من بدهكارم
من بدهكارم
جیب هایم خالی ست
كفش هایم كهنه، چشمم كور
من عجب دنده نرمی دارم
من پول هایم را وقتی می گیرم،
كه فاتحه اش را خوانده باشد زن من
سر گلدسته برج
جیب من جای گره خوردن هیچ است و شپش
هر كجا هستم باشم، خانه ای می خواهم
اجاره، رهن، كرایه همه اش مال من است
چه اهمیت دارد كه اجاره بالاست
صاحبان خانه چه خبر از ته جیبم دارند
پول را باید جست، وام باید كه گرفت،
خانه ای نقلی ساخت
زیر قرض باید رفت
با همه اهل و عیال، نان خشك باید خورد
مگر این اشكنه ها چه كم از دیزی سنگی دارد!
بهتر آن است كه قانع باشیم
و نگوییم كه پول و پله لازم داریم!
حرف دیگر، كافیست
خانه در یك قدمی است
و طلبكار آنجاست!
كفش را باید كند
پول را باید جست