• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6298روز قبل
دعا و زیارت
 در «بحار الانوار» طبع‌ حروفی‌، ج‌ 42، ص‌ 196 به‌ نقل‌ از «بصآئر الدّرجات‌» ص‌ 24 با سند متّصل‌ خود از بعضی‌ از اصحاب‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌: عبدالرّحمن‌ بن‌ ملجم‌ مرادی‌ با جماعتی‌ از مسافرین‌ و وافدین‌ مصر در كوفه‌ وارد شد، و آنها را محمّد بن‌ أبی‌بكر (ره‌) فرستاده‌، و نامۀ معرّفی‌ آن‌ مسافرین‌ و وافدین‌ در دست‌ عبدالرّحمن‌ بود. چون‌ آن‌ حضرت‌ نامه‌ را قرائت‌ میكرد و مرورش‌ به‌ نام‌ عبدالرّحمن‌ بن‌ ملجم‌ افتاد، فرمود: تو عبدالرّحمانی‌؟ خدا لعنت‌ كند عبدالرّحمن‌ را! عرض‌ كرد: بلی‌ ای‌ امیر مؤمنان‌! من‌ عبدالرّحمن‌ هستم‌! سوگند بخدا ای‌ أمیرمؤمنان‌ من‌ تو را دوست‌ دارم‌!حضرت‌ فرمود: سوگند بخدا كه‌ مرا دوست‌ نداری‌! حضرت‌ این‌ عبارت‌ را سه‌ بار تكرار كرد.ابن‌ ملجم‌ گفت‌: ای‌ امیر مؤمنان‌! من‌ سه‌ بار سوگند میخورم‌ كه‌ تو را دوست‌ دارم‌؛ آیا تو هم‌ سه‌ مرتبه‌ سوگند یاد میكنی‌ كه‌ من‌ تو را دوست‌ ندارم‌؟ حضرت‌ فرمود: وای‌ بر تو! خداوند ارواح‌ را دو هزار سال‌ قبل‌ از اجساد خلق‌ كرده‌ است‌، و قبل‌ از خلق‌ اجساد، ارواح‌ را در هوا مسكن‌ داده‌ است‌. آن‌ ارواحی‌ كه‌ در آنجا با هم‌ آشنا بودند در دنیا هم‌ با هم‌ انس‌ و الفت‌ دارند، و آن‌ ارواحی‌ كه‌ در آنجا از هم‌ بیگانه‌ بودند در اینجا هم‌ اختلاف‌ دارند؛ و روح‌ من‌ روح‌ تو را اصلاً نمی‌شناسد! و چون‌ ابن‌ ملجم‌ بیرون‌ رفت‌ حضرت فرمود: اگر دوست‌ دارید قاتل‌ مرا ببینید، او را ببینید. بعضی‌ از مردم‌ گفتند: آیا او را نمی‌كشی‌؟ یا آیا ما او را نكشیم‌؟ فرمود: سخن‌ از این‌ كلام‌ شما شگفت‌انگیزتر نیست‌؛ آیا شما مرا امر می‌كنید كه‌ قاتل‌ خود را بكشم‌؟!    
پنج شنبه 27/1/1388 - 14:24
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته