• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6181روز قبل
بیماری ها
یکشنبه 3 اردیبهشت 1385

آیا سـرفه هـای پی در پی می کنید؟ و یا بـه همراه سرفه خـون بـالا مـی آورید؟ آیـا از درد دائـمی قفسـه سیـنه رنج مـی بـریــد؟ سینه شما خس خس می کند و دچار تنگی نفـس هسـتـید؟ وزن بدنتان بدون وجود هیچ دلیلی رو بـه کـاهش اسـت؟ اگـر چـنـین اسـت حتـمـا با پزشک خود در مورد آزمایشات سرطان ریه مشورت کنید. سرطان ریه از انواع سرطان های مرگ آور میـبـاشد که هر سـاله تـعـداد زیـادی را به کـام مـرگ مـی برد. آمـار نشـان مـیــدهد که قربانیان سرطان های سینه، پروستات و روده رویـهـم کـمـتر از تعداد قربانیان سرطان ریه هستند. تقریبا 60 درصد بیماران را مردها تشکیل می دهند و 33 درصد از کـل دلایــل مـرگ و مـیـر مـردها از سـرطـان، سـرطـان ریــه می باشد.

در این مقاله دلایل، نشانه ها، درمان و طریق پیشگیری از ابتلا به این بیماری را برای شما شرح می دهیم.

دلایل بروز سرطان ریه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

استعمال دخانیات
هیچ شکی وجود ندارد که مصرف تنباکو از اصول بنیادین ابتلا به سرطان ریه است. در حقیقت حدود 80 تا 90 درصد کل بیماری های ریوی به دلیل مصرف تنباکو بروز می کنند. مدت زمان سیگار کشیدن هر چه بیشتر و طولانی تر باشد، ریسک ابتلا به سرطان ریه نیز افزایش پیدا می کند. که البته این ریسک در مردان بالاتر می باشد: مردهایی که در طول روز یک پاکت سیگار می کشند 22 مرتبه بیشتر از افراد غیر سیگاری در معرض ابتلا به این سرطان قرار دارند. از سوی دیگر زنانی که همین مقدار سیگار را مصرف می کنند، ریسک ابتلا در آنان تنها 12 مرتبه افزایش پیدا می کند. مصرف سیگار برگ و پیپ نیز کاری بدور از خطر به شمار نمی رود و درصد ریسک ابتلا به بیماری را در حدود 2 تا 6 درصد افزایش می دهد.

همیشه در مورد خطرات دود سیگار برای افراد غیر سیگاری مطالب بسیاری می شنوید و حتی پیش بینی شده است که خطرات آن در افراد غیر سیگاری نسبت به افرادی که سیگار می کشند بیشتر است. با توجه به میزان قرار گرفتن در معرض دود سیگار میزان ریسک ابتلا به سرطان متفاوت است. برای پژوهشگران یافتن گروهی که به هیچ وجه در معرض دود سیگار نبوده اند کار دشواری است و پیدا کردن مضرات واقعی دود سیگار برای افراد غیر سیگاری کمی با مشکل بر خورد می کند. اگرچه اطلاعات موجود در این زمینه حاکی از آن است که در این افراد ریسک ابتلا به سرطان 25/0 تا 45/0 درصد افزایش می یابد.

سه شنبه 20/5/1388 - 14:56
دعا و زیارت

آفرینش انسان در قرآن

كتاب: معارف قرآن (3-1)، ص 327

نویسنده: آیة الله مصباح یزدى

درباره‏ى آفرینش انسان، آیات قرآن، از جهاتى، اختلافاتى دارد. (1)

برخى از این آیات در مورد آفرینش نخستین انسان است.طبعا هنگامى كه مبدا نخستین انسان روشن شد،مبدا وجود همه‏ى انسانهاى دیگر نیز از جهت تاریخى روشن مى‏شود.یعنى اگر بگوییم آدم از گل آفریده شده است،صحیح است كه بگوییم همه‏ى انسانها از خاك آفریده شده‏اند،این به یك اعتبار است.

به اعتبار دیگر،همه‏ى انسانها،جداگانه لحاظ مى‏شوند و البته این لحاظ،لحاظ اول را نفى نمى‏كند.

یعنى بگوییم:هر انسانى از نطفه آفریده شده و نطفه از مواد غذایى و مواد از وشت‏حیوانات و میوه‏ها و درختان و مواد معدنى و اینها،همه به زمین باز مى‏گردد، پس مبدا آفرینش هر انسانى را،صرفنظر از اینكه مى‏توان به اعتبار انسان نخستین،از خاك دانست،به اعتبار تك تك آنها ازین جهت هم،مى‏توان. (2)

برخى آیات تنها در مورد شخص حضرت آدم است و برخى دیگر ممكن است كلیت داشته باشد و در مورد همه‏ى انسانها بكار رود:

حجر/29:

انى خالق بشرا من صلصال من حما مسنون،فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین .

ص/72:

انى خالق بشرا من طین،فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین .

كاملا روشن است كه شخص خاص یعنى حضرت آدم منظور است زیرا در آنجا كه ابلیس مى‏گوید:«لاحتنكن ذریته‏»اگر همه‏ى انسانها منظور بودند،دیگر«ذریته‏»نمى‏گفت.پس در اینمورد،«بشرا»اسم عامى است كه مورد استعمال آن،یك فرد است و این استعمال یعنى كاربرد اسم عام براى اطلاق به فرد،«حقیقت‏»است نه‏«مجاز»زیرا خصوصیت آن مصداق در این اطلاق،ملحوظ نیست.در حالیكه اگر ما اسم عامى بكار ببریم در خصوص یك مصداق با توجه به آن خصوصیت‏یعنى مثلا به جاى اینكه اسم شخصى مثلا«على‏»را بكار ببریم،كلمه‏ى‏«انسان‏»را به عنوان اسم خاص او،استعمال كنیم،این‏«مجاز»است.

وقتى خدا مى‏فرماید:

انى خالق بشرا و مقصود از این بشر،حضرت آدم باشد،این مجاز،نیست.همینطور است وقتى مى‏فرماید:

بقره/30:

انى جاعل فى الارض خلیفه .

خلیفه اسم عام است،ولى چون در مورد شخص حضرت آدم بكار رود،مجاز نیست،و اگر دلیلى بر تعمیم نداشته باشیم درباره‏ى سایر انسانها جارى نخواهد بود.اگر دلیلى نداشته باشیم كه غیر از حضرت آدم در میان انسانها خلیفه‏ى دیگرى هم هست، نمى‏توانیم بگوییم چون حضرت آدم خلیفه بود،پس همه‏ى انسانها،خلیفه‏ى خدا هستند، این آیه بیش ازین را اثبات نمى‏كند،مگر آنكه دلیل خارجى داشته باشیم.

انى جاعل فى الارض خلیفة مثل انى خالق بشرا من صلصال من حما مسنون است.اگر خدا تنها آدم را خلق فرموده بود و بنا نبود انسان دیگرى بوجود آید،این كلام صحیح بود،پس با اینكه كلمات بشر و خلیفه اسم عام است تعمیم آن را باید با دلیل دیگرى اثبات كرد.در فارسى مى‏گوییم امروز معلمى به شاگردى درس داد.در اینجا معلم اسم عام است،شاگرد هم.

اما جمله دلالت ندارد بر اینكه همه‏ى معلمها به همه‏ى شاگردها درس داده باشند.

انى خالق بشرا هم چنین نیست كه هر چه كلمه‏ى بشر بر آن قابل اطلاق است،در آیه منظور شده است،خود این تعبیر،چنین دلالتى ندارد،بلكه كافى‏ست‏یك فرد به وجود آید و اسم بشر بر او قابل اطلاق باشد و همه‏ى این مطالب هم مخصوص او باشد.

متقابلا،وقتى مى‏گوییم این آیه در مورد حضرت آدم است،به معناى نفى دیگرى هم نیست تا اگر دلیلى به دست آمد،معارض با آیه باشد.این آیات به خودى خود نه نفى و نه اثبات،بلكه‏«اهمال‏»دارد.حضرت آدم خلیفه‏ى خدا بود،اما آیا كس دیگر نبود؟ آیه چیزى نمى‏گوید.آیا كس دیگرى بود؟این را هم نمى‏گوید.پس براى اثبات یا نفى، دلیل خارجى لازم است.

انسان از چه آفریده شده است؟

هنگامى كه قرآن،مبدا پیدایش انسان را ذكر مى‏كند،نخست،اختلافى به نظر مى‏آید: یكجا مى‏فرماید از آب خلق كردیم:

فرقان/54:

و هو الذى خلق من الماء بشرا .

جاى دیگر مى‏فرماید از آب جهنده:

طارق/6:

خلق من ماء دافق .

جایى دیگر از نطفه و...

ولى وقتى دقت كنیم مى‏بینیم،اختلافى در بین نیست:

نطفه و ماء دافق و ماء،همه‏«آب‏»است و قابل جمعند و هر یك از جهتى اطلاق شده است.و از اینجا،نیز،بدست مى‏آید كه‏«ماء»در اصطلاح قرآن منحصر به همان ماده‏ى ویژه‏اى كه از تركیب اكسیژن و ئیدروژن بدست مى‏آید و خاصیت‏یونیزاسیون دارد،نیست،بلكه اصطلاحى‏ست‏با گستره‏ى وسیع كه شامل نطفه هم مى‏شود.ماء دافق بسیار روشن است كه چیزى جز نطفه نیست.ما در اصطلاح رائج‏خود بر آن‏«ماء»اطلاق نمى‏كنیم،مگر آنكه قیدى همراه آن بیاوریم ولى به هر حال آن است كه‏«ماء»بر آن اطلاق شود،تقریبا مى‏توان گفت كه:«ماء»در این موارد،به معناى مایع است،اما آیا اطلاق مجازى‏ست‏یا حقیقى، بحث دیگرى‏ست.

مى‏توان گفت ماء در اصل لغت وضع شده است‏براى مایع سیال خاصى مركب از ئیدروژن و اكسیژن ولى از باب توسع-كه نوعى مجاز است-به هر مایعى اطلاق شده است.

اما بعد از اینكه ما معناى كلمه‏اى را در آیه دانستیم،اثبات اینكه حقیقت است‏یا مجاز،دیگر مهم نیست.ما در صدد فهم آیه هستیم.این مطالب،مباحث ادبى خاصى‏ست كه در جاى خود كم و بیش ارزش هم دارد ولى،پس از درك معنى،براى تفسیر آیه،فایده‏اى دربر ندارد.

از لحاظى دیگر،مى‏توان گفت:منظور از ماء،همان آب معروف است.و اگر مى‏گوید انسان از آب آفریده شده است‏بنابر آنست كه:انبیاء/30:

و جعلنا من الماء كل شی‏ء حى .

چون به هر حال انسان موجود زنده‏اى است و قرآن مبدا پیدایش هر موجود زنده‏اى را آب مى‏داند.این هم وجهى‏ست،گرچه وجه اول،نزدیكتر است.

به هر حال،در مورد تعبیرات‏«ماء»،آیات قابل جمع است،اما چیزى كه بیشتر منشا توهم اختلاف مى‏شود،تعبیرات:تراب،طین،حما مسنون،صلصال و امثال آنهاست.مى‏گوییم: این تعبیرات هم،قابل جمع است:خاك با افزودن آب‏«طین‏»( گل)مى‏شود،وقتى آبش كم شود و خشك گردد«صلصال‏»مى‏گردد و به گل و لاى كنار جوى و دریا«حما»اطلاق مى‏شود،وقتى چسبنده باشد:

صافات/11:

طین لازب .

نام دارد و بارى،همه‏ى اینها از«تراب‏»است.

چیزى كه مى‏ماند اختلاف بین دسته آیاتى‏ست كه بر«ماء»تاكید دارد و بین آنها كه بر«تراب‏»،اینها چگونه قابل جمع است؟

مى‏گوییم:اگر حصر در بین بود یعنى وقتى مى‏فرماید:«خلقكم من تراب‏»بدین معنى بود كه تنها و تنها از خاك آفریده شده‏اید و یا در جایى كه مى‏گوید از آب،یعنى تنها از آب آفریده شده‏اید،اختلاف باقى بود ولى مى‏دانیم كه براى معرفى منشا پیدایش یك موجود، گاهى،مجموع عناصر تشكیل دهنده‏ى آن موجود را ذكر مى‏كنند و گاهى به اقتضاى لاغت‏برخى از آنها را.و این در عرف معمول است،بنابر این جمع بین ایندو دسته از آیات چنین است كه در برخى روى بعضى تكیه شده كه تراب یا ماء باشد و در برخى روى مجموع كه طین باشد.

نیز،اشاره به مراحل پیدایش انسان دارد:انسان نخستین تنها از تراب یا طین خلق شده است ولى انسانهاى مراحل بعدى از نطفه آفریده شده‏اند.پس به سایر انسان‏ها نیز به لحاظ مبدا مى‏توان گفت از تراب و به لحاظ مبدا قریب،از نطفه،آفریده شده‏اند.

به توهمى هم كه در اینجا شده است اشاره كنیم كه:برخى پنداشته‏اند آیات ماء دافق و نطفه عمومیت دارد و شامل انسان نخستین نیز مى‏شود و از اینجا خواسته‏اند استفاده كنند كه قرآن با نظریه‏ى تكامل،موافق است،كه پاسخ آن را در جاى خود خواهیم داد انشاء الله (3) .

بررسى آیات مربوط به آفرینش انسان

آیاتى داریم كه مى‏فرماید:خدا انسان را آفرید در حالیكه قبلا او چیزى نبوده است.

مریم/9:

و قد خلقتك من قبل و لم تك شیئا .

هنگامى كه خداوند به زكریا بشارت فرزند داد و او شگفت‏زده شد،براى رفع شگفتى او، فرمود:خود تو را آفریدیم در حالیكه چیزى نبودى،به تعبیر ساده یعنى:انسان از نیستى آفریده شده است. (4)

درباره‏ى كل انسانها نیز مى‏فرماید:

مریم/67:

اولا یذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یك شیئا .

الانسان/1:

هل اتى على الانسان حین من الدهر لم یكن شیئا مذكورا .

مفاد دو آیه‏ى اول اینست كه خدا انسان را آفرید در حالیكه سابقا چیزى نبود و«لا شى‏ء»بود و مفاد آیه‏ى اخیر اینست كه چیزى بنام‏«انسان‏»وجود نداشت.

ممكن است این توهم به وجود آید كه بنابر این،هر انسانى بدون ماده‏ى قبلى و ناگهان از عدم ایجاد مى‏شود و به اصطلاح فلسفى وجودش ابداعى‏ست.ولى پیداست كه منظور آیات این نیست.بهترین گواه اینكه در آیات فراوان دیگرى مى‏فرماید انسان را از خاك و آب خلق كردیم.یعنى ماده‏ى قبلى را به تصریح،بیان مى‏فرماید.

بى‏شك منظور این است كه ماده‏ى قبلى وجود داشته و زمینه‏ى پیدایش انسان را فراهم آورده اما باید چیزى بر آن افزوده مى‏شد تا انسان بوجود مى‏آمد و آن چیز در خود ماده،نبوده است.فعلیت جدیدى در ماده پدید آمده كه قبلا وجود نداشته است.به اصطلاح فلسفى،صورت انسانى یا نفس انسانى كه به ماده تعلق مى‏گیرد،در ماده نبوده است. خاك بود،نطفه بود،ولى انسان نبود.این صورت انسانى را خدا افاضه و ابداع فرمود.

احتمال ضعیفى نیز،روى مى‏نماید و آن اینكه:به هر حال همان خاك را نیز باید گفت از چه آفریده شده است؟و سرانجام منتهى مى‏شود به اینكه ماده‏ى نخستین سراسر جهان ابداعى‏ست و ماده‏ى قبلى ندارد.پس‏«لم یك شیئا»اشاره به این است كه ماده‏نخستین از ماده دیگرى آفریده نشده است.اما چنانكه گفتیم این احتمال ضعیفى‏ست و آیات دیگر، همه تصریح دارد بر اینكه انسان،ماده‏اى در این جهان داشته است ولى آیا چه بوده است؟لحن آیه‏ها در این مورد اختلاف دارد:

-در چند آیه،«زمین‏»را منشا مى‏داند:

هود/61:

هو انشاكم من الارض .

شما را از زمین پدید آورد.

النجم/32:

هو اعلم بكم اذا نشاكم من الارض .

او كه شما را از زمین آفرید بر شما داناتر است.

طه/55:

منها خلقناكم و فیها نعیدكم .

شما را از زمین آفریدیم و دوباره بدان باز مى‏گردانیم.

در قرآن از انسان یا ضمائرى كه به انسان باز مى‏گردد،گاه مجموع روح و بدن منظور است و گاه تنها بدن و گاه تنها روح.در آیه‏ى اخیر،مصداق ضمیر«كم‏»،بدن است،چون روح به زمین برنمى‏گردد:«نعیدكم:اى نعیدا بدانكم‏».

مشابه این تعبیرات در این آیه آمده است:

نوح/17:

و الله انبتكم من الارض نباتا .

و خدا شما را از زمین رویاند.

تعبیر استعارى‏ست‏یعنى همانطور كه گیاه از مواد زمینى مى‏روید و رشد مى‏كند و حیات گیاهى مى‏یابد،شما نیز همین مواد زمین بوده‏اید كه خدا به شما حیات بخشید، خست‏یك‏«اسپرم‏»بوده‏اید و خدا شما را به صورت انسانى كامل آفرید.یا هنگامى كه خاك بودید و خدا در آن خاك،روح دمید و به صورت حضرت آدم در آمد،اینهم رویاندن از زمین محسوب است.مشابه این آیات،آیاتى‏ست كه منشا پیدایش انسان را«تراب‏»مى‏داند كه باز بخشى از زمین است:كهف/37:

اكفرت بالذى خلقك من تراب (5)

حج/5:

فانا خلقناكم من تراب .

روم/20:

و من آیاته ان خلقكم من تراب .

فاطر/11:

و الله خلقكم من تراب .غافر/67:

هو الذى خلقكم من تراب .

آل عمران/59:

ان مثل عیسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب .

در چهار آیه،منشا پیدایش انسان،«صلصال‏»ذكر شده است:

حجر/26:

و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون .

حجر/28:

و اذ قال ربك للملائكة انى خالق بشرا من صلصال من حما مسنون .

حجر/33:

قال لم اكن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون .

الرحمن/14:

خلق الانسان من صلصال كالفخار .

در مورد صلصال،مفسران بحثهایى بسیار كرده‏اند كه نتیجه‏ى قطعى از آنها بدست نمى‏آید.

آنچه قاطعا مى‏توان گفت اینست كه صلصال یعنى:گل خشك.گواه این مطلب آنست كه قرآن در سوره‏«الرحمن‏»آنرا به‏«فخار»تشبیه مى‏كند و فخار یعنى سفال و گل پخته.برخى پنداشته‏اند فخار یعنى سفالگر و بنابر آن اندیشیده‏اند كه خدا خود را به سفالگر تشبیه كرده است‏یعنى:ما انسان را آفریدیم چنانكه كوزه‏گر،كوزه را! (6)

حما مسنون:گل سرشته

دوش دیدم كه ملائك، در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

«حافظ‏»

در آیات سوره‏ى حجر،علاوه بر صلصال،از حما مسنون نیز،یاد مى‏كند.

در مورد هر یك از كلمات حما و مسنون،بحثهاى لغوى بسیار شده است:

حما را برخى لایه‏اى مى‏دانند كه پس از ته‏نشین شدن سیل،روى زمین مى‏ماند.و برخى گفته‏اند لجن یا گل سیاه و كبود است.

درباره‏ى مسنون:برخى گفته‏اند كه منظور گل بد بوست(سن الماء تغیر رائحته).پس بمعنى لجن بدبو مى‏شود.بعضى با گواه آوردن مواردى از استعمالات مشابه در عربى،آنرا به معناى‏«قالب‏»ریزى شده دانسته‏اند و برخى نیز گفته‏اند«سن‏»یعنى پرداخت كرد و صیقل داد.

شاید وجه بهتر و نزدیكتر این باشد كه بگوییم:گل را وقتى كاملا مالش دهیم‏چنانكه چسبناك شود و صیقل یابد،و سرشته گردد و زبرى آن از میان برخیزد،به آن مسنون مى‏گویند.با سفال هم تناسب دارد زیرا گلى كه با آن سفال مى‏سازند،از همین نوع است.

پس:از مجموعه‏ى این دسته آیات چنین برمى‏آید كه گلى سرشته و خشك،ماده‏ى نخستین آفرینش انسان بوده است.

طین، خاك

یار مردان خدا باش كه در كشتى نوح هست‏خاكى كه به آبى نخرد توفان را

«حافظ‏»

دسته‏اى از آیات،ماده‏ى نخستین را،گل مى‏گوید:

انعام/2:

هو الذى خلقكم من طین .

اوست آنكه شمایان را از گل آفرید.».

سجده/7:

و بدا خلق الانسان من طین .

آفرینش انسان را از گل آغازید.

صافات/11:

انا خلقناهم من طین لازب .

ما آنان را از گل چسبناك آفریدیم.

اعراف/12:

خلقتنى من نار و خلقته من طین (7)

مرا از آتش و او را از گل آفریدى.

اسراء/61:

قال ءاسجد لمن خلقت طینا .

آیا بر آنكه او را از گل آفریدى سجده بگزارم؟

آب فرقان/54:

و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا .

پیشتر نیز اشاره كردیم كه این آب،قابل دو تعبیر است:

1-آب به اصطلاح عرفى:در این صورت جزء آیاتى است كه موجودات زنده را از آب مى‏داند:نور/45:

و الله خلق كل دابة من ماء .

انبیاء/30:

و جعلنا من الماء كل شی‏ء حى .

2-نطفه و احتمال قوى‏تر هم همین است كه مبدا نزدیكتر یعنى نطفه منظور است و گواه، آیاتى‏ست كه از نطفه به‏«ماء مهین‏»و یا«ماء دافق‏»تعبیر كرده است:

مرسلات/40:

الم نخلقكم من ماء مهین .

سجده/8:

ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین .

الطلاق/6-5:

فلینظر الانسان مم خلق،خلق من ماء دافق .

پس اطلاق‏«ماء»بر نطفه،در قرآن،ناآشنا نیست،و بعید بنظر نخواهد آمد اگر منظور از«ماء»در آیه‏ى و جعل من الماء بشرا ،نطفه باشد.

بعدا خواهیم گفت كه این آیه و آیات دیگرى كه تصریح به نطفه در آفرینش انسان دارد،عمومیت ندارد،چنانكه عیسى(ع)و آدم(ع)از نطفه خلق نشده‏اند.پس این آیات تنها جریان طبیعى خلقت انسان را بیان مى‏كند.

و آن افراد استثنایى از سیاق آیات،خارج و حد اكثر عامى‏ست كه تخصیص یافته یا مطلقى‏ست كه مقید شده است.

نطفه دسته‏ى دیگر از آیات منشا آفرینش آدمى را تنها نطفه مى‏داند:

نحل/4:

خلق الانسان من نطفة .

یس/77:

او لم یر الانسان انا خلقناه من نطفه .

دهر/2:

انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج .

عبس/19:

من نطفة خلقة فقدره .

القیمة/37:

الم یك نطفة من منى یمنى .

النجم/46:

من نطفة اذا تمنى .

واقعه/58:

افرایتم ما تمنون .

آبى را كه مى‏ریزید آیا شما مى‏آفرینید؟

در بعضى آیات تراب و نطفه،با هم یكجا آمده است:

حج/5:

فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة .فاطر/11:

و الله خلقكم من تراب ثم من نطفة .

غافر/67:

هو الذى خلقكم من تراب ثم من نطفة .

كهف/37:

اكفرت بالذى خلقك من تراب ثم من نطفة .

در مورد این آیات،دو وجه به نظر مى‏آید:

1-مراحل آفرینش هر فرد،جدا مورد نظر است،یعنى خاك است كه به مواد غذایى و مواد غذایى به نطفه تبدیل مى‏شود،پس خاك مبدا نطفه و نطفه مبدا انسان است.

خاك مبدا دور،و نطفه مبدا نزدیك.

2-چون حضرت آدم از خاك است و هر انسانى در آفرینش منتهى به آدم مى‏شود پس مبدا آفرینش آدم،مبدا آفرینش دیگران نیز خواهد بود.

شاید در برخى آیات وجه اول و در بعضى دیگر وجه دوم،نزدیكتر و بهتر باشد.

برخى از آیاتى كه درباره‏ى منشا آفرینش انسان بحث كرده است اختصاص به حضرت آدم دارد.

یعنى یا تصریح شده و یا از سیاق آیه بدست مى‏آید:

آل عمران/59:

ان مثل عیسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فیكون .

در اینجا صراحت دارد،البته نه به این معنا كه خلقت دیگران از خاك را نفى كند ولى نظر اصلى آن،در مورد آدم است نه دیگران،در مورد دیگران نه نفى مى‏كند و نه اثبات.

و اما آنجا كه از سیاق آیه برمى‏آید،آیاتى نظیر داستان شیطان است كه به خدا مى‏گوید:آیا به كسى كه از خاك آفریدى سجده كنم:

ا اسجد لمن خلقت طینا در این مورد هیچ دلیلى نداریم كه وى مامور بود كه براى سایرین نیز سجده كند مثلا براى شمر و محمدرضا خان!

و اینك آیات:

اسراء/61:

قال ء اسجد لمن خلقت طینا .

ص/76:

خلقتنى من نار و خلقته من طین .

اعراف/12:

خلقتنى من نار و خلقته من طین .

حجر/33:

لم اكن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون .

حجر/26:

و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون .

حجر/28:

انى خالق بشرا من صلصال من حما مسنون فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین .

الرحمن/14:

خلق الانسان من صلصال كالفخار .

ما انسانها،اگر از خاك هم خلق شده باشیم،همه،صلصال كالفخار نبوده‏ایم،مواد خاكى كه تبدیل به غذا و سپس تبدیل به نطفه مى‏شود هیچوقت صلصال نیست.اگر چنان خشك باشد هرگز گیاه در آن نمى‏روید.پس این مساله ویژه‏ى حضرت آدم است و اگر به دیگران هم نسبت داده شود،به اعتبار حضرت آدم است.

سجده/7 و 8:

و بدا خلق الانسان من طین،ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین .

در اینجا نیز پیداست كه بین انسان نخستین و نسل انسان فرق گذاشته،انسان اولى از خاك است( طین)ولى نسل او از«ماء مهین‏»مى‏باشد.

نسل همواره به موردى گفته مى‏شود كه موجودى زنده از موجود زنده‏ى دیگرى بوجود آید، اگر موجود زنده‏اى از موجود بیجانى خلق شود،به آن‏«نسل‏»نمى‏گویند.بنابر این نمى‏گویند حضرت آدم از نسل خاك است‏با اینكه به اعتقاد ما آدم از خاك بیجان آفریده شده است.

آیه مى‏فرماید:نسل انسان از نطفه است.اگر خود حضرت آدم نیز از نطفه بود،تكیه روى نسل،وجهى نداشت.پس كاملا روشن است كه آیه در مقام تفصیل است.یعنى هم آفرینش انسان نخستین را یادآورى مى‏شود كه از خاك است و هم سایر انسانها را كه از نطفه است.

آیات دیگر در همین مورد:

حج/5:

یا ایها الناس ان كنتم فى ریب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مخلقة لنبین لكم و نقر فى الارحام ما نشاء الى اجل مسمى ثم نخرجكم طفلا ثم لتبلغوا اشدكم و منكم من یتوفى و منكم من یرد الى ارذل العمر لكیلا یعلم من بعد علم شیئا .

آیه در مقام استدلال براى زنده شدن انسان در روز قیامت است:اگر درباره‏ى زنده شدن انسان در بعث،شكى دارید،بیندیشید كه آیا شما را از موجود بیجانى نیافریدیم،چون بمیرید باز موجود بى‏جانى هستید،چه جاى شگفتى است اگر دوباره زنده‏تان سازیم؟

یعنى به ضمیمه‏ى یك كبراى مطوى كه:«حكم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز، واحد»مساله را بیان مى‏فرماید.سیاق آیه در مقام آنست كه مراحل مختلف آفرینش انسان‏را بیان فرماید.در آیات دیگرى هم به این‏«مراحل مختلف‏»اشاره شده است:

نوح/14:

و قد خلقكم اطوارا .

زمر/6:

خلقا من بعد خلق فى ظلمات ثلاث .

در سوره حج آن مراحل را تفسیر فرموده است كه ببینید شما آفرینش‏هایى پى در پى داشته‏اید و در هر مرحله‏اى خداست كه دگرگونیها را بوجود مى‏آورد،آفرینشى از پى آفرینش دیگر و فعلیتى از پس فعلیت دیگر به شما مى‏بخشد:

مرحله‏ى نخست:از خاك به نطفه.

مرحله‏ى دوم:از نطفه به علقه.گفته‏اند كه علقه را به مناسبت‏«حالت‏بستگى‏»آن،علقه مى‏گویند،برخى نیز گفته‏اند چون نطفه در این مرحله به شكل زالوست،به آن علقه كه به معناى زالو نیز هست،گفته‏اند،برخى دیگر گفته‏اند:نطفه در رحم ابتدا حالت استقرار ندارد،در مرحله‏ى علقه چون بدیواره‏ى رحم مى‏چسبد،بدین نام،نامیده شده است.

و برخى دیگر مى‏گویند:چون به صورت‏«خون بسته‏»در آمده است علقه مى‏گویند.

به هر حال،آنچه مسلم است،پس از مرحله‏ى نطفه،مرحله‏اى‏ست كه به آن علقه مى‏گویند و پس از آن كه مصداق آن را دریافتیم،به وجه تسمیه‏ى آن نیازى نداریم.

مرحله‏ى سوم:مضغه:مفسرین گفته‏اند از ماده‏ى مضغ( جویدن)است زیرا در این مرحله، مانند گوشت جویده شده است.

اما آنچه بیشتر نیاز به توضیح دارد تعبیر«مخلقه‏»و«غیر مخلقه‏»است.بى‏شك منظور این نیست كه هر انسانى هم از مضغه‏ى مخلقه و هم از غیر مخلقه،آفریده مى‏شود،بنابر این چنین نیست كه این دو،دو مرحله‏ى پیاپى براى مضغه است،بلكه منظور این است كه مضغه در مرحله‏ى تكامل خود به دو قسم تقسیم مى‏گردد:گاه به صورت مخلق در مى‏آید و گاه نه و ساقط مى‏شود و به مرحله‏ى بعدى یعنى جنین نمى‏رسد.شبیه تعبیرى كه مى‏فرماید:

حج/5:

و منكم من یتوفى و منكم من یرد الى ارذل العمر .

و اما لغت مخلق:اهل تفسیر و لغت در مورد آن اختلاف دارند:برخى گفته‏اند تخلیق به معناى تسویه است(خلق العود سواه)صاف كردن چوب كج‏یا برطرف كردن ناهموارى آن تخلیق است،پس‏«مخلقه‏»به معناى‏«مسواة‏»مى‏شود كه در برخى آیات هم تعبیر:

سجده/9:

ثم سواه...

وجود دارد.پس در اینجا نیز بعد از مضغه مى‏توان گفت:مرحله‏ى كاملتر،تسویه‏ى مضغه است.

برخى نیز گفته‏اند منظور:تصویر است.

برخى دیگر گفته‏اند:مخلق یعنى تام الخلقه،خلق الشى‏ء یعنى اتم خلقه.

به هر حال،پس از مضغه،گاهى جنین به حدى مى‏رسد كه اعضاء آن معلوم است و تصویر پیدا مى‏كند كه در آنصورت مخلق است و گاهى در همان حد قبل از تصویر ساقط مى‏شود كه در اینصورت غیر مخلق است در بعضى از آیات نیز،مرحله‏ى پیدایش‏«عظم‏»(استخوان)را ذكر فرموده است كه آن هم،منطبق بر همان مرحله‏ى تسویه مى‏شود.

در اینجا،جمله‏ى معترضه‏اى مى‏فرماید:

حج/5:

لنبین لكم .

این تعبیرها،بدین معنا نیست كه تنها هدف مورد نظر در آیه،همانستكه با این معترضه بدان اشاره مى‏كند،بلكه این جمله‏ها،گاه براى توجه دادن به مطلبى‏ست كه مورد غفلت قرار مى‏گیرد.مثلا در دنباله‏ى همین آیه مى‏فرماید:

حج/5:

و نقر فى الارحام ما نشاء...

.

كه ظاهرا اشاره به آنست كه بعد از مرحله‏ى مخلق شدن(یا در همین مرحله)است كه دختر یا پسر بودن جنین،ظاهر مى‏شود:

شورى/49:

یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذكور .

حج/5:

الى اجل مسمى .

در آن زمان كه جنین باید در رحم باشد كه معمولا 9 ماه است.

حج/5:

ثم نخرجكم طفلا .

به صورت كودكى متولد مى‏شوید.

حج/5:

ثم لتبلغوا اشدكم .

و آفرینش شما را ادامه مى‏دهیم تا به مرحله‏ى رشد كامل برسید.

حج/5:

و منكم من یتوفى .

سپس بعضى در سن جوانى یا كهولت،از دنیا مى‏روید.

حج/5:

و منكم من یرد الى ارذل العمر .

و عمر برخى از شما را تا آنجا ادامه مى‏دهیم كه به پایین‏ترین حد حیات مى‏رسید كه توام با فرسودگى و ضعف است.حج/5:

لكى لا یعلم من بعد علم شیئا .

تا آنجا كه ممكن است در این سیر نزولى به جایى برسد كه دانسته‏ها فراموش شود. این مراحل آفرینش انسان است،از خاك شروع مى‏شود و مراحلى را كه گفتیم مى‏گذراند و به آنجا كه گفتیم ختم مى‏شود. (8)

مؤمنون/14-12:

و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فى قرار مكین.ثم خلقنا النطفه علقة فخلقنا العلقة مضغه فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر...

.

در این آیه،به جاى مخلقه و غیر مخلقه،تعبیر فرموده است كه مضغه تبدیل به عظام مى‏شود و روى عظام،گوشت رویانده مى‏شود.

ثم انشاناه خلقا آخر (9)

برخى احتمال داده‏اند كه‏«انشاناه خلقا آخر»دنباله‏ى همان عظم و لحم است ولى برخى دیگر تاكید دارند كه منظور دمیدن روح است و نه تنها این موضوع بلكه اتحاد روح و بدن و اینكه روح جسمانیه الحدوث است،نیز استفاده مى‏شود. (10)

مؤمن/67:

هو الذى خلقكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم یخرجكم طفلا ثم لتبلغوا اشدكم ثم لتكونوا شیوخا و منكم من یتوفى من قبل و لتبلغوا اجلا مسمى و لعلكم تعقلون .

این تعبیر«و لعلكم تعقلون‏»،همچنان شبیه به‏«لنبین لكم‏»در آیه پنجم از سوره حج است كه قبلا اشاره كردیم.یعنى این كارهاى ما حكمتهایى دارد كه باید درباره‏ى آنها بیندیشید و عقلتان را بكار اندازید و از آن هم براى خداشناسى و هم معاد و هم بسیار مسائل دیگر،نتیجه بگیرید.گرچه بیشتر آیات در این مورد،متوجه معاد است و استبعادها را درباره‏ى آن رد مى‏كند.

بارى،مجموعا از آیاتى كه ذكر كردیم برمى‏آید كه قرآن كریم مبدا آفرینش انسان را گاه به صورت آفرینش هر فرد بیان مى‏كند مبنى بر اینكه از نطفه است و مراحلى دارد تا به جنین كامل مى‏رسد و گاه توجه به خلقت نخستین انسان دارد و گاهى نیز، هر دو را جمع مى‏كند.آنچه یقینا هر دو در آن جمع شده آیه‏ى 7 از سوره‏ى سجده است و آنچه احتمالا هر دو را ذكر فرموده آیات 5 حج و 67 مؤمن و 12 تا 14 مؤمنون است.برخى از آیات را نیز،دیدیم كه انحصارا در مورد حضرت آدم است.

پى‏نوشت‏ها:

1- اختلاف و نه تناقض،یعنى اینكه هر دسته ناظر به جهتى است كه در آیات دیگر،آن جهت،ملحوظ نیست.

2- اكنون نمى‏خواهیم بگوییم هر یك از آیات چه لحنى دارد و ناظر به چه جهتى است تنها خوب است‏بدانیم كه چنین دیدگاهى صحیح است.

3- رجوع كنید به مقاله «آفرینش آدم(ع) و پاسخ دو سؤال‏».

4- نه بدینمعنى كه نیستى ماده‏اى است كه انسان از آن آفریده شده است‏بلكه بدینمعنى كه او نبوده است و خدا او را به وجود آورده.

5- اینجا خطاب به شخص است ولى با الغاء خصوصیت آن كه الغائى قطعى‏ست،در مى‏یابیم كه منظور خلقت همه‏ى انسانهاست.

6- این پندارها نتیجه‏ى ناآشنایى با زبان قرآن است.فخار در فارسى سفالگر است ولى در عربى به معنى خود سفال است.

7- از قول شیطان،در پاسخ خداوند كه فرمود چرا بر آدم سجده نكردى،مفاد این آیه را گفت.

8- دو احتمالى كه در مورد آیه‏ى خلقكم من تراب گفتیم كه آیا ویژه‏ى انسان نخستین است‏یا مربوط به هر انسانى،در این آیه ظاهرا به جاى خود باقى‏ست و قرینه‏ى معینه‏اى تا حد استقصاى بنده،بدست نیامده است.

9- این تعبیر تنها همین یك مورد در قرآن كریم آمده است.

10- به مناسبت دیگرى دوباره درباره‏ى این موضوع سخن خواهیم گفت

جمعه 18/2/1388 - 0:8
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته