• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5441روز قبل
ازدواج و همسرداری

در زندگی مشترک موفق شویم

 نیمی از ازدواج هایی که امروزه صورت می گیرد به طلاق می انجامد. در نسل های پیشین تعجب آورنبود اگر می شنیدیم که زوجی بیست و پنجمین، سی امین و یا حتی پنجاهمین سالگرد ازدواجشان را جشن می گیرند. ولی آیا نسل های امروز خواهند توانست این مدت زمان با هم زندگی کنند؟ افراد چه کاری باید انجام دهند تا عمر یک رابطه زناشویی رضایتبخش بیشتر شود؟
امروزه ازدواج بسیار پیچیده تر است. در دهه
۱۹۵۰ و حتی پیشتر، وظایف زن و مرد بطور واضح تعریف می شد. هریک از زوجین می دانست که چه چیزی از وی انتظار می رود و مردم آنها را کارهای مرد و کارهای زن می نامیدند.
اگر هر یک از زوجین از پس این امور مشخص بر می آمد، مشکلی نداشتند و زندگیشان بخوبی ادامه پیدا می کرد. حتی نوع شخصیت مرد و زن نیز از قبل تعریف شده بود. شخصیت مرد، قوی، کم حرف، با لیاقت، بی احساس، مشکل گشا، خرجی بده، همیشه در دسترس و محافظ خانواده تعریف شده بود، در حالیکه زن می بایست یک آشپز خوب، خانه دار شایسته و مربی فرزندان بوده و درعین حال اجتماعی و مذهبی می بود. به این ترتیب انتظار زوجین ازیکدیگر در دیگر زمینه ها بسیار کم می شد؛ همین قدر که آنها وظایف از پیش تعیین شده و نقش های تعریف شده خود را انجام می دادند کافی بود. با پیشرفت فناوری، تغییر در فعالیت های زنان و بالا رفتن انتظارات، یک دگرگونی اساسی در این وظایف ایستا و سنتی ایجاد شد.
مردم شروع به پرسیدن از خود کردند که قصدشان از ازدواج چه بوده است. خانواده ها دیگر امور خانگی خود را به خدمتکار، پرستار ویا یک سرپرست می سپردند تا کارهای روزانه خود را انجام دهند. کم کم ازدواج معنی دیگری پیدا کرد و اهداف آن نسبت به آن چه که در گذشته بود تغییر کرد.
و اگر این موضوع را هم به آن اضافه کنیم که به واقع ما بیشتر از نسل های پیشین عمر می کنیم، پس مشخصا باید زمان بیشتری- بیش از هر زمان دیگری در تاریخ- به وظایف تعیین شده مان عمل کنیم. برای مثال آنهایی که در دهه
۸۰ سالگی خود به سر می برند و در دهه ۲۰ سالگی خود نیز ازدواج کرده اند، نزدیک ۶۰
سال است که در حال انجام این وظایف هستند. بنا بر این مردم روابط بلند مدت مختلفی را در طول زندگیشان اتخاذ می کنند؛ می توانند نوعی از رابطه را برای دوران رشد فرزندان و نوعی دیگر را برای سالهای پس از آن در نظر بگیرند. آنها حتی می توانند بیش از یک خانواده داشته باشند یعنی فرزندان را با بیش از یک همسر بزرگ کنند.
با وجود این تغییرات، بیشتر مردم با همان عقاید سنتی ای که مناسب نسل های گذشته است وارد زندگی زناشویی می شوند و نمی توانند با واقعیت گذشت زمان کنار بیایند. از این رو وقتی ازدواج می کنند، به بی اثری عقاید سنتی خود پی می برند، زیرا که این عقاید، آنها را با یک راهنمایی کلی درباره اینکه چطور باید در زندگی مشترک رفتار کنند رها می کنند.
ازدواج های امروز بیشتر وبیشتر از هر زمان دیگری به ارتباط صحیح، صمیمیت، سازش، صحبت و گفتگو و درک متقابل وابسته است. ما باید بتوانیم به راحتی با همسرمان گفتگو کرده و رابطه جنسی برقرار کنیم و باید در هر دوی این امور مهارت یابیم. البته انتظارات نیز دررابطه عشقی به همان اندازه تغییر کرده اند. از آنجایی که رابطه جنسی دیگر فقط به منظور تولید مثل، یا تنها برای لذت مرد صورت نمی گیرد و دیگر انتظار نمی رود که مرد، دانا تر و با تجربه تر از زن باشد، بنابراین زوجین انتظار بیشتری از یکدیگر دارند که این امر مستلزم گفتگوهای بیشتری میان آنهاست.
از آنجایی که زن ومرد هردو تقریبا به یک اندازه قادر به انجام تمامی وظایف در زندگی مشترک هستند، هیچگونه وابستگی در این امور به هم ندارند. حتی داشتن بچه نیز لزوما نیازمند ازدواج نیست. مردم می توانند داشتن یا نداشتن بچه را خود تعیین کنند. حتی فرزند خواندگی برای افراد مجرد هم امکان پذیر است. بنا براین، اساس ازدواج از انجام وظایفی مشخص به تامین نیاز های احساسی و روانی تغییر نقش داده است. به منظور یادگیری این نکته که مردم چطور زندگی خود را برای زمانهای طولانی حفظ می کنند و اینکه چه موانعی بر سر راه آنهاست، روان شناسان توصیه هایی را متذکر شده اند.
جودیث س. والرستین، دکتر روانشناس و مولف مشترک اثر " ازدواج موفق: چرا و چطور یک عشق طولانی می شود"، با
۵۰ زوجی که دست کم ۹ سال از ازدواجشان گذشته بود، فرزند داشته و هریک جداگانه از ازدواجشان راضی بودند یک مصاحبه کامل به عمل آورد. دکتر والرستین ۹ "وظیفه روانی" را به عنوان پایه های ازدواج معرفی کرد. در زیر به این ۹
وظیفه اشاره می کنیم:
▪ سعی کنید از نظر احساسی از دوران کودکی خود جدا شوید تا بتوانید بطور کامل به زندگی امروز خود بپردازید. در ضمن در روابط با خانواده ی خود و همسرتان تجدید نظر کنید.
▪ بر حسب شناخت متقابل، خصوصیات مشترک و اطمینان خاطری که از هم دارید، پیوندتان را محکم تر کنید و در عین حال مرزهایی برای حفظ استقلال خود تعیین کنید.
▪ یک رابطه جنسی کامل و لذت بخش ایجاد کنید و آن را از تهدیداتی نظیر مشغله های کاری و خانوادگی مصون نگه دارید. این، قسمت دوم این وظیفه است که نباید عادی به نظر آمده و یا از آن غافل شد.
▪ (برای زوج هایی که فرزند دارند) وظایف دشوار پدر و مادر بودن را بپذیرید و از تاثیرات مثبت ورود فرزند به زندگی بهره مند شوید و در عین حال حریم شخصی خود را حفظ کنید.
▪ با بحرانهای غیر قابل اجتناب زندگی مبارزه کرده و بر آنها تسلط یابید؛ استحکام زندگی خود را در مواجهه با سختی ها از دست ندهید؛ و(جایی) مأمنی برای اختلافات، عصبانیت ها و کشمکش ها در زندگیتان در نظر بگیرید.
▪ از بذله گویی و خنده برای دوری از انزوا و کسالت و با طراوت نگاه داشتن زندگیتان استفاده کنید.
▪ یکدیگر را ارتقا دهید، نیاز همدیگر را به خاطر وابستگی ای که به هم دارید برطرف کنید و دل گرمی و تکیه گاه همیشگی هم باشید.
▪ درحالیکه با این واقعیت که با گذشت زمان شرایط تغییر می کند روبرو هستید، سعی کنید عشق و تصوراتی را که از عاشق شدن داشته اید زنده نگاه دارید.
انجام این کارها آسان نیست. رسیدن به آنها نیازمند این است که هر یک از زوجین برای پیشرفت و موفقیت درازدواجشان متعهد شوند. علاوه بر این، هر یک از آنها باید متعهد شوند تا به همان اندازه که در رشد و ارتقای همسر خود می کوشند، در رشد شخصی خود نیز تلاش کنند. پیشرفت و حفظ حس شراکت در ازدواج باید از اولویت های مهم قرار گیرد.
هاوارد مارکمن، دکتر روانشناس در دانشگاه دنور بر این عقیده است که عشق و تعهد به رابطه زناشویی برای موفقیت در ازدواج لازم است اما کافی نیست. عاملی که در صدر همه چیز به آن نیاز دارند مهارت در گفتگوهای تاثیر گذار و کنترل کشمکش هاست.
دکتر مارکمن با همکاری دکتر کلیفورد نوتاریس از دانشگاه کاتولیک امریکا
۱۳۵
زوج را در این زمینه بررسی کردند و طبق گفته مارکمن " مهمترین و تنها عاملی که شما می توانید با آن پیش بینی کنید که ازدواجتان چقدر دوام می آورد این است که چطور ناسازگاری ها و کشمکش هایتان را اداره می کنید.
این محققان دریافتند که برخی الگوهای رفتاری خاص معمولا آثار مخربی را درازدواج بر جای می گذارند:
▪ وقتی یکی از زوجین- اگرچه اغلب مردها- از درگیری عقب نشینی می کند.
▪ با وخیم تر کردن شرایط، هنگام مواجهه با اختلافات و ناتوانی در حل آنها
▪ با بی اعتبارکردن رابطه از طریق زیر پا گذاشتن احترامات و توهین کردن به هم.
گاهی یک "طعنه" یا "کنایه" می تواند
۲۰
عکس العمل را در پی داشته باشد.
باید توجه داشته باشید که نه مارکمن و نه والرستین هیچ کدام نمی گویند که از کشمکش و ناسازگاری دوری کنید. ناسازگاری در ازدواج اجتناب ناپذیر است. مسأله مهم اینست که چطور با آن برخورد می کنیم.
علاوه بر توصیه هایی که پیش از این مطرح شد و طبق تجربه بالینی ای که با صد ها بیمار داشته ام، رهنمود های زیر که از مطبوعات گرد آوری شده نیز می تواند شما را در رسیدن به یک ازدواج موفق یاری کند.
واقع بین باشید. گاهی زوج ها با عقاید آرمانی در مورد ازدواج فکر می کنند. این عقاید نسل به نسل منتقل گشته یا از مجلات و نمایش های تلویزیونی برداشت شده اند و یا واقعا ساخته ذهن خودشان از آنچه که دوست داشته اند هستند.
هرکس باید انتظارات پنهان و آشکار خود را روشن ساخته و این انتظارت را طوری مشخص نماید که برای هر دوی آنها کاملا قابل فهم باشد. وقتی اختلافی بین زوجین پیدا می شود، یک سازش متقابل نیاز است.
سعی کنید برای هم عادی نشوید. این آفت معمولا پس از دوره ابتدایی زندگی آشکار می شود و می تواند رابطه تان را به جدایی بکشد. وقتی همسرمان بجای احترام و توجه، به ما بی اعتنایی می کند و برایش عادی می شویم و احساس می کند که دیگران بیشتر اهمیت دارند،
آن موقع است که اختلافات آغاز می شود. گفتگو های منظم و مداوم با همسرتان در مورد اینکه وی چه احساسی از رابطه تان دارد می تواند کمک ارزنده ای در جلوگیری ازبروز این اختلافات باشد.
مهارت های گفتگو. توانایی در گفتگو کردن یکی از بزرگ ترین سرمایه ها در هر رابطه است. توانایی درشمرده سخن گفتن و رساندن مطلب و اطمینان حاصل کردن از این که طرف مقابل (شنونده) منظور شما را درک کرده است به تمرین زیادی نیاز دارد.
اغلب اوقات ما در حال گفتن مطلبی هستیم، در حالیکه طرف مقابل کاملا یک موضوع دیگر را می شنود. شنونده اغلب در جواب یا حرف خودش را می زند یا به آنچیزی که شما پیش از این اعتقاد داشته اید جواب می دهد. گفتگو هم به مهارت های انتقال (شمرده سخن گفتن) و هم به مهارت های شنوایی ( شنیدن) نیازمند است. بدون این دو عامل، گفتگو کردن کاملا بی فایده است. این بار که خواستید درباره ی مسأله مهمی با همسر خود صحبت کنید، این فاکتور ها را در نظر بگیرید:
۱)
زمان مناسبی را برای گفتگو انتخاب کنید تا بحثتان قطع نشده و نیمه تمام نماند.
۲)
یک "موضوع بحث" (حتی موضوعات کوچک) پیدا کنید. به خاطر داشته باشید هنگامی طرف مقابل در حال صحبت کردن است، حق حرف زدن با اوست؛ همینکه صحبت وی بر سر موضوع تمام شد، نوبت به شما می رسد. این روش از قطع کردن حرف یکدیگر در گفتگو جلوگیری می کند.
۳)
مشکل را بیان کرده و بعد شروع به حرف زدن کنید. از همسر خود بخواهید حرفهایتان را تکرار کند تا مطمئن شوید که دست کم آنها را شنیده است. اگر وی قادر به تکرار کردن آنها نبود، مشکل خود را آنقدر بازگو کنید تا راضی شوید.
۴)
وظیفه شنونده در این تمرین این است که این اطمینان را به شما بدهد که مطلب را درک کرده است. در ضمن پیش از اظهار نظر راجع به آنچه که به شما گفته می شود، کاملا گوش فرا دهید.
۵)
هر وقت همسرتان احساس کرد که حرفهای شما را کاملا شنیده، آنگاه نوبت شماست که صحبت کنید و همسرتان گوش کند.
۶)
این روش را (نوبتی صحبت کردن) تا زمانی که به نتیجه نرسیده اید ادامه دهید.
از این روش اغلب به " درست گوش کردن" یاد می کنند. هر وقت کسی این راهکار را آموخت، می تواند از سوء ظن ها جلوگیری کرده و احساسات را تحت کنترل بگیرد. اگر به درستی گوش کنید، دیگر احساسی واکنش نشان نمی دهید و پیش از واکنش نشان دادن به بحث و گفتگو می پردازید.
دیدارهای منظم. دو نوع ملاقات وجود دارد که گفتگو را آسان می کند: یکی ملاقات های کاری و دیگری دیدارهای شبانه. زوج ها اغلب تنظیم برنامه ای را برای دیدارهای منظم کاری به منظور صحبت کردن بر سر مقوله ازدواج مفید می دانند و همین کار نشان می دهد که صحبت در مورد زندگی از چه اهمیتی برخورداراست.
دیدارهای شبانه که هفته ای یکبار تنظیم می گردند نیز می توانند برای ارتباط احساسی مفید باشند. در این دیدارها هیچگونه موضوع کاری ای نباید مطرح شود. هر یک از زوجین یک هفته در میان مسئول این قرارهای شبانه هستند. لزومی ندارد قرارها خیلی مفصل باشند. شاید یک پیک نیک ساده در یک پارک هنگام غروب به اندازه یک شام
۱۰۰
دلاری با ارزش و رویایی باشد.
عشق را زنده نگه دارید. حفظ عشق برای با طراوت نگه داشتن یک رابطه، حیاتی است. اغلب مردم وقتی ازدواج می کنند در این قسمت دچار ضعف می شوند. آنها اجازه می دهند که کار، مشغله های روزانه و فرزندان روی عشقشان تاثیر بگذارند. در یک زندگی شلوغ، به خصوص وقتی فرزند یا فرزندانی نیز در کار باشند، زنده نگاه داشتن عشق تلاش فراوانی را می طلب؛ اما ارزشش را دارد. این امر نیازمند برنامه ریزی، خلاقیت و تعهد است.
مهارت های مقاربه ای خود را بهبود بخشید. مردم فکر می کنند داشتن رابطه جنسی با همسرشان "مسأاله ای است که به طور طبیعی رخ می دهد." این طور عقیده داشتن مثل این است که فکر کنیم کسانی که در رقص باله حرفه ای هستند، تصادفی این کاره شده اند- بدون هیچگونه تمرین و تکرار، بدون هیچگونه خلاقیت، آزمایش و حتی اشتباهی. هیچ کس باور نمی کند که "فرد استیر" و "جینگر راگرز" برای اینکه در نقش خود عالی باشند بدون تمرین جلوی دوربین می رفتند.
رابطه جنسی نیز چنین تمریناتی را نیاز دارد. عشق یک امر ذاتی نیست، بلکه باید آن را آموزش دید. بیشتر زوجین به طریقی باور دارند و فکر می کنند که طریقه رابطه جنسی مشخص است و مرد هم به خوبی آن را انجام می دهد. آنها از ترس اینکه مبادا اشتباهی رخ دهد، همان روش های پیشین را برمی گزینند. یکی از مشکلاتی که تقریبا میان همه زوج ها وجود دارد، همین عدم خلاقیت است. کم کم رابطه جنسی خسته کننده می شود و چنین موضوعی شاید به بی علاقگی و لوس شدن رابطه بینجامد. گفتگو درباره این مسأله و آزمایش راههای جدید، این رابطه را دلچسب، شاداب و مطبوع خواهد کرد.
کمی از هم تعریف کردن بد نیست. هیچ چیز از شما کم نخواهد شد اگر از همسرتان تعریف کنید و بطور یقین او هم چنین رفتاری را می پسندد. همگی ما اغلب در این مورد محتاط عمل می کنیم؛ اجازه بدهید بدانند که چه چیز در موردشان فکر می کنید. مثلا از زیبایی/ خوش تیپی، زرنگی، هوش، پوشش خوب و مهربانیشان وهمچنین از اینکه پدر یا مادر خوبیست از وی تعریف کنید. برای دادن هدیه به همسر خود و ابراز علاقه تان منتظر مناسبت خاصی نباشید.
از همسرتان به خاطر همه چیز قدردانی کنید. نکته ظزیف دیگری که مفید به نظر می رسد همین قدردانی است. از همسرتان برای درست کردن شام، بیرون گذاشتن زباله ها، گرفتن لباس ها از خشک شویی و یا هر کار دیگری تشکر کنید؛ در کل شاید همین تقدیر از هم در ایجاد یک محیط گرم وصمیمی در خانه موثر باشد. معمولا زوجین خیلی سریع از هم انتقاد می کنند، ولی در تقدیر از هم خیلی اهمال کار هستند.
از آنچه تا به حال گفته شد برمی آید که حفظ یک زندگی امروزی کار آسانی نیست و تمرینات سختی را می طلبد. اگر فکر کنیم که ازدواج تنها زیر یک سقف رقتن است و بس و نیازی به تلاش و وقت گذاشتن ندارد، ساده لوحانه به قضیه نگاه کرده ایم؛ زیرا که یک رابطه واقعی رابطه ایست که در آن زن و مرد مکمل یکدیگرند، حس عزت نفس را در هم بالا می برند، از نظر احساسی یکدیگر را غنی می کنند، ارتقا می دهند و حامی یکدیگرند. برخی فکر می کنند که ازدواج و زندگی مشترک باید آسان باشد و با این دید ازدواج می کنند و وقتی عکس این مطلب را می بینند، فکر می کنند مشکل از آنهاست.
ازدواج نیز مانند دیگر امور ارزشمند در زندگی نیاز به تمرین و ممارست دارد. وقتی مشکلی ایجاد می شود، به کمک و مشاوره نیاز است. همانطور که درباره هر کاری مشاوره وجود دارد، ازدواج نیز از این موضوع مستثنا نیست. ازدواج های امروزی تنها زیر یک سقف زندگی کردن نیست، نهاد پیچیده و پویایی است که با به دنیا آمدن فرزندان پیچیده تر نیز می شود و از آن پس باید فعالیت ها اضافی با همکاری یکدیگر انجام گیرد. حفظ ازدواج یکی از مهمترین تلاش ها و مبارزاتیست که در زندگیمان انجام می دهیم.
 
دوشنبه 24/5/1390 - 17:27
شهدا و دفاع مقدس
عشق ، عطش ، کربلا عشق عطش است و عطش عشق.
عطش کربلا است و کربلا عطش.
کربلا عشق است و عشق کربلا.
و چه سه گانه زیبایی ساخته اند این سه واژه عاشورایی.
و عاشورا، روزی که تا "یوم الدهر" از ذهنها فراموش نخواهد شد و تاریخ آن را در سرآغاز رخدادهای آسمانیش به امانت نگاه خواهد داشت.
...
عشق ، عطش ، کربلا.
واژگانی که دریا دریا حرف و شور و حدیث دلدادگی را در بر دارند.
و عشق عطش است و عطش عشق، چون عباس (علیه السلام) این دو را در کنار علقمه به اثبات رساند.
و عطش کربلا است و کربلا عطش، چون در آن کرب پْر بلا، عطش، سوز و شور و حال عجیبی را به پیش کش آورده بود.
و کربلا عشق است و عشق کربلا، چون زمین کربلا عاشقانی می‌خواهد تا در مسلخ عشق قربانی شوند تا جاودانه شود به وسعت تاریخ.
جمعه 14/5/1390 - 10:51
شهدا و دفاع مقدس
خدا یا تشنه‌ام کن.
نه تشنه آب، که چو سیراب شدم از یادش می‌برم.
تشنه‌ام کن، تشنه شناختن و فهمیدن.
تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کربلا.
کربلایی که مردانِ مردی ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام  زمانشان را شنیدند و آن را لبیک گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.
عاشورایی که پس از آن سالها، هنوز شور است و عشق و شعور ...
و شراره‌هایی که تا "یوم الورود" (1) سرد نخواهد شد.
خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.خدایا زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا، زبانم در کام نماند.خدایا کربلا و عاشورایم را نشانم ده که برای هرکسی عاشورا و کربلایست و اگر نشناسم کربلا و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفه‌ام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذره‌ای ارزش نداشت!
خدایا دلم را، فکرم را، عملم را، نگاهم را، راهم را، آینده‌ام را و مرگم را عاشورایی کن، که نیست راه نجاتی جز آن.
آمین یا رب العالمین
جمعه 14/5/1390 - 10:50
شهدا و دفاع مقدس
زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است.
سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند كه در باغ نهاده باشند.
و مگر نه آنكه گردن‌ها را باریك آفریده‌اند تا در مقتل كربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟
و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند كه حسین(ع) را از سر خویش بیش‌تر دوست داشته باشد؟
و مگر نه آنكه خانه‌ تن راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه‌ روح آباد شود؟
و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ سرگردان آسمانی، که كره‌ زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟
و مگر از درون این خاك اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز كرم‌هایی فربه و تن‌پرور بر می‌آید؟
پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف‌های دلتنگ و در پس این پنجره‌های كوچك كه به كوچه‌هایی بن‌بست باز می‌شوند نمی‌توان جست، بهتر آنكه پرنده‌ روح دل در قفس نبندد.
پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر.
پرستویی كه مقصد را در كوچ می‌بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد.
جمعه 14/5/1390 - 10:49
شهدا و دفاع مقدس
1- هرگز جز برای خدا کاری مکن!2- هنر آنست که بمیری،پیش از آن که بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات، آنانند که چنین مرده اند! 3- هرکه می خواهد ما را بشناسد،داستان کربلا را بخواند!4- دوكوهه مغموم است و دلتنگ یاران عاشورایی خویش است...» و می‌توانی بفهمی «شرف المكان بالمكین» یعنی چه؟ یعنی كسی كه روزی اینجا نشسته بود، وضو گرفته بود نمازخوانده بود. اهل آسمان بود پس اینجا آسمان است نه!5- «تا آنگاه كه حكومت كره زمین در كف یزیدیان باشد، داغ كربلا تازه است و با گذشت زمان التیام نمی‌یابد» و آیا معنایی واضح‌تر از این برای «كل ارض كربلا» می‌توان یافت.6- عالم محضر شهداست اما كو محرمی كه این حضور را دریابد و در برابر این خلأ ظاهری خود را نبازد؟7- ای دوكوهه، تو را با خدا چه عهدی بود كه از این كرامت برخوردار شدی و خاك زمین تو  سجدهگاه یاران خمینی شد؟ و حال چه میكنی در فراق پیشانیهایشان كه سبب متصل  ارض و سماء بود و آن نجواهای عاشقانه؟ 8- مباداغافل شویم و روزمرگی ما را ازحضور تاریخی خویش غافل کند.9- جه کسی می تواند ثابت کند که ضرر ویدئو از کامپیوتر بیشتر است؟ هیچکس. مشکل اینجاست که ما فقط با معیار اخلاق ظاهری به محصولات تکنولوژیک غرب می نگریم نه با معیار حکمت و حقیقت دین.10- هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟ 11- عرفی کردن حوزه سیاسی در ایران خواه نا خواه با این دکترین دینی که اسلام را پاسخگوی تمام مسائل بشر می داند، در تقابل است.12- جهان امروز در دوران انتقال از یک عصر به عصری دیگر قرار دارد و تا آنگاه که این انتقال به انجام رسد دیگر روی ثبات را به خود نخواهد دید.13- راه کاروان عشق از میان تاریخ می‌گذرد و هر کسی در هر زمان بدین صلا لبیک گوید، از ملازمان کاروان کربلاست.14- آن آزادی که غرب می گوید « رهایی از هر تقید و تعهد » است و این آزادی که ما می گوییم نیز «رهایی از هر تعلقی » است .*تفکر حقیقی همان تفکر حضوری است . ذکر نیز نه آنچنان است که به کوشش خود حاصل آید حضور عین تذکر و تقرب است و غفلت عین بعد .پس اوست که ما را به یاد می آورد آنگاه که متذکر باشیم .15- امام(ره) به ما آموخت که انتظار در مبارزه است و این بزرگترین پیام او بود و پس از او اگر باز هم امیدی ما را زنده می دارد همین است.16- زمان بادی است که می وزد هم هست هم نیست. آن که ریشه در خاک استوار دارند را از طوفان هراسی نیست. جنگ می آمد تا مردان مرد را بیازماید.جنگ آمده بود تا ازخرمشهر دروازه ای به کربلاباز شود. 17- ما مخالف علم نیستیم مخالف علم پرستی هستیم و معتقدیم همه امکانات حیاتی بشر اعم از تکنولوژی علم یا هنر ... باید در خدمت تعالی انسان باشد.18- هنر آنست که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند که چنین مرده اند.19- ساحل را دیده ای که چگونه در آینه آب وارونه انعکاس یافته است؟ سر آن که دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارونه ی آخرت است .20- پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شودوطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماندیاس از جنود شیطان است و مومن هرگز دل به یاس نمی بازد"دلنشین بود.اگر چه مومن بودن از ما دور است ولی سفارش به امید همیشه خوب است.
جمعه 14/5/1390 - 10:48
شهدا و دفاع مقدس
 نمی‌دانم تا به حال شلمچه را دیده‌اید یا نه؟
فکه را چطور؟
طلائیه؛
هویزه؛
دهلاویه؛
خرمشهر؛
دوکوهه؛
اروند؛
شرهانی؛
پادگان حمید؛
و...
وقتی خبر برگزاری اردوی زیارتی بازدید از مناطق عملیاتی غرب کشور را به من دادند و توفیق حضور در آن را پیدا کردم، قبل‌از سفر سعی کردم آنچه را از غرب شنیده بودم را در ذهن خود بازسازی کنم.تصویری از مکان‌ها و اشخاصی که فقط عکسشان را دیده بودم و یا وصفشان را از زبان برخی از رزمندگان دوران دفاع مقدس شنیده بودم:
کردستان؛

کرمانشاه؛
گیلان‌غرب؛
پاوه؛
سنندج؛
بانه؛
سرپل ذهاب؛
بازی‌دراز؛
تنگه مرصاد؛
پادگان ابوذر؛
مریوان؛
عملیات مطلع الفجر؛
شیاکوه؛
جبهه روح الله؛
قصر شیرین؛
تته؛
باشگاه افسران سنندج؛
شهید علی اکبر شیرودی؛
پیش‌مرگان مسلمان کرد؛
و...
اما وقتی در آن سرزمین پانهادم و گردنه‌های پر پیچ و خم و کوه‌های سربه فلک کشیده کردستان و مردمان ساده و بی‌آلایشش را دیدم، اکثر آنچه در ذهن خود ساخته بودم را، تنها یک نگاه کم‌رنگ و ناشناخته یافتم.فضا و ساختار حسی، معنوی، جغرافیایی و مردمی مناطق غرب کشور با آنچه در جنوب در طی چنیدن سفرم دیده بودم، کاملاً متفاوت است.اولین چیزی را که پس از پرس و جو و گفت و شنو خواهی فهمید، این است که این سرزمین 8 سال دفاع مقدس نداشته است، بلکه 10 سال دفاع مقدس را با وجب به وجب خاک خود لمس کرده است.(1)تفسیر و توضیح آنچه دیده‌ام بسیار سخت است؛
باید دید تا فهمید.
واقعاً نمی‌دانم از چه و از کجا باید بنویسم.از منطقه عملیاتی مطلع الفجر و سنگرها و کانال‌هایی که هنوز دست نخورده از زمان جنگ مانده است بنویسم؛از ارتفاعات بازی‌دراز و قله‌های 1000 و 1050 و 1100 و راهپیمایی طاقت‌فرسایش بنویسم؛از پاوه و یادمان شهدای پاوه و جنایت کُمله و دموکرات و سر بریدن دد منشانه زخمی‌های بیمارستان پاوه بنویسم؛(2)از پادگان ابوذر و شهدایی که در ساختمان‌های هنوز ویران آن قتل‌عام شده‌اند بنویسم؛از تنگه مرصاد و عملیات غرور آفرین مرصاد بنویسم؛از گردنه‌ها و کمین‌گاه‌های صعب العبورش بنویسم؛از رشادت‌ها و از خودگذشتگی‌های شیرودی بنویسم؛از پیش‌مرگ مسلمان کردی بنویسم که روزی فرمانده‌ای دلیر و شجاع بود و برای ما از عملیات در منطقه مرزی "باشماق" گفت و از اینکه یک مسلمان سنی شافعی مذهب است و زهرای اطهر(س) را دوست دارد و فکرش حسینی است و مقتدایش خامنه‌ای و منتظر است برای ظهور آخرین منجی!از باشگاه افسران سنندج بنویسم و مقاومت جانانه در برابر ضد انقلاب.و دوباره می‌گویم؛ واقعاً نمی‌دانم از کجا و از چه چیزی باید بنویسم، اما در بدو ورود به منطقه و در طول این سفر، احساسی داشتم که حتی حالا که برگشته‌ام هنوز با ذهن و فکرم کلنجار می‌رود؛ و آن غربت غرب است.در شلمچه، طلائیه، فکه، دوکوهه و... نیز غربتی غریب را احساس می‌کردم، اما نه از آن جنسی که در غرب تمام وجودم را تسخیر و دلم را پریشان کرده بود.غربتی غریب‌تر از غریب، در غرب غریب. 
جمعه 14/5/1390 - 10:41
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته