• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 19
زمان آخرین مطلب : 6291روز قبل
خانواده
مهربانم سلامبازهم این چنین آشفته ام و می دانم که آرامشی در پی نیستای کاش که حتی برای لحظه ای چند آرامشی قبل از طوفان وجودم را فرا می گرفتبی قرار پرسه می زنم رویاهای شیرینمان رااما این بار بی حضور توعادت کرده ام به این سفر هر روزه اماین روزها دگر چشمم نمی گریداین روزها دلم می گریدکاش کسی بود تا چتری می شد برای دل بارانی مننمی دانم که دغدغه ذهن تو این روزها چیستاما مدام دلشوره های عجیب دیوانه ام می کندسست و خسته و خموده امبی اختیار برایت می نویسمچرا که طاقتی دیگر برایم نمانده استمی دانم که این بار هم پاسخی برای حرفهای من نیستاما آرام می شوم حتی اگر بدانم که حرفهایم خوانده می شود از جانب توحرفهایم بی پاسخ ماندنگاهم در تاریکی پوسیدو بغض راه گلویم را بستو قلبم سرد شدو ذهنم آب شد، همه چیز در درونم از هم گسست جز حضور توتنها به من بگو تا به کی نامه های بی جواب را در گنجینه این خانه بسوزانمتا کسی نفهمد که من تنهایم.
سه شنبه 1/2/1388 - 11:36
خانواده
دوست مهربانم سلام نمی دانم که مرا چه خطاب می کنی؟ نمی دانم که در دلت چه می پنداری؟ نمی دانم که دلتنگم می شوی آیا؟ نمی دانم که در پی ام به کجا ها رفته ای؟ نمی دانم که انتظارت از این دخترک بی نشان چیست؟ نمی دانم پایان این انتظار کشنده و فراغ ما چیست ؟ ولی ....می دانم که خطا کرده ام آنگونه نبوده ام که باید می بوده ام آری . . . می خواهم بدانی که من شبهی بیش نیستم چیزی نیستم که دلخوش باشی به آن و من هیچ چیز نیستم و من هیچ کس نیستم جز آوره ای عریان که سرگردان شده در این صحرای بی نشان تنها بدان که دوستت می دارم تا ابد و تو در منی برای همیشه برای ابد هزار بار هزار راه را که روم باز به تو می رسم باز هم در درون خود با تو می پیوندم چرا که در رویاهای شبانگاهیم جز تو هیچ فرشته مردانه ای نیست تمام لحظه های من به تنفسهای گرم تو بسته تمام گریه های من از فراغ چشماهای زیبای تو هر شب گریسته پس به عشقم شک نکن پس به دردم لحظه ای چند گوش کن به من دل نسپار چرا که چون رویایی شیرین یا تلخ اما نیمه تمام از ذهنت خواهم پرید پس گرهی نبند از دلت به نگاه من چرا که من رسمم کوچ است کوچ از این دیار غم آلود آشوب وار زمانه خلق مرا چند گاهی است که فشرده است می خواهم در هوایی سبک تنفس کنم می خواهم از این دیار برای ابد رخت بربندم می خواهم برای ابد بمیرم.
چهارشنبه 5/1/1388 - 22:33
خانواده
مهربان من سلام صبح تو به خیرباز صبح امده ز دور دست ها باز هم شب گذشته اسمان خواب من پر از ستاره بود
 
مثل روزهای كودكی
خواب دیدمت كه می رسی و باغچه دوباره غرق یاس می شودیك سبد ستاره روی شانه اتبه خسته های این شب سیاهبه راه ماندگان  كوره راه های سوت و كورستاره هدیه می كنی
 
خواب دیدمت كه می رسی
و قاصدك به خنده رقص می كندو آسمان خانه پر زسینه سرخ می شودبادبادكی كه كودكی در زلال آسمان رها نموده استگوشواره های خویش را جار می زند
 
خواب دیدمت كه آمدی
و باز آسمانی از قناری و پرنده های ساحلی به سمت شهر ما كوچ می كنندو من به آن كبوتران شعر هایی از فروغهدیه می كنم
 
من به آن پرندگان گفته ام:
فروغ گفته است:"پرنده رفتنی است"
يکشنبه 18/12/1387 - 23:40
خانواده
توی یكی از این هزار شب وقتی سرت رو بلند میكنی می بینی بین میلیون ها ستاره یكی از اون ستاره های خیلی قشنگ و فروزان نظرت رو به خودش جلب می كنه. بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند می كنی و اون ستاره رو اونقدر تماشا می كنی تا بالاخره به خواب می ری. اما یك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند میكنی دیگه هیچ اثری از اون ستاره نیست اون موقعی است كه تموم غمای دنیا هری میریزه تو دلت بعد از اون شب تا مدت ها دیگه سرت رو رو به آسمون بلند نمی كنی. تا بالاخره بعد از مدت ها می فهمی با رفتن اون ستاره باز هم زنده ای.. باز هم زندگی می كنی..نفس می كشی و دنیای پیرامونت هنوز وجود داره.پس دلیلی نداره كه نخوای به اون میلیون ها میلیون ستاره دیگه نگاه نكنی. بعد از اون تصمیم هر شب می ری و یكی از اون ستا ره های خیلی قشنگ رو تماشا میكنی و باز هم یه شب می ری و می بینی اثری از اون ستاره نیست. اما دیگه مثل دفعه قبل نا امید نمی شی و باز می ری سراغ یه ستاره زیبای دیگههمشون می رن تا اینكه نوبت می رسه به آخرین ستاره ای كه توی آسمون وجود داره. اما آخرین ستاره هرگز از بین نمی ره...چون تو با نهایت وجود دوستش داری
سه شنبه 13/12/1387 - 23:13
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته