شعر و قطعات ادبی
یک لحظه ریخت در تشت یک عمر خون دل را
چون آب کوزه نوشید فرزند پاک زهرا
چهارشنبه 13/11/1389 - 10:0
شعر و قطعات ادبی
دیده بگشا ای به شهد مرگ نوشینت رضا
دیده بگشا بر عدم ای مه هستی فزا
دیده بگشا ای پس از سوءالقضا حسن القضا
دیده بگشا از کرم رنجور دردستان علی بهر مروارید غم گنجور مردستان علی
دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک و آه
کبر پستان بین و جام جها و فرجام گناه تیروترکش، خون وآتش،خشم سرکش،بیم چاه
دیده بگشا بر ستم در این فریبستان علی شمع شب های دژم ماه غریبستان علی
دیده بگشا نقش انسان ماند با جامی تهی
سوخت لاله،مرد لیلی،خشک شد سرو سهی زآگهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی
دیده بگشا ای صنم ای ساقی مستان علی تیره شد از بیش و کم آیینه مستان علی
دوشنبه 14/4/1389 - 10:35
خانواده
موندم چی بگم ......
موندم به کی تسلیت بگم..........
به امام زمان که یکی از بهترین یاراشون رو از دست دادند...
یا به مردم که یکی از بهترین مراجع و بهترین معلمها رو از دست دادند...
تسلیت میگم رحلت آیت الله العظمی بهجت را به همهء انسانها.....
يکشنبه 27/2/1388 - 19:38
خانواده
| تقدیر چنین بود كه پروانه بسوزد | |
| | زیبا پر ان دختر دردانه بسوزد |
| باور نتوان كرد كه بلبل به بهاران | |
| | از ماتم گل بر در گلخانه بسوزد |
| در ساغر ما جای می از آتش و خون است | |
| | كز میكده تا ساغر و پیمانه بسوزد |
| یاران نتوان از شرر هجر امان داشت | |
| | گر آتش او خانه و كاشانه بسوزد |
| همت طلب از شمع كه با اشك روانش | |
| | ایستاده سراپا و دلیرانه بسوزد |
| با دست قضا كی بتوان پنجه درافكند | |
| | عاقل سر تسلیم و شكیبانه بسوزد |
مهدیه جان من چقدر زود رفتی. چقدر زود مارو تنها گذاشتی. نگفتی از غصه رفتنت دق می كنیم. الان تو رفتی و از دنیا راحت شدی اما مامانت، بابات، مریم، من و همهی دوروبریهات رو تو غصه گذاشتی هنوز یادم نمیره وقتی كه مامانتو بغل كرده بودم چه جور گریه می كرد. می گفت بزار به ای مهدیهام صورتتو ببوسم. مهدیه جون چرا رفیق نیمه راه شدی؟ چرا اینقدر زود رفتی؟ ماه دیگه تولد تو و مریمه. صبر می كردی حداقل 18 ساله بشی بعد بری. من این كارشناس گازو اگه ببینم خفش می كنم. می بینی چطور یه نفر با سهل انگاری یه عالمه آدمو داغدار می كنه.
از دوستان عزیز تبیانی خواهشمندم برای شادی روح آن عزیز و همهی اموات خود فاتحه بخوانند و از خداوند متعال بخواهند صبر جزیل به خانواده ایشان عطا فرماید./ فائزه
يکشنبه 16/10/1386 - 15:21
خانواده
آخ كه چقدر سخته...خیلی سخته...این كه یكی از بهترین دوستات رو از دست بدی....این كه پدر و مادری دختر 18 ساله شون رو از دست بدن...این كه دوتا خواهر دوقلو از هم جدا شن...یكی این دنیا یكی اون دنیا...مهدیه جونم...باورم نمیشه...یعنی تو دیگه نیستی...یعنی ازین به بعد همیشه مریم رو بدون تو می بینم...یعنی دیگه صداتو نمیشنوم...نمیدونم مریم الان چه حالی داره...كاش طاقتش رو داشتم حداقل بهش زنگ بزنم...دارم دیوونه میشم...كاش میتونستم برم پیش مریم...الان مامان و باباتون چه حالی دارن...دیشب تا دیروقت خواب نرفتم...بعدشم كه خواب رفتم همش خواب می دیدم یه نفر بهم خبر میداد همهی اینا دروغ بوده...میخواستن منو اذیت كنن كه گفتن تو مردی...ولی بعد بیدار میشدم و میدیدم...این حادثهی وحشتناك...آخ كه مامان و بابات چه آرزوها برات داشتن...هنوز باورم نمیشه...مریم جون من رو ببخش نمیتونم بیام پیشت....حالا دیگه مامان و بابات فقط تو رو دارن...تسلیت میگم.......
از دوستان خوب تبیانی خواهشمندم برای شادی روح آن مرحوم فاتحه بخوانند و از خداوند منان برای خانواده ایشان صبر بخواهند.
با تشكر
پنج شنبه 13/10/1386 - 15:19
ادبی هنری
بی رنج ، زین پیاله کسی نمی خورد بی دود، زین تنور به کس نان نمی دهند
تیمار کار خویش تو خود خور که دیگران هرگز برای جرم تو ، تاوان نمی دهند
پروین اعتصامی
پنج شنبه 24/8/1386 - 9:58
کنکور
هر كي توصيه كنكوري داره ميشنويم.
سه شنبه 1/8/1386 - 15:16
خانواده
وقتی می خواهم به خاطر اون غمهایی که این چند روز به سرم آمده ناله و زاری کنم، یاد حضرت فاطمه می افتم. یاد سختی هایی که کشیدند و رنجها و غمهایی که تحمل کردند.
خودم را سرزنش می کنم. آخر وقتی کسی توکل می کند باید هر چی را که خدا خواست بپذیرد.
اما این بی عدالتی و ظلمی که در حق آدم می شود شکیبایی را از او می گیرد.
خدایا به ما کمک کن که صبر کنیم. بدون هیچ شکوه و شکایتی.
دوشنبه 28/3/1386 - 15:58
خانواده
خدایا هیچ کس جز تو نمی دونه چقدر ناراحتم.
يکشنبه 27/3/1386 - 18:20