• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 11
زمان آخرین مطلب : 5900روز قبل
دعا و زیارت

یک قطره اش دریائى از اتش ‍ را خاموش سازد 

1- عـلی بـن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن منصور بن یونس عن محمد بن مـروان عـن أبـی عبد الله ع قال ما من شیء إلا و له کیل و وزن إلا الدموع فإن القطرة تـطـفـئ بـحـاراً من نار فإذا اغرورقت العین بمائها لم یرهق وجهاً قتر و لا ذلة فإذا فاضت حرمه الله على النار و لو أن باکیاً بکى فی أمة لرحموا

 

2- عـدة مـن أصـحـابـنـا عن سهل بن زیاد عن ابن فضال عن أبی جمیلة و منصور بن یـونـس عـن مـحـمد بـن مـروان عـن أبـی عـبد الله ع قال ما من عین إلا و هی باکیة یوم القیامة إلا عیناً بکت من خوف الله و ما اغرورقت عین بمائها من خشیة الله عز و جل إلا حـرم الله عـز و جـل سـائر جسده على النار و لا فاضت على خده فرهق ذلک الوجه قـتـر و لا ذلة و مـا مـن شـیء إلا و له کـیل و وزن إلا الدمعة فإن الله عز و جل یطفئ بـالیـسیر منها البحار من النار فلو أن عبداً بکى فی أمة لرحم الله عز و جل تلک الأمة ببکاء ذلک العبد

 

3- عنه عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن مثنى الحناط عن أبی حمزة عن أبی جعفر ع قال ما من قطرة أحب إلى الله عز و جل من قطرة دموع فی سواد اللیل مخافةً من الله لا یراد بها غیره

 

4- عـلی بـن إبـراهـیـم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن منصور بن یونس عن صالح بـن رزیـن و مـحـمد بـن مـروان و غـیـرهـمـا عن أبی عبد الله ع قال کل عین باکیة یوم القیامة إلا ثلاثةً عین غضت عن محارم الله و عین سهرت فی طاعة الله و عین بکت فی جوف اللیل من خشیة الله

 

5- ابـن أبـی عـمـیر عن جمیل بن دراج و درست عن محمد بن مروان قال سمعت أبا عبد الله ع یقول ما من شیء إلا و له کیل و وزن إلا الدموع فإن القطرة منها تطفئ بحاراً مـن النار فـإذا اغـرورقت العین بمائها لم یرهق وجهه قتر و لا ذلة فإذا فاضت حرمه الله على النار و لو أن باکیاً بکى فی أمة لرحموا

 

6- ابـن أبـی عـمـیـر عن رجل من أصحابه قال قال أبو عبد الله ع أوحى الله عز و جل إلى موسى ع أن عبادی لم یتقربوا إلی بشیء أحب إلی من ثلاث خصال قال موسى یـا رب و مـا هـن قـال یـا مـوسـى الزهـد فـی الدنـیا و الورع عن المعاصی و البکاء من خـشـیـتـی قال موسى یا رب فما لمن صنع ذا فأوحى الله عز و جل إلیه یا موسى أما الزاهـدون فـی الدنیا ففی الجنة و أما البکاءون من خشیتی ففی الرفیع الأعلى لا یشارکهم أحد و أما الورعون عن معاصی فإنی أفتش الناس و لا أفتشهم

 

7- عـدة مـن أصـحـابـنـا عـن أحـمد بن محمد عن عثمان بن عیسى عن إسحاق بن عمار قال قلت لأبی عبد الله ع أکون أدعو فأشتهی البکاء و لا یجیئنی و ربما ذکرت بعض من مات من أهلی فأرق و أبکی فهل یجوز ذلک فقال نعم فتذکرهم فإذا رققت فابک و ادع ربک تبارک و تعالى

 

8- مـحـمد بـن یـحـیـى عـن أحمد بن محمد بن عیسى عن الحسن بن محبوب عن عنبسة العابد قال قال أبو عبد الله ع إن لم تکن بک بکاء فتباک

9- عـنـه عـن ابـن فضال عن یونس بن یعقوب عن سعید بن یسار بیاع السابری قـال قـلت لأبـی عبد الله ع إنی أتباکى فی الدعاء و لیس لی بکاء قال نعم و لو مثل رأس الذباب

 

10- عـنه عن أحمد بن محمد عن علی بن الحکم عن علی بن أبی حمزة قال قال أبو عبد الله ع لأبـی بـصـیـر إن خفت أمراً یکون أو حاجةً تریدها فابدأ بالله و مجده و أثن علیه کما هو أهله و صل على النبی ص و سل حاجتک و تباک و لو مثل رأس الذباب إن أبی ع کان یقول إن أقرب ما یکون العبد من الرب عز و جل و هو ساجد باک

 

11- عـلی بـن إبـراهـیـم عـن أبیه عن عبد الله بن المغیرة عن إسماعیل البجلی عن أبـی عـبـد الله ع قـال إن لم یـجئک البکاء فتباک فإن خرج منک مثل رأس الذباب فبخ بخ


1ـ حـضـرت صـادق (ع ) فرمود: هیچ چیزى نیست جز اینکه پیمانه و وزنى دارد جز گریه که یک قطره اش دریائى از اتش ‍ را خاموش سازد، و چون چشم باشک خود پر شود (و اشک در ان حـلقـه بـزنـد) ان چـهـره پریشانى و خوارى نبیند، و چون اشک بریزد خدا انرا بر اتـش دوزخ حـرام کـنـد، و اگـر هر اینه در میان یک امت یک نفر گریان باشد همه انها مورد ترحم قرار گیرند.

2- و نیز ان حضرت علیه السلام فرمود: هیچ چشمى نیست جز اینکه روز قیامت گریان است مـگـر چـشـمـیـکـه از تـرس ‍ خـدا گـریـسـتـه بـاشـد، و هـیـچ چشمى نیست که از ترس خداى عـزوجـل بـاشـک خـود پـر شـود جـز ایـنـکـه خداى عزوجل همه ان بدن را با اتش دوزخ حرام گـردانـد، و ان اشک بر گونه اى روان نگردد که گرد پریشانى و خوارى ببیند، و هیچ چـیـزى نـیـسـت جـز ایـنـکـه پـیـمـانـه و وزنـى دارد مـگـر اشـک کـه هـمـانـا خـداى عزوجل به اندکى از ان دریاهائى از اتش را خاموش کند، پس اگر بنده اى در میان یک امتى بگرید خداى عزوجل بخاطر گریه ان بنده بهمه ان امت رحم کند.

 

3- حـضـرت بـاقـر (ع ) فـرمـود: هـیـچ قطره اى نزد خدا محبوبتر نیست از ان اشکى که در تاریکى شب از ترس خدا بریزد و جز خدا چیز دیگرى بان منظور نباشد.

4- حضرت صادق (ع ) فرمود: هر چشمى در روز قیامت گریان است جز سه چشم چشمى که از (دیـدن و نـظـریـه ) انچه خداوند حرام کرده بر هم نهاده شده ، و چشمى که در راه اطاعت خداوند بیدارى کشیده ، و چشمى که در دل شب از ترس خدا گریسته است .

شــرح :

مـجـلسـى (ره ) گوید: (((عین سهرت ))) یعنى بیش از مقدار متعارف و عادت بیدار بوده ، و طـاعـت خـدا چـون نـمـاز و تـلاوت قـران و دعـا و مـطـالعـه عـلوم دیـنیه و در راه جهاد و حج و زیـارتـهـاى دیـگـر و هـر چـه بـراى خـداى سـبـحـان اطـاعـت بـاشـد شامل شود.

5- (این حدیث مانند حدیث (1) است که با ترجمه اش گذشت ).

6- حضرت صادق (ع ) فرمود: خداى عزوجل به موسى علیه السلام وحى فرمود: که همانا بـنـدگـان مـن بـه مـن تـقرب نجستند به چیزى که محبوبتر باشد نزد من از سه خصلت ، مـوسـى عـرض کـرد: پـروردگارا انها کدام است ؟ فرمود: زهد درباره دنیا (و بى اعتنائى بـدان ) و ورع (و پـارسـائى ) از نـافـرمـانـیها و معاصى ، و گریه از ترس من ، موسى عـرض کـرد: پـروردگـارا هـر کـه ایـنـهـا را بـه جـا اورد چـه پـاداشـى دارد؟ خـداى عـزوجـل بـه مـوسـى وحـى کـرد: اى مـوسـى امـا انـانکه درباره دنیا زهد ورزیدند در بهشت بـاشـنـد، و امـا انـانـکـه از تـرس مـن گـریـه کـنـنـد در بـلندترین منازلند، واحدى در ان منازل با انها شریک نباشد، و اما انها که از نافرمانیهاى من بپرهیزند پس من که همه مردم را (در روز قیامت ) بازرسى و تفتیش کنم انها را بازرسى و تفتیش نکنم .

شــرح :

مجلسى (ره ) گوید: رفیع اعلى ان مکان بلندى است که در بهشت بلندترین منزلها است ، و ان مـسـکـن انـبـیـاء و اولیـاء اسـت ، و مـقـصـود از ایـنـکـه (در دسـته سوم ) فرمود: انها را بازرسى و تفتیش نکنم یعنى انها بى حساب به بهشت روند.

7- اسـحـاق بـن عـمـار گـویـد: بـه حـضـرت صـادق (ع ) عـرض کـردم : مـن دعـا مـى کنم و میل دارم گریه (نیز) بکنم ولى گریه ام نمى اید، و بسا بیاد برخى از مردگان خانواده خـودم مـیـافـتـم پـس رقت مى کنم و گریه کنم ایا این کار درست است ؟ فرمود: ارى انها را بـیـاد اور و چـون رقـت کـردى گـریـه کـن و پـروردگـار تـبـارک و تـعـالى را بخوان (و بدرگاهش دعا کن ).

8- حـضـرت صـادق (ع ) فـرمود: اگر گریه ندارى خود را به گریه وادار کن (یا مانند گریه کن بنما).

9- سـعـیـدیـن یـسـار گـویـد: بـه حـضـرت صـادق عـرض کـردم : مـن در حـال دعـا خـود را بـه گـریـه وادار کـنم اگر چه گریه ندارم ؟ فرمود: ارى گر چه به اندازه سرمگسى باشد.

10- على بن اءبى حمزه گوید: حضرت صادق (ع ) باءبى بصیر فرمود: اگر از وقوع چـیـزى تـرس داشـتـى یـا حـاجـتـى خـواستى بنام خدا (دعا را) اغاز کن ، و او را تمجید کن و ستایشش کن چنانچه شایسته ان است ، و بر پیغمبر صلى الله علیه و اله صلوات بفرست و حـاجـت خـود را بـخواه و خود را به گریه وادار کن اگر چه به اندازه سرمگسى باشد، هـمـانـا پـدرم هـمـیـشـه مـى فـرمـود: نـزدیـکـتـریـن حـالى کـه بـنـده بـه پـروردگـار عزوجل دارد انزمانى است که در سجده باشد و گریان .

11- و نیز ان حضرت علیه السلام فرمود: اگر گریه ات نیاید خود را به گریه وادار کـن ، پـس اگـر از دیـده ات بـه انـدازه سـرمگسى اشک بیرون امد پس به به (خوشا بر احوالت ).

پنج شنبه 16/2/1389 - 19:53
دعا و زیارت

هنگامى که اسیران فارس را به مدینه آوردند، از یک سو عمر قصد داشت که زنان اسیر را بفروشد و مردان آنها را غلام عرب قرار دهد و از سوى دیگر این فکر را نیز در سر داشت که اسیران فارس ، افراد علیل و ضعیف و پیران عرب را در موقع طواف کعبه به دوش بگیرند و طواف دهند ولى على علیه السلام به او متذکر شدند که پیغمبر بزرگوار فرموده است :- ((افراد شریف و بزرگوار هر ملتى را محترم بدارید، اگر چه با شما یک سو نباشند)). فارس (ایرانیها) مردمانى دانا و بزرگوارند، بنابراین سهم خود و سهم بنى هاشم را که از این اسیران داریم در راه خدا آزاد مى کنیم . سپس ‍ مهاجرین و انصار گفتند: اى برادر رسول خدا! ما نیز سهم خود را به تو بخشیدیم . على علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! اینان سهم خود را بخشیدند و من هم قبول کردم و اسیران را آزاد کردم .عمر گفت : على بن ابى طالب علیه السلام پیشى گرفت و تصمیمى که درباره مردم عجم داشتم در هم شکست .بعضى از آن جمع هم بر آن شدند که با دختران پادشاهان که اسیر شده بودند. ازدواج نمایند. حضرت على علیه السلام در این رابطه به عمر فرمود:- این دختران شاهان را در ازدواج آزاد بگذار و آنان را مجبور نکن .یکى از بزرگان عرب به شهربانو دختر یزدگرد (پادشاه ایران ) اشاره کرد ولى او صورت خود را پوشاند و نپذیرفت .به شهربانو گفتند: تو کدام یک از این خواستگاران را انتخاب مى کنى ؟ آیا راضى هستى ازدواج کنى ؟ آن بانو سکوت اختیار کرد. امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: او به ازدواج راضى است و بعدا همسر انتخاب خواهد کرد زیرا سکوت وى علامت رضایت اوست . وقتى که بار دیگر پیشنهاد کردند شهربانو گفت : اگر در ازدواج آزاد باشم ، غیر از حسین که چون نورى است پرتوافکن و مهتابى است درخشان ، کسى را انتخاب نمى کنم . حضرت على علیه السلام فرمود: تو چه کسى را براى انجام کارهایت به وکالت مى پذیرى ؟ شهربانو آن حضرت را وکیل قرار داد. امیرالمؤ منین علیه السلام به حذیفه یمانى دستور داد خطبه نکاح را بخواند. او نیز خطبه را خواند. بدین طریق شهربانو به ازدواج امام حسین درآمد و امام زین العابدین علیه السلام از این بانوى مکرمه متولد شد و نسل امام حسین علیه السلام بوسیله او ادامه یافت . (24)

بهارالانوار جلد 2

يکشنبه 23/12/1388 - 1:54
خانواده
گنجشک با خدا قهر بود…
 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
 

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که
 

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

 
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
 

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،
 

گنجشک هیچ نگفت و…


خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.


گنجشک گفت :  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.


تو همان را هم از من گرفتی.


این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
 

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
 

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو
 

از کمین مار پر گشودی.


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
 

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

 
دشمنی ام برخاستی!
 

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.


ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...  

شاید خدا اینطوری دوست دارید.اری
جمعه 14/12/1388 - 21:11
شعر و قطعات ادبی

و آفتاب ظهر

هرگز چنین نبود

   که امروز در حیاط

پرواز جیک جیک بهاری

از لحظه ای به لحظه دیگر

بر خاک تازه

خط سراسیمه و سیاه ...

با واژه ها و مورچه ها

من غرق شعر بودم و گنجشک

از پشت سر

ناگه صدای سایه ای آمد

گنجشک پر کشید

اینک

تنهایی رمیده و

       گنجشک ناتمام...

جمعه 14/12/1388 - 20:51
دعا و زیارت

حضرت عیسى علیه السلام مى فرماید:من بیماران را معالجه کردم و آنان را شفا دادم کور مادرزاد و مرض پیسى را به اذن خدا مداوا نموده و مردگان را زنده کردم ولى آدم احمق را نتوانستم اصلاح و معالجه کنم .پرسیدند: یا روح الله ! احمق کیست ؟فرمود: شخصى خودپسند و خودخواه است که هر فضیلت و امتیازى را از آن خود مى داند و هر گونه حق را در همه جا به خود نسبت مى دهد و براى دیگران هیچ گونه احترامى قائل نمى شود و این گونه آدم احمق هرگز قابل مداوا و اصلاح نیست .(85)

بهارالانوار جلد 2

جمعه 14/12/1388 - 18:54
دعا و زیارت

روزى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نماز صبح را با مردم در مسجد خواند. در این میان چشمش به جوانى افتاد که از بى خوابى چرت مى زد و سرش پایین مى آمد. رنگش زرد شده بود و اندامش باریک و لاغر گشته ، چشمانش در کاسه سر فرو رفته بود.رسول خدا صلى الله علیه و آله به او فرمود:- حالت چطور است و چگونه صبح کرده اى ؟عرض کرد:- با یقین و ایمان کامل به جهان پس از مرگ ، شب را به صبح آوردم و حالتم چنین بود.حضرت با تعجب پرسید:- هر یقینى علامتى دارد. علامت یقین تو چیست ؟پاسخ داد:- یا رسول الله ! این یقین است که مرا افسرده ساخته و شبها خواب را از چشمم ربوده و در روزهاى گرم تابستان (به خاطر روزه ) مرا به دنیا و آنچه در اوست ، بى رغبت کرده است . هم اکنون با چشم بصیرت قیامت را مى بینم که براى رسیدگى به حساب مردم برپا شده و مردم براى حساب گرد من آمده اند و من در میان آنان هستم . گویا بهشتیان را مى بینم که از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و بر تخت هاى بهشتى تکیه کرده اند و با یکدیگر مشغول تعارف و صحبتند و اهل جهنم را مى بینم که در میان شعله هاى آتش ناله مى زنند و کمک مى خواهند. هم اکنون غرش آتش جهنم در گوشم طنین انداز است .رسول خدا صلى الله علیه و آله به اصحاب فرمود: این جوان بنده ایست که خداوند قلب او را به نور روشن ساخته است . سپس روى به جوان نموده ، فرمود: بر همین حال که نیک دارى ، ثابت باش و آن را از دست مده .عرض کرد:- یا رسول الله ! از خدا بخواه در راه حق به شهادت برسم .پیامبر صلى الله علیه و آله او را دعا کرد و طولى نکشید، همراه پیغمبر در یکى از جنگها شرکت کرد و دهمین نفرى بود که در آن جنگ شهید شد.(13)

بهارالانوار جلد 2

جمعه 14/12/1388 - 18:33
دعا و زیارت

 میلاد با سعادت حضرت محمد(ص) بر همه مسلمانان جهان گرامی باد

در آن زمان که کعبه را بتخانه اعظم میخواندند، و در جزیره العرب، ایمان به خدا، و فضائل انسانی مفهومی نداشت. در آن زمان که ابرهه با سپاهش به مکه تاخت، تا کعبه را ویران، و آن سال مبدأ تاریخ عرب گشته، آن را عام الفیل نامیدند، یعنی سالی که ابرهه با پیلان مست، برای ویران ساختن کعبه آمد و خداوند آنها را هلاک ساخت.


١- امام ششم حضرت صادق(ع) فرمود: شیطان به هفت آسمان بالا میرفت و خبرهای آسمانی را گوش میداد، وقتی که عیسی (ع) تولد یافت از سه آسمان رانده شد، و تا آسمان چهارم میرفت، و چون حضرت رسول (ص) متولد شد از همه آسمانها رانده گردید.

٢- بارگاه انوشیروان (ایوان مدائن) شکست و چهارده کنگره آن افتاد.
۳- انوشیروان در خواب دید که خورشید در تاریکی شب از طرف حجاز برآمد و از نردبان چهل پله ای که سر به کیوان کشیده بود بالا رفت، و همه جا را روشن کرد، جز کاخ او که در تاریکی ماند.
٤-  آتشکده آذر گشسب که هزار سال روشن بود، خاموش شد، سرد گشت و مرد.

۵- در یثرب یک یهود بر فراز قلعه ای فریاد کرد: این ستاره احمد است، ستاره پیامبر جدید است، یهودی هایی که پای قلعه ایستاده بودند، به سراغ غیبگو و دانشمند خود دویدند.

٦- یک عرب بیابانی با ریش سپید، و قامتی بلند، مهار شترش در دست، وارد مکه شد، و این اشعار را میخواند: دیشب مکه در خواب بود و ندید که در آسمانش چه نورافشانی و چه ستاره بارانی بود!

٧- در آن شب هر بتی که در هر جای عالم بود، بر رو افتاده بود.

٨-  دریاچه ساوه که سالها آن را میپرستیدند فرو رفت و خشک گردید.

۹- وادی سماوه که سالها بود، کسی آب در آن ندیده بود، آب در آن جاری شد.

١٠- داناترین دانشمند مجوس در خواب دید: که چند شتر صعب، اسبان عربی را میکشتند و از دجله گذشته داخل بلاد ایشان شدند، طاق کسری از میان شکست و دو حصه شد، و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاری گردید، و نوری از طرف حجاز ظاهر گردید و در عالم منتشر شد و پرواز کرد تا به مشرق رسید.

١١- سریر سلطنت پادشاهان، سرنگون شده بود.

١٢- مجمع پادشاهان در آن روز، غمناک و از سخن بازمانده بودند.
١۳- میان کاهنان و همزادشان که خبرها به آنها میگفتند جدایی افتاد، و ساحران از علم خود نمیتوانستند استفاده نمایند.


نزدیک به فجر صادق، مقارن این حوادث، جناب آمنه دید که ستاره های آبی، با دنباله های ارغوانی، به پشت بام خانه اش میریزند!، از این تماشا مسرور شده بود که ناگهان دید زنهایی نورانی اطراف بالینش نشستند، فکر کرد زنان قریشند، ولی متحیر بود که چگونه خبر یافته اند که او در این وقت میخواهد وضع حمل کند!!

صدایی به سان زمزمه فرشتگان و صدای ارواح از میان آنان بلند شد: یکی گفت: من آسیه زن فرعونم، دیگری گفت: من مریم دختر عمرانم .

آمنه بر روی آنها تبسم کرد (پسرش به دنیا آمد). آمنه گفت: صدایی شنیدم که میگفت: ای آمنه به پسر تو، خلق آدم، معرفت شیث، شجاعت نوح، خصلت ابراهیم، زبان اسماعیل، رضای اسحاق، فصاحت صالح، حکمت داوود، حشمت سلیمان، ملاحت یوسف، تحمل موسی، طاعت یونس، صبر ایوب، جهاد یوشع، حب دانیال، وقار الیاس، عصمت یحیی، و زهد عیسی عطا شده است.آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.

باری دیگر میلاد پر سعادت پیامبر اکرم ( ص ) وفرزندشان امام جعفر صادق ( ع ) را پیشا پیش بر تمام مسلمین جهان بالخصوص یگانه منجی عالم بشیرت و فرزند ایشان حضرت مهدی (عج) و دوستان عزیزم تبریک و تهنیت عرض می نمایم .

پنج شنبه 13/12/1388 - 6:50
دعا و زیارت

رسول خدا صلى الله علیه و آله با عده اى از بیابان عبور مى کردند. در اثناى راه به شترچرانى رسیدند. حضرت کسى را فرستاد تا مقدارى شیر از او بگیرد.شتر چران گفت : شیرى که در پستان شتران است براى صبحانه قبیله است و آنچه در ظرف دوشیده ام براى شام آنهاست .با این بهانه به حضرت شیر نداد. پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله او را دعا کرد و گفت : خدایا! مال و فرزندان او را زیاد کن !سپس از آن محل گذشتند و به گوسفند چرانى رسیدند. پیامبر کسى را فرستاد از او شیر بخواهد. چوپان گوسفندها را دوشید و با آن شیرى که در آن ظرف حاضر داشت همه را در ظرف فرستاده پیامبر صلى الله علیه و آله ریخت و یک گوسفند نیز براى حضرت فرستاد و عرض کرد:- فعلا همین مقدار آماده است ، اگر اجازه دهید بیش از این تهیه و تقدیم کنم ؟رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره او نیز دعا کرده ، گفت : خدایا! به اندازه نیاز او روزى عنایت فرما!یکى از اصحاب عرض کرد:- یا رسول الله ! آن کس که به شما شیر نداد درباره او دعایى نمودى که همه ما آن دعا را دوست داریم و درباره کسى که به شما شیر داد دعایى فرمودى که هیچ یک از ما آن دعا را دوست نداریم !رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: مال کم نیاز زندگى را برطرف مى سازد، بهتر از ثروت بسیارى است که آدمى را غافل نماید.سپس این دعا را نیز کردند:- خدایا به محمد و اولاد او به اندازه کافى روزى لطف فرما! (8)

بهارالانوار جلد 2

چهارشنبه 12/12/1388 - 21:8
دعا و زیارت

خدایا راضیم به رضای تو 

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست . حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :


آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم .

دوشنبه 10/12/1388 - 3:52
دعا و زیارت

یکى از مسلمانان ثروتمند با لباس تمیز و فاخر محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و در کنار حضرت نشست ، سپس فقیرى ژنده پوش با لباس ‍ کهنه وارد شد و در کنار آن مرد ثروتمند قرار گرفت .مرد ثروتمند یکباره لباس خود را جمع کرد و خویش را به کنارى کشید تا از فقیر فاصله بگیرد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از این رفتار متکبرانه سخت ناراحت شد و به او رو کرد و فرمود:آیا ترسیدى چیزى از فقر او به تو سرایت کند؟مرد ثروتمند گفت : خیر! یا رسول الله .پیامبر صلى الله علیه و آله : آیا ترسیدى از ثروت تو چیزى به او برسد؟ثروتمند: خیر! یا رسول الله .پیامبر صلى الله علیه و آله : پس چرا از او فاصله گرفتى و خودت را کنار کشیدى ؟ثروتمند: من همدمى (شیطان یا نفس اماره ) دارم که فریبم مى دهد و نمى گذارد واقعیتها را ببینم ، هر کار زشتى را زیبا جلوه مى دهد و هر زیبایى را زشت نشان مى دهد. این عمل زشت که از من سر زد، یکى از فریبهاى اوست . من اعتراف مى کنم که اشتباه کردم . اکنون حاضرم براى جبران این رفتار ناپسندم نصف سرمایه خود را رایگان به این فقیر مسلمان بدهم .پیامبر صلى الله علیه و آله به مرد فقیر فرمود: آیا این بخشش را مى پذیرى ؟فقیر: نه ! یا رسول الله .ثروتمند: چرا؟!فقیر:((زیرا مى ترسم من نیز مانند تو متکبر و خودپسند باشم و رفتارم مانند تو نادرست و دور از عقل و منطق گردد)).(4)

بهارالانور جلد 2

شنبه 8/12/1388 - 0:40
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته