سلام به همه ..فکر کنم خیلیا منو فراموش کردن و نمیشناسن نمیدونم شاید هم میشناسن البته با بچه ها قدیم در ارتباط هستم میخوام دوباره شعر و مطالب ادبی بنویسم اینجا برای خودم حتی اگر شده ..من خیلی دوست توی این خونه پیدا کردم از روز اول بودم ویه روز رفتم ..حالا برگشتم ...
اینم مطلب اول
بعد از برگشتم
یه روزی خدا رو پیداش میکنم
یه روزی خدا رو پیداش می کنم
میفتم به پاش و خواهش می کنم
با تمنا اونو راضیش می کنم
بر زمین خدا راهیش می کنم
که بیاد روی زمین با بنده هاش
اون بشه بنده و من بشم خداش
تا امد روی زمین خالق من
من شدم خدا و اون بنده من
یه روزی عاشق و زارش می کنم
اونو آواره و خارش می کنم
توی شبها دیگه خوابش نمی دم
هر چی گفت خدا جوابش نمی دم
یه روز دیگه علیلش می کنم
مثل خیلی ها اثیرش می کنم
تا دیگه وقتی که اون خدا می شه
دلهای مارو پر از غم نکنه
یه روز دیگه فقیرش می کنم
با نون غصه ها سیرش می کنم
تا که سر بده اون به آسمون
کمکم کن ای خدای مهربون
یه روز دیگه مریضش می کنم
از غم زندگی پیرش می کنم
تا که هر شب پیش من ناله کنه
نمی دم دوا تا اون گریه کنه
خدا وقتی که درد و غم کشید
از غم دنیا سرم ناله کشید
اونو باز خالق عرشش می کنم
خودم و نوکر و خاکش می کنم
مارشال