• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5437روز قبل
اخبار
تابوت شیشه ای در آرایشگاهها/ لاغری به بهای مصرف شیشه
اصفهان - خبرگزاری مهر: حکایت غریبی است حکایتی که از یک مرگ تدریجی شروع و تا آنجا پیش می رود که سند مردن به شیوه ای غیر معمول امضا می شود، سندی که نسخه آن در آرایشگاه‌های زنانه پیچیده می‌شود تا باربی شدن به بهای گذاشتن جان در تابوتی از جنس شیشه باشد.

به گزارش خبرنگار مهر، این روزها برخی از آرایشگاههای زنانه پا را از عادتهای مرسوم زیبایی فراتر گذاشته اند و نسخه‌های لاغری و تناسب اندام برای مشتریان خود می پیچند، گرچه انجام درمانهای لاغری و چاقی در آرایشگاه غیرقانونی است اما خبرها حاکی از آن است که تجویز شیشه (ماده مخدر) هم به روشهای لاغری توصیه شده در برخی از آرایشگاهها افزوده شده است.

به گفته کارشناسان شاید مصرف شیشه در نگاه اول باعث لاغری شود چون اشتهای فرد را کور می‌کند اما عوارض مصرف آن بسیار شدید است و درصد قابل توجهی از مصرف کنندگان این ماده دچار جنون، خودکشی و حالتهای روانی شدید غیرقابل بازگشت می شوند.

کارشناسان معتقدند مصرف شیشه برای لاغری بین زنان به دلیل تبلیغاتی که توسط فروشندگان مواد صورت می گیرد باعث افزایش استفاده از این ماده در میان زنان شده است.

درحال حاضر موسساتی روی کار آمده اند که بیشتر مهر آرایشگاههای خانگی را بر پیشانی دارند موسساتی که بدون هیچ مجوزی و یا اینکه تحت پوشش اتحادیه صنف آرایشگران زنانه قرار داشته باشند اقدام به ارائه خدمات آرایشگاهی می کنند.

فقط کافی است که بخواهی با شیشه لاغر شوی و پیه زیبایی چند روزه را با مواد مخدر عوض کنیم، این ترکیب ذهنی غلط که شیشه اعتیادآور نیست حالا شیوه ای شده در دست کسانی که می‌خواهند به نام لاغری پول هنگفتی را با معتاد کردن زنان به جیب بزنند، این مسئله به همین جا ختم نمی شود حالا در باشگاههای بدنسازی نیز سونامی شیشه بدجور همه را به اغفال کشانده است.

نسخه لاغری در یکی از آرایشگاههای بالای شهر که چندان شباهتی هم به آرایشگاه ندارد پیچیده می شود، آرایشگاه خانه مجللی است که در هر اتاق آن پر است از انواع و اقسام دستگاهها، دیوارها هم کم از آنها ندارند پر هستند از عکسها و تبلیغاتی که تو را دعوت می کند که 10روزه لاغر شوی.

صدای بلند موسیقی به گوش می‌رسد، چند خانم جوان خوش‌پوش خود را داخل آینه‌‌ها ورانداز می‌کنند و خنده‌کنان منتظر نوبتشان هستند، محیط کاملا شاد و پرهیجان است، صدای موسیقی آنقدر بلند است که خانمها برای اینکه صدایشان به هم برسد بلند بلند حرف می‌زنند و به سختی می‌شود صحبتهایشان را شنید. نقطه مشترک حرف همه آنها این است که به امید کم کردن وزن پا در سالن می‌گذارند و باید موفق شوند، اینجا معمولا بهترین آرایشگاههای زنانه را دارد، شلوغ‌ترین و پر رفت و آمدترینها را، حرفها رد و بدل می شود تا قرصها شناخته شوند قرصهایی که یک شبه ره صد ساله را می روند و نیاز نیست تو به خودت زحمت بدهی و عرق بریزی و وزن کم کنی.

انگار کیمیای خوش اندامی به کام همه کسانی که آنجا هستند شیرین آمده چه با دقت حرفهای یکدیگر را تائید می کنند بدون اینکه بدانند این معجون اعتیاد آور روزگارشان را سیاه می کند.

مهسا جوانتراز بقیه است حرفهایشان را تائید می‌کند و می گوید:هم من وهم دوستم از این قرصها استفاده کرده‌ایم. وزنم سریعتر از چیزی که فکر می‌کردم کم شد. همیشه هم از همین‌جا می‌خرم. هم قیمتشان خوب است و هم مطمئنی که اصل است.

اما اصل و فرعش فرق نمی کند قرصهایی که با نام گیاهی رد و بدل می شود شباهتی به آنچه می گویند ندارد اما آنقدر باورش کرده اند که به هر قیمتی شده دوست دارند مصرفش کنند.

خیلی ها از دادن آمار طفره می‌روند آماری که از افزایش مصرف ماده مخدر شیشه در بین زنان سخن می گوید آماری که از یک ماده مخدر صنعتی در جیب دختران ما در ورزشگاهها و خوابگاههای دانشجویی حرف می زند آماری که همانند تریاک سنتی نیست و اثرات و پیامدهایی که دارد چندین برابر جامعه را بیمار می کند و به نابودی می کشاند.

حدود یک دهه پیش وقتی حرف از اعتیاد می شد بیشتر مردم دور زنان، دختران و ورزشکاران را خطی قرمز می کشیدند زیرا واژه معتاد در اذهان عمومی همیشه خطاب به مردی بیگانه با ورزش و تفریحهای سالم بود.

اما حالا این قرصهای مرگ آور همه جا هستند از کانالهای ماهواره ای گرفته که آنها را در قالب قرصهای لاغرکننده تضمینی به مردم می فروشند تا مراکزی که پاتوق زنان است.

این ماده مخدر در ابتدای ورود به ایران، گرانقیمت و کمیاب بود اما قاچاقچیان مواد مخدر در سه سال گذشته قیمت آن را تا گرمی هشت هزار تومان پایین آوردند تا مشتریهای بیشتری جذب کنند.

شیشه، ماده محرکی بسیار قوی و به شدت اعتیادآور است و به دلیل آسیب رسانی جدی اش به مغز به گواه بسیاری از کارشناسان حوزه درمان اعتیاد خطرناکترین ماده مخدر محسوب می شود. معمولا حتی یکبار مصرف شیشه فرد را درگیر اعتیاد می کند و امکان دارد این ماده پس از مدتی با تاثیر بر سیستم روانی، فرد مصرف کننده را به تجاوز، قتل یا سرقت وادار کند موضوعی که همواره در صفحه حوادث روزنامه ها دیده می شود.

به گفته دکتر حمید خضری مصرف شیشه در کوتاه مدت سبب خونریزی بینی، اضطراب، توهم، گرفتگی فک، پارگی زبان، سرگیجه، کابوسهای شبانه، بی خوابیهای طولانی، افزایش دمای بدن، تهوع، افزایش ضربان قلب، گشاد شدن مردمکها، اختلالات جنسی، بی بند و باری جنسی، ساییدن دندانها به هم و تخریب حافظه کوتاه مدت می شود اما در درازمدت این عوارض جای خود را به مشکلاتی جدی تر می دهند، مشکلاتی مانند افسردگی شدید، میل به خودکشی، آسیبهای مغزی مانند تخریب سلولهای عصبی و سکته مغزی، آسیبهای جدی به کلیه و کبد، کاهش شدید و غیرطبیعی وزن، توهم، هذیان، اختلال در بینایی و شنوایی، پرخاشگری، وسوسه، کم خونی، احساس خستگی مزمن، سقط جنین، ناتوانی شدید جنسی و سوءظن بیمارگونه که معتادان به شیشه را به سمت جنایتهایی فجیع سوق می دهد.

در همین رابطه فریبا صامتی آسیب شناس اجتماعی می گوید: قاچاقچیان در هر زمانی برای اینکه بازارهای خود را از دست ندهند اقدام به فعالیتی جدید می کنند که از این رو می توان به همین ماده مخدر جدید اشاره کرد.

وی می افزاید: آنها بهترین راه برای ورود به پاتوقهای زنانه ای که می تواند با وسوسه لاغری و زیبایی باشد را آرایشگاهها و سالنهای بدنسازی می دانند و به همین ترتیب با وارد کردن این مواد با نام قرصهای گیاهی لاغری سعی در جذب بیشتر مشتری دارند.

صامتی از زنان و دختران جوان خواست که تن به این وسوسه ها ندهند چون معلوم نیست این ماده های محرک از چه چیز تهیه شده و به نام قرصهای لاغری فروخته می شود.

پنج شنبه 3/6/1390 - 15:47
خانواده
واژه ها را در صفی طویل ردیف کرده ام، دستهایم هم آماده بر قلم نشسته اند تا سان ببیند از واژه های صف شده اما چگونه با تو و از تو سخن بگویم وقتی به اندازه چشم بر هم زدنی تو بودن را نمی دانم!  حتی نمی شود قسمت داد.ما آدمیان روز را می شود به ترس از تو قسم داد وخوبانت را می شود به خون جاریت بر زمین قسم داد ولی تو را  به چه قسم دهم وقتی که همه اش تو هستی؟! خودت را به خودت قسم دهم؟!  گفتی که فرشتگان انسان نمایت را دوست میداری پس نامشان را  قسم کنیم در دستان نیازمان. ولی باهوش تر از آن خلقمان کردی که مقدسانه فریبمان دهی؛ خوب میدانیم دوستشان داری تا دوستشان بداریم، سر بر آستان مهرشان نهیم و آرام آرام در دام آزاد مهر تو سر بجنبانیم! پس چه سود که اینگونه قسمت دهیم که باکی نداری؛ میدانی جای سعادت را با سرنوشتمان عوض خواهیم کرد! پس خدایا حاجتی دارم که جز چون تویی یارای دانستنش نیست؛ تو از چه میترسی تا من به آن قسمت دهم؟ میدانم از اینکه با یک دست مهر دهی و با دست دگر فراموشیمان بستانی باکی نداری، میدانم پیشه ات هر آنچه دادن است و هیچ نگرفتن؛ کار بی مزد و مواجب هم زیاد کرده ای! حتی دشنامت دادند و تو برذهن های فرسود ه تر از پاییزاشان خندیدی! گاه به سخره گرفتند وتوگفتی میدانم! گاه محبانت را در یک قدمی درگاهت باز پس گرفتند و تو گفتی بر میگردند! راستی شکنجه های خدایی چگونه اند؟ آخر شکنجه هایی داشتی به وسعت تاریخ، در پیش چشمان همیشه بازت تکه های عاشقانت را هر کدام در دوردستی از قرن ها جا گذاشتند و تو برگشتی؛ همه راه هم تنها بودی، تکه هایشان جمع کردی، یکی کردی و آنها دوباره تکه کردند! و تو دوباره جمع کردی! نمیدانم شاید جویبارها و رودها یادگار اشک های تو بر زمین اند و غرش های آسمان فریادهای تو از شکنجه های ابدیت! ولی باز هم نترسیدی و خدا ماندی! خواهر وبرادرهای خوب و پلدیم تمام راها را رفته اند پس من تو را از چه بترسانم و قسم دهم؟ مگر نه اینکه نا امیدی عین کفر است پس آیا باید داستان قسم دادنت را در گوش نا امیدی نجوا کنم! اما چرا هم اینک حاجتم بر آوردی پس تو هنوز هم خدایی! همان یک ترس است که منت را در مهربانی هایت خاکستر کرده و انتظار را در دستانت خشکانید، ثانیه ها را برای روی گردانانت آرام کرده؛ "شاید برگردنند" زمزمه توست..... فرشتگان را خورده گیر صبرهایت کرده و بزرگی خودت را در برابر پاداش عشقت به زانو در آورده. تو میترسی از هنگامه ای که نتوانی بهشت را بر زیر پایمان به سجده در آوری؛ لیک هنوز تو میخواهی ولی بهشتت پاک تر از جان های ماست! پس مهر میورزی و صبر میکنی و لحظه را در لحظه ای دیگر جان میدهی تا فریادت بشنویم...پس تو همه خدایت را پای همین یک ترست ریخته ای! چه خوب خدایا پس تو هم مانند من میترسی فقط نمیدانم چرا ترس تو خدایت کرده ولی ترس من گاه برعرشم مینشاند گاه بر فرش! هر آنچه هست قسمت میدهم به همان ترس، به همان هنگامه ای که من نخواهم....نمی گویم خدایا، دارد دلم برای خدای بزرگم می سوزد چون نمیدانم در عین بزرگی ترسیدن از کوچکی چگونه است؟ به ترس مادرانه میماند و وحشت پدرانه ولی تلاش آنها هم گاه در خستگی های بر حقشان رنگ میبازد و دیگر نمی ترسند! پس ترس خدایی چگونه است؟ سربازهای جان بر کفم هنوز بر صفند و من باز باید سان ببینم؛ بهترین ها را برگزینم تا بتازم بر ذهنم شاید که ردپای نفست که در جانم گاه و بیگاه جولان میدهد برایم چگونه چون خدا ترسیدن را باز گوید؟ خدا بودنت را.آخر نمیدانی چه سخت است که یار یاوری بودن که مهربانی ها و ترسهایش از جنس تو نیست پس چگونه یاریت کنم؟ مگر نگفتی باید یارت باشم اما مهرهای من ابدی نیستند و ترس هایم را جز برای خودم خرج نمیکنم. حتی صبرهایم را گاه فریاد میزنم. آخر کجای من شبیه توست که یاریت کنم؟ لیک این حقه را که باور داری میتوانم یارت باشم دوست دارم، غروری دارد، حسرتی می اندازت در دل هر آنکه من وتو را دست در دست بیند که در کنار هم قدم میزنیم "نگاه کن دوست او خداست". چه حسادت شیرینی است در دل هایشان!من که هر چه تاختم ندانستم یاری چون من داشتن چگونه است ولی تو میدانی که که صاحب خدا بودن چگونه است؟ ؟  تو آفریدی اما میدانی لذت وجود داشتن آن هم به دست خدایی چون تو چگونه است؟ تو خود گفتی آفریده نشدی پس چه خوب حالا من یک چیز میدانم وخدای بزرگی چون تو نمیداند؛ شور جان گرفتن از تو!
شنبه 18/4/1390 - 16:23
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته