شكافته ای و ... باقی مانده باشد معرفت حركت انسانهای بزرگ تاریخ درگذر زمان به دست فراموشی سپرده شود و از آن همه درسها فقط رسم ها بجا بماند و بس، آن وقت است كه باید گریست بر سر زد و شیون كرد و به ماتم نشست.
امروز عاشورا است به یاد آوردم سالهاست كه با او بیعت بسته و بیعت شكنی می كنم، به یاد مهر نمازم افتادم كه از تربت پاك كربلاست كه من آنرا به نشانه ی بیعت با او مبنی بر ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش به سجاده ام برده ام تا هر زمان كه پیمان اول ایاك نعبد و ایاك نستعین را با خدا می بندم پیمان دوم را همراه با آن، با حسین (ع) بسته و بیعت می كنم تا من نیز همچون او حق طلب و ظلم ستیز باشم، اما دریغ از یك جو عمل. امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره می كنم و جز پیمان شكنی كه ارزش و اهمیت پیمان و بیعت برای او كاملا از بین رفته و در بعضی موارد، حتی به پیمان شكنی های خود نیز واقف نیستم، موجود دیگری نمی بینم. من از یك سو پیمان خود را با خداوند می شكنم و از سویی دیگر با حسین(ع) و می خواهم با شركت در مراسمی و ریختن اشكی به خود بگویم كه من با او هستم و دین خود را نسبت به او ادا كرده ام و با این وسیله وجدان پیمان شكن خود را راحت كنم. اما آیا بدینگونه كار خاتمه پیدا كرده و من در زمره حسینیان قرار گرفته ام؟ می خواهم این آیینه را بشكنم اما چه فایده :
آیینــه گر، نقـش تـــو بنمـــود راســت
خـود شكن، آیینه شكستن خطاست
باید جرات رویارویی با خود را داشته باشیم و بدانیم فرار از آن، مشكل را حل نخواهد كرد و پیمان سوم (لبیك لك لبیك ) را نبسته و بار پیمان شكنی ام از این سنگین تر نشده است و به شیطان نیز سنگی نزده ام كه شریك دزد و یار قافله باشم و جرم پیمان شكنی ام را از این بیشتر نكرده و دروغ گویی ام بیشتر از اینها نشده است. به راستی اگر امروز حسین (ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال می كردیم كه از ما عمل و وفای به عهد می خواهد یا گریه و زاری و بر سر زدن، چه جوابی به ما میدادند؟ مسلما می فرمودند كه وفای به عهد را، زیرا او شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی كاملی باشد از یك انسان متعهد نسبت به راه خدا (ایاك نعبد و ایاك نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا ما بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهیم، نه اینكه برای شهادت افتخار آمیز او صرفاً شیون كرده و بر سر زنیم. آری باید برای این همه گمراهی پرت بودن از راه و پیمان شكنی های خود گریه كنم، حداقل امروز را، زیرا فردا همه چیز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره ی واقعی خود را نیز به دست فراموشی می سپارم، تا محرم و محرم های دیگر...
نگارش : خانم دكتر نوریه ثابت
و با تشكر از ارسال خانم محبوبه كاظمی
جمعه 20/10/1387 - 20:32
دانستنی های علمی
کیلان، مکانی برای گردشگری
رودهن- خبرگزاری ایسکانیوز: در جنوب شرقی دماوند و در فاصله 86 کیلومتری شرق تهران، در قسمتی از دامنه های شمالی رشته کوه قره آقاج که جنوبی ترین رشته کوه البرز مرکزی است، کیلان، کوچک ترین شهر جمعیتی استان تهران واقع است.
کیلان از نظر طبیعی و توپوگرافی، منطقه ای کوهستانی است که آب و هوایی معتدل دارد.
رشته کوه قره آقاج که در سراسر غرب و جنوب کیلان گسترش دارد، در اثر چین خوردگی آلپ- هیمالیا هم زمان با سلسله جبال های البرز و زاگرس در اواخر دوره ترشیاری به وجود آمده است.
همچنین وجود توده های آذرین در بعضی نقاط این رشته کوه مانند طاق سرا و تنگه ساران، نشانه فعالیت های آتشفشانی در اواخر دوره ترشیاری است.
کیلان دارای مناظر طبیعی و پدیده های زمین شناسی بسیار است به طوری که این منطقه هم اکنون به عنوان یک موزه طبیعی مورد استفاده محققان، استادان و دانشجویان قرار می گیرد.
نام کیلان از نام سلسله اساطیری کیان نشات گرفته و به احتمال زیاد در ابتدا کیان بوده و به مرور زمان نام آن تغییر پیدا کرده و به شکل کنونی آن در آمده است.
به عبارت دیگر، کیلان مشتق از دو کلمه کی و لان به معنی جایگاه است.
اما به طور کلی نام کیلان ریشه در تاریخ اساطیری ایران دارد. یک افسانه عامیانه می گوید هزاران سال قبل از ورود اقوام آریایی به ایران، دو طایفه به نام های کیل و فاژ در کیلان زندگی می کردند. بعدها محل سکونت طایفه کیل به نام کیلان و قلمرو طایفه فاژ به نام فاژان معروف شده است.
از سوی دیگر از آنجا که کیان و ایوانکی به ترتیب پایتخت های تابستانی و زمستانی سلسله کیان بوده اند، نام کیلان گویی از نام سلسله و یا نام کیان دژ یا قلعه کیانی (حصارک) اقتباس شده است.
در شاهنامه فردوسی چنین می خوانیم که در جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، کهیلا یا کهیلان و یا کیلان- نبیره افراسیاب- به دست منوچهر از دلاوران معروف کیخسرو کشته می شود بنابراین کیلان همان محلی است که این سردار تورانی در آن به قتل رسیده است.
البته در شاهنامه های چاپ مسکو و ژرژمومل، نام نبیره افراسیات کهیلا، در شاهنامه خطی قاهره کهیلان، اما در شاهنامه خطی موجود در انستیتو خاورشناسی روسیه، کیلان ذکر شده است.
قدمت:
قدمت یا زمان تاسیس کیلان طبق شواهد و مدارک موجود به دوران پارینه سنگی برمی گردد.
بر اساس کاوش هیات باستان شناسی مرکز میراث فرهنگی استان تهران، قدیمی ترین نشانه حضور انسان در سطح استان در کیلان (قلعه عسکر) به اثبات رسیده و آثاری از انسان های دوران سنگی متعلق به هزاره شانزدهم قبل از میلاد مسیح در این ناحیه به دست آمده است.
زاغه و دخمه هایی که در نقاط مختلف کیلان از جمله بر نهشت، پشته بند و اطراف قلعه عسکر و حصارک از عهد باستانی باقی مانده خود حکایت از حضور انسان از گذشته دور در این ناحیه دارد. به طوری که از تاریخ ماد نوشته «ام دیاکونوف» و شواهد موجود در محل برمی آید، کیلان یکی از مراکز مهم دولت ماد به شمار می رفت.
قلعه باستانی و به عبارت بهتر تپه های باستانی متعدد موجود در کیلان مانند قلعه زرآباد، قلعه نور، قلعه دزک، قلعه ساران، قلعه عسکر، قلعه حصارک یا قلعه کیانی، قلعه سپید یا جمهور، قلعه دیو، قلعه فاژان یا خراب فاژان و یا قلعه شاه، قلعه پیرزال، قلعه گیو یا بهمن در کوهان، قلعه ایرج در کردر، قلعه وادان، قلعه درویش، همچنین دره باستانی آرتاشان یا آتشان و نیز گدبلند تخت پایلد و قلعه دیلمان و نیلکان در زیارت و ... بدون شک قلعه هایی هستند که در طی دوران حکومت سلسله اساطیری کیان و در عصر مادها در قرون نهم تا هفتم قبل از میلاد بر روی تپه ها و یا خاکریزهای مصنوعی بنا شده اند.
به نظر می رسد این قلعه ها در طی دوره اول جنگ های آشور و ماد به کلی ویران شده اند.
به گزارش خبرگزاری ایسکانیوز، از هزاران سال قبل تا انقلاب صنعتی و ایجاد و توسعه شبکه راه ها و رواج وسائط نقلیه جدید، محوطه تاریخی کیلان که کیلان، ساران، کوهان، کردر، وادان، زان، لومان، زیارت، اوچونک، مغانک، ورانه و دو آب تا حوالی ایوانکی را دربر می گرفت، تحت عنوان گذرگاه کاسپیان از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و یک راه کاروان رو، حاشیه شمالی دشت کویر را به منطقه کیلان و این ناحیه را کاسپی ها و دیگر اقوام حاشیه دریای خزر ارتباط می داد.
آثار تاریخی کیلان
1-تپه های باستانی با محوطه های تاریخی که در واقع قلعه ها و دژهایی هستند که در دوران سلسله اساطیری کیانی و در عصر مادها بر روی تپه ها بنا شده و در طی دوره اول جنگ های آشور و ماد به کلی ویران شده اند.
2-مسجد جامع کیلان که با بیش از هزار سال قدمت تاریخی، تنها مسجد باقی مانده از این سبک در سراسر ایران است. نمای داخلی این مسجد از نظر معماری و گچبری های سردر و محراب آن قابل توجه است.
در داخل این مسجد، 15 ستون قطور به نام فیل پایه وجود دارد که بر ارزش و اعتبار این بنا می افزاید.
3-حسینیه کیلان که بنای اولیه آن حدود چند ماه پس از واقعه محرم سال 61 هجری بنا شده است. این ساختمان تاکنون سه بار تجدید بنا شده است./
رحمت اله اسمعیل جلوداری
--------------------------------------------------------------------------------
Iran Student Correspondent Association - Info@ISCANews.ir
Copyright 2003 - 2008 ISCANEWS.IR - All Rights Reserved
Powered by: Mehrpad Information Technology
پنج شنبه 9/8/1387 - 20:14
دعا و زیارت
گناه به معنی خلاف است و در اسلام هر گونه کاری که بر خلاف فرمان خدا وند باشد گناه است . گناه هر چند که کوچک باشد چون نافرمانی خداست بزرگ است .
انسان اگر توجه به آفات روحی و جسمی خود نکند . عنصری وازده و خطرناک خواهد شد . ولی اگر با توجه و دقت و مراقب خود باشد ، فردی وارسته و شایسته خواهد گردید .
آفات و آسیب ها در مورد انسان ، همان عیوب و گناهان است که تمام انبیا و کتابهای آسمانی ، بشر را از آلودگی به آن ، بر حذر داشته اند و با هشدارها و تاکیدات خود ، انسانها را به پاکی و اجتناب از گناه دعوت نموده اند .
سخن در زمینه گناه بسیار است و از زوایای مختلف قابل تحلیل و تحقیق ، امادر این نوشته نکات مختصری راجع به برخی از آثار دنیوی گناه اشاره می شود که امید وارم مثمر ثمر باشد .
گنـاه بیماری خطـرنـاکی اسـت کـه اگـر مداوا نشـود بمراتب از بیمـاریهـای جسمی خطـرنـاک تر است .
امیر المومنین علی (ع) می فرمایند :
« گناه درد و بیماری است »
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :
« یک لحظه هوسرانی و انجام گناه حزن و اندوه طولانی را بهمراه می آورد و آرامش وخوشبختی زندگی انسان را بر هم میزند »
گناه انسان را به کفر می کشاند .
از آثار بسیار خطرناک گناه که تدریجاً در شخص گناهکار پدید می آید آن است که او را به کفر و انکار مقدسات مذهبی و احکام دینی و خلاصه به بی دینی می کشاند و به راستی که این اثر ، خطرناک ترین آثار گناه ، و برای بدبختی و سلب سعادت انسان موثرترین وسیله است .
امام صادق (ع) می فرمایند :
« چیزی بیشتر از گناه دل را تباه نکند ، زیرا دل مرتکب گناه می شود و بر آن اصرار می ورزد تا وقتی که گناه بر دل چیره شود و وارونه اش سازد »
قرآن کریم می فرماید :
از هوای نفس پیروی نکن که تو را از راه خدا گمراه می سازد » (سوره ص آیه 26 )
امیر المومنین علی (ع) می فرمایند :
آنچه مردم را به هلاکت و نابودی کشاند دو خصلت است که مردمان پیش از شما را نیز آن دو خصلت هلاک کرده و کسانی هم که پس از شما بیایند همان دو نابود و هلاک شان سازد
1 - آرزوئی که آخرت را فراموش سازد
2 - هوی و هوسی که از راه حق بازدارد
امیر المومنین علی (ع) می فرمایند :
« کسی که در شهوات از نقس خود پیروی کند به هلاکت و نابودی خویش کمک کرده است »
آنچه گذشت برخی از آثار شوم گناه در دنیا بود . اما آنچه مهم است اینست که بزرگترین نیرویی که می تواند انسان را از تجاوز به حقوق دیگران و هر جنایتی و بطور کلی گناه باز دارد تنها ایمان به خدا و معتقدات دینی و مذهبی است و این نیز جد و جهد انسان و ممارست او را در تقویت بنیه علمی و اعتقادی طلب می نماید ، چرا که اگر این سد محکم شکسته شد و دین و ایمان از میان مردم رخت بر بست دیگر هیچ نیرویی نیست که بتواند جلوی غرائز و احساسات تند حیوانی را بگیرد و این هنگام است که انسان بصورت جانوری خطرناک در می آید .
امام صادق (ع) می فرمایند :
« برای هر چیزی بهایی است و بهای انسان بهشت است »
پس بیاییم برای مصون ماندن از این بلایا و . . . بر اعمال و کردار خود بیش از پیش مراقبت نمائیم و برای نیل به این امر ، سه شرط مشارطه ، مراقیه و محاسبه را در زندگی روز مره خود لحاظ کنیم
« مشارطه » آنست که در اول روز با خود شرط کنیم که امروز بر خلاف فرموده خداوند رفتار نکنیم . معلوم است که یک روز خلاف نکردن ، امری خیلی سهل است ، انسان می تواند به آسانی از عهده آن برآید . تو عازم شو و شرط کن و تجربه نما ؛ ببین چقدر سهل است ؟ و به وسوسه ها و تلبیسات شیطان در این امر توجهی نکن ،آنوقت تصدیق خواهیم کرد .
پس از مشارطه باید وارد « مراقبه » شویم و آنچنان است که در تمام مدت شرط ( یعنی تمام طول روز) متوجه عمل به آن باشیم و خود را ملزم بدانیم به عمل کردن به آن . والبته در این راه از وسوسه شیطان نباید غافل شویم . و این امر با هیچ یک از امور مانند کسب ، سفر ، تحصیل و . . . منافاتی ندارد .
به همین حال باشیم تا شب ، که موقع « محاسبه » که عبارتست از اینکه از نفسمان حساب کشی کنیم و اعمال آن روزمان را مرور کنیم . اگر درست وفا کرده بودیم خدای را بابت این توفیق شکر کنیم و اگر خدای نخواسته در اعمالمان سستی و کوتاهی و . . . مشاهده کردیم از خدا طلب عفو کنیم و بنا بگذاریم که فردا مجدانه به شرط مان عمل کنیم
برگرفته از سایت حاج حمید
+ نوشته شده در جمعه بیست و هش
دوشنبه 15/7/1387 - 10:29
شعر و قطعات ادبی
"عبدی اطعنی"من ترا اخلاق رحمان میدهـم هم بر جمال خویشتن هم روح سلطان میدهم خورشید را رسوا كنـم ،صد ماه را شیدا كنـم نور علی نوری دگربر تاج كیهان مـــی دهم در ظلمـت شبها اگر،گاهی زدل خواندی مرا درشام گمراهی ترا صد مهر تابان می دهـم مردی اگر در كار من،رفتی اگـر در نار مـن در قلب اتش ها ترا جا در گلستان می دهــم گر جان ببازی در برم.جانت بجانان می خرم چشمان بـی سوی ترا من نور باران میدهـم هم پا و هـم دستت شوم.هم مردم چشمت شوم راهی زچشما ن تو بر اسرار پنهان می دهـم دركــوی دلداران ما،افتادگــی كــردی اگــــــر افتادگان خویش را بالای شاهـان مـی دهـــــم در خدمتت ارم فلك ،هم جــــن هم انس وملك تخت شهنشاهی تـرا بـربام كیـوان می دهــــم بر ابرو باد واسمـان ،خورشید وماه واختـران فرمانروئـی بر فلك را بر تو فرمان می دهم در كوی بد نامان مرو،همرنگ بدكاران مـشو در كوی پاكان من ترا، رنـگ بهاران میدهــم مـه پاره ساقی منم ،ان دلبـــر باقــی منــــــــم صد جام پی در پی ترا از ناب حیوان میدهــم هم روح و ریحانت شوم.هم راحت جانت شوم در كار گاه عشق خود كارت به سامان میدهــم دیـگر مـرو با ایـن و ان ،بردار من را از میان با ما یكی گشتی اگر،من نور میزان می دهــم بر گرد از در ب خسان.باما یكی كن خانمـان من بر گدای خویشتن خود را به احسان میدهم جـوئی اگـر.یابـی مـرا،یـابی اگـر.دانـی مــرا دانی اگر. دل می دهـی.بردل دلستان می دهـم دل سـوی دلبر میكشم ،او را به غیرت میكشم در پرده روحـانیـان جانـرا به جـانان می دهـم خـونی اگـر كـردم بپـا ،تـاوان او بـرمــــن روا خود را به رسم خون بها بر او به تاوان میدهم گر برسر بازار ما، گشتـی پـریشـانـــم بــــدان من بر خریداران خود حرمان وهجران می دهم میسوزمش میسازمش ،مـیرانمش مـیـخوانـمش امـاوصـالـی جـاودان مـزد ش به پایان می دهـم بردرد بی درمان كس، هستم طبیبی خوش نفس بیمار خودرا نوش جان دارو به درمان می دهـم بربند هزل دیگران ،بـرخوان كـتا بـم را بـه جان بر قاری قـران خـود تـاویل فـرقـان می دهـــــــم محبوب جان اندر زمین.باغ است ویار مه جبین باما وفـا داری اگـر،هــم ایـن وهـم ان مـــی دهم پیمان شكستی گر مرا،نو مید از این در تو مرو گر باز گردی سوی من،جنت به پیمان می دهـم جـرمـت اگـر صحرا شـود،ازكـوه گـر بالا شود بخشایش بـی حد خـود،بـر كـوه عصیان می دهم گـر بـارها غـفـلت كنـی،یـك بار اگر همت كنـی مـن بـهترین پاداش خود،بر توبه كاران می دهــم گركوه ها عصیان كند،اخلاص گر شیطان كنــد بخشایش بی حـد خـود،حتی به شیطان می دهــم عبدی اطعنی من ترا،سـود فـراوان مـیـدهـــــــم گـر طـاعـتـم را سـرنـهـی،فـتـح نمـایـان میدهـــم هـم شـوروشـوق بـنـدگی،هـم قـنـد و اب زندگـی هـم خـوف را گیـرم زتو،هم امن ایمان می دهـم عبدی اطعنی من ترا،اورنگ سلطان می دهــــم بـر صفحه مـرات دل،تـصویـر جانـان می دهــم
برگ سبزیست تحفه درویش چه كند بی نوا ندارد بیش شششششششششششششششششش شعر از دكتر علی ابادی
يکشنبه 14/7/1387 - 13:30
خانواده
شعر یادش بخیر مدرسه
دفترو میزو کلاس و بچه ها یادش به خیر
خرده های گچ لب تخته سیاه یادش به خیر
پس کجا رفتند ان دوران بازیگوشیم
زیر میز ها خنده های نا به جا یادش به خیر
روی لب های همه هر پنج شنبه خنده بود
شنبه ها خمیاز ه های پر صدا یادش به خیر
ان تقلب های پنهانی زمان امتحان
خط خطی کردن به روی دست و پا یادش به خیر
توی دست های معلم خط کشی بالا بلند
بوسه زد بر نقشه ی جغرافیا یادش به خیر
زنگ تفریح اخ می چسبید زیر افتاب
خوردن نوشابه ی کوکا کولا یادش به خیر
در محرم خواندن تواشیح و قران و حمد
گفتن ام الیجیب و یا خدا یادش به خیر
زنگ ورزش توپ های ساکت و بی چاره را
پرت میکردیم محکم در هوا یادش به خیر
توی عکس دسته جمعی در می اوردیم باز
بر سر هم شکلک های شاخ گاو یادش به خیر
جشن پیروزی بهمن ماه و تزیین کلاس
ناظم امد گفت : به به مرحبا یادش به خیر
زنگ دستور زبان فارسی گشت و گزار
لای لغت نامه های دهخدا یادش به خیر
تا که مبصر گفت : معلم غایب است
با خوشی گفتیم هورا هورا یادش به خیر
روز اعلان نتایج نمره ی هندسه بیست
دو اما نمره ی قران ما یادش به خیر
کاش برگردند یک بار دگر ان روز ها
روزهای با خوشی ها اشنا یادش به خیر ...
+
بر گرفته از وبلاگ اکبر سلمان پناه. اگه کسی اسم شاعرش را میداند در قسمت نظر گاه بنویسد
تا اضافه کنم
شنبه 13/7/1387 - 12:54
خانواده
با سلام اخیرا كه به مطالب ثبت مطالب روزانه نگاه میكردم به مطلبی برخوردم كه در تاریخ 23/11/83 تحت عنوان روستا های استان تهران كه توسط اقا یا خانمی به نام MehranVB در این ستون نوشته شده بود ودر آن از كیلان دماوند بنام روستائی كه به تازگی شهر شده است نام برده بود . لازم دیدم به اطلاع ایشان ودیگرانی كه تحت اطلاعات غلط ایشان به این باور رسیده اند برسانم:كیلان از سال 1327 دارای تاسیس شهرداری شده وشهر بوده است یعنی حدود شصت سال پیش از این قابل توجه ایشان دوازدهمین دبیرستان در استان تهران در این شهر تاسیس شده است هر چند كه بعلت سیاست های غلط دوران ستم شاهی با ایجاد اصلاحات به اصطلاح ارضی با ایجاد چاه های عمیق در دشت های بالا دست تنها رودخانه این شهر كه منبع اب رسانی به باغات شهر بود به كلی خشك شد ومنجر به مهاجرت بیشتر اهالی بعلت نداشتن اب كشاورزی وشغل دیگری برای معاش گردید .
جمعه 12/7/1387 - 19:38