• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5689روز قبل
اهل بیت
صاحب دررالمطالب مینویسد كه على (ع ) در بین راه متوجه زن فقیرى شد كه بچه هاى او از گرسنگى گریه میكردند و او آنها را به وسائلى مشغول میكرد و از گریه بازمیداشت . براى آسوده كردن آنها دیگى كه جز آب چیز دیگرى نداشت بر پایه گذاشته بود و در زیر آن آتش میافروخت تا آنها خیال كنند برایشان غذا تهیه میكند. باینوسیله آنها را خوابانید. على علیه السلام پس از مشاهده این جریان با شتاب بهمراهى قنبر بمنزل رفت . ظرف خرمائى با انبانى آرد و مقدارى روغن و برنج بر شانه خویش گرفت و بازگشت قنبر تقاضا كرد اجازه دهند او بردارد ولى حضرت راضى نشدند. وقتى كه بخانه آنزن رسید اجازه ورود خواست و داخل شد، مقدارى از برنجها را با روغن در دیگ ریخت و غذاى مطبوعى تهیه كرد آنگاه بچه ها را بیدار نمود و با دست خود از آن غذا بآنها داد تا سیر شدند.
على علیه السلام براى سرگرمى آنها مانند گوسفند دو دست و زانوان خود را بر زمین گذاشت و صداى مخصوص گوسفندان را تقلید نمود (بع بع !) بچه ها نیز یاد گرفتند و از پى آنجناب همینكار را كرده و مى خندیدند مدتى آنها را سرگرم داشت تا ناراحتى قبلى را فراموش كردند و بعد خارج شد.
قنبر گفت اى مولاى من امروز دو چیز مشاهده كردم كه علت یكى را میدانم سبب دومى بر من آشكار نیست اینكه توشه بچه هاى یتیم را خودتان حمل كردید و اجازه ندادید من شركت كنم از جهت نیل بثواب و پاداش بود و اما تقلید از گوسفندان را ندانستم براى چه كردید؟
فرمود وقتى كه وارد بر این بچه هاى یتیم شدم از گرسنگى گریه میكردند خواستم وقتى خارج میشوم هم سیر شده باشند و هم بخندند.
سه شنبه 23/9/1389 - 15:54
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته