یک قطره اش دریائى از اتش را خاموش سازد
1- عـلی بـن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن منصور بن یونس عن محمد بن مـروان عـن أبـی عبد الله ع قال ما من شیء إلا و له کیل و وزن إلا الدموع فإن القطرة تـطـفـئ بـحـاراً من نار فإذا اغرورقت العین بمائها لم یرهق وجهاً قتر و لا ذلة فإذا فاضت حرمه الله على النار و لو أن باکیاً بکى فی أمة لرحموا
2- عـدة مـن أصـحـابـنـا عن سهل بن زیاد عن ابن فضال عن أبی جمیلة و منصور بن یـونـس عـن مـحـمد بـن مـروان عـن أبـی عـبد الله ع قال ما من عین إلا و هی باکیة یوم القیامة إلا عیناً بکت من خوف الله و ما اغرورقت عین بمائها من خشیة الله عز و جل إلا حـرم الله عـز و جـل سـائر جسده على النار و لا فاضت على خده فرهق ذلک الوجه قـتـر و لا ذلة و مـا مـن شـیء إلا و له کـیل و وزن إلا الدمعة فإن الله عز و جل یطفئ بـالیـسیر منها البحار من النار فلو أن عبداً بکى فی أمة لرحم الله عز و جل تلک الأمة ببکاء ذلک العبد
3- عنه عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن مثنى الحناط عن أبی حمزة عن أبی جعفر ع قال ما من قطرة أحب إلى الله عز و جل من قطرة دموع فی سواد اللیل مخافةً من الله لا یراد بها غیره
4- عـلی بـن إبـراهـیـم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن منصور بن یونس عن صالح بـن رزیـن و مـحـمد بـن مـروان و غـیـرهـمـا عن أبی عبد الله ع قال کل عین باکیة یوم القیامة إلا ثلاثةً عین غضت عن محارم الله و عین سهرت فی طاعة الله و عین بکت فی جوف اللیل من خشیة الله
5- ابـن أبـی عـمـیر عن جمیل بن دراج و درست عن محمد بن مروان قال سمعت أبا عبد الله ع یقول ما من شیء إلا و له کیل و وزن إلا الدموع فإن القطرة منها تطفئ بحاراً مـن النار فـإذا اغـرورقت العین بمائها لم یرهق وجهه قتر و لا ذلة فإذا فاضت حرمه الله على النار و لو أن باکیاً بکى فی أمة لرحموا
6- ابـن أبـی عـمـیـر عن رجل من أصحابه قال قال أبو عبد الله ع أوحى الله عز و جل إلى موسى ع أن عبادی لم یتقربوا إلی بشیء أحب إلی من ثلاث خصال قال موسى یـا رب و مـا هـن قـال یـا مـوسـى الزهـد فـی الدنـیا و الورع عن المعاصی و البکاء من خـشـیـتـی قال موسى یا رب فما لمن صنع ذا فأوحى الله عز و جل إلیه یا موسى أما الزاهـدون فـی الدنیا ففی الجنة و أما البکاءون من خشیتی ففی الرفیع الأعلى لا یشارکهم أحد و أما الورعون عن معاصی فإنی أفتش الناس و لا أفتشهم
7- عـدة مـن أصـحـابـنـا عـن أحـمد بن محمد عن عثمان بن عیسى عن إسحاق بن عمار قال قلت لأبی عبد الله ع أکون أدعو فأشتهی البکاء و لا یجیئنی و ربما ذکرت بعض من مات من أهلی فأرق و أبکی فهل یجوز ذلک فقال نعم فتذکرهم فإذا رققت فابک و ادع ربک تبارک و تعالى
8- مـحـمد بـن یـحـیـى عـن أحمد بن محمد بن عیسى عن الحسن بن محبوب عن عنبسة العابد قال قال أبو عبد الله ع إن لم تکن بک بکاء فتباک
9- عـنـه عـن ابـن فضال عن یونس بن یعقوب عن سعید بن یسار بیاع السابری قـال قـلت لأبـی عبد الله ع إنی أتباکى فی الدعاء و لیس لی بکاء قال نعم و لو مثل رأس الذباب
10- عـنه عن أحمد بن محمد عن علی بن الحکم عن علی بن أبی حمزة قال قال أبو عبد الله ع لأبـی بـصـیـر إن خفت أمراً یکون أو حاجةً تریدها فابدأ بالله و مجده و أثن علیه کما هو أهله و صل على النبی ص و سل حاجتک و تباک و لو مثل رأس الذباب إن أبی ع کان یقول إن أقرب ما یکون العبد من الرب عز و جل و هو ساجد باک
11- عـلی بـن إبـراهـیـم عـن أبیه عن عبد الله بن المغیرة عن إسماعیل البجلی عن أبـی عـبـد الله ع قـال إن لم یـجئک البکاء فتباک فإن خرج منک مثل رأس الذباب فبخ بخ
1ـ حـضـرت صـادق (ع ) فرمود: هیچ چیزى نیست جز اینکه پیمانه و وزنى دارد جز گریه که یک قطره اش دریائى از اتش را خاموش سازد، و چون چشم باشک خود پر شود (و اشک در ان حـلقـه بـزنـد) ان چـهـره پریشانى و خوارى نبیند، و چون اشک بریزد خدا انرا بر اتـش دوزخ حـرام کـنـد، و اگـر هر اینه در میان یک امت یک نفر گریان باشد همه انها مورد ترحم قرار گیرند.
2- و نیز ان حضرت علیه السلام فرمود: هیچ چشمى نیست جز اینکه روز قیامت گریان است مـگـر چـشـمـیـکـه از تـرس خـدا گـریـسـتـه بـاشـد، و هـیـچ چشمى نیست که از ترس خداى عـزوجـل بـاشـک خـود پـر شـود جـز ایـنـکـه خداى عزوجل همه ان بدن را با اتش دوزخ حرام گـردانـد، و ان اشک بر گونه اى روان نگردد که گرد پریشانى و خوارى ببیند، و هیچ چـیـزى نـیـسـت جـز ایـنـکـه پـیـمـانـه و وزنـى دارد مـگـر اشـک کـه هـمـانـا خـداى عزوجل به اندکى از ان دریاهائى از اتش را خاموش کند، پس اگر بنده اى در میان یک امتى بگرید خداى عزوجل بخاطر گریه ان بنده بهمه ان امت رحم کند.
3- حـضـرت بـاقـر (ع ) فـرمـود: هـیـچ قطره اى نزد خدا محبوبتر نیست از ان اشکى که در تاریکى شب از ترس خدا بریزد و جز خدا چیز دیگرى بان منظور نباشد.
4- حضرت صادق (ع ) فرمود: هر چشمى در روز قیامت گریان است جز سه چشم چشمى که از (دیـدن و نـظـریـه ) انچه خداوند حرام کرده بر هم نهاده شده ، و چشمى که در راه اطاعت خداوند بیدارى کشیده ، و چشمى که در دل شب از ترس خدا گریسته است .
شــرح :
مـجـلسـى (ره ) گوید: (((عین سهرت ))) یعنى بیش از مقدار متعارف و عادت بیدار بوده ، و طـاعـت خـدا چـون نـمـاز و تـلاوت قـران و دعـا و مـطـالعـه عـلوم دیـنیه و در راه جهاد و حج و زیـارتـهـاى دیـگـر و هـر چـه بـراى خـداى سـبـحـان اطـاعـت بـاشـد شامل شود.
5- (این حدیث مانند حدیث (1) است که با ترجمه اش گذشت ).
6- حضرت صادق (ع ) فرمود: خداى عزوجل به موسى علیه السلام وحى فرمود: که همانا بـنـدگـان مـن بـه مـن تـقرب نجستند به چیزى که محبوبتر باشد نزد من از سه خصلت ، مـوسـى عـرض کـرد: پـروردگارا انها کدام است ؟ فرمود: زهد درباره دنیا (و بى اعتنائى بـدان ) و ورع (و پـارسـائى ) از نـافـرمـانـیها و معاصى ، و گریه از ترس من ، موسى عـرض کـرد: پـروردگـارا هـر کـه ایـنـهـا را بـه جـا اورد چـه پـاداشـى دارد؟ خـداى عـزوجـل بـه مـوسـى وحـى کـرد: اى مـوسـى امـا انـانکه درباره دنیا زهد ورزیدند در بهشت بـاشـنـد، و امـا انـانـکـه از تـرس مـن گـریـه کـنـنـد در بـلندترین منازلند، واحدى در ان منازل با انها شریک نباشد، و اما انها که از نافرمانیهاى من بپرهیزند پس من که همه مردم را (در روز قیامت ) بازرسى و تفتیش کنم انها را بازرسى و تفتیش نکنم .
شــرح :
مجلسى (ره ) گوید: رفیع اعلى ان مکان بلندى است که در بهشت بلندترین منزلها است ، و ان مـسـکـن انـبـیـاء و اولیـاء اسـت ، و مـقـصـود از ایـنـکـه (در دسـته سوم ) فرمود: انها را بازرسى و تفتیش نکنم یعنى انها بى حساب به بهشت روند.
7- اسـحـاق بـن عـمـار گـویـد: بـه حـضـرت صـادق (ع ) عـرض کـردم : مـن دعـا مـى کنم و میل دارم گریه (نیز) بکنم ولى گریه ام نمى اید، و بسا بیاد برخى از مردگان خانواده خـودم مـیـافـتـم پـس رقت مى کنم و گریه کنم ایا این کار درست است ؟ فرمود: ارى انها را بـیـاد اور و چـون رقـت کـردى گـریـه کـن و پـروردگـار تـبـارک و تـعـالى را بخوان (و بدرگاهش دعا کن ).
8- حـضـرت صـادق (ع ) فـرمود: اگر گریه ندارى خود را به گریه وادار کن (یا مانند گریه کن بنما).
9- سـعـیـدیـن یـسـار گـویـد: بـه حـضـرت صـادق عـرض کـردم : مـن در حـال دعـا خـود را بـه گـریـه وادار کـنم اگر چه گریه ندارم ؟ فرمود: ارى گر چه به اندازه سرمگسى باشد.
10- على بن اءبى حمزه گوید: حضرت صادق (ع ) باءبى بصیر فرمود: اگر از وقوع چـیـزى تـرس داشـتـى یـا حـاجـتـى خـواستى بنام خدا (دعا را) اغاز کن ، و او را تمجید کن و ستایشش کن چنانچه شایسته ان است ، و بر پیغمبر صلى الله علیه و اله صلوات بفرست و حـاجـت خـود را بـخواه و خود را به گریه وادار کن اگر چه به اندازه سرمگسى باشد، هـمـانـا پـدرم هـمـیـشـه مـى فـرمـود: نـزدیـکـتـریـن حـالى کـه بـنـده بـه پـروردگـار عزوجل دارد انزمانى است که در سجده باشد و گریان .
11- و نیز ان حضرت علیه السلام فرمود: اگر گریه ات نیاید خود را به گریه وادار کـن ، پـس اگـر از دیـده ات بـه انـدازه سـرمگسى اشک بیرون امد پس به به (خوشا بر احوالت ).
میلاد با سعادت حضرت محمد(ص) بر همه مسلمانان جهان گرامی باد
در آن زمان که کعبه را بتخانه اعظم میخواندند، و در جزیره العرب، ایمان به خدا، و فضائل انسانی مفهومی نداشت. در آن زمان که ابرهه با سپاهش به مکه تاخت، تا کعبه را ویران، و آن سال مبدأ تاریخ عرب گشته، آن را عام الفیل نامیدند، یعنی سالی که ابرهه با پیلان مست، برای ویران ساختن کعبه آمد و خداوند آنها را هلاک ساخت.
١- امام ششم حضرت صادق(ع) فرمود: شیطان به هفت آسمان بالا میرفت و خبرهای آسمانی را گوش میداد، وقتی که عیسی (ع) تولد یافت از سه آسمان رانده شد، و تا آسمان چهارم میرفت، و چون حضرت رسول (ص) متولد شد از همه آسمانها رانده گردید.
٢- بارگاه انوشیروان (ایوان مدائن) شکست و چهارده کنگره آن افتاد.
۳- انوشیروان در خواب دید که خورشید در تاریکی شب از طرف حجاز برآمد و از نردبان چهل پله ای که سر به کیوان کشیده بود بالا رفت، و همه جا را روشن کرد، جز کاخ او که در تاریکی ماند.
٤- آتشکده آذر گشسب که هزار سال روشن بود، خاموش شد، سرد گشت و مرد.
۵- در یثرب یک یهود بر فراز قلعه ای فریاد کرد: این ستاره احمد است، ستاره پیامبر جدید است، یهودی هایی که پای قلعه ایستاده بودند، به سراغ غیبگو و دانشمند خود دویدند.
٦- یک عرب بیابانی با ریش سپید، و قامتی بلند، مهار شترش در دست، وارد مکه شد، و این اشعار را میخواند: دیشب مکه در خواب بود و ندید که در آسمانش چه نورافشانی و چه ستاره بارانی بود!
٧- در آن شب هر بتی که در هر جای عالم بود، بر رو افتاده بود.
٨- دریاچه ساوه که سالها آن را میپرستیدند فرو رفت و خشک گردید.
۹- وادی سماوه که سالها بود، کسی آب در آن ندیده بود، آب در آن جاری شد.
١٠- داناترین دانشمند مجوس در خواب دید: که چند شتر صعب، اسبان عربی را میکشتند و از دجله گذشته داخل بلاد ایشان شدند، طاق کسری از میان شکست و دو حصه شد، و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاری گردید، و نوری از طرف حجاز ظاهر گردید و در عالم منتشر شد و پرواز کرد تا به مشرق رسید.
١١- سریر سلطنت پادشاهان، سرنگون شده بود.
١٢- مجمع پادشاهان در آن روز، غمناک و از سخن بازمانده بودند.
١۳- میان کاهنان و همزادشان که خبرها به آنها میگفتند جدایی افتاد، و ساحران از علم خود نمیتوانستند استفاده نمایند.
نزدیک به فجر صادق، مقارن این حوادث، جناب آمنه دید که ستاره های آبی، با دنباله های ارغوانی، به پشت بام خانه اش میریزند!، از این تماشا مسرور شده بود که ناگهان دید زنهایی نورانی اطراف بالینش نشستند، فکر کرد زنان قریشند، ولی متحیر بود که چگونه خبر یافته اند که او در این وقت میخواهد وضع حمل کند!!
صدایی به سان زمزمه فرشتگان و صدای ارواح از میان آنان بلند شد: یکی گفت: من آسیه زن فرعونم، دیگری گفت: من مریم دختر عمرانم .
آمنه بر روی آنها تبسم کرد (پسرش به دنیا آمد). آمنه گفت: صدایی شنیدم که میگفت: ای آمنه به پسر تو، خلق آدم، معرفت شیث، شجاعت نوح، خصلت ابراهیم، زبان اسماعیل، رضای اسحاق، فصاحت صالح، حکمت داوود، حشمت سلیمان، ملاحت یوسف، تحمل موسی، طاعت یونس، صبر ایوب، جهاد یوشع، حب دانیال، وقار الیاس، عصمت یحیی، و زهد عیسی عطا شده است.آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
باری دیگر میلاد پر سعادت پیامبر اکرم ( ص ) وفرزندشان امام جعفر صادق ( ع ) را پیشا پیش بر تمام مسلمین جهان بالخصوص یگانه منجی عالم بشیرت و فرزند ایشان حضرت مهدی (عج) و دوستان عزیزم تبریک و تهنیت عرض می نمایم .