• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 4975روز قبل
اهل بیت

غریب کیست؟!

دیشب شام غریبان امام حسین علیه السلام بود، مردم در حسینه های و مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام گردهم جمع گشته و بر غربت امام حسین علیه السلام اشک می‌ریختند؛ اما آیا واقعا حسین علیه السلام غریب بوده و هست!؟ راست اینکه غریب، ما هستیم نه امام حسین علیه السلام! امام حسین علیه السلام در اوج شکوهش به دیدار پرودگار شتافت و از غربت در میانِ ما بودن رهایی یافت. آری این ما هستیم که از حسین علیه السلام و پرودگارش فاصله ها داریم و در غربت ظلمانی خویش می‌خرامانیم. اگر در روز عاشورا حتی یک یار هم با امام حسین علیه السلام نبود او برخود غمی نداشت زیرا یار بی همتا و باقی داشت که او به به وجودش باقی و بی‌همتا شد. پس این دید زمینی و مادی ماست که تنهایی و غربت را به عدم وجود ناصری همچون خودمان تصور می‌کنیم وگرنه از دید اولیای الهی و اهل‌بیت علیهم السلام اگر تمام اهل زمین نیز بر علیه آنان باشند، تا زمانی که خداوند با آنهاست، هیچ غربتی برای آنها وجود ندارد. آنگونه که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در مناجات خویش با خدا چنین زمزمه می کند :

اللَّهُمَّ إِنَّکَ آنَسُ الْآنِسِینَ لِأَوْلِیَائِکَ وَ أَحْضَرُهُمْ بِالْکِفَایَةِ لِلْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ تُشَاهِدُهُمْ فِی سَرَائِرِهِمْ وَ تَطَّلِعُ عَلَیْهِمْ فِی ضَمَائِرِهِمْ وَ تَعْلَمُ مَبْلَغَ بَصَائِرِهِمْ فَأَسْرَارُهُمْ لَکَ مَکْشُوفَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَیْکَ مَلْهُوفَةٌ إِنْ أَوْحَشَتْهُمُ الْغُرْبَةُ آنَسَهُمْ ذِکْرُکَ وَ إِنْ صُبَّتْ عَلَیْهِمُ الْمَصَائِبُ لَجَئُوا إِلَى الِاسْتِجَارَةِ بِکَ عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِیَدِکَ وَ مَصَادِرَهَا عَنْ قَضَائِک‏؛ یعنی: خدایا! تو با دوستانت از همه انس گیرنده‏ترى، و بر طرف کننده نیازهاى توکّل کنندگانى، بر اسرار پنهانشان آگاه، و به آنچه در دل دارند آشنایى، و از دیدگاه‏هاى آنان با خبر، و رازشان نزد تو آشکار، و دل‏هایشان در حسرت دیدار تو داغدار است، اگر تنهایى و غربت به وحشتشان اندازد یاد تو آرامشان مى‏کند، اگر مصیبت‏ها بر آنان فرود آید، به تو پناه مى‏برند، و روى به درگاه تو دارند، زیرا مى‏دانند که سر رشته کارها به دست توست، و همه کارها از خواست تو نشأت مى‏گیرد.( خطبه 227 ترجمه محمد دشتی)

همچنین امام سجاد(ع) می فرمایند: اگر هم هیچ موجودی بر روی زمین زنده نماند و من تنها باشم، مادام که قرآن با من است، وحشتی نخواهم داشت. (تفسیر العیاشی، ج1، ص23، ح23)

پس حقیقت آن است که در شام عاشورا ما با عزاداریمان می‌خواستیم خویش را  از غربتِ تنهایی و دوری از امام حسین، علیه السلام، نجات بخشیم؛ باید کمی بیشتر بیاندیشیم آیا توانستیم بعد از یک دهه عزاداری خود را به آرمانها و شعارهای آن حضرت نزدیک کنیم! اگر چنین بوده عزاداری ما فایده داشته است وگرنه امام حسین علیه السلام هیچ گاه به این عزاداری ها احتیاجی نداشته و ندارد زیرا انجام این امور یا به خاطر دنیای ایشان است، که آن حضرت در دنیا نیستند، و یا به خاطر آخرت آن حضرت است که ایشان در آخرت، به این کارها نیازی ندارند.

پس حقیقت آن است که عزاداری راهی است که ما به وسیله آن با اهداف و آرمان‌های امام حسین علیه السلام تجدید پیمان نموده و به جرگه ی یاران آن حضرت متصل ‌می‌شویم و به دیگر سخن، جزئی از آنها می‌گردیم. در این صورت باید همان‌گونه که امام حسین، علیه‌السلام،  و اصحابش برای رسالت خویش قیام کردند و خود را برای رسالت و شعارهای عمومی می‌خواستند و نه شعار‌ها و مسائل شخصی، عزاداری ما هم به همان‌گونه نشانی از آن شعارها و رسالت‌ها داشته باشد. اگر مصیبت شخصی باشد، باید عزاداری هم شخصی باشد. امّا اگر مصیبت، مربوط به رسالت باشد، باید عزاداری هم مربوط به همان باشد.

اما آیا واقعا عزاداری های ما این‌گونه بود؟!

دوشنبه 6/9/1391 - 23:10
اهل بیت

غریب کیست؟!

دیشب شام غریبان امام حسین علیه السلام بود، مردم در حسینه های و مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام گردهم جمع گشته و بر غربت امام حسین علیه السلام اشک می‌ریختند؛ اما آیا واقعا حسین علیه السلام غریب بوده و هست!؟ راست اینکه غریب، ما هستیم نه امام حسین علیه السلام! امام حسین علیه السلام در اوج شکوهش به دیدار پرودگار شتافت و از غربت در میانِ ما بودن رهایی یافت. آری این ما هستیم که از حسین علیه السلام و پرودگارش فاصله ها داریم و در غربت ظلمانی خویش می‌خرامانیم. اگر در روز عاشورا حتی یک یار هم با امام حسین علیه السلام نبود او برخود غمی نداشت زیرا یار بی همتا و باقی داشت که او به به وجودش باقی و بی‌همتا شد. پس این دید زمینی و مادی ماست که تنهایی و غربت را به عدم وجود ناصری همچون خودمان تصور می‌کنیم وگرنه از دید اولیای الهی و اهل‌بیت علیهم السلام اگر تمام اهل زمین نیز بر علیه آنان باشند، تا زمانی که خداوند با آنهاست، هیچ غربتی برای آنها وجود ندارد. آنگونه که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در مناجات خویش با خدا چنین زمزمه می کند :

اللَّهُمَّ إِنَّکَ آنَسُ الْآنِسِینَ لِأَوْلِیَائِکَ وَ أَحْضَرُهُمْ بِالْکِفَایَةِ لِلْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ تُشَاهِدُهُمْ فِی سَرَائِرِهِمْ وَ تَطَّلِعُ عَلَیْهِمْ فِی ضَمَائِرِهِمْ وَ تَعْلَمُ مَبْلَغَ بَصَائِرِهِمْ فَأَسْرَارُهُمْ لَکَ مَکْشُوفَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَیْکَ مَلْهُوفَةٌ إِنْ أَوْحَشَتْهُمُ الْغُرْبَةُ آنَسَهُمْ ذِکْرُکَ وَ إِنْ صُبَّتْ عَلَیْهِمُ الْمَصَائِبُ لَجَئُوا إِلَى الِاسْتِجَارَةِ بِکَ عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِیَدِکَ وَ مَصَادِرَهَا عَنْ قَضَائِک‏؛ یعنی: خدایا! تو با دوستانت از همه انس گیرنده‏ترى، و بر طرف کننده نیازهاى توکّل کنندگانى، بر اسرار پنهانشان آگاه، و به آنچه در دل دارند آشنایى، و از دیدگاه‏هاى آنان با خبر، و رازشان نزد تو آشکار، و دل‏هایشان در حسرت دیدار تو داغدار است، اگر تنهایى و غربت به وحشتشان اندازد یاد تو آرامشان مى‏کند، اگر مصیبت‏ها بر آنان فرود آید، به تو پناه مى‏برند، و روى به درگاه تو دارند، زیرا مى‏دانند که سر رشته کارها به دست توست، و همه کارها از خواست تو نشأت مى‏گیرد.( خطبه 227 ترجمه محمد دشتی)

همچنین امام سجاد(ع) می فرمایند: اگر هم هیچ موجودی بر روی زمین زنده نماند و من تنها باشم، مادام که قرآن با من است، وحشتی نخواهم داشت. (تفسیر العیاشی، ج1، ص23، ح23)

پس حقیقت آن است که در شام عاشورا ما با عزاداریمان می‌خواستیم خویش را  از غربتِ تنهایی و دوری از امام حسین، علیه السلام، نجات بخشیم؛ باید کمی بیشتر بیاندیشیم آیا توانستیم بعد از یک دهه عزاداری خود را به آرمانها و شعارهای آن حضرت نزدیک کنیم! اگر چنین بوده عزاداری ما فایده داشته است وگرنه امام حسین علیه السلام هیچ گاه به این عزاداری ها احتیاجی نداشته و ندارد زیرا انجام این امور یا به خاطر دنیای ایشان است، که آن حضرت در دنیا نیستند، و یا به خاطر آخرت آن حضرت است که ایشان در آخرت، به این کارها نیازی ندارند.

پس حقیقت آن است که عزاداری راهی است که ما به وسیله آن با اهداف و آرمان‌های امام حسین علیه السلام تجدید پیمان نموده و به جرگه ی یاران آن حضرت متصل ‌می‌شویم و به دیگر سخن، جزئی از آنها می‌گردیم. در این صورت باید همان‌گونه که امام حسین، علیه‌السلام،  و اصحابش برای رسالت خویش قیام کردند و خود را برای رسالت و شعارهای عمومی می‌خواستند و نه شعار‌ها و مسائل شخصی، عزاداری ما هم به همان‌گونه نشانی از آن شعارها و رسالت‌ها داشته باشد. اگر مصیبت شخصی باشد، باید عزاداری هم شخصی باشد. امّا اگر مصیبت، مربوط به رسالت باشد، باید عزاداری هم مربوط به همان باشد.

اما آیا واقعا عزاداری های ما این‌گونه بود؟!

دوشنبه 6/9/1391 - 23:10
امر به معروف و نهی از منکر

عاشورا یعنی.....

عاشورا یعنی همسفر شدن با حسین علیه السلام تا شهادت

عاشورا  یعنی باید در راه عقیده از همه چیز گذشت!

عاشورا یعنی باید ترس از رفتن و میل به ماندن را از دل زدود!

عاشورا یعنی دوستی انسان‌ها و تلاش برای نجات آنها

عاشورا  یعنی اسلام، تنها دعوت و موعظه نیست!

عاشورا یعنی فهم درست اسلام و قرائت صحیح آن

عاشورا یعنی احترام به اصول و پاسداری از آنها

عاشورا یعنی صبر در مقابل فشارهای مصلحت طلبی و مصلحت جویی

عاشورا  یعنی کریمانه زیستن و بزرگوارانه مردن

عاشورا یعنی کمالِ انسانی را بر خودخواهیِ حیوانی مقدّم داشتن

عاشورا یعنی فریادهای شورگستر پیامبران در گوشهای سنگین

عاسورا یعنی برانگیختن به نیکی‌ها و بازداشتن از بدی‌ها

عاشورا یعنی پایبندی به عهد و پیمان‌ها

عاشورا یعنی بصیرت و بیدار دلی عباس- علیه‌السلام

عاشورا یعنی نفی خودکامگی و خودکامگی پذیری

عاشورا یعنی شهادت را شرافت دانستن

عاشورا یعنی مرگ با عزت را بر سازش با ذلت برگزیدن

عاشورا یعنی پیروزی در پایبندی به اخلاق و اصول و ارزشهاست

عاشورا یعنی جنگ برای نماز

عاشورا یعنی  خدا را از همه چیز بیشتر دوست داشتن

عاشورا یعنی ایمان و تقوا و عبادت

عاشورا یعنی ایست! در برابر سیل بنیان کن جاهلیت در عصر تمدن...

عاشورا یعنی ایست! در برابر این سقوط ها و انحطاطها، این الحادها و ضلالت ها...

عاشورا یعنی ایست! در برابر این بشریت فرو رفته در تباهی، و این روزگار سراسر سیاهی....

عاشورا یعنی ایست! در برابر این مادیت منحط اخلاقی و این غفلت عمیق عاطفی....

عاشورا یعنی ایست! در برابر این انسانهای سرگردان و بشریت حیران...

عاشورا یعنی ایست! در برابر زندگی های بی محتوا و حماسه های فراموش گشته....

عاشورا یعنی ایست! در برابر پذیرش ذلت و بردگی و وداع با عزت و آزادگی....

دوشنبه 6/9/1391 - 22:20
دعا و زیارت

به بهانه سريال اغماء:


آيا تجسم شيطان

امكان دارد؟


در اين نوشته قصد بررسي عنواني را داريم كه اين روزها به موضوع يكي از پرهيجان‌ترين سريال‌هاي تلويزيوني تبديل شده است. البته ما در اين نوشتار صرفا به نگاه ديني و شرعي اين موضوع مي‌پردازيم و اصولا هيچ نظري به درستي و يا نادرستي مطالبي كه در سريال اغماء آمده نداشته و در مقام تأييد يا رد آن سريال نيز نمي‌باشيم.


در ميان دانشمندان مسلمان در مورد شيطان و ظهور او اختلافات بسياري ديده مي‌شود بعضي مجسم شدن شيطان را ممكن دانسته و بلكه آن را واقع شده مي‌دانند. در عوض بعضي ديگر به خاطر لطافت وجود اجنه و محسوس نبودن اجسام آنها، امكان ديدن شيطان را به كلي رد نموده‌اند. عده‌اي هم با استدلال به تأثيرات سوء اجتماعي اين موضوع آن را محال مي‌دانند. بعضي ديگر همچون معتزله نيز آن را در صورتي جايز مي‌دانند كه شيطان و اجنه به جسم كثيف تر انتقال پيدا كنند زيرا اجسام اجنه نسبت به بدن انسان از لطافت بيشتري برخوردار بوده  و در نتيجه براي ديدن آنها يا بايد اجسام آنها تغيير كند و يا اينكه انسان شعاع ديد بيشتر و قوي‌تري پيدا كند.[1]


در ميان اين اقوال قول اول از طرفداران بيشتري برخوردار بوده و بيشتر مفسرين اين قول را برگزيده‌اند بلكه احاديث بسياري نيز آن را ياري مي‌كند. كه در ميان قدماء شيعه، شيخ مفيد(قدس سره) نيز همين اعتقاد را داشته است.


براي بررسي بيشتر اين موضوع به سراغ تفسير الميزان مي‌رويم و تفصيل اين موضوع را از كلام علامه طباطبائي(ره) جويا مي‌شويم:


...[خداوند]در آيات زيادى بيان فرموده كه اعمال شيطان نظير اعمال ما نيست بلكه تماسش با انسان و اعمال انسان از راه تسويل و وسوسه و اغواء است يعنى در قلب او القائاتى مى‏كند و در نتيجه او را گمراه مى‏سازد، از آن جمله در آيه زير از قول خود شيطان مى‏فرمايد:" قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ. إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ"[2]بندگان خداى را به اغواء و گمراه ساختن تهديد كرده، و خداى تعالى هم در جوابش نفوذ و قدرت وى را از بندگان خالص خود نفى كرده، و فرموده:


نفوذ تو تنها در گمراهانى است كه تو را پيروى كنند. و نيز پاره‏اى از كلمات او را كه روز قيامت در خطاب به مردم مى‏زند از او نقل كرده مى‏فرمايد:" ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي" [3]و در باره چگونگى دعوتش مى‏فرمايد: " يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ" تا آنجا كه مى‏فرمايد:" إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ" يعنى هان اى بنى آدم زنهار كه شيطان فريب‏تان ندهد، چه او و نفرات او شما را مى‏بينند از جايى كه شما آنان را نمى‏بينيد، بيان فرموده است كه دعوت او نظير دعوت يك انسانى از ديگرى به گفتن او و شنيدن آن ديگرى نيست، بلكه بطوريست كه داعى (شيطان) مدعو (انسان) را مى‏بيند، و ليكن مدعو، داعى را نمى‏بيند، و آيه شريفه" مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ. مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ[4] در حقيقت تفصيل آن اجمالى است كه ما از آن آيات استفاده كرديم، چه صريحا مى‏فرمايد: اعمال شيطان به تصرف و القا در دلها است، از اين راه است كه انسان را به ضلالت دعوت مى‏كند.


پس از آنچه گفته شد اين معنا به خوبى روشن گرديد كه: رجس و شيطانى بودن شراب و ساير مذكورات در آيه (يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الخَْمْرُ وَ الْمَيْسرُ وَ الاَنصاب وَ الاَزْلَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشيْطنِ)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، جز اين نيست كه شراب و قمار و بت ها، يا سنگ هائى كه براى قربانى نصب شده و چوبه هاى قرعه ، پليد و از عمليات شيطان است.» از اين جهت است كه اينها كار آدمى را به ارتكاب اعمال زشتى كه مخصوص به شيطانست مى‏كشانند، و شيطان هم جز اين كارى ندارد كه وسوسه‏هاى خود را در دلها راه داده و دلها را گمراه كند، و از همين جهت در آيه مورد بحث آنها را رجس ناميده، چون در آيات ديگرى هم گمراهى را رجس خوانده، از آن جمله فرموده است:" وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ وَ هذا صِراطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً"[5] آن گاه در آيه بعدى اين معنا را كه رجس بودن اينها ناشى از اين است كه عمل شيطانيست بيان نموده و مى‏فرمايد:" إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ- شيطان از دعوت به اينگونه اعمال جز شر شما را نمى‏خواهد، و لذا گفتيم رجس از اعمال شيطانى است.


خواهيد گفت ملخص اين بيان اين شد كه معناى رجس بودن شراب و امثال آن اين‏ است كه ساختن و يا مثلا خوردن آن كار آدمى را به وسوسه‏هاى شيطانى و گمراهيش مى‏كشاند و بس، و حال آنكه از روايات زيادى استفاده مى‏شود كه شيطان خودش بصورت آدمى مجسم شده و طرز تهيه شراب را به انسانها ياد داده است. در جواب مى‏گوييم آرى درست است اينكه چنين اخبارى داريم، و اينكه گر چه اخبار در باب تجسم شيطان در ساختن شراب بحد تواتر نمى‏رسند و ليكن در ابواب مختلف مانند تجسم او براى انبيا و اوليا و بعضى از افراد انسانى و مانند تجسم ملائكه يا تجسم دنيا و يا اعمال انسانى و امثال آن بسيار بچشم مى‏خورند، و نيز درست است كه قرآن هم بعضى از اين اخبار را تاييد مى‏كند، مانند آيه" فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا"[6]الا اينكه بايد دانست كه ورود يك قصه در يك خبرى و يا چند خبر باعث نمى‏شود كه ما دست از ظهور آيه قرآنى با اينكه مورد تاييد آيات ديگرى است برداريم‏


 خلاصه از آيات بيش از اين استفاده نمى‏شود كه شيطان تنها در افكار، آنهم در بعضى از موارد تسلط دارد و بس، و اگر هم در روايتى داشت شيطان مجسم شده و چيزى را ساخته يا ساختن آن را به بشر ياد داده بيش از اين دلالت ندارد كه براى فكر بشر مجسم شده، و در فكرش تصرف كرده باشد.[7]


البته علامه طباطبايي در جايي ديگر تجسم شيطان را محتمل مي‌داند و حتي با انتقاد از كساني كه به خاطر استبعاد اين مسأله، آن را رد نموده‌اند در ذيل آيه ((و اذ زين لهم الشيطان اعمالهم و قال لاغالب لكم اليوم من الناس ‍ و انى جار لكم فلما ترآئت الفئتان نكص على عقيبه و قال انى برى ء منكم انى ارى ما لاترون انى اخاف الله و الله شديد العقاب))؛  [8] مي‌نويسد:


زينت دادن شيطان عمل آدمى را به اين است كه بوسيله تهييج عواطف درونى مربوط به آن عمل، در دل آدمى القاء مى‏كند كه عمل بسيار خوبى است، و در نتيجه انسان از عمل خود لذت مى‏برد و قلبا آن را دوست مى‏دارد، و آن قدر قلب متوجه آن مى‏شود كه ديگر فرصتى برايش نمى‏ماند تا در عواقب وخيم و آثار سوء و شوم آن تعقلى كند.... و اين معنا بطورى كه ملاحظه مى‏كنيد، با وسوسه شيطان در دل مشركين و تهييج و تشجيع آنان بر جنگ با مؤمنين و تشويقشان در آماده شدن و دگرگونى افكار ايشان بعد از روبرو شدن با لشكر اسلام و نزول كمك براى مؤمنين و دچار شدن ايشان به رعب، و اينكه آرزوى فتح و تصميم بر غالب شدنشان جاى خود را به ترس و نوميدى داد، قابل انطباق است.


و نيز معنايى است كه ممكن است با احتمال زير هم منطبق شود، و آن احتمال اينكه يك تصور شيطانى آن چنان حواس مشركين را به خود جلب كرده باشد كه در نظرشان به صورت يك انسانى درآمده و بطورى كه خداوند حكايت كرده به ايشان گفته باشد:" لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ" و اين تصور درونى با القاء همين حرف ايشان را گمراه كرده و به راه انداخته و به ميدان جنگ كشانده باشد، تا آنكه هر دو لشكر يكديگر را برخورد نموده و چون وضع را بر خلاف آنچه آرزو و طمع داشت مشاهده كرد پا به فرار گذاشته و گفته باشد:


" إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ" من نزول ملائكه را به كمك مؤمنين مى‏بينم" إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ"، روايات راجع به اين داستان هم كه از طريق شيعه و سنى وارد شده اين احتمال را تاييد مى‏كند.


و مضمون اين روايات اين است كه: شيطان در نظر مشركين به صورت سراقة بن مالك بن جشعم كنانى مدلجى كه از اشراف كنانه بوده مجسم شده و به ايشان گفت آنچه را كه گفت، و حتى پرچمشان را هم بلند كرد تا بالآخره آنان را به ميدان جنگ آورد، و وقتى دو لشكر روبرو شدند خودش پا به فرار گذاشت، و گفت:"إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ" تا آخر آن كلماتى كه خداوند از وى حكايت كرده، و اين روايت به زودى در بحث روايتى همين آيات خواهد آمد- ان شاء اللَّه.


بعضى از مفسرين اصرار كرده‏اند بر اينكه معناى آيه با وجه اول منطبق است، و وجه دوم را بخاطر ضعف سند روايات و بى اعتبارى مدارك تاريخى آن ضعيف دانسته، و ليكن هر چند روايات مزبور متواتر و يا همراه با قرائن قطعى و موجب اطمينان تام نيست اما اصل احتمال محال نيست تا با عقل سليم موافق نباشد، و نيز از قصه‏هايى نيست كه آثار صحيح مخالف آن است، و هيچ مانعى ندارد كه شيطان در نظر مشركين مجسم شده و ايشان را به سوى ضلالت كشانيده باشد و بعد از اينكه كار خود را كرده ايشان را در هلاكتشان تنها گذاشته باشد و يا بعد از آنكه عذاب الهى را مشاهده كرده پا به فرار گذاشته باشد.


علاوه بر اينكه سياق آيه كريمه، مخصوصا با در نظر داشتن جملات:" وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ" و" فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَيْهِ" و" إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ" به افاده معناى دوم نزديك‏تر است تا افاده معناى اول، براى اينكه برگشت دادن معناى" إِنِّي أَرى‏ ..." را به خاطرات درونى مستلزم نوعى عنايت استعارى است كه خود خيلى بعيد به نظر مى‏رسد.


....و در تفسير برهان در ذيل آيه" وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ ..." به سند خود از يحيى بن حسن بن فرات روايت كرده كه گفت: ابو المقدم ثعلبة بن زيد انصارى براى ما حديث كرد و گفت: من از جابر بن عبد اللَّه بن حرام انصارى (رحمة اللَّه عليه) شنيدم كه مى‏گفت: شيطان در چهار صورت مجسم شد: در روز جنگ بدر به صورت سراقة بن مالك بن جشعم مدلجى درآمد و به قريش گفت:" لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكُمْ".


و در روز عقبه به صورت منبه بن حجاج مجسم شده و ندا در داد كه: محمد و بى‏دينانى كه همراه اويند در عقبه هستند بشتابيد و به آنان برسيد. رسول خدا (ص) به انصار فرمود: نترسيد كه صداى ابليس از خودش تجاوز نمى‏كند و كسى آن را نمى‏شنود.


و در روزى كه قريش در دار الندوه اجتماع كرده بودند به صورت پيرى از اهل نجد درآمد و در كار ايشان كمك فكرى كرد، و خداوند اين آيه را در حقش نازل فرمود:" وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ". و در روزى كه رسول خدا (ص) از دنيا رحلت كرد به صورت مغيرة بن شعبه مجسم شد و گفت: اى مردم دين خدا را مانند امپراطورى كسرى و قيصر موروثى نكنيد، شما امروز آن را توسعه دهيد قهرا براى هميشه توسعه پيدا مى‏كند. بنا بر اين، زمامدارى آن را به بنى هاشم ندهيد كه فردا منتظر زنان حامله شويد تا بزايند و فرزندشان زمامدارتان شود.


و در مجمع البيان مى‏گويد: بعضى گفته‏اند: در جنگ بدر وقتى دو فريق روبرو شدند ابليس در صف مشركين بود، و حارث بن هشام دست او را گرفته بود، وقتى مى‏خواست فرار كند حارث گفت: سراقه كجا مى‏روى؟ مى‏خواهى ما را در اين حالت تنها بگذارى؟ گفت:" إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ- من مى‏بينم آنچه را كه شما نمى‏بينيد" گفت: به خدا قسم ما جز عذره‏هايى از مدينه چيزى نمى‏بينيم ابليس به سينه حارث زد و خود را رها كرد و گريخت، و به دنبالش لشكر كفار شكست خورد.


بعد از آنكه لشكر به مكه برگشت همه گفتند سراقه لشكر ما را شكست داد، اين معنا به گوش سراقه رسيد، گفت به خدا قسم كه من اصلا از رفتن شما به جنگ اطلاع نداشتم، تا اينكه از فرار كردن شما مطلع شدم. گفتند: تو در فلان روز نزد ما آمدى. قسم خورد كه چنين چيزى نيست، وقتى مسلمان شدند فهميدند كه در آن روز شيطان بوده كه به صورت سراقه مجسم شده است، آن گاه صاحب مجمع البيان اضافه كرده است كه اين روايت از ابى جعفر و ابى عبد اللَّه (ع) نيز رسيده است.


 [اشاره به اينكه تجسم شيطان در صورتهاى انسانى، امر محالى نيست تا استبعاد شود]


مؤلف: نظير اين روايت را ابن شهرآشوب از آن دو بزرگوار نقل كرده، و در معناى اين دو روايت روايات بسيارى از طرق اهل سنت از ابن عباس و غير او نقل شده است.


و در بيان سابق ما گذشت كه بعضى از مفسرين اين معنا را استبعاد كرده و رواياتى كه متضمن آن است ضعيف دانسته‏اند، و حال آنكه گفتيم: اين روايات امر ممكنى را اثبات مى‏كند نه امر محالى را، و در مباحث علمى صرف استبعاد دليل شمرده نمى‏شود، و تجسم‏هاى برزخى هم خيلى نادر و نوظهور نيست، پس هيچ موجبى براى اينكه در انكار آن اصرار بورزيم نيست. البته در اثبات آن هم نمى‏شود اصرار كرد و ليكن ظاهر آيه با اثبات آن بهتر مى‏سازد.[9]


به هرحال آنچه از مجموع اين بررسي بدست مي‌آيد آنست كه ظهور شيطان به صورت انسان و مانندآن، آنگونه كه بعضي اعتقاد دارند مستحيل نيست. امّا اين بدان معني هم نيست كه شيطان هميشه براي فريب افراد به صورت انساني مجسم شود بلكه فقط در مواردي خاص و افرادي خاص‌تر اين موضوع ممكن است صورت گرفته باشد.


 



    [1]. براي ديدن اقوال مختلف در اين مسئله نگاه شود به: بحار الأنوار، ج 60، ص 155 - 160
 
   [2]گفت پروردگارا چون مرا از رحمت خود مايوس و بى بهره كردى هر آينه در زمين گناه و باطل را در نظر بندگانت جلوه داده و همه آنها راى گمراه مى‏كنم، مگر بندگانى از آنان كه تو راى بخلوص عبادت مى‏كنند، خداوند متعال فرمود: اين امرى است كه امضا و اجراى آن از من است بندگان من چنانند كه براى تو سلطنتى بر آنان نيست مگر كسانى از گمراهان كه بميل و اختيار خود پيروى تو كنند. سوره حجر آيه 42.

 [3]شيطان گفت: من شما راى مجبور به گناه نكردم و جز اين تقصيرى ندارم كه شما راى به گناه دعوت كردم و شما به ميل خود دعوتم راى پذيرفتيد. سوره ابراهيم آيه 22.



 [4] و پناه مى‏برم به پروردگار مردم از شر شيطانى كه داراى وسوسه‏ها است و بمحضى كه بندگان خدا از شرش به خداى خود پناه مى‏برند مى‏گريزد، همان شيطانى كه در دلهاى مردم وسوسه مى‏كند پناه مى‏برم از شر شيطانهاى انسى و جنى. سوره ناس آيه 6.



 [5] و كسى را كه خدا بخواهد گمراهش كند سينه‏اش را تنگ نموده و او را نسبت به ايمان و عمل صالح بى ميل مى‏سازد، تو گويى تكليف وى به ايمان و عمل صالح تكليف بپرواز به آسمان است. آرى خداوند اينطور عذاب گمراهى را كيفر كفر كسانى قرار مى‏دهد كه ايمان نياوردند، و اين است راه پروردگار تو در حالى كه مستقيم است. سوره انعام آيه 126.



 [6] سوره انفال آيه 59



 [7] ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 179



 [8] «و(ياد كن ) هنگامى را كه شيطان اعمال آنان را بر ايشان بياراست و گفت: امروز هيچ كس از مردم بر شما پيروز نخواهد شد، و من پناه شما هستم پس هنگامى كه دو گروه ، يكديگر را ديدند (شيطان ) به عقب برگشت و گفت: من از شما بيزارم من چيزى را مى بينم كه شما نمى بينيد، من از خدا بيمناكم و خدا سخت كيفر است.» (انفال: 48)



 [9] ترجمه تفسير الميزان، ج‏9، ص: 128- 130

يکشنبه 22/7/1386 - 14:36
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته