• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 18
تعداد نظرات : 9
زمان آخرین مطلب : 7430روز قبل
ادبی هنری
ناتانائيل اي كاش عظمت در نگاه تو باشد نه فقط به آنچه مي نگري !
تمام توجهت رابه مسائل ژرف وبزرگ نكن بلكه سعي كن كه نگاه تو به مسائل ژرف و عميق باشد
يکشنبه 7/12/1384 - 1:4
دانستنی های علمی

ادبیات رایج در هشت سال دفاع مقدس

كلوا و اشربوا حتی تنفجروا

سال 65 جزیره مجنون بودیم. چون از نظر جا در مضیقه بودیم بچه‌ها تحركی نداشتند. به همین علت تا ده روز هیچ كس اشتهایی به غذا نداشت. خیلی‌ وقتها غذا كه می‌آوردند آنقدر می‌ماند تا خراب می‌شد و دور می‌ریختیم. موقعی كه از خط برمی‌گشتیم از حرفمان تابلویی نصب كردیم به این مضمون: «كلوا واشربوا حتی تنفجروا!»

مرخصی گرفتم

چانه‌اش كه گرم می‌شد، دیگر ول كن نبود. در اوج صحبتهایش بود كه دستش را گرفتم و گفتم: «بیا برویم، مگر قول نداده بودی كه دیگر غیبت نكنی؟!» قیافه‌ای حق به جانب گرفت و گفت: «چرا! اما این دفعه را مرخصی گرفته‌ام!» باز او را كشیدم و گفتم: «بیخود. آماده باش داده‌اند. همه مرخصی‌ها لغو شده است.»

مداحی با اعمال شاقه

بعضی از مداح‌ها خیلی به صدای خودشان علاقه داشتند و وقتی شروع می‌كردند به دم گرفتن دیگر ول كن نبودند. بچه‌ها هم كه آماده شوخی و سر به سر گذاشتن بودند، گاهی چراغ قوه‌شان را بر می‌داشتند و آن وقت می‌دیدی مداح زبان گرفته، با مشت به جان اطرافیانش افتاده و دنبال چراغ قوه‌اش می‌گردد. یا اینكه مفاتیح را از جلویش برداشته، به جای آن قرآن یا نهج البلاغه می‌گذاشتند. بنده خدا در پرتو نور ضعیف چراغ قوه، چقدر این صفحه، آن صفحه می‌كرد تا بفهمد كه بله كتاب روبرویش اصلاً مفاتیح نیست یا اینكه سیم بلندگو را قطع می‌كردند تا او ادب شود و این قدر به حاشیه نپردازد.

ما می‌رویم به تهران

بالاخره با هزار زحمت مرخصی گرفتم، اما بچه‌ها دست بردار نبودند. هرکس چیزی می‌گفت مگه امام نگفته جبهه‌ها را گرم نگه دارید؟ کی بود می‌گفت ما مرد جنگیم؟ مگه نگفتی ما اهل کوفه نیستیم؟ اگه سکوت می‌کردم اینها ول کن نبودند بلافاصله گفتم :« حالا هم می‌گم منتهی مصرع دومش را در ما می‌رویم به تهران امام تنها نماند».

هر كس سر خدا را كلاه بگذارد

كافی بود فقط كمی‌ با عجله وضو بگیرد و با شتاب نماز بخواند یا اگر مسئول پخش غذای بچه‌هاست ولو برای حیف و میل نشدن غذا را كم بكشد و بدهد یا اگر تداركچی است كمی‌ سخت‌گیر و اهل حساب و كتاب باشد در این چنین حالی بچه‌ها ورد زبانشان شده بود اینكه: «هر كی سر خدا را كلاه بگذاره، خدا سرش بشكه می‌گذاره. حالا خودتون می‌دونید.» قسمت‌كننده‌ها هم به هر صورت بود غذا و به عبارتی مهمات آنها را كمی‌ چرب می‌كردند.
شنبه 26/5/1387 - 1:40
دانستنی های علمی
ادبیات رایج در هشت سال دفاع مقدس

شالاپچه

منطقه عملیاتی شلمچه در جنوب غربی كشور. جایی كه با هر گلوله توپ و خمپاره‌ای كه دشمن می‌فرستاد به جای همه سر و صداهای ناشی از انفجار كه در دشت می‌پیچید، وقتی گلوله‌ها در میان آب فرود می‌آمد فقط صدای شالاپ و شلوپش را می‌شنیدی و نه چیز دیگری. منبع :کتاب اصطلاحات ج1  

شماره تلفن خدا

دو، چهار، چهار، سه، چهار. كنایه از رقم و ركعات نمازهای پنجگانه در شبانه‌روز است. آنچه به وسیله‌ آن ارتباط انسان با خدا برقرار می‌شود و انسان بدین تر تیب می‌تواند با خالق خویش گفت‌وگو كند و با او دایم تماس داشته باشد.منبع :کتاب اصطلاحات ج1  

شهردار

کسی که یک نوبت نظافت و تهیه غذا و امور خدمات و رسیدگی به وضع سنگر یا چادر و بچه‌ها به عهده‌اش بود. خادم‌الحسین (ع) و خادم‌المهدی (عج). منبع :کتاب فرهنگ جبهه   

طرح چماقی

برنامه نشدنی، کار بی‌حساب و کیلویی! به کسی که چنین طرحهایی می‌داد و خیلی جدی دیگران را هم به آن توصیه می کرد بچه‌ها به شوخی می‌گفتند:«زود برو داخل چادر تا ماهواره‌های دشمن نگیرندت که کار جنگ لنگ می‌ماند». منبع :کتاب فرهنگ جبهه  

عكس حجله‌ای

عكسی زیبا و با كیفیت برای زمان شهادت كه به ‌اصطلاحِ بچه‌ها، جان می‌داد برای بزرگ كردن و بر روی حجله‌های مرسوم در مراسم و سرگذرهای محله قراردادن.منبع :کتاب اصطلاحات و تعبیرات ج1
شنبه 26/5/1387 - 1:37
دانستنی های علمی
ادبیات رایج در هشت سال دفاع مقدس

حمله به مجروح

كنایه به بچه‌های حمل مجروح و امدادگر كه از سر شتاب برای انتقال مجروحان به عقب جبهه گاه با هم یك تصادف جزیی داشتند كه این اصطلاح را در مورد آنان به كار می‌بردند.منبع :کتاب اصطلاحات 

خدمه کادیلاک

در منطقه غرب برای حمل آذوقه و مجروحین از«قاطر» استفاده می‌شد و عده‌ای از برادران وظیفه رسیدگی به امور مربوط به قاطرها را برعهده داشتند و به خاطر اینكه خودشان را دست كم نگیرند از سر مزاح به جای عنوان «قاطرچی» به خود لقب خدمه كادیلاك داده بودند. منبع :کتاب اصطلاحات ج4 

خط شکن

بسیجی ،کسانی که برای دفع خطر به کام خطر می‌رفتند و موقع حماسه آفرینی و برخورد با دشمن حد و مرز نمی‌شناختند اختصاصاً به نیروهایی گفته می‌شد که در اولین مرحله عملیات خط و خاکریز دشمن را می‌شکستند و راه را برای بقیه باز می‌کردند. منبع :کتاب فرهنگ جبهه 

در بهشت بسته شد

این اصطلاح به تمام شدن مرحله‌ای از جنگ و به پایان رساندن عملیات اشاره می‌کند،‌ بعد از هر عملیات و در اواخر بعد از آتش‌بس و قبول قطعنامه بچه‌ها مرتب به خود با حسرت نهیب می‌زدند، دیدی در بهشت بسته شد و نتوانستیم از فرصت استفاده کنیم و به جمع شهدا بپوندیم؟ منبع :کتاب اصطلاحات ج1 

سوره جیم

خواندن سوره والعصر در آخر سخنرانی‌ها و جلسات توجیهی بسیار معمول بود، و چون پس از قرائت این سوره به بچه‌ها راحت باش می‌‌دادند آنها به محض شنیدن آن رو به هم می‌کردند و می‌گفتند:سوره جیم، جیم فنگ هم می‌گفتند. منبع :کتاب اصطلاحات و تعبیرات جلد اول
شنبه 26/5/1387 - 1:36
دانستنی های علمی
ادبیات رایج در هشت سال دفاع مقدسچهل و دهسال پنجاه، یعنی سال چهل به ‌اضافه ده. وقتی از رزمندگان كم سن و سال ضعیف و نحیفی كه پیدا بود با چه «الم شنگه‌ای» به جبهه راه پیداكرده بودند سؤال می‌كردند مثلاً: اخوی متولد چه سالی هستی (با آنكه سر و وضعشان فریاد می‌زد كه سن و سالی ندارند) در جواب به ‌اصطلاح كم نمی‌آوردند برای اینكه دروغ هم نگفته باشند جواب می‌دادند: «چهل و ده.» كه می‌شد همان پنجاه. یعنی سال هزار و سیصد و پنجاه، و بعضی با شیطنت، طوری می‌گفتند كه دو هم شنیده بشود!منبع :کتاب اصطلاحات ج1 

جای مرتاض

در بعضی از نقاط جبهه، نزدیک سنگر بچه‌ها از روی عمد روی تراورسی (1)‌ می‌خوابیدند، تا برای نماز شب خواب نمانند، به بچه‌های بسیجی که در آنجا به علت سخت بودن سطح و کم‌عرض بودن سختی می‌کشیدند، و چندین مرتبه بی‌اختیار از خواب می‌پریدند، مرتاض می‌گفتند،‌ آنها می‌خواستند تا وقت مناجات را از دست ندهند، و این سختی به جان خریدن نوعی ریاضت بود برای نیل به آن درجات متعالی و کسب آن حالات روحانی.
1- تراورس پاره تخته های باریک و محکمی است که در زیر ریل راه آهن گذاشته می شود و در حقیقت دو ریل راه آهن بر آن قرار می گیرد.
منبع :کتاب اصطلاحات و تعبیرات ج1 

چرت مستحبی

استراحت و خواب بعد از غذای ظهر كه گفته می‌شود مستحب است.منبع :کتاب اصطلاحات ج1 

خاکریز وسط حرف

خاکریز وسط حرف (نظیر (شکر میان کلام) وقتی که دو نفر با هم حرف می‌زدند و نفر سوم می‌خواست گفتگوی آنها را قطع کندو داخل بحث شود به جای عبارت «شکر» می‌گفت:«خاکریز وسط حرفتان» بعضی‌ها هم می‌گفتند (کله قندی) میان حرفتان. 1-کله قندی نام ارتفاعی است مشرف بر مناطق مهران که در عملیات والفجر3 در سال 63 آزاد گردید و بعد از آن این تعبیر میان رزمندگان تخریب رواج گرفت. منبع :کتاب اصطلاحات و تعبیرات ج دوم 

خال هندی

جای تیر سلاح سیمینوف و تفنگ قناصه بر پیشانی را به خال هندی تعبیر می‌كردند و این نوع شهادت را زیبا تلقی كرده و آن را به فال نیك می‌گرفتند.منبع :کتاب اصطلاحات
شنبه 26/5/1387 - 1:35
دانستنی های علمی
ادبیات رایج در هشت سال دفاع مقدس 

افقی برگشتن

وقتی کسی به منطقه اعزام می شد با پاهای خودش می‌رفت (به صورت عمودی) و وقتی شهید می‌شد به صورت درازکش او را از جبهه (به صورت افقی) به شهر برمی‌گرداندند. این اصطلاح مترادف با شهید شدن بود.منبع :کتاب اصطلاحات ج1 

برادران مزدور

این اصطلاح به نیروهای عراقی گفته می‌شد، دشمنان متجاوز مسلمانی که به اعتبار اسلام و قرار زبانیشان برادر ما و به جهت فریب‌خوردگی و رودررویی با ما دشمن بودند و ما ناگزیر از برخورد با آنها بودیم. کسانی که دشمنی ما با آنها بنیادی و عمیق نبود. منبع :کتاب اصطلاحات ج1 

بنیان مرصوص

این اصطلاح به نام سر و وضع مرتب و در لباس و آرایش و حرکات و سکنات یک نظامی به تمام معنا بودن. مقرراتی، سمبل نظم و انضباط بودن و این تعبیر از زمانی رواج پیدا کرد که صحبت از نظامی کردن نیروهای بسیج به معنی کلاسیک بود. روزهایی که هرکس یک مقدار سر و وضعش مرتب بود، یعنی گتر می‌زد،‌ کلاه‌کاسکت را در منطقه از سرش برنمی‌داشت بقیه او را به هم نشان می‌دادند و می‌گفتند:«بنیانش مرصوص است» بنیان مرصوص در عین حال نام آیین‌نامه انضباطی سپاه بود و ما خود از آیه 4 سوره صف که خطاب به مؤمنین جنگجو که در مواجه شدن با دشمن مثل کوه ثابت‌قدم‌اند. منبع :کتاب اصطلاحات ج1 

بوی دنیا دادن

این اصطلاح برای کسانی که زیاد شوخی می‌کردند یا مرتب به مرخصی شهری می‌رفتند و در حال تماس تلفنی و تلگرافی با خانواده بودند و کمتر در نماز جماعت و مراسم دعا و نیایش حاضر می‌شدند،‌ به کار می‌رفت افرادی که آماده مرخصی رفتن بودند نیز بی‌نصیب نمی‌ماندند. منبع :کتاب اصطلاحات ج

1پشت به دشمن روبه میهن

بریدن ،فرار را بر قرار ترجیح دادن ،عبارتی بود که برای نیروهای بریده دشمن و ندرتاً خودی به کار می بردند و کنایه از ترسیدن و استقامت نکردن نیرو موقع مقابله و کارزار است. منبع :کتاب فرهنگ جبهه
شنبه 26/5/1387 - 1:34
دانستنی های علمی
ادبیات رایج در هشت سال دفاع مقدس 

اصالت وجودی

کسی که اول غذا می‌خورد بعد نمازش را می خواند، به وجود بیشتر می‌رسد تا سجود!اصل برایش شکم بوده و به آنها بیشتر ایمان دارد. البته نوعی مزاح بود «اول وجود بعداً سجود». منبع :کتاب فرهنگ جبهه 

التماس غیبت

به یاد ما هم باش، ما را هم به خاطر بیاور ولو با غیبت كردن! ولو در وصف كردن به بدی. كنایه از اینكه اگر نام ما قابل بر زبان راندن در مواقع مناسب و مطلوب نبود برای مورد غیبت قرار گرفتن هم آماده هستیم.منبع :کتاب اصطلاحات ج1  

اجر شما با امور مالی

وقتی كسی برای انجام كار بهانه می‌آورد یا مشخص می‌شد كه كار برای رضای خدا انجام نگرفته به شخص مورد نظر می‌گفتند :«اجرت با امور مالی» یعنی كار قربه‌الی‌الله نمی‌كنی پس حواله‌ات به فرد دنیوی و جزای كار را به بنده‌ خدا واگذاری كردند.منبع :کتاب اصطلاحات ج2 

اضافه‌كاری

نماز شب خواندن و تهجد. پاسی از شب گذشته، وقتی همه خوب خوابشان می‌برد، كسانی بودند كه ‌از چادر و سنگر بیرون می‌زدند و تا صبح، حسابی‌ با خدا ...، یعنی همان «پالگدكن» ها، «فانوس به دست» ها و كسانی كه «عطششان زیا د بود» و بعد از روشن شدن هوا یكی‌یكی سر و كله‌شان پیدا می‌شد، بچه‌ها هم با آنكه می‌دانستند موضوع از چه قرار است، رو به آنها می‌كردند كه: «معلوم هست كجائید؟» بعد خودشان اضافه می‌كردند: «لابد طبق معمول رفته بودید اضافه‌كاری!»منبع :کتاب اصطلاحات ج1
شنبه 26/5/1387 - 1:33
دانستنی های علمی
ادبیات رایج در هشت سال دفاع مقدس 

انا اعطینایی

نماز بدون طول و تفصیل، استفاده ‌از اذكار و اوراد به نحو مختصر و مفید، كش و قوس ندادن حمد و سوره. قرائت سوره‌هایی مانند «انا اعطیناك الكوثر» بعد از سوره حمد به جای سوره‌های بلند نظیر سوره «بقره» و«ال عمران». این عبارت را جایی به كار می‌بردند كه ‌امام جماعت اهل نماز خواندن با حوصله و سر فرصت بود، در چنین مواقعی قبل از قامت بستن وی برای اینكه بگویند بعد از نماز كار داریم زیاد معطل نكن، می‌گفتند: «انا اعطینایی بخوان.» منبع :کتاب اصطلاحات ج1 

الریاء سنتی

ریا کردن، آیین من است.هیچ‌کس به اندازه من متظاهر نیست، کنایه از اینکه من خودم از عالم و آدم بدترم ،به گونه ای شکسته نفسی و ملامت بود.منبع :کتاب فرهنگ جبهه 

ادرکنی

«ادرکنی» به جای اینکه بگویند مواضع دشمن را بزن یا زیر آتش بگیر می‌گفتند «ادرکنی». منبع :کتاب فرهنگ جبهه

 

شنبه 26/5/1387 - 1:28
سياست
این یک خدای سکولار است!  یکی از مرض های بی صدا برای انقلاب دینی پیش بردن پروژه سکولاریزاسیون نظام اجتماعی و انقلابی با حفظ پوشش مذهب است.یعنی عملا حاکمیت وارد پروژه سکولاریزاسیون بشود اما شعار های ظاهری مذهبی را حفظ کند.می گویند ما با خدا به عنوان سوژه ای برای نیایش مبارزه نمی کنیم اما خدا به عنوان قانون گذار باید صحنه را ترک کند. می گویند خدا بماند اما در خانه خودش. تشریف داشته باشند منتها در امور زندگی و معاش ما دخالت نکند. به عبارت دیگر خدا را عبادت می کنیم اما اطاعت نمی کنیم .می گویند دین باید از دست ما مصون باشد برای اینکه وقتی دین را از صحنه سیاست خارج کنیم با این کار یک امر قدسی را از آلوده شدن به امور غیر قدسی و دنیوی بر کنار داشته ایم. یعنی این یک کار خیلی بهداشتی و به نفع دین است. می گویند؛ چرا متافیزیک را از عرش به زیر می کشید و با زندگی مخلوطش می کنید. بگذارید مقدسات، مقدس بمانند و آن ها را در حقوق مردم، در معاش مردم، در امور مالی مردم و در امور سیاسی مردم داخل نکنید.می گویند اگر ما خدای خالق را بپذیریم، خدای شارع و قانون گذار را حتما نخواهیم پذیرفت. خدای خالق که شارع و قانون گذار نباشد ضرری برای منافع کسی ندارد. هر کسی بخواهد او را می پرستد و هرکس نخواهد نمی پرستد و این تقدس و خشیت مال داخل مسجد و کلیسا است. این ها را وارد عرصه عمومی نکنید. اخلاق خصوصی غیر از اخلاق عمومی و اخلاقی است که باید با آن حکومت کرد.می گویند دولت فقط مسئول آزادی و امنیت است. فقط باید فضایی ایجاد کند برای رقابت و هیچ مسئولیتی در برابر عدالت، فضیلت و حقیقت در هیچ یک از سه قوه اصلی حیات بشر ندارد. می گویند ارزش ها و مقدسات را وارد بحث ها و منازعات سیاسی نکنید. آنها را آلوده به دنیا نکنید. بگذارید روی تاقچه بمانند. باید آنها را انبار کرد تا برای روز مبادا مصرف کرد. ارزش ها را کنار بگذاریم تا یک وقتی اگر لازم شد از آن ها استفاده کنیم. قرار نیست توسط این ها حکومت کرد. قرار نیست بر اساس اینها بازار مسلمین را سازمان داد. قرار نیست بر اساس اینها نظام رسانه ای و آموزشی کشور بازسازی شود. قرار نیست رابطه کارگر و صاحب کار، پول و کار بر این اساس تنظیم شوند. در این جا سلسله به جای ولایت، قدرت به جای عدالت و غریزه به جای فضیلت اصل می شود.می گویند دین دیگر نباید مطالبات داشته باشد بلکه باید در ذیل مطالبات ما قرار گیرد یا مطالبات ما را توجیه بکند. دین نباید برای ما تعیین تکلیف بکند، باید به ما سرویس بدهد و گرنه .... ما تکلیف سرمان نمی شود. رضایت خدا از رضایت خود ما مهم تر نیست. ما اصلا قرار نیست خدا را راضی کنیم. زندگی بر طبق اراده ی خدا کار ما نیست. ارائه تعریف دینی از تکامل انسان کم کم از حوزه اراده ما خارج می شود.مخرج مشترک همه ی این تلاش ها این است که خدا قیم ما نیست. خدا حق دخالت در زندگی ما، اقتصاد ما، سیاست ما، حکومت ما و معاش ما را ندارد. ما خدا را نیایش می کنیم به شرط اینکه در زندگی ما دخالت نکند.این یک خدای سکولار است، خدا حق ندارد حقوق را معلوم یا محدود بکند. خدا نباید وظایفی برای ما تعیین بکند. ما خدای تکلیف نمی خواهیم. خدایی را می پذیریم که ما را همان گونه که هستیم، بپذیرد. یعنی بدون تکلیف به جهاد با نفس و جهاد با دشمنان خدا.
چهارشنبه 23/5/1387 - 2:40
دانستنی های علمی

خلاصه زندگینامه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت الله العظمى خامنه‌ای دام » ظله «

»یک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،«.                                                                                                                                  امام خمینى قدس » سره« مبارزات سیاسى

آیت الله خامنه‌ای به گفته خویش «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى (ره) هستند» امـّا نخستین جرقـّه هاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید «سید مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ایشان زده است، هنگامی که نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائیان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سلیمان خان، سخنرانى پر هیجان و بیدار کننده اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیسى و دروغگویى آنان به ملـّت ایران، ایراد کردند. آیت الله خامنه‌ای آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شدند. ایشان مى گویند: «همان وقت جرقه هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

چهارشنبه 23/5/1387 - 2:38
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته