• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 9
تعداد نظرات : 4
زمان آخرین مطلب : 6986روز قبل
سينمای ایران و جهان
 

(نقد سریال روز رفتن)

روحانیت قشری از جامعه ایرانی است که ارتباط مستقیمی با مردم دارد،او معلمی است که در کلاس اجتماع کردار ،گفتار ،رفتار ومنش جامعه را زیر ذربین قرار داده ومواظب است دریای خروشان ملت به منجلاب سکون و تهی تبدیل نشود.واگر هم منجلابی است چون روح خدا پاکیزه گر آن باشد.احتیاج مسلمین به روحانیت همچون آب است در بیابانی سوزان که بدون آن سعادتی است در آرزوها وهمراه ان خوشبختی است در دو جهان .دین کلید سعادت است و روحانیت تریبون آن.

لکن جز معصومین ، ائمه اطهارو انبیاء الهی ،بزرگترین ذربین های تاریخ هم گرد و غبار می گیرندو محتاج شست شوی و نظافت غبار بر جای مانه اند. نقد و انتقاد مصلحان ومبدلان زشتیها و کمبودها به زیباییهای چشم انداز اند.مقام معظم رهبری در این باره می فرمایند:(انتقاد کردن غیر از تخریب است ،انتقاد خوب و نعمت است ، انتقاد در واقع هدیه کردن عیوب آنها به خود انهاست .ممکن است گاهی انتقاد درست باشد ممکن هم هست گاهی نادرست باشد.)( 1)

کسی در مقام انتقاد قرار میگیرد که صاحب اطلاع از زیر بم وقایع باشد وبتواند اشکالات را با دید وسیع بر منتقًَد بیان نماید،لذامنتقدین روحانیت در دو دسته تعریف میشوند گروه اول با توجه به دروس و مطالب تخصصی این قشرو سیستم و روشهای خاص آن باید خود، اهل تخصص و عالمان دینی باشند که انتقادی است از درون به درون ،از بعد دیگر با توجه به ارتباط مستقیم روحانیون با اقشار اجتماع منتقدین از گروه دوم تک تک افراد جامعه از هر قشری را تشکیل می دهند .

انتقاد اگر تخریب نباشد نه تمسخر است ونه حرمت شکنی ، نه استهزاء است ونه توهین ، انتقاد راه رفتن در لبه شمشیر است که یک طرف اصلاح و هدیه ای است الهی و طرف دیگر فساد است و عقوبت الهی .باید مراقب بود انتقاد انتقاد باشد نه تخریب..

روحانی در سریالها و فیلم های پخش شده از تلویریون اغلب فردی است عاقد ، امام جماعت مسجد ویا سخنران که بیرون و جدا از مردم تصور شده جایگاه او مسجد شناخته شده و خارج از آن برایش ماءوایی دیگر پیدا نمی شود شاید به جز فیلم شهید اندرز گو که فیلم با یک روحانی همراه میشود و از رفتار و گفتار ،طرز زندگانی ودر انتها با  شهادت به پایان می رسد فیلم دیگری درباره روحانیت وبا نگاهی واقع گرایانه سراغ نداشته باشیم

این سریال با قرار دادن یک روحانی در متن اجتماع و مردم سیاقی نو از نگاه به روحانیت را ارائه می دهد

نگاه با مردم بودن ، مثل آنها زندگی کردن ، درد انها را داشتن همراه با  انجام وظیفه اصلیشان ، اصلاح طلبی جامعه وزدودن گناه از ان.

اين سريال به دليل نوع نگاه خود به حوزه مباحث دينی و روحانیت توانست با داشتن 99 درصد بیننده راضی و نسبتا راضی به عنوان یکی از محبوبترین مجموعه‌های پائیزی صدا و سیما معرفی شود(2).

كارگردانی اين مجموعه را در فصل اول«محمدرضا اعلامی» و تهيه كنندگی آن را «سيد امير سيد زاده» بر عهده گرفتند. و در فصل دوم  اعلامی به دلايلی جای خود را به «جواد افشار» داد و نام مجموعه نيز از «روزی كه خواهيم مرد» به «روز رفتن» تغيير کرد.

(روز رفتن) با ساختاری خوب و بدنه ای قوی وجذاب پیشنهادها و انتقاداتی را با زبان هنر به جامعه روحانیت دارد .که در ذیل اشاره ای به داستان و نکات مثبت و منفی آن داریم.

کریم و رحیم برادران دو قلویی هستند که در شیرخوارگی از هم جدا می شوند و روزگار یکی را در اعلی مرتبه انسانیت و دیگری را در ادنی مرتبه می اندازد(این ماجرا به عوامل خارجی در رفتار انسان اشاره دارد که گر چه انسان با اختیار میتواند در بدترین محیط خوب باشد مانند زن فرعون اما آنچه عادت انسان است اثر پذیری از محیط است که چون خوب باشد انسانها خوب و اگر بد باشد انسانها بددند.)رحیم در روستایی دور افتاده از هیاهو شهر است که تمامی مردم او را می شناسند او روحانی است که خانه ای در باغی دارد و هر ماه از استسحاب به غسلخانه می رود و به غسل مردگان می پردازد.روستا آرام است و روحانی روستا هم با امور نا همواری در جامعه کوچکش روبه رو

نمی باشد . از فریبا خواستگاری می کند و آما ده برای آغاز زندگی جدیدی می شود که د رحین غسل با جنازه برادر دو قلویش که تا به حال از او خبری نداشته برخورد می کند. کریم کشته شده است و پلیس نتوانسته از قاتل که قبل از او افراد دیگری را کشته خبری بگیرد رحیم قبول می کند تا برای نجات مقتولان احتمالی دیگر در شکل و سیاق کریم ظاهر شود.و خود راطعمه ای برای قاتل قرار دهد (روحانی فردی است که خود را برای سعادت هم نوعانش و در راستای هدف و رسالت خود می سوزاند تا اطرافش روشن باقی بماند و راه راستین حق هیچ گاه تاریک نشود.)

از لوازم طعمه شدن این است که با لباس عامیانه و مردمی در اجتماع حاضر شود و رفتار و سیاق برادر را بگیرد .

بیرون آوردن لباس روحانیت و پوشیدن لباس عامیانه نه استهزاِ است و نه تمسخر و اگر برای مخاطب تازگی دارد برای این است که در جامعه چنین صحنه ای را یا ندیده است ویا به ندرت بر خورد داشته است روحانیت لباس نیست بلکه یک فکر است و اندیشه ،یک راه است.

وسیله هدف را توجیه نمی کند حتی اگر رحیم در سیاق کریم باشد اگر رفتار و گفتارش تغییر کرده است از جهت حل مسئله است و بس

رحیم در پی یک داستان جنایی در جامعه ای کوچک قرار می گیرد که اعضای ان با مدینه فاضله روحانی تفاوت فاحش دارد نماز نمی خوانند با روحانیت ضدند ، دزدی میکنند ، روابط شرعی را مراعات نمی کنند و...  اما رحیم نه کریم است بلکه پیامبری است که او را نه می شناسند و نه می دانند ،با مردم گرم می گیرد ، می رود ، می آید ، میخندد ، می خورد ، می خوابد در ظاهر مثل آنهاست اما انگار کریم از وقتی که تصادف کرده عوض شده او پرنده نجاتی است که با مداد سفید ،رنگ سیاهی دلها را می زداید .غلام، دوست صمیمی کریم وحالا رحیم وضو می گیرد ،نماز می خواند وبا ادعیه (دعای توسل )آشنا می شود،لیلا که عاشق کریم است مواظب اخلاق و رفتارش می شود وحتی در انتهای داستان طرز روسری بستن و لباس پوشیدنش عوض می شود،همسایه مسیحی که سالها عشق جوانی هایش را نشخوار می کرده زندگی تازه ای را آغاز میکند ، پسر همسایه پیر زن با امر به معروف هنرمندانه رحیم با واقعیت زندگی آشنا می شود و دست از عشق کذایی بر می دارد،به دوست هم محله ای اش که عاشق دختری پارکی است کمک می کند تا زندگی تازه ای شروع کند و حتی خود به این نکته پی می برد که همه را با یک چشم نمی توان دید.

بر پا کردن مراسم خواستگاری در پارک به دلیل موقعیت اجتماعی طرفین با رعایت حدود اسلامی (به شرط رعایت حد فاصله – نخندیدن –عدم صحبتهای لهو) ممکن است

  رحیم اگر به دزدی میرود ظاهر قضیه چنین است اما در باطن نقشه ای است که پشتوا نه قانونی دارد و با اجازه نیروی انتظامی است

اما بیرون رفتن رحیم با لیلا خندیدن با او ، پارتی برای گرفتن وام لیلا توجیه پذیر برای  آمر به معروف و مبلغ دین  نخواهد بود  کارگردان می توانست با درایتی زیرکانه آنها را اصلاح کند.

رحیم با توجه به خواستگاری از فریبا و حفظ ارتباطش با او در جریان داستان  و بی محلی هایی که به لیلا دارد او را ا ز اسارت در مثلث عشقی رهانیده است بطوریکه همسایه مسیحی مجبور میشود او را به یاد عشق دیرینه اش بیاندازد.

در انتها قاتل به دام می افتد و رحیم با کوله باری از تجربه و آشنا با دنیایی جدید با فریبا دنیای دیگری را رغم می زند دنیایی که رحیم با کت و شلوار داماد آن است واز لباس روحانیت خبری نیست.

عدم ملبس نبودن رحیم از دو منظر مورد بررسی است:

1-    رحیم به عنوان یک سرباز ماموریتی بر عهده داشته که با انتها آن و نایل شدن به هدف باید به جایگاه اولی خود بر گردد وملبس به لباس روحانیت شود چرا که پوشیدن لباس هدفمندانه بوده و از این دید  این نقد به کارگردان .وارد است

2-    رحیم به این نتیجه رسید که روحانی بودن نه به لباس است بلکه به فکر و اندیشه است با  لباس مردم بودن یعنی ارتباط بیشتر با آنها داشتن واصلاح نمودن با رنگ مردم ،با این نظر نقدی بر فیلم نامه نیست.

 لکن فیلم با توجه به نگاه مخاطبین و مبهم ماندن این پلان انصراف در نگاه اول دارد و این اشکال به فیلم باقی خواهد ماند.

 ---------------

1-       بیا نات رهبر انقلاب در دیدار کارگزاران انقلاب 8/8/84

2-       خبرگزاری مهر 28/9/385

سه شنبه 1/3/1386 - 11:48
سينمای ایران و جهان
 

انیمیشن فرمانروایان مقدس

وقتی عنوانش را دیدم ،گفتم باید تا آخر بیاستم و نگاهش کنم چون معتقدم قدردانی وتشویق یک اثر هنری استفاده ار آن است به هر نحو استفاده، یکبار به نگاه کردن است یک بار به خریدن و...

فرمانروایان مقدس فیلمی بود که احساس غرور، توانستن ، بزرگ بودن را در من به صدا در آورد ، شادی حاصل از این که اگر بخواهیم می توانیم بسیار فرح بخش است اگر بخواهیم هالیوود را هم با تمام امکاناتش پشت سر میگذاریم و رد میشویم ؛

چهره پردازی حضرت داوود(ع) بالخصوص و دیگر بازیگران بسیار زیبا صورت گرفته بود ، ترکیب داستان و ماجرا به شکل خوب و منسجم شروع و به اتمام رسید

صبا فیلم توانسته با جمع هنر انیمیشن و رایانه در خدمت مذهب پل ارتباطی قوی با مخاطبان کوچک و نوجوان  وحتی بزرگسالان پدید آورد.

اما آنچه مسلم و بدیهی است کم بودن چنین فعالیتهایی در سطح جهان اسلام و بالاخص در مرکز آن ایران است ، وقتی کشوری عزم خود را جزم میکند که مسیر پیشرفت را بپیماید ، بر تمامی اجزاء واجب می شود تمامی امکانات را بسیج نمایند

تاهیچ یک از چرخهای ماشین پیشرفت دچار بیماری و عقب ماندگی نشود که اگر چنین شد ماشین هم به همان اندازه ضرر می بیند وعقب میماند.

امروزه رسانه ها مهمترین قدرت حکومتها لحاظ می شوند و نقش پیروزی در هر جبهه ایی را اعم از نظامی و مذهبی و فرهنگی بر عهده دارند . وقتی آمریکا برای مبارزه با ایران تنها راه را مبارزه فرهنگی تشخیص می دهد ، رسانه ها به عنوان ماشین جنگی وظیفه شان را خوب می دانند ، از جستجو گرهای اینترنتی گرفته تا توزیع سی دی های مستهحن تا افتتاح انواع شبکه های ماهواره ایی و بایکوت خبری ایران تا ساخت بازی های ضد ایرانی و اسلامی تا ساخت فیلم اسکندر و حالا هم فیلم 300 و...

با قدرت توزیع وسیعی که همزمان با پخش در آمریکا ، در اروپا و اسیا و افریقا هم اکران می شود.مبارزه با این نوع جنگ خواهی ، مشت و لگد و کلاشینکف نیست بلکه شروع نهضتی رسانه ایی است برای دفاع از هویت و اعتبار و واقعیت ودر آخر حمله ایی فرهنگی به دل سیاه شیطان .

الان جوان باید تلاش و همت و فکر و اندیشه خود را به کار بندد و خود را محک زده تا جوابساز راستینی برای پرسشهای آیندگان باشند.  

جای دارد از شرکت صبا جهت مدیریت و ساخت چنین آثار با ارزش به سهم خودتشکر نمایم و آرزوی موفقیتشان را از باری تعالی مسالت جوییم.

منتظر نظر سبزتان

پنج شنبه 27/2/1386 - 17:9
سياست
 

جنگ 33 روزه حزب الله ، کشتار مسلمانان فلسطینی ، بمب گذاری های عراق و کشتن شیعیان و مسلمین عراقی ، کشتار مسلما نان افغانی و... همگی خبرهایی اند که لحظه به لحظه از صدا و سیمای و نشریات دنبال میشوند؛  اما عده ایی انسان ، آن طرف مرزها ، نه در خاک کفار ، بلکه در کربلایی دیگر ، خون می گریند و صدایشان در گلویشان خفه می ماند.

در خبرها آمده بود شخصی مسلح 32 نفر از دانشجویان دانشگاهی در آمریکا را به رگبار بسته و خود در اخر خود کشی کرده است؛

همین کافی بود تا در کلیه بخشهای خبری تلویزیون پخش شود و تفاسیری از خشونت در آمریکا را به خود اختصاص دهد ، وزارت امور خارجه به خانواده کشته شدگان و مردم امریکا تسلیت گوید و احساس همدردی با بازمانگان نماید.

نه اینکه خللی یا اعتراضی بر این امر باشد که امری است صلح جویانه و بشر دوستانه، لکن صدها و هزارها شیعه کشته شده در یمن، که قلم شرم بر نوشتار جنایات دارد، مسلمان و یا شیعه ویا حداقل انسان نیستند ؟

وشاید آنها فراموش شدگان صداو سیما و خبرگذاری ها و مجلس شورای اسلامی و هیات دولت اند؟

جهان اسلام چشمانش را بسته و نمی خواهد ببیند ، با تکه ایی از اسلام چه میکنند؟

آیا اینان استحقاق اعتراضی مردمی در خیابانها بر علیه دولت یمن و سردمدارانشان را ندارند؟

آیا سوگ اینان از درد های دیگر کمتر است تا حوزه های علمیه درسهایشان را حتی برای ساعتی تعطیل نمایند؟

آیا اینبار رئس جمهور بجای نفی هالوکاست نباید به اثبات هالوکاست دیگری به دست مسلمانان بپردازد؟

آیا بر پایی شادی هسته ایی در برابر چشمان طفلان مادر از دست داده گریه ندارد؟

آیا ...

چهارشنبه 26/2/1386 - 10:14
فلسفه و عرفان

 

پدیده های جهان ، دارای نظم خاصی هستند که غایت و هدفمندی ناظمی طراح و مدبر را می رساند ،آب یکی از بی شمار مجموعه های منظم است که با نگاهی مدبرانه به تدبیر خالقش پی میبریم؛وقتی آب به دمای صفر میرسدویخ میزند ، چگالی آن از چگالی آب سبکتر می شود و سبب قرارگیری اش در سطح آب می گردد ، ابهای زیرین یخ می توانند دمای خود را حفظ کنند تا زندگی در دنیای آبی جریان داشته باشد.

حال بر فرض محال که چنین نظمی اتفاق نمی افتاد ، یعنی وزن یخ سنگین تر از آب می شد ، آنگاه یخ به قعر اقیانوس سقوط میکرد و چون دیگر محافظی مابین هوای سردو آب قرار نمی گرفت ، سرمای هوا و سردی یخ دلیل بر انجماد کل اقیانوس می گشت.

 

سه شنبه 25/2/1386 - 11:13
شعر و قطعات ادبی
 

چند بار به زمین خوردم را فراموش کن   چگونه از زمین بلند شوم را گوش کن

سه شنبه 25/2/1386 - 11:5
ادبی هنری
 

خواب نوشته

بعد از تعطیلات عید نوروز ، اولین روز ورود به مدرسه نه چندان قدیمی و کلاس درس و استادو  حضور دوستان کم رنگ شده در ذهن ، روبوسی و احوالپرسی و گرفتن اخبار غیبت صغری، نقل و شیرینی اولین ساعات بازدید خارج از تعطیلات است.

گرفتن عیدی از استاد با اصرار مکرر بچه ها جذابیت افزون دارد ، نفری صد تومان ، یک اسکناس تازه و خشک نتیجه عرق ریزی همکلاسیان و دست توی جیب بردن معلم کلاس ، حالا هم نوبت من بود با خرید کلوچه ایی معده ام را اماده یک سور و سات کنم.

زنگ تفریح پیر زنی چادر سیاه ، خندان وگریان ، داخل کلاس شد ؛ من که هیچ ، همه بر و بچه ها مات و مبهوت ، پلک هم نمی زدند ، خیلی آرام به ته کلاس رسید ، همان جایی که ، کمد قدیمی عهد بوق هنوز خودنمایی می کرد و جایی برای وسایل غیر ضروری و بی خود ما بود ویا گاهی برای شیطنت داخلش قایم می شدیم ، تا بحال از خودم نپرسیدم یک کمد قدیمی تو کلاس ما برای جی؟

روی درب کمد دست می کشید و گریه می کرد شاید خاطره گم شده ایی را جستجو می کند شاید هم ...

بچه ها با چشمانی قلمبه عقب کلاس را دید می زنند ، اینجا یک سمفونی غم است، یک سمفونی سوال؟

 پیرزن ارام ارام پیکر نحیفش را بیرون کلاس میبره ،دیگه صدای کفش پایش که بر سنگهای مرمر سفید سالن می خراشید هم شنیده نمی شود، انگار یک خواب بود وتمام شد ، با صدای (بر پای) مبصر ناخود اگاه پاهایم افکار سنگین را به گوشه ایی میاندازند و ندای استاد مرا به وادی دیگری می کشاند .

روزها میگذرد و شاید من هم فردا به یاد خاطرات پریده ام ،پایم را به سنگفرشهای مرمر سالن بکشانم و نوروزی دیگر سپری کنم و کمد قدیمی ، خاطرات من و امثال من را در شکم خالی اش پر کند ، شاید هم دیگر از کمد رنگ و رویی نمانده باشد

منتظر نظرات سبز شما 

دوشنبه 24/2/1386 - 13:28
سينمای ایران و جهان
 

هویت از دست رفته

 

فیلم سینمائی "هویت" 23 اردیبهشت در برنامه سینماء موراء از شبکه چهارم پخش گردید.

"هویت" به کارگردانی جیمز منگلد تریلر  بر مبنای فیلمنامه‌ای از مایکل کانی در سال  2003 " با بودجه 28 میلیون دلاری تولید شد و در آن،جان کیوساک، ری لیوتا، آماندا پیت، آلفرد مولینا و ربکا دومورنی به ایفای نقش پرداختند. این فیلم 90 دقیقه ای با درجه R از 26 آوریل سال 2003 در آمریکا اکران شد و 90 میلیون دلار فروش جهانی داشت. جیمز منگلد 44 ساله تاکنون فیلم‌هایی چون "سنگین" (1995)، "کاپ‌لند" ( 1997) ، "دختر از هم گسیخته" (1999) و "کیت و لئوپولد" (2001) را ساخته است.

"هویت" فیلمی است ترسناک ، دلهره آور ، روان شناختی ، پیچیده و معما گونه که مخاطب منتظر است به سرعت پایان فیلم را تجربه نماید؛ افراد داستان: یک راننده لیموزین که یک ستاره سینما را همراهی می‌کند، پدر و مادری با پسری جوان، پلیسی که یک متهم را منتقل می‌کند، یک زوج جوان ، یک مدیر هتل و یک دختر جوان ولگرد هستند ، شخصیتهای فوق با وجود متفاوت بودن اما بنا بر ماجرایی ماورائی در هتلی متروک در " نوادا " گرد هم می‌آیند؛ باران شدید در شبی سرد همراه بسته شدن راههای فرار به واسطه سیلاب و قطع تلفن و بیسیم به دلیل موانع جوی باعث میشود به تنها هتل منطقه وارد شوند تا پناهی ظاهری را در مکانی نا امن جستجو کنند .

شما در حال دنبال کردن داستانید غافل از اینکه در اوساط فیلم ماجرای قتلها با ماجرای دیگری گره میخورد و از طرفی کارگردان دست خود را رو میکند و شما را با یک معمای پیجپده تر روبرو می سازد .

"هویت " نگاه درون به درون است ؛ کارگردان ، بیننده را از اوائل فیلم تا اواسط آن بدون بیان نکته ایی به تعقیب ماجرای داستان می کشاند و ترس ، اضطراب و پرسش را به ضمیر ناخودآگاه او منتقل میکند اما در میانه فیلم به صورت غیر مشخص به بیان این واقعیت میپردازد که تمام این ماجراها در فضای ذهن یک مجرم اتفاق افتاده است ، مجرمی که الان به واسطه اتفاقات مختلف سالهای زندگی اش ، کودک ساده و بی آلایش درونش را به موجودی دیو مانند بدل کرده است، که نه از سفیدی خبری است و نه از تک رنگی ، روان و ضمیر او جایگاهی برای چندین رنگ است که در افراد مختلف فیلم بروز نموده است .

مجرم سعی می کند در فضای ذهن خود تک تک هویتها را از بین ببرد تا موفق به پیدایی خود شود ، افراد داستان نمی توانند با هم جمع شوند و متحد شوند و شاید به واسطه اولین جراحت که نه قتل است بلکه تصادفی وحشتناک است افتراقها به وجود می اید و چون نمی توانند در حل همین اتفاق موفق شوند  به دنبالش حادثهای دیگر ( قتل بازیگر مشهور هالیوودی ) عرصه را بر انها تنگتر میکند و قتلهای بعد حاصل میشود.

مجرم در حال پیدا کردن خود است و سعی میکند با از بین بردن شخصیتهای درون خود به شخصیتی واحد یعنی به خود برسد و خودش را بشناسد ، میهمانان هتل متروکه یازده نفرند که تولد همشان 10 مه است و از این 11 نفر باید یک نفر باقی بماند و آن یک نفر همان مجرم است که در غالب بچه ایی شخصیت اول پنهان فیلم را ایفا میکند ؛ مجرم که در دادگاه قضایی به واسطه اختلالات روانی از اعدام تبئه شده است با کشتن هر 10 نفر (هویتهای مختلف خود) ، حالا به یک هویت می رسد ، به خودش میرسد و خودش را می بابد ، او خود را قاتل می یابد و باید هر انچه در ذهن انجام داده در عالم خارج ذهن نیز دنبال کند و دکتر روانشناس خود را در انتهاء فیلم به قتل میرساند.

فیلم در غالب داستان سعی دارد به زبان بیاورد که تمامی مجرمان در ابتداء خوب ، ساده و بی آلایش بودند و جز سفیدی کوله باری نداشتند ، اما همین کودک ساده وقتی در جامعه ای قرار میگیرد که اطرافش پر از فساد است ، پر از نابرابری ها و ناعدالتی هاست، خانواده ایی از هم گسسته دارد ، دروغ نقل زبان است و ... باعث می شود کودک ، رنگ محیط را به خود بگیرد و آفتاب پرست شود و برای گذراندن زندگی انواع مفاسد را انجام دهد تا بتواند مانند دیگران به راه خود ادامه دهد و همان میشود که در درونش هویتهای مختلف شکل می گیرد  .

گر چه مبحث فوق از لحاظ روانشناسی و جامعه انسانی صحیح است لکن کارگردان فقط یک روی سکه را به تصویر کشیده است و بعد منفی آن را نمایش داده است ، او بیان میکند که با تضاد هویتهای مختلف آخر الامر آنچه باقی می ماند فساد است و باعث می شود مجرم بعد از پیدایی خود ، قتلی را در عالم خارج از ذهنش انجام دهد ، یعنی حاصل از فساد فساد است .

اما انچه متون اسلامی در اختیار ما میگذارند این است که انسان می تواند در جامعه ایی فاسد باشد و هویتهای مختلف پیدا کند و اگر خواست ، به هویت واحدی برسد نتیجه اش منشاء خیر باشد نه فساد ، البته فیلم با توجه به تعلیمات سکولار و اومانیستی غرب خوب توانسته ظاهر شود.

انجام هر گناه یعنی سیاهی در مقابل سفیدی قلب ، یعنی ایجاد تکثر در هویت واحد خدایی و منجر شدن به هویتهای مختلف که ممکن است از جامعه ایی ناسالم و اطرافیانی فاسد حاصل شده باشد ، اما همین فرد بنا بر دستورات دینی می تواند با توبه و بازگشت از مسیر رفته ، هویتهای چند گانه اش را به هویت سفیدی تبدیل نماید ، توبه می تواند همان قتلهای ذهن مجرم باشد که وقتی به هویت واحدی دست یافت دیگر دکتر روانشناس را به کام مرگ نکشاند و زندگی تازه ای را شروع نماید . توبه علل ماورائی است که به کمک انسان خاطی می آیند و او را از نو واحد و سفید میکند.

منتظر نظرات سبز شما 

دوشنبه 24/2/1386 - 13:17
خواستگاری و نامزدی
 

برخورد با مانکنهای خیابانی

شروع فصل گرما فرصت مناسبی است تا برخی بانوان فلسفه آبکی(هوا گرم است)را چراغ راه خود نمایند و در پی کمرنگ نمودن پوشش خود باشند؛ ملازمه این عمل گسترش مفاسد اخلاقی و تهی شدن آرامش ازسایر زنان محجبه است.

جلوگیری چنین پدیده هایی که گاه بر اثر فراوانی به نوعی هنجار بدل می شوند امری نیک و قابل ستایش است ، اما آن چه مهمتر و سزاوارتر است نحوه و روش درمان آن است ، گاه بر اثر تجویز دارویی نادرست بیمار به سر حد مرگ هم نزدیک می شود .

در ذیل بعضی نکات قابل توجه در مخالفت با پدیده مانکن های خیابانی بیان مینمائیم:

1- برخورد با ناهنجاریهای اجتماعی ( مانکن های خیابانی) اگر به عنوان قانون از قبل در صفحات قانون گذار خود نمایی می نموده است ، سوال این این است که چرا این قانون تا به حال هوا می خورده ؟

و آیا با تغییر مسئولین قوانین نیز به میل آنها در رفت و آمد است؟

و مردم باید دست به دعا باشند تا یک نفر حاضر به نبش قبر قوانین شود؟

2- نیروی انتظامی مراقب باشد تا در اجرای این طرح مهره ها را طوری چیدمان کند تا بازی به دست طرف مقابل نیافتد و با یک اشتباه عملکردی، برخورد با ناهنجاریها اجتماعی به گسترش آنها منجر نشود.

3- مهمتر از برخورد با ناهنجاریها ، بستن سر منشاء آنان است که همت جدی دولت و مجلس وسایر نهادهای فرهنگی را می طلبد تا با مدیریت صحیح و همه جانبه ، بسیج عمومی را در گسترش فرهنگ اسلامی پی ریزی نمایند.

4- سيماي جمهوري اسلامي و فیلم های سینمایی مجوز گرفته از وزارت ارشاد باید با نشان دادن مذهب از دامن زدن به ناهنجاریهای اجتماعی بپرهیزند ؛ عدم رعایت موازین شرعی در تهیه برنامه ها ،  هنجار نمودن لباسهای غیر اسلامی ، بیرون گذاشتن موی باریکنان زن به عنوان یک اصل در فیلمهای اکران شده سینماها ، فیلنامه های ضعیف ،عشق ها مجازی و ...مهمترین انتقادها به این دو رسانه ملی است.

5- مشخص نمودن محدوده حجاب برای رفع ابهامات موجود.

6- برخورد با ناهنجاریها وقتی موفق خواهد بود که دائمی و مستمر باشد نه مانند اجبار بودن کلاه کاسکت برای متورسواران در همان چند ماهه اول طرح شدت داشته باشد .

شنبه 22/2/1386 - 15:19
شعر و قطعات ادبی

 انسان یعنی پول و شهوت و خشم وخوراک  وپوشاک ؟

 

دست بر قلبم می گذارم

 

هنوز سفید است

 

 یعنی تا حیوانیت فقط یک رنگ سیاه؟

 

می اید مردی از دور

 

 می کشد بر سرم دستی

 

 هنوز انسانم

 

می خواند برگ دوم هستی

 

 خدایی هست

 

 در همه جای هستی

 

پیامی از جانب هستی

 

الا بذکر الله تطمئن القلوب

 

آرا م میمانم در گوشه ای دنج

 

زمزمه ایی می خوانم

 

قدمی تا هستی

 

وجبی تا نیستی

 

چهارشنبه 29/1/1386 - 21:22
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته