ما چقدر دیر متوجه میشویم که زندگانی وحیات همان دقایق وساعاتیست که بیرحمانه و با کمال شتابزدگی انتظار سپری شدنش را داشته ایم.
شاخه ای تکیده
گل ارکیده
با چشمای خسته
لبهای بسته
غم توی چشماش آروم نشسته
شکوفه شادیش از هم گسسته.........
.................................. .آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
آشنای درده
خورشیدش سرده
تو Y سردش غم لونه کرده
مهتاب عمرش در پشت پرده
هر ماه سالش پاییز سرده.....آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
دستهای ظریفش تو دست مادر
پیکر نحیفش چون گل پرپر از محنت و درد آروم نداره....................
سایه ی سیاهی رو بخت شومش
ارکیده تنهاست زیر هجومش
توفان درد پایون نداره...............لالالالا.........لالالالالا............
دست من و تو میتونه باهم قصری بسازه با رنگ شبنم
شکوفه ای که غمگین وسرده
گل ارکیدهس نمیره کم کم.....................................
بیا نذاریم گل ارکیده گلی که چهرش پاک و سفیده
که توی پاییز شاخه ای بیده
بهار ندیده
بمیره کمکم..............
دستای ظریفش تو دست مادر
پیکر نحیفش چون گل پرپر از محنت و درد...........آروم نداره
توفان درد پایون نداره
لالالا...لالالای..الالالاالا...................لالالالالالالالالا................................................................