• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 10
زمان آخرین مطلب : 6174روز قبل
ادبی هنری
همه روز روزه بودن، همه شب نماز كردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز كردن

شب جمعه ها نخفتن بخدای راز گفتن
زوجود بی نیازش، طلب نیاز كردن

به مساجد ومعابد همه اعتكاف جستن
ز مناهی و ملاهی همه احتراز كردن

زمدینه تا به كعبه، سرو پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیك به وظیفه باز كردن

بخدا كه هیچ یك را ثمر آنقدر نباشد
كه بروی نا امیدی در بسته باز كردن

شیخ بهایی
جمعه 23/5/1388 - 12:51
ادبی هنری
گل ذرت ، چ....فیل!؟

برای خیلی از ما ایرانیان سابقه شش هزار سال فرهنگ غنی و هویت مستقل دینی -ملی از جمله افتخارات غیر قابل انکار تاریخمان محسوب می شود . در هر کدام ازین زمینه ها که بیاندیشید ما همواره برای نعمات الهی - حد اقل در سطح الفاظ- احترام قائل بوده ایم و تنها استثنا در این زمینه همین معضل " گل بلال" است که در این مطلب با زبان مطایبه واقعیتش را برایتان شرح می دهیم . آیا از ما بعید نبوده که برای این خوردنی ملیح چنین نام نا مطبوعی را انتخاب کرده باشیم ؟ و یا شاید ماجرا چیز دیگری است:

پرسش:

آیا می‌دانید چرا ما ایرانی‌ها و یا بهتر است بگوییم فارسی زبانان در سراسر گیتی از افغانستان تا تاجیکستان به ذرت بو داده می‌گوییم "چ... فیل" ؟

پاسخ:

حتماً خیلی چیزها به ذهن‌تان می‌رسد یا رسیده و یا پیرامون آن اندیشه کرده اید، اما صبر كنید و شکیبا باشید، خیلی پیچیده‌اش نكنید. اولین ذرت بوداده ایی كه در ایران به فروش می‌رسید محصول كارخانه‌ی آقای "چستر فیلد" بود. ما ایرانی‌ها هم كه در كوتاه كردن و از سر و ته اسم‌ها زدن استادیم ، مثلا به سلام می گیم سام ، به مشهدی می گوییم مشدی ، به کلب علی می گوییم کبلای و به محمد علی می گوییم مملی و ... رفته رفته واژه‌ی "چستر فیلد" را به "چ... فیل" تقلیل دادیم و بلکه تغییر دادیم !!! بیچاره آقای چستر فیلد با این اکتشاف مهم و یا اختراعی که مرتکب شده ، نامی و نشانی از او نیست و این افتخار نصیب نفخات جناب فیل گردیده است و این همان خوش شانسی است که برخی از رجال نیز دارند ، که کاری را کسی انجام داده، اما افتخار ثبت اسم آن برای دیگری محفوظ است ، خوب؛ نوش جانشان!!!

اما خوب است این را هم بدانید كه فرهنگستان زبان فارسی واژه‌ی مناسب برای ذرت بوداده را "گُلْ بلال" انتخاب كرده است. حالا این به سلیقه‌ی شما بستگی دارد كه هنوز هم بخواهید به ذرت بو داده بگویید "چُ... فیل" یا از این به بعد به جای این واژه‌ی نادرست می‌گویید گُلْ بلال؟! یا شاید هم ، همان ذرت بو داده را بیشتر می‌پسندید.

گفتنی است برخی از بزرگان ادبیات فارسی در سنوات اخیره و یا همان سالهای گذشته خودمان چنین گفته اند: خوب است به این شیی(چیز) خوش مزه و سبک (به معنای اتم کلمه) "شکوفه" گفته شود و بسیاری از ظرفا نیز این ترکیب را بیشتر پسندیده اند، چیزی که هست، اسم بر قامت مسمی قدری زیاد است و اختلاطی که به ارمغان می آورد اختلاط موزونی نیست ، چون شاعر گفته :

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت                آری به اتفاق جهان می توان گرفت

از آنور آب هم به گوش می رسد که اهالی باختران یعنی اروپا به این غذای سبک می گویند "پاپ کورن" (pop corn) و در مناطق مرفه شهر های خودمان نیز، این اسم متداول شده و بعضی ها، همدیگر را به این اسم صدا می زنند بنابراین اگر در خیابان می رفتید و ناگهان شنیدید که کسی گفت "پاپ کورن" اصلاً نهراسید منظور همان "چ... فیل" خودمان است .

بخش ادبیات تبیان

------------------------------------------------------------------------------------------------------

بیا مهدی به ما یک دم نظـر کن                  شب تاریک ما را هم سحـر کن

لباس رزم خود مولا به بـر کن                  ندای من« أنا المهدیت » سـرکن

انجمن نجوم تبیان

 http://mamal92.persiangig.com/image/mail.GIF

چهارشنبه 21/5/1388 - 11:44
ادبی هنری
به نام خدایی که همین نزدیکی هاست
سلام
در میان آسمان ایستاده ام

تا سحر بر بام عرش ایستاده ام

هستند مال من

ستاره ها

ماه

آسمان

و هر چه هست مال من است

دارم سوال های بیشمار از آسمان

از ماه و ستاره و سیاره و کهکشان

اگر آسمان گرد است، پس آن هشت تایی بعدش کجاست؟

با وجود هزاران ستاره، پس چرا تیره و تار رنگ فضاست؟

بگذریم از این سوال های بی جواب

که این سوال های بی جواب کار خداست

هر شب از جنوب، مشتری بر بام خانه ام پیداست

زهره و عطارد، گهگاهی خودنمایی می کند

ماه من در در این میان زیباتر از عرش الله است

خوشه ی پروین ،مال من است

چون در فالم، صور ثور، مال من است

دب ها که دیگر زیباییشان درعرش بی نظیر است

در بین آن ها اژدها دلگیر است

آسمان من زیباترین کار خداست

پیدا درمیان آن ها جای دستان خداست...

شاعر: خانم زهرا امامی زاده

منبع وبلاگ:nightsky-iran

شنبه 10/5/1388 - 14:24
خانواده

وقتی تو بیایی

سنگفرش سرد خیابان

چراگاه آهوان می شود!

گرگها در برابر گوسفندان زانو می زنند

و شقاوت نیاکان را

به کرنشی غریب

پوزش می طلبند!



وقتی تو بیایی

زمین آتشفشان خشمش را فرو می خورد

در کویر می بارد!

چندان که جویباران

عیادت شوره زاران را

فریضه بدانند

بیا!



و دستهای پینه بسته کارگران را

به بوسه ای بنواز

و حجم ترانه های دختران قالیباف را

از شادی پر کن

بیا و فانوسهای بادی را

در ساحل بیاویز

و ماهیگیران خسته را

به صدای موج

بخوان!

بیا و برای «مرتضی » دوچرخه بخر

و کفشهای کهنه «مریم » را نو کن

لباسهای زمستانی «عباس »

هنوز آستین ندارد!

و هنوز سقف خانه «رحمان »

چکه می کند

و «شهربانو» - زنش

زیر آن می گذارد!



اگر تو بیایی

دیگر «محرم »ها

«رمضان » قمه اش را بر فرقش نخواهد کوفت

و «صفر» با دست خود،

گل بر سرش نخواهد گذاشت

و شهر در عزای عدالت

سیاه نخواهد پوشید!



راستی را در کجایی؟

در «هور قلیا»؟

در «مثلث برمودا»؟

یا در قلب «غلامرضا»

وقتی غریبی جدت حسین را

بر سینه می کوبد؟!

 

شاعر: جواد محقق

دوشنبه 5/5/1388 - 14:16
خانواده

            میلادت مبارک...

 

سبد سبد ترانه شادی و شور و عشق – در این روزها که عید بارانیم... و بوی گل محمدی همه جا را عطرباران کرده است...- تقدیم به همه نگاههایی که اینجا دوخته میشود... (مخصوصا تو نازنین... اینجا...

 

عیب از کجاست؟ غیبت او بی دلیل نیست
چون ذاتاً آفتاب به مردم بخیل نیست



دلم از غنچه ها سیر است آقا
هوای باغ دلگیر است آقا
یکی فانوس دلها را شکسته
نمیآیی مگر؟ دیر است آقا



کجاست منتظر تو؟ چه منتظر عجیبی
تو بین منتظران هم، عزیز من چه غریبی
چه بی خیال نشستم چه کوششی؟چه وفایی؟
فقط نشستم و گفتم: خدا کند که بیایی




درون قلب جهان انقلاب گشته بیا
جهان بدون تو چون منجلاب گشته بیا
نظاره کن به فراسوی سامرا و ببین
حرم به دست حرامی خراب گشته بیا




با نام محمد(ص) به سینه ها گل بزنید
با اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید



گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده ام راه نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمهء یا مهددی
بهر گل نرگس صلواتی بفرست



کاش میشد اشک را تهدید کرد
مدت لبخند را تمدید کرد
کاش میشد در میان لحظه ها
لحظه دیدار را نزدیک کرد



ما معتقدیم عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخمهای سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر میگردد
مهدی به میان شیعه بر میگردد.


شبها به ماه دیده تو را یاد میکنم
با ماه فسانه ای گفته و فریاد میکنم
شاید تو هم به ماه میکنی ماه من نگاه
با این خیال خاطر خود شاد میکنم




فرقی نمیکند گودال آب کوچک باشی
یا دریای بیکران!
زلال که باشی
...
آسمان در توست
...



جهانی را توانی با محبت یار بنمایی
محبت کن که دشمن با محبت یار می گردد

 




خبر آمد خبری در راه است...

سرخوش آن دل که از آن آگاه است ...

شاید این جمعه بیاید, شاید ...

پرده از چهره گشاید, شاید ...



مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد
تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد



چه روزها که یک به یک غروب شد ،نیامدی
چه اشک ها که در گلو رسوب شد ، نیامدی

تمام طول هفته را در انتظار جمعــــــــه ام

دوباره صبح ، ظهر، نه ،غروب شد ، نیامدی



بر جلوه روی ماه مهدی صلوات
بر جذبه هر نگاه مهدی صلوات
ما را نبود چو هدیه ای در خور او
بفرست به پیشگاه مهدی صلوات

 

             

گم گشته دیار محبت کجا رود .... نام حبیب هست و نشان حبیب نیست...
پرسیدی: الهه چه خبر ازنذرت؟ نذرت؟... آخ عزیز... عزیز...


الهه منم... که یار به حالم نظر نکرد و ساقی آن مواعید که کرده بود از یادش برفت... ...گفته بودم که چقدر دلتنگم ...
آخ... چقدر پنجشنبه را در مقدم عشقش شکستن دوست دارم ... ! اما یار به حالم نظر نکرد... یار به حالم نظر نکرد... یار به حالم نظر نکرد.... ....

...

نه ! چه کسی میگوید جمعه هم تمام شد ... آنقدر پنجشنبه را تکرار میکنم تا خودش جمعه را بنویسد.... شاید روی سنگ قبرم ... نکند چهل چله باید بگذرد تا شاید بر من گذری کنی؟... گاهی... نگاهی... آهی

این گونه ام... دیگر مپرس حالم را ... اینگونه ام.... بی شکیب و عاشق..

 

 

 باز هم می نویسم..باز هم می گویم...

قرار در دلم نیست... شب عید با تو جشن گرفتن را چقدر دوست دارم..
منتظرم می مانی؟

 


خرم آنروز که مشتاق به یاری برسد .... آرزومند نگاری به نگاری برسد
لذت وصل نداند مگر آن سوخته ای....که پس از دوری بسیار به یاری برسد

 

 

شنبه 26/5/1387 - 21:23
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته