این مقاله به بررسی اصول حفظ قرآن در سه عنوان كلی می پردازد: مقدمات حفظ ، روش حفظ و روش مرور آیات: مقدمات حفظ برای شروع حفظ قرآن نكاتی وجود دارد كه مقدمات معنوی و اوّلیه به شمار میروند و توجه به آنها از اهمیت زیادی برخوردار است. این نكات به شرح زیر است: 1. نیت ارزش هر عمل صالحی را چگونگی نیت در آن عمل تعیین میكند: «إنما الأعمال بالنیات1». ارزش و اهمیت داشتن نیتی خالص و پاك، كاملاً روشن است. البته نباید كار به وسواس بكشد و توجه به شبهات انسان را از حفظ آیات نورانی كلام وحی باز ندارد و همین كه توجه داشته باشد، قرآن را جز برای تقرب به درگاه الهی حفظ نمیكند، كافی است. 2. انگیزه در حفظ قرآن انگیزههای مادی، ناتواناند كه انسان را به سرمنزل مقصود برسانند، اما انگیزههای معنوی میتوانند به شخص نیرو و انرژی و روحیهای خستگیناپذیر دهند؛ انگیزههایی چون: توجه به فضیلت حفظ و حافظ قران كه در روایات بارها بیان شده است، لذت از انس و الفت همیشگی با كلام خدا و درك مقامات عالی اخروی. 3. عزم و اراده بسیج همه نیروها و تواناییها در تحقق بخشیدن به امری را عزم گویند. داشتن عزمی راسخ و ارادهای محكم در رسیدن به مقصود در وادی حفظ قرآن ضروری است. 4. توكل و دعا موفقیت در هر امری منوط به لطف و تفضل الهی است. پس بعد از آنكه فرد عزم خود را جزم كرد، باید بر خداوند متعال توكل كند: فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ آلعمران/159. دعا نیز در كسب عنایات خداوندی بسیار مؤثر است. شایسته است هر روز قبل از شروع به امر مقدس حفظ قرآن، دعاهای مربوط به حفظ (كه در جلد چهارم اصول كافی باب «الدعا فی حفظ القرآن» ذكر شده است)، خوانده شود. 5. تمركز حواس در موقع حفظ قرآن، باید تمام همّ و غمّ حفظ آیات باشد، نه چیز دیگر، و به هیچ چیزی جز آیاتی كه دارد حفظ میكند، نیندیشد. این امر ممكن است در ابتدا قدری سخت باشد، اما با تمرین و ممارست و دقت و توجه، به دست خواهد آمد. برخی عوامل ممكن است باعث پراكندگی حواس شود؛ مثل سرما، گرما، گرسنگی، تشنگی، خشم، خوشحالی مفرط، قرار و وعدهای كه نزدیك است خلف وعده شود، منتظر بودن و ... . در این حالات شخص به خوبی نمیتواند بر روی یك موضوع (حفظ قرآن) تمركز داشته باشد، خصوصاً بعد از فعالیتهای سنگین ذهنی كه ناشی از اشتغالات تحصیلی یا علمی است، نباید سریعاً به حفظ قرآن پرداخت، بلكه باید كمی استراحت كرد تا سلولهای مغز برای بازیابی قدرت خود فرصت یابند. در محیط هم عواملی مثل سر و صدا، آلودگی هوا و ... مانع تمركز میشود و سالم بودن هوا و داشتن اكسیژن كافی، فعالیت بهتر ذهن و مغز را در پی دارد. خواب كافی هم نقش مؤثری در ایجاد تمركز حواس دارد. هرچند نباید حفظ را منحصر به زمانی خاص كرد ـ یعنی انسان باید از تمام اوقات خود به صورت بهینه برای حفظ استفاده كند ـ با وجود این صبحگاهان به دلیل وجود اكسیژن بیشتر در هوا، استراحت مغز، آرام بودن محیط و نشاط صبحگاهی از بهترین زمانهای حفظ است. اینكه گفتیم نباید فقط از یك زمان برای حفظ استفاده كرد، به معنای بینظمی در زمان حفظ نیست؛ بلكه به عنوان مثال اگر شخصی بخواهد روزی 2 ساعت برای حفظ اختصاص دهد، باید آن را به 3 بخش 40 دقیقهای با فاصلههای مناسب در طول شبانهروز تقسیم كند؛ مثلاً 40 دقیقه اول صبح، 40 دقیقه نزدیك ظهر و 40 دقیقه عصر یا شب. حافظ كوشای قرآن باید سعی كند در هیچ شرایطی برنامه روزانهاش تعطیل نشود، اما اگر یك روز به هر علتی نتوانست در محیط یا ساعت مناسب به حفظ بپردازد، نباید كار حفظ را تعطیل كند و از آنچه در اختیار اوست ، كمال استفاده را بنماید. 6. وضو داشتن وضو در تمامی اوقات مستحب است، خصوصاً در هنگام قرائت و حفظ قرآن از اهمیت ویژهای برخوردار است. وضو یكی از عوامل تمركز حواس است و باطن انسان را نورانی و دل و جان را آماده پذیرش نور قرآن میكند. رو به قبله نشستن در هنگام حفظ هم فضیلت دارد. همچنین نشستن در جهت معین، تمركز ایجاد میكند. 7. برنامهریزی فرد باید با توجه به میزان توانایی و آمادگی و همچنین با در نظر داشتن مقدار وقتی كه برای این كار در اختیار دارد، حد معینی از آیات را مشخص سازد و همه روزه آنها را طبق برنامه زمانی مشخص حفظ میكند. البته باید توجه داشت كه فرصت را انسان به وجود میآورد و نباید منتظر به وجود آمدن آن شد. 8. رسمالخط قرآن قرآنی با رسمالخط خوانا و چاپ مرغوب را تهیه كرده، دقت كنید كه زمینه صفحات آن سفید نباشد؛ زیرا رنگ سفید بازتاب نور زیادتری را نسبت به سایر رنگها دارد و به مرور باعث خستگی زودرس چشم میشود. میتوانید قرآنی را كه تهیه میكنید در 2 اندازه باشد: یكی قرآنی كوچك كه بتوانید آن را در بیرون از منزل با خود ببرید، و دیگری قرآنی با قطع وزیری كه در منزل از آن استفاده كنید. البته حتماً باید نوع رسمالخط آنها یكی باشد تا باعث اختلاط آیات و صفحات در ذهن نشود. 9. دوست همراه برای حفظ همراه بودن حداقل 2 نفر با یكدیگر در حفظ قرآن باعث ایجاد ثبات و نظم در برنامه میشود و تضمینكننده استمرار و تداوم حفظ قرآن است. این 2 نفر میتوانند در طول هفته با برنامه دقیق، آیاتی را كه برای حفظ و مرور مشخص شده، برای یكدیگر بخوانند. 10. جلسات حفظ قرآن استفاده از اشارات و راهنمایی استاد برای تسریع و تسهیل حفظ قرآن بسیار مناسب و پرفایده است. 11. آشنایی با روخوانی قرآن ابتداییترین شرط حفظ قرآن آشنایی با روخوانی و روانخوانی است. حفظ ناصحیح آیات، كند حفظ شدن و ... از آسیبهای عدم تسلط بر روانخوانی قرآن است. 12. شروع حفظ خوب است سورههای كوچك جزء 30 محور شروع حفظ قرآن قرار داده شود. میتوان این سورهها را بهراحتی در نمازهای واجب و مستحب خواند و لذت حفظ آیات را چشید. همین طور حفظ بر اساس معانی را كه باعث تسریع در حفظ میشود، میتوان محور قرار داد و بدین منظور، از قصص قرآن حفظ را شروع كنید. البته پراكنده حفظ كردن مطلوب نیست و آنچه گفتیم، برای شروع حفظ بود و نهایتاً پس از كسب آمادگی، باید از ابتدای قرآن حفظ را ادامه داد. روش حفظ پس از بیان مقدمات، به بیان روش حفظ میپردازیم. فرض میكنیم شخصی طبق برنامهای منظم و دقیق، باید هر روز نیم صفحه حفظ كند. وی ابتدا باید مقدار معین شده (نیم صفحه) را چندین بار با دقت تمام و همراه با تأنی تلاوت كند. آنان كه با فن قرائت قرآن به روش تحقیق با تجوید و لحن زیبا آشنایی دارند، میتوانند كل آیات نیم صفحه را چند بار با دقت و تعمق بر روی تك تك كلمات تلاوت كنند؛ زیرا این كار علاوه بر آنكه مانع حفظ كردن كلمات و حركات به صورت غلط میشود، باعث آشنایی اجمالی با آیات مورد نظر نیز خواهد شد. از آنجا كه حفظ كردن چیزی نیست، جز دقت و تأمل قابل توجه بر روی تكتك كلمات و حروف و استقرار آنها در ذهن، پس برای حفظ هر آیه باید آن را چندین بار و هر بار با توجه تمام به هر حرف و كلمه موجود در آن تلاوت كرد. تعداد تكرار هر آیه نیز بستگی به قدرت حافظه فرد و نیز سخت یا آسان بودن آیه دارد. بعضی با سه بار خواندن یك آیه متوسط، آن را حفظ میكنند و بعضی نیاز به تكرار و تمرین بیشتر دارند. پس با چند بار خواندن آیه ـ به قصد حفظ كردن و همراه با توجه و تأمل كافی نه فقط خواندن معمولی ـ مقدار زیادی از كلمات آن در ذهن جای میگیرد، اما هنوز آیه مزبور كاملاً در ذهن جای نگرفته است. حال باید آیه را بدون استفاده از قرآن و با كمك گرفتن از حافظه بخوانید. احتمالاً در هنگام تلاوت از حفظ، به اشكالاتی برخواهید خورد كه میتوانید برای رفع آنها به قرآن مراجعه و رفع اشكال كنید. بعد از این مرحله و پس از آنكه آیه به خوبی در حافظه شما جایگزین شد، حداقل 5 بار آیه را از حفظ تلاوت كنید تا مطمئن شوید كه آن را خوب به خاطر سپردهاید. ملاك و میزان كسب اعتماد از اینكه آیه را خوب حفظ كردهاید، تلاوت روان و راحت آیه حفظ شده است. باید توجه كنید كه تا آیهای را خوب و كامل و متقن حفظ نكردهاید، هیچگاه سراغ حفظ آیه بعد نروید. عدم رعایت این نكته حتماً مشكلاتی را ایجاد خواهد كرد. بعد از اطمینان از حفظ كامل آیه اول، سراغ آیه دوم بروید و آن را هم مثل آیه اول حفظ كنید. بعد از حفظ مستحكم آیه دوم، یك بار آیه اول را از حفظ بخوانید تا ببینید آیا همچنان میتوانید آن را راحت و خوب تلاوت كنید. اگر به اشكال برخوردید، آن را رفع كرده، سپس آیه اول و دوم را با هم از حفظ تلاوت كنید. بعد از حفظ آیه سوم، آیه اول، دوم و سوم را با هم از حفظ بخوانید. با همین روش تمام آیات نیم صفحه را حفظ كنید. توجه كنید كه بعد از حفظ هر آیه، برگشتن و خواندن تمام آیات قبلی كه امروز حفظ كردهاید، كمك بسیار بزرگی به برقراری ارتباط و تسلسل بین آیات دارد و باعث میشود شما به راحتی پس از تلاوت هر آیه، آیه بعدی را در ذهن مجسم كنید. بعد از اتمام برنامه حفظ، تمام آیاتی را كه حفظ كردهاید، یك بار از اول تا آخر بخوانید. البته اگر به اشكالی برخوردید، آن را رفع كنید و مطمئن شوید كه كاملاً بر محفوظاتتان مسلط هستید. حال یك بار آیات را از آخر به اول (برعكس) بخوانید. اگر توانستید آیات را به این ترتیب بخوانید، نشانه دقت شما در حفظ و نمایانگر استواری محفوظات شماست. یك توضیح هم لازم است و آن اینكه برای حفظ آیات طولانی یا متوسط باید هرچند كلمه از آیه، مثلاً هر 3 یا 4 كلمه را جدا از قسمتهای دیگر حفظ كرده، سپس هر قسمت را به قسمتهای قبل از آن وصل كنید تا آیه تمام شود. البته میتوانید پس از حفظ هر قسمت، اول آن را با قسمت قبل از خودش بخوانید، سپس از ابتدای آیه تا جایی كه حفظ كردهاید، همه را از حفظ بخوانید. نكتهای كه در حفظ كل سوره بهتر است مراعات شود، تقسیم آن سوره به چند دسته آیات و حفظ جداگانه هر دسته و اتصال همه آنها با هم است. البته لازم نیست آیات مربوط به یك دسته را در یك جلسه یا یك روز حفظ كنید؛ مهم این است كه در ذهن خودتان از یك سوره چند مجموعه تشكیل دهید. با این كار حجم سوره در نظر شما كمتر جلوه میكند و تسلط و احاطه بیشتر بر آن سوره خواهید داشت؛ مثلاً سوره نبأ را میتوان از لحاظ مفهوم به 3 دسته آیات تقسیم كرد: الف) آیات 1 تا 16 در وصف پدیدههای طبیعی؛ ب) آیات 17 تا 30 در وصف روز قیامت و وضعیت اهل عذاب؛ ج) آیات 31 تا آخر. هر حافظ هر چه كه بر محفوظاتش افزوده شود، خودش به روشهای نو و تازهای برمیخورد كه بر اساس تجربههای شخصی به دست میآید و میتواند از آنها بهرهمند شود؛ لذا روشی كه بیان شد، میتواند برای شروع كار باشد. روش مرور آیات مهمتر از حفظ آیات، نگهداری آیات حفظ شده در گنجینه ذهن است تا در طول زمان دچار فراموشی نشود. این امر نیاز به تكرار آیات حفظ شده بر اساس برنامهای خاص دارد. در هنگامی كه محفوظات حجم كمی دارند، همه آنها را میتوان در هر روز مرور كرد، اما همین كه محفوظات زیاد شد، نیاز به برنامه خاصی است تا در یك دوره زمانی (مثلاً یك هفته) تمام محفوظات دوره شود و كیفیت محفوظات، همیشه در سطح خوبی باشد. اما اینكه هر روز چه مقدار را مرور كنیم، بستگی به استعداد و توانایی افراد دارد. ممكن است كسی با اندك تمرین و ممارستی همیشه آمادگی پاسخگویی محفوظاتش را داشته باشد و كسی نیازمند تمرین بیشتری باشد. به یاد داشته باشید هر روز قبل از شروع حفظ جدید، آنچه را روز گذشته حفظ كردهاید، حتماً مرور كنید. بهترین روش مرور آیات: خواندن محفوظات با تكیه بر حافظه و بدون استفاده از قرآن، بهترین روش مرور است. اگر هم به اشكالی برخوردید، كمی تأمل كنید و در صورت به یاد نیاوردن، به قرآن مراجعه كرده، سپس مورد اشكال را چند بار تكرار كنید تا خوب در حافظه جای بگیرد. هنگام مرور هم فقط آیات را از ذهن نگذرانید، بلكه حتماً با صدای متوسط آیات را بخوانید. در این قسمت میتوانید از همراه حفظ كه در مقدمات حفظ دربارهاش سخن گفتیم، بهرهمند شوید. محفوظاتتان را برای او بخوانید تا اگر اشكالی دارد، او رفع كند و او هم محفوظاتش را برای شما بخواند. اگر احساس میكنیم حافظه شما آمادگی تلاوت را ندارد، گاهی میتوانید آیات را از روی قرآن مرور كنید، یا نوار ترتیل را گوش دهید و با شخص ترتیلخوان (مرتل) همخوانی كنید، یا آیات را از ذهن بگذرانید. البته این روش، موقت است و روش اصلی همان است كه انسان با تكیه بر حافظه و بدون كمك گرفتن از نوشته قرآن یا صدای ترتیل مرتل، قرآن را مرور كند. بدین جهت، كسانی كه همیشه از این روش موقت استفاده میكنند، كار صحیحی انجام نمیدهند؛ زیرا اولاً، با این كار حافظهشان تنبل و ضعیف میشود. ثانیاً، خیلی دیر به نتیجه مطلوب میرسند و وقت بیشتری را برای دستیابی به تسلط مطلوب باید بگذارند. ثالثاً، محفوظاتشان از استحكام چندانی برخوردار نیست. در روش مرور مستقیم، حافظه مجبور به فعالیت بیشتر است و لذا قویتر و مسلطتر بر محفوظات میشود، اما در روش استماع نوار حافظه آنچه را میشنود، مرور میكند و بر اثر استماع زیاد، حفظ سطحی حاصل میشود كه بسیار شكننده و ضعیف است. برای حفظ شماره آیه میتوان همراه حفظ هر آیه، شماره آن را نیز به خاطر سپرد، به این گونه كه وقتی آیه را به منظور حفظ كردن میخوانید و تكرار میكنید، شماره آیه را نیز در ذهن مرور و تكرار كنید. حفظ شماره آیه هر چند زحمت بیشتری دارد، اما دارای فواید زیادی است. یكی از فوایدش آن است كه گاهی اگر آیه را فراموش كنید، با یادآوری شماره آیه، خود آیه هم در ذهن حاضر میشود. اما حفظ شماره صفحات لزومی ندارد. در حفظ آیات مشابه نیز با زیاد شدن محفوظات تشابه بین آنها باعث به خطا افتادن حافظ میشود. از این رو، برای حفظ این آیات میتوانید رموزی هرچند بیمعنا قرار دهید؛ مثلاً در پایان 3 آیه متوالی آیات 176 تا 178 سوره آلعمران، سه جمله شبیه به هم وجود دارد كه فقط در یك كلمه اختلاف دارند: وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ (176) وَلَهُمْ عَذَابٌ ألِیمٌ (177) وَلَهُمْ عَذَابٌ مهِینٌ (178). هنگام حفظ این سه آیه اگر كلمه عام را كه از سه حرف اول سه كلمه آخر این آیات به دست میآید، به ذهن بسپاریم، هیچگاه ترتیب آنها را فراموش نمیكنیم. با رمزگذاری یا دریافتن وجوه فرق آیات و كلمات مشابه، به راحتی میتوان آنها را در حافظه تشخیص داد و هیچگاه دچار سردرگمی نشد2. پینوشت 1. التهذیب، ج1، ص13. 2. برگرفته از كتاب چگونه قرآن را حفظ كنیم؟، شهریار پرهیزكار.
------------------------
منبع:rave.ir
این چشمی که از نشانههای قدرت خدا و از نعمتهای بزرگ اوست، اگر مراقبت و کنترل نشود باعث به انحراف کشیده شدن انسان میشود و ممکن است یک نگاه و حتی نیم نگاهی باعث سیاهبختی گردد. چون بنابه فرمایش امام صادق علیه السلام نگاه به نامحرم تیری است از تیرهای زهرآگین شیطان و چه بسیار نگاهی که حسرتهای دراز به بار آورد. مانند برصیصای عابد که گویند: فردی بود به نام برصیصا که عابد زاهد و به عنوان فردی مستجاب الدعوة شناخته میشد. روزی دختر سلطان مریض شد و مرضش شدت یافت پس دختر را نزدش آوردند تا دعا کند بلکه شفا یابد پس دختر را در نزدش گذاشته و رفتند تا او بریش دعا کرده شفا یابد برصیصا باید میگفت که حضور دختر در این جا برای دعا کردن لازم نیست. و بدون حضور او نیز میشود دعا کرد، اما احتیاط نکرده در دام شیطان افتاد، به دختر نگاه کرد و دچار حرام شد. عبادتهای چندین سالهاش نیز نتوانست او را از انجام حرام باز دارد. سپس به خاطر فرار از این رسوایی پیش آمده به وسوسه شیطان دختر را کشت و دفنش کرد. فردای آن روز که برای بردن دختر سلطان به نزد برصیصا آمدند و از دختر جویا شوند پس از جستجو، او را کشته و مدفون یافتند. پس دستور اعدام او صادر شد و او در اثر پیروی از شیطان و افتادن در دام شیطان در اثر نگاه به نامحرم ، بالاخره آتش جهنم نصیبش شد.
بر اساس همین تاثیر نگاه کردن در انسان است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: "کسی که دیده خود را از نگاه به زن نامحرم سیراب کند، خداوند در قیامت چشمان او را بوسیله میخهای آتشین و آتش پر میکند و چون حسابرسی مردم به پایان برسد، او را در جهنم میاندارد .
----------------
منبع:loghman.info
انسانهای هدفمند و موفق همواره دنبال راهكارهایی میگردند تا با سرعت و كیفیت بیشتری اهدافشان را محقق و زندگی زیبایی را برای خود و اطرافیانشان مهیا نمایند.هدفگذاری و برنامهریزی لازمه یك زندگی موفق و با نشاط است و افرادی كه به دنبال خوشبختی و سعادت میگردند قطعاً باید برای رسیدن به این نعمت بیكران، هدفمند و باانگیزه حركت كنند.
آرامش و نشاط از اهداف متعالی یك زندگی موفق است كه برای رسیدن به آن میبایست تاكتیكها و راهكارهای معینی را تدوین و براساس آن یك زندگی آرام و با نشاط را ایجاد نمود. در این مقاله مهمترین تاكتیكهای یك زندگی موفق كه میتواند تحولی شگرف در زندگی شما ایجاد نماید را در قالب 7 تاكتیك راهبردی بیان خواهیم كرد.
1 - ذهن را سرشار از موفقیت و پیروزی نماییم
انسانهایی در صحنه زندگی و كار موفق و پیروز خواهند شد كه در ابتدا این موفقیت و پیروزی را در ذهن خود ترسیم كرده و با تصویری كاملاً روشن و شفاف به سمت تحقق اهدافشان حركت نمایند و اطمینان داشته باشند كه پیروز خواهند شد.
آنچه را كه ذهن بتواند تصور و باور كند قابل دستیابی است به شرطی كه با ذهنیتی همواره مثبت توأم باشد و افكار منفی آن را مخدوش نكند، پس بیاییم مسیر زندگی خود را بر مبنای باورهای مثبت و یك روحیه عالی طراحی كرده و با امید زیباتر شدن زندگی خود و اطرافیانمان از فرصتهای طلایی زندگی نهایت استفاده را نماییم.
2 - دیگران را ببخشیم و با آنها مهربان باشیم
بخشش و مهربانی از صفات زیبای خدای متعال است و انسانهایی كه با چنین خصوصیتی در صحنه زندگی حضور دارند، در واقع آرامش عمیقی را برای خود مهیا میسازند؛ چرا كه وقتی انسانی از بخشش دیگران امتناع كند در واقع ترجیح میدهد در غم و غصههای گذشته باقی بماند و همواره كینه دیگران را در دل داشته باشد.
عفوكردن دیگران در واقع لذت بردن از زمان حال و خلق آیندهای زیباست. وقتی كه ما با دیگران مهربان باشیم و به راحتی آنها را ببخشیم، آنها نیز تغییر كرده و رفتار خود را تصحیح مینمایند؛ پس انتخاب همیشه با ماست كه مهار زندگی خود را به دست بگیریم و در حال زندگی كنیم و یا اینكه خود را در لجاجتها و پریشانیهای گذشته زنجیر كنیم.
3 - انتظار قدردانی و سپاسگزاری نداشته باشیم
در یك زندگی موفق میبایست همواره اندیشه از خود گذشتن و ایثار كردن جاری باشد ولی در قبال كارهایمان نباید انتظار قدردانی و سپاسگزاری از دیگران را داشته باشیم. یادمان باشد كه حضرت مسیح علیهالسلام در یك روز 10مریض را شفا دادند ولی فقط یك مریض از ایشان تشكر كرد.
اگر اندیشه ما لذت بردن از كمك به دیگران باشد، دیگر به دنبال لذت تشكر و قدردانی نمیرویم و بدانیم كه در این عالم چیزی محو و نابود نمیشود چرا كه اگر امروز شما خدمتی به دیگران انجام دهید، در زمانی دیگر این محبت به بهترین شكل به شما برمیگردد.
4 - همیشه شكرگزار باشیم
انسانهایی كه به داشتههایشان فكر میكنند، آرامش و نشاطی نصیبشان خواهد شد كه پیوسته باعث افزایش این نعمتها در زندگیشان میشود. اما در مقابل افرادی كه همواره به نداشتههایشان میاندیشند آنچنان اضطراب و استرسی به همراه دارند كه هر روز وضعیتشان نسبت به روز قبل بدتر خواهد شد.
شكرگزاری به درگاه خدای مهربان نه تنها از دیدگاه اعتقادی قابل تحسین است بلكه از نظر علمی نیز اثبات گردیده كه انسانهای شاكر زندگی آرام و موفقی دارند چرا كه انسان جذب كننده بیشترین و شایعترین افكار خویش میباشد و اگر به زیباییها و نعمتهای اطرافش بیندیشد، نعمتهای بیشتری را جذب خود مینماید؛ پس با شكرگزاری به درگاه خدای مهربان و تفكر درباره داشتههای خود، موجی از نعمتها و بركات را به زندگی خود هدیه نماییم.
5 - از مشكلات استقبال كنیم
مشكلات، سازههای یك زندگی موفق هستند به شرطی كه نحوه رویكرد ما به آن نگرش حل مسئله باشد و در مقابل مسائل و مشكلاتی كه در زندگی ما پیش میآید همواره این سؤال را مطرح نماییم كه «این رویداد برای ما چه پیام مثبتی داشته است؟» با چنین نگرشی، زندگی با مسائل و مشكلاتش معنای زیبایی پیدا میكند و در واقع موفقیت و پیروزی ما در صحنه زندگی، حل مشكلات اطرافمان میگردد.
بعضی از انسانها در هر فرصتی به دنبال مشكل میگردند، ولی انسانهای موفق در هر مشكلی به دنبال فرصت میگردند و به قول دیل كارنگی اگر تقدیر زندگی در مسیر آنها یك لیموترش هم قرارداد از آن شیرینترین شربت زندگی را تهیه میكنند و با عشق مینوشند. یادمان باشد كه مشكلات دامنه ذهن ما را وسعت میبخشد و تواناییهای ما را برای رسیدن به پیروزیهای بزرگتر افزایش میدهد.
6 - دیگران را شاد كنیم
شادی و نشاط لازمه یك زندگی موفق و پویا است و اگر انسانی دارای روحیه مثبت نباشد نمیتواند در مواجهه با مسائل مختلف زندگی با تدبیر و اقتدار عمل كند. یكی از راههای كسب روحیه مثبت، ایجاد نشاط و شادی در دیگران است.
زمانیكه ما مشكل فردی را حل كنیم در واقع آرامش و نشاط را به خود هدیه میدهیم و لذت خدمت به دیگران بیشترین نشاط را در ما ایجاد خواهد كرد. آنچه در روایات دینی ما نیز آمده است مؤید آن است كه ما بایستی همواره با چهرهای گشاده و خندان در جامعه حاضر شویم و با شاد كردن دل دیگران، زیبایی و مهربانی را در زندگی خویش جاری نماییم.
7 - كسب دانش و تكنیكهای مهارتهای زندگی
زمانی زندگی زیباست كه زیبا زندگی كردن را آموخته و به آنها عمل كرده باشیم. دانش و مهارتهای زندگی از جمله ابزارهای اساسی برای خلق یك زندگی موفق و زیبا میباشند. تا زمانی كه ما ندانیم كه با خود و اطرافیانمان چگونه رفتار كنیم، چطور انتظار داریم زندگی زیبایی داشته باشیم.
ما میتوانیم با مطالعه كتابهای خوب و شركت در كلاسهای مؤثر، دانش و مهارت خود را برای خلق یك زندگی آرام و با نشاط افزایش دهیم و خاطرات بسیار زیبایی را در ذهن خود و اطرافیانمان به یادگار بگذاریم و یادمان باشد كه: زندگی شهد گلهاست. زنبور زمان میخوردش. آنچه میماند، عسل خاطرههاست.
برو قوی شو اگر عزم زندگی داری که ضعیف در این نظام پامال است.
--------------------
منبع:daneshju.ir
عوامل موثر و مفید و جهت دهنده در زندگی انسانها بسیار زیادند، اما عادت، از جمله یکی از تاثیر گزارترین عواملی است که انسان را به مسیر خود رهنمون کرده و به انجام کاری که بدان خو کرده است وا می دارد. صفات و عادات گرچه اکتسابی بوده و بر اثر تمرین و ممارست در ضمیر انسان ریشه دوانیده و رنگ عادت به خود می گیرد ولی مانند صفات ذاتی و تمایلات طبیعی از نیرو و اقتدار بهره مندند.
در این نوشتار ان شاءالله به بررسی اثرات سوء عادت زشت چشم چرانی و خواستگاههایش و زیانهای بنیان برافکنش می پردازیم.
خواستگاه عادات خوب و بد یا هنجارها و نا هنجارها
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم می فرمایند: «کل مولود یولد علی فطرة الاسلام فابواه یهودانه او ینصرانه او یمجسانه»؛ هر مولود بر فطرت پاک اسلام به دنیا می آید، اما بعد از ملادت، والدین او، او را یهودی یا مسیحی یا زرتشتی بار می آورند.
در این حدیث اشاره به این شده است که تغییر دهنده نهاد توحیدی و ضمیر یکتاپرستی نوباوگان، محیط پیرامون آنهاست؛ چون خوبی و بدی عادات انسانها، تابع تربیتهای اولیه و محیط پرورش آنان است. اگر برنامه های تربیتی در جامعه و محیط زندگی بر اساس پاکی و فضایل استوار باشد انسان گام به گام و به تدریج به خلق و خوی پسندیده عادت می کند و در مسیر خوش بختی و سعادت گام بر می دارد، اما اگر از همان بدو تولد نه تربیت درست باشد و نه محیط پیرامون او سالم باشد به خلق و خوی انحرافی عادت کرده و میه تیره روزی و شقاوت او خواهد بود.
دین اسلام برنامه صحیح تربیتی خود را بر اساس احیای نمایلات کریمانه انسانی، و تعدیل غرایز و خواهشهای نفسانی پایه ریزی کرده، و از اره مراقبت در انجام فرایض دینی و تمرین وظایف و واجبات عبادی و اخلاقی، پیرامون خود را در کسب عادت پسندیده تقوا و کنترل نفس برای رسیدن به ملکات فاضله اخلاق نیکو تشویق فرموده است و از دنباله روی شیطان بشدت بر حذر داشته است؛ «یا ایا الذین آمنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء و المنکر»[1] ای کسانی که ایمان آورده اید پیروی مکنید گامهای شیطان را، و هرکه پیروی کند گامهای شیطان را بداند که شیطان دستور به فحشا و منکر می دهد.
چشم چرانی یکی زا دامها و سلاحهای خطرناک شیطان هت گمراه کردن انسانها و دور کردن آنان از راه خداوند متعال می باشد، زیرا اسلحه آتشین با شلیک باروت و گلوله سربی فقط به حیات دنیوی انسان خاتمه می دهند؛ اما سلاح چشم چرانی گلوله های بی صدا به سوی انسان پرتاب می کند و مایه زیان دنیا و آخرت است.
اثرات نگاه حرام
نگاه و چشم چرانی، حسد و حسرت و افسردگی و بغض و غفلت از واجبات را به دنبال داشته، و مکر و حیله و نیرنگ و خیانت را در دلها کاشته و رشد می دهد و تا به مقصود خود نرسیده هرگز از پای نمی نشیند و سرانجام در دام هرزگی و فساد گرفتار می شود.
مصطفی صادق رافعی از کارشناسان امور اجتماعی می نویسد:
«نگاه حرام باعث از دست رفتن زمام و کنترل روح و شکست اراده، اختلال فکر و اندیشه انسان می شود.»[2]
اسباب و علل
زنانی که عفت و حیای خود را از دست داده و با دبی حجابی و با تجملات و آرایشهای کاذب و با لباسهای عجیب و غریب و تنک و نازک مد روز خیابانها و بازارها را زینت بخشیده و به رونق هر چه بشتر آنها می افزایند و جوانان را به نظاره و تماشای مفاتن و برجستگیهای اندامهای خود فرا می خوانند و هرزگی را رواج می دهند این گونه زنان و مردان هرزه بدانند که محاسن زنان چیزی جز وهم نیست.
رافعی می نویسد: «همه محاسن و زیباییهای زن گونهای از خیالات و تصوراتی است که از حقیقت برخوردار نیستند و آنچه که حقیقت دارد فقط از نقطه نگاه چشم چران است. اگر زن فتانه است فقط برای مردی حقیقت دارد که شدای اوست، و ارگ طبیعت به حرف در می آمد، به مردی که فریفته زنان هرزه شده و همیشه از محاسن و مفاتن و افسون گریهای آنان صحبت می کند، می گفت: خیر، اینها حقیقتی جز دل خوشیها و شهوات تو نیست؛ بلکه زینت زن سراسر مکر و فریب و کشکول تما پیچیدگیها و ناهنجاریهاست؛ زیرا هرچه در نسبت و میزان آرایش و زینت اسراف و مبالغه کرده و تکلف به خرج دهد به همان نسبت به مکر و فریب او افزوده می شود. بنابراین زینت و آرایش صورت و اندام زن در وحشی گری و آشوب و اغواگری مثل ناخن و چنگال و دندان است، البته با این تفاوت که ناخنها و چنگالها و دندانها سلاح وحشی گری و طبع انسان در حال دریدن و است و زینت و آرایش زن سلاحی برای وحشی گریهای غریزه بیداری است که می خواهد بدرد و پاره کند؛ و زنان نباید این مسئله را انکار کنند که زینت اندام او ژاژخایی زیادی است که هرکدام سخنی و پیامی جداگانه برای مردان هرزه دارد.»[3] این گونه عرض اندام بی بند و بار و به دور از فکر آبروی و ننگ بوده، و باعث میشود جوانان خویشتن داری نکرده و در دام فساد گرفتار آیند، بالا رفتن سن ازدواج و تماشای فیلمهای مهیج و شهوت انگیز و دیدن زنان بد حجاب و نیمه عریان در کوچه و خیابان که خود از ارمغانهای زیانبار تمدن غرب بوده بر فشار طبیعی جنسی جوانان افزوده و آتش عریزه آنان را شعله ور کرده و منجر به تضعیف عفت و اخلاق گردیده، چه بسا که تمام ارزشهای اخلاقی و اسلامی و اجتماعی را نادیده می گیرند.
ویل دورانت می نویسد: « تحدید شهوات در جامعه صنعتی که ازداج را تا سی سالگی به تاخیر می اندازد، امری دشوار و غیر طبیعی می نماید، شهوت ناگزیر سر بر می آورد و کف نفس مشکل می گردد عفت که وقتی جزو فضایل بود و مردود می شود و حجاب و حیا از میان می رود، مردان به کثرت گناهان افتخار می کنند و زنان می خواهند در لجام گسیختگی با مردان همقدم شوند، عشق بازی امری عادی می شود و فحشا رسمی.»[4] آری، مبارزه با شهوات و دوری از چشم چرانی برای هر کس ساده نیست، فقط آن دسته از جوانان می توانند از فساد و گمراهی در امان بمانند که پایبند سنن اسلامی و وظایف انسانی بوده و در این راه مجاهد کنند و بر شهوات و تمایلات نامشروع جنسی خود مسلط باشند و هویت و شخصیت اسلامی را از دست نداده خود را نبازند و عنان نفس سرکش را هرگز از دست ندهند، و این کار با استمداد از خداوند بسیار ساده است.
قرآن مجید می فرماید: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»[5] کسانی که برای (رضایت) ما به تلاش ایستند و در راه (پیروزی دین) ما جهاد کنند، آنان را در راههای منتهی به خود رهنمود (و مشمول حمایت و هدایت خویش) می گردانیم.
زمانی که زن فاقد حشمت و حیا باشد و آن را از دست بدهد به بی حجابی و به بی راهه کشاندن مردان روی می آورد و اسرار زنانگی و جسمانی خود را در معرض دید عموم قرار می دهد و شوخ چشم می شود که این همه دلالت بر کمال زیبایی و ظرافت و متمدن بودن او نمی کند بلکه بیانگر بی حیایی و سبک سری اوست.
زنان در درون خود فقط در برابر یکی از دو چیز تسلیم می شوند: 1- حیاء 2- غریزه جنسی
اگر تابع غریزه خود باشد بی شرم و بی آزرم خواهد بود؟ اگر تابع حیا باشد و در برابر آن کرنش نشان دهد غریزه خود را کنترل کرده باشد که این زن، همان زن واقعی است که سرمایه انسان است و شایسته شوهر و نسل و انتقال اخلاق کریمانه می باشد. زیرا زن نزد اهل فضل و دانش سنگ بنای کانون خانواده، و دارای مقام و حقوق و احترام خاصی است بشرطی که زینت بخش بازار و خیابانها و اماکن عمومی و مرتع چشمان هوس بازان نباشد وگرنه خدای نکرده سمبل تحرسک غریزه جنسی و هوس هوس بازان خواهد شد و مقصود و هدف مطلوب شیطان از طریق چنین زنانی تامین می شود که نه شایستگی کانون گرم خانواده و تربیت اولاد را خواهند داشت و نه آن جایگاه ویژه اجتماعی را برای خود حفاظت خواهند کرد.
طبع ظریف یاقوتی
هر انسان چه زن و چه مرد دارای طبیعتی یاقوتی است که به آن ارزش و بها داده است و تا زمانی که از آن فاصله نگرفته، تمام امور او بر وفق مراد خواهد بود، ولی چون از آن فاصله گیرد نظام امور او مختل می شود و این یاقوت گرانبها چیزی جز «فطرت دینی» نیست.
چرا عرض اندام زن ممنوع است؟
وقتی زن با بی حجابی بیرون آید شیطان به استقبال او می شتابد و نگاههای بیگانگان و هوسبازان را به سوی او متوجه می گرداند و سیل انبوه کنایه ها و متلکها به سوی او سرازیر می شود، آری! چون جسم افسون گر و زیبای زن به تنهایی خود به خود نغمه ها و موسیقیهای خاموشی است که در یک زمان هم گوش از آن لذت می برد و هم چشم از آن لطف اندوز می گردد و عفت و شرف او در معرض خطر قرار می گیرد و حفظ شرف و عزت و کرامت زن و خانواده هدف اصلی ممنوعیت عرض اندام زن است. و زنی که به تماشای مردان و مردان به تماشای او می نشینند زن زندگی و رازداری و مادری برای فرزندان، و فرد سالم و امینی برای آینده نیست؛ زیرا فاقد شرافت و ادب و عفت است؛ بلکه به تعبیری دیگر شوره زاری بیش نبوده که محصولی جز خس نخواهد داشت.
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید در شوره زار خس
ابوالوفاء در شعر «حلم العذاری»- رویای دوشیزگان- می سراید:
ها هما عیناک تغرینی علی شتی الظنون
فیهما بحر و موج و سهول و حزون
و وضوح و غموض واضطراب و سکون
و معان بینات و معان لا تبین
و تهاویل فنون من رشاد و جنون
و اشعات حیاری من منی او من حنین
لیت شعری ای سر خلف هاتیک الجفون
آه ان السر انبا عنه ذان الطائران
حینما مالا علی غص نیهما یعتنقان[6]
«آری این چشمهایت هستند که مرا به خیالات و دسهای زیادی وا می دارد، در آنها همه چیز، از قبیل: دریا و موج دریا،دشت و زمین سنگلاخ، و وضاحت و پیچیدگی و تعقید، اضطراب و آرامش، معانی آشکار و نا آشکار، و انواع هنرها از عقلانیت و دیوانگی، پرتوهایی سرگردان با انگیزه شهوت یا از فرط شوق و ارادت وجود دارد و یافته می شود. ای کاش می دانستم که چه رمز و رازی در پی این پلکهایت وجود دارد که این قدر جذابیت و کشش و افسونگری دارند. آه! آن راز مرا از اصل حقیقت خود خبر داد که اینها دو چشم دو پرنده عاشق و معشوق (مرد و زنی) هستند که وقتی به شاخه های یکدیگر خم می شوند یکدیگر را در آغوش می کشند.»
آیا، جمال زن، بمنزله گنجینه ای نیست که قلب زا به دزد تبدیل می کند؟ بله، او از این قوه قهر آمیز و تسلط برخوردار است، به مثابه آهن ربایی است که بدون حرکت براده های آهن را به سوی خود جذب می کند. زن بی حجاب این گونه است چنان نیروی جاذه به ای دارد که بدون اراده کارهای با اراده را انجام می دهد که دیدن او اولین کار اوست.
بنابر این زنان از بی حجابی و نمایش زینت و لباس خود به شدت پرهیز کنند زیرا هر چند که قصد فریفتن مردم را نداشته باشند اما این کار بدون اراده هم انجام می شود. و زینت و لباس، جسم و بدن او را، و بدن و لباس به اتفاق هم زن را در معرض نمایش و نگاه دیگران قرار می دهند! آنگاه معرکه گرم می شود. و این به نمایش گذاشتن ها بیانگر این است که زنان و دختران جوان مفاد این آیه «و لا یبدین زینتهن[7]» را ترک کرده و از آن روی گردانیده اند.
اسلام و مبارزه با چشم چرانی
اسلام توجه و عنایت خاصی به حفظ عفت و شرف زن و خانواده و طهارت جامعه اسلامی از بی بند و باریها مشان داده و اسباب و علل آن را ممنوع قرار داده است تا مساله به جاهای باریک و خطرناک کشیده نشود. ببینیم قرآن برای مردان و زنان بطور مساوی چه دستور داده است: «قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم، ذلک ازکی لهم، ان الله خبیر بما یصنعون. و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها، ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن … و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن، و توبوا الی الله جمیعا ایها المونون لعلکم تفلحون»[8]؛ (ای پیغمبر!) به مردان مومن بگو: (آنان موظفند که از نگاه به عورت و زینت نامحرمان) چشمان خود را فرو گیرند، و عورتهای خویش را (با پوشاندن و دوری از پیوند نامشروع) مصون دارند، این برای ایشان زیبنده تر و محرمانه تر است. بیگمان خداوند از آنچه ازنجام می دهند اگه است (و سزاوار جزای رفتارشان را می دهد). و به زنان مومنه بگو: چشمان خود را (از نامحرمان) فرو گیرند (و چشم چرانی نکنند) و عورتهای خویشتن را (با پوشاندن و دوری از رابطه نامشروع) مصون دارند و زینت خویش را (همچون سر، سینه، بازو، ساعد، گردن، خلخال، گردنبند، بازوبند) نمایان نسازند، مگر آن مقدار (از جمال خلقت، همچون چهره و پنجه دستها) و آن چیزها (از زینت آلات، همچون لباس و انگشتری و سرمه و خضاب) که (طبیعتا) پیدا می گردد. و چارقد و روسریهای خود را بر یقه ها و گریبانهایشان آویزان کنند (تا گردن و سینه و اندامهایی که احتمالا از لابلای چاک پیراهن نمایان می شود، در معرض دید مردم قرار نگیرد) و زینت (اندام یا بازار) خود را نمودار نسازند مگر برای شوهرانشان … و پاهای خود را (به هنگام راه رفتن به زمین) نزنند تا زینتی که پنهانش می دارند (جلب توجه کند و صدای خلخال پاهایشان بگوش مردم برسد و) دانسته شود. ای مومنان! همگی بسوی خدا برگردید (و از مخالفتهایی که در برابر فرمان خدا دااشته اید توبه کنید) تا رستگار شوید.
در این آیات سه دستور به مردان داده شده است: 1- حفاظت چشمها و نگاهها «یغضوا من ابصارهم» 2- حفظ عفت و شرمگاه «و یحفظوا فروجهم» 3- توبه و رجوع.
و فلسفه اول دو دستور را چنین بیان کرده است «ذلک ازکی لهم» این برایشان پاکیزه تر است. و به آنان هم هشتدار می دهد که بدانند، همانا خداوند به آنچه که آنان انجام می دهند کاملا آگاه و مطلع است تا اینکه اگر کسی به فلسفه م هدف این دو دستور پی نبرد و از آن باز نیامد تهدید و هشدار بعدی او را باز دارد.
اما به زنان شش دستور داده است: 1- حفاظت نگاه و چشمها 2- حفظ عفت و شرمگاه 3- ظاهر نکردن زینت و آرایش 4- پوشیدن چادر و حجاب 5- نکوبیدن پاها 6- توبه و رجوع
و این همه دستورات برای تامین یک هدف است و آن فلاح و رستگاری آنان در دنیا و آخرت.
این کثرت اوامر و تنوع آنان به زنان بیانگر نفوذ پذیری شیطان در آنها و گمراه کردن مردان از طریق آنان می باشد بنا بر این باید زنان و مردان مومن بیش از پیش مواظب باشند.
و چرا مردان و زنان از نگاه ناروا باز داشته شده اند، چون نگاه بزرگترین خائن روانی است که روان انسان را می آزارد چون وقتی ببیند محبت طرف مقابل در دل او جای می گیرد و همیشه در فکر و خیال او به سر می برد لذت طاعت و عبادت را نمی بیند در صدد و فکر رسیدن به مطلوب خود خواهد بود که در این مورد تمام مرزها را در نوردیده و قیود را از هم می گسلد.
اما حفظ فرج چرا؟ سید قطب می نویسد: «حفظ«فرج» پیامد طبیعی فرو خواباندن چشم است و گامی است در استواری اراده و هوشیاری در حفاظت از افتادن در گناه و تسلط بر خواهشهای نفسانی، از این رو بین آن دو در یک آیه جمع کرده، تا نشان دهد یکی حالت سبب و دیگری جایگاه نتیجه را دارد، هر دو گامهایی هستند پی در پی، در صفحه ذهن و صحنه زندگی، نزدیک به نزدیک.»[9]
پیامدهای ناهنجار نگاههای آلوده و حرام
شیخ صابونی می نویسد: «ناگه کردن مقدمه واقع شدن در فجور و … است.[10]
برسوی می نویسد:, «قرین شدن نهی از گناه و حفظ فرج مشعر به این است که خطر نگاه بسیار است چه بسا سبب زنا بشود.[11]
لذت بردن از جمال و زینت بیگانه، انگیزه و محرک فتنه و مصیبت مردان است بهمین دلیل کیفر نگاه ناروا در حدیث چنین آمده است، آن حضرت علیه السلام فرمودند: «هر که به محاسن زن بیگانه ای به قصد لذت بردن نگاه کند روز قیامت در چشمانش سرب گداخته ریخته می شود.[12]
یکی دیگر از پیامدهای خطذناک نگاه حرام، بر انگیختن شهوت است:
«نگاه پنجره ای است که چون بی حساب و بدون رمز گشوده شود، آتش شهوت و هیجان را بر خواهد افروخت، نگاههای آلوده زمینه ساز غلیان آزها و ایجاد کششها هستند. نگاههای آلوده پیامدی جز فحشا، سیاهی دل و نکبتهای اجتماعی نخواهد داشت. ناگه راهبر دل، دام شیطان، بذر شهوت و رویشگاه فسق و فجور است، هرزگی چشم دل را خواهد لرزاند، و آرامش و ثبات را از آن خواهد گرفت، فتبه ها بر خواهد انگیخت، فسادها بر خواهد آورد.[13]
یک خانم نویسنده انگلیسی در تمجید از حفظ نگاه و حجاب و مذمت بی حجابی و طغیان جنسی و شهوترانی در غرب می نویسد: «آزادی زنان در غرب رفته رفته منجر به از دست رفتن محبت همسران از قلوب یکدیگر خواهد شد. بنا براین بخدا سوگند این احوال فاقد عفت و ننگین ما را وادار می کند که تغییر جهت داده و با علاقه و میل پایبند حجاب شرقیها (مسلمانان) باشیم تا هنر محبت و عشق حقیقی را از سر ن یاد بگیریم.[14]
آری دنیای غرب از این بی حجابی و چشم چرانی مطلق به ستوه در آمده و به معایب و فرایندهای آن اعتراف می کند، عفاف و پاکدامنی و ضبط نگاه از صفات مهم و ایده آلی است که که خداوند متعال در توصیف خصایل اخلاقی زنان سیمین بدن بهشتی و پا طینت می فرماید: «فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان»[15]؛ در باغهای بهشت زنانی هستند که جز به همسران خود عشق نمی ورزند و پیش از آنان کسی از انسانها و پریها با ایشان نزدیکی و مقاربت نکرده است.
و در توصیف رسول اکرم آمده است: «و کان خافض الطرف، نظره الارض اطول من نظره الی السماؤ … و کان اشد الناس حیاء»[16]؛ آن حضرت فروهشته چشم بود، نگاهش به زمین طولانی تر از نگاهش به آسمان بود … و از همه مردم در حیاء شدیدترین بود.
حضرت ام سلمه (رضی الله عنها) گفته اند: «من و میمونه در محضر حضرت رسول اکرم حاضر بودیم که ناگاه ابن ام مکتوم امد- این بعد از فرضیت حجاب و دستور به رعایت حجاب شرعی ما بود- آن حضرت علیه السلام فرمودند: «خودتان را بپوشانید»، ما گفتیم: «یا رسول الله، او نابیناست ما را نمی بیند و نمی شناسد» آن حضرت علیه السلام فرمودند: «آیا هم دو تا هم نابینا هستید؟! آیا شما او را نمی بینید».»[17]
امهات المومنان بدور از شائبه لذت بردن از مرد بیگانه ای بودند ولی آن حضرت علیه السلام به داماد خویش حضرت علی فرمود: (اگر بطور اتفاقی) نگاهت (به زنی) افتاد (بار دیگر) نگاه (دوم) را پشت سر آن نفر است، چون اولین نگاه به نفع توست (یعنی برایت گناهی ندارد) و دیگری به نفع تو نیست.[18]
چون نگاه اول بدون قصد و هدف لذت بردن بوده است و امکان پرهیز از آن زیاد ممکن نیست، ولی اگر نگاه دوم را انداختی بدان که در توان انسان است که آن را کنترل کند و از یک خبث درونی حکایت می کند که انگیزه آن لذت بردن است، بنابراین برای آن گناه در نظر گرفته می شود، اما اگر اتفاقی و نا به هنگام چشم انسان به موردی بیفتد چه کار باید کرد؟ در این مورد حضرت رسول اکرم در واب سوال حضرت جابر که درباره نگاه اتفاقی پرسیده بود فرمود: «اصرف بصرک»[19] نگاهت را برگردان.
زیرا چقدر نگاهها بوده اند که حسرتهای زیادی برای انسان به دنبال داشته اند، حضرت رسول اکرم در عمل نیز نگذاشته اند که یاران وی در دام چشم چرانی و لذت نظر به بیگاناگن بیفتد و از این راه شکار شوندبه جریان فضل بن عباس نگاه کنید، ابن عباس (رضی الله عنهما) فرمود: فضل با رسول خدا بر مرکبی سوار بود، زنی از قبیله خثعم بنا به ضرورتی پیش رسول خدا مراجعه کرد، فضل به آن خانم و آن خانم به فضل نگاه می کرد، و پیامبر اکرم صورت فضل را به جانب دیگر برگردانید.»[20]
نهی از دنباله روی شیطان
شیطان برای از هم پاشیدن زنجیره خانواده ها و به فساد کشیدنشان برنامه های زیادی دارد که هر کدام با دیگری متفاوت است و یکی از برنامه هایش توطئه چشم چرانی و اباحیگری است، که قرآن کریم به شدت از پیروی و همگامی شیطان بر حذر داشته است: «یا ایها الذین آمنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء والمنکر»[21] ای مومنان گام به گام شیطان، راه نروید و به دنبال او راه نیفتید، چون هر کسی گام به گام شیطان راه برود و دنبال او بیفتد (مرتکب پلشتیها و زشتیها می گردد) چرا که شیطان تنها به زشتیها و پلشتیها (فرا می خواند و) فرمان می راند.
بنا بر این جامعه اسلامی، پسران جوان ودختران جوان، زنان و مردتن همه و همه باید موعظه و پند خداوند را بپذیرند و آن عدم بازگشت به معاصی است «یعظکم الله ان تعودوا لمثله ابدا ان کنتم مومنین»[22]؛ نصیحت می کند شما را خداوند از اینکه بازگردید به مانند این برای همیشه، اگر شما مومن هستید.
در غیر این صورت بشریت میعادگاه و دادگاهی دارد که در آن زبانها و دستها و پاها به سخن در آمده و اعتارف می کنند: «یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون»[23]؛ روزی که شهادت می دهد علیه آنان زبانهایشان و دستهایشان و پاهایشان به آنچا انجام می دادند.
دادگاه فوق و بازجویی ها و حساب پس دادنهای آنان بسیار سخت و رسوا کننده است.
جامعه ایده آل و عروج و زوال نظامهای سیاسی
جامعه ایده آل جامعه ای است که مردان و زنان آن به تعالیم عالی اسلام عمل کرده و اخلاقشان را در پرتو آن و در چهارچوب شرع اصلاح کنند تا حکومت اخلاق در دلها فراهم گردد. چون اگر عقت و شرافت زن و مرد بازیچه هوسبازان قرار گیرد آن جامعه جامعه ی گندیده ای است که بوی انسانیت از آن به مشام نمی رسد.
رافعی رحمه الله می نویسد: اتدری ما هی الحکومة الصحیحة فی مثل حالتنا؟ هی ان تحکموا انتم فی الشعب حکومة اخلاقیة نافذة القانون، فتنضبطوا اخلاق النساء والرجال، و نزدوها کلها اخلاقا محاربة لا تعرف الا الجد والکرامة والصرامة الحق، والا فکما تکونوا یولی علیکم»[24]؛ ای جوان، آیا می دانید که در این وضعیت حکومت درست چیست؟ حکومت درست این است که شما در میان ملت، حکومت اخلاق را حاکم کنید که قانون در آن عمل شود، و اخلاق زنان و مردان را درست کنید و اخلاق آنان را اخلاقی تهاجمی قرار دهید که چیزی جز جدیت و کرامت و قاطعیت در حق را نداند وگرنه آن گونه که هستید بر شما چنان حاکمانی گمارده می شود.
بلکه اگر جوانان جامعه بی بندوبار بوده و فاقد حکومت اخلاق در درون خود باشند، نظام سیاسی حاکم هم دوام و موفقیتی نخواهد داشت.
«و بهذا لن تفلح حکومة سیاسیة فی الشرق الناهض ما لم یکن شبابها حکومة اخلاقیة یمدها من نفسه و من الشعب فی کل حادثة بالاخلاق المحاربة»[25]؛ بنابراین قاعده، هیچ حکومت سیاسی در شرق نو پا موفق نخواهد شد تا زمانی که جوانان آن از حکومتی اخلاقی برخوردار باشند که جوانان و ملت، آن دولت را در هر حادثه با اخلاق مبارزه گرایانه با پلیدیها کمک کنند.
حکومتهایی که توجهی به ریشه کن کردن مفاسد و اصلاح اخلاق ملت خود ندارند؛ بلکه می خواهند مشکلات جنسی نسل جوان را با آزادی بی قید و بند آنان حل کنند و زنان و مردان را به حال خود می گذارند، این سیاست، سیاست اصلاح با فساد بیشتر، و مداوای تب ساده با طاعون، قطه پستان مادر در میان لبهای شیرخوار ناتوان و محتاج است که نه اینکه نتیجه درستی ندارد؛ بلکه مشکل را بغرنج تر می کند. بوصیری رحمه الله در مدیحه برده می سراید:
ان النفس کالطفل ان تهمله شب
علی حب الرضاع و ان تفطمه ینفطم
فلا ترم بالمعاصی کسر شهوتها
ان المعاصی یقوی شهوة النهم
نفس اماره انسان به مثابه طفلی است اگر او را به حال خود بگذارید بر شیر نوشی علاقمند و تقویت می شود و اگر او را از شیر بازگیری، باز گرفته می شود. پس با معاصی در صدد ارضای شهوت نفس مباش، چون معصی شهوت فرد پرخور و شکمو را بیشتر تقویت می کند…
دزدی کا رزشتی است ولی دزدی مراتبی دارد، دزدی یک تکه گوشتی از دکان قصابی هم دزدی و کار زشتی است حال اگر کسی بیاید موجودی بنام زن از دست شوهرش یا از خانواده اش بدزدد، تفاوتی با دزدی قبلی دارد؟ بلکه زشت تر و خطر ناکتر از تمام دزدی عاست. و عار و ننگ دزدی اول فراتر از یک مغازه نمی رود، اما عار و ننگ زن در حریم خانه محمدود نمی شود، بلکه به تمام خانه و محله ها و محافل نفوذ می کند و انسان را سرخورده می کند.
اینجاست که روسل اکرم می فرماید: «کنترل و پاسداری از حریم خانواده و زیردستان را شدت ببخشید، «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته«؛ همه شما راعی و همه شما مسئول زیر دستان خود هستید.
سه مصیبت در یک مصیبت
اگر خدا ناکرده زن از بی حجابی و لذت رساندن با جمال و آرایش خود به نگاه بیگاناگن دست نکشد، سرخورده جامعه شده و سقوط می کند و سقوط او سقوط یک نفر نیست، بلکه سقوط سه گروه و سرخوردگی آنان است.
رافعی می نویسد: سقوط زن بنا به شدت و خطیر بودن آن، سه مصیبت را به بار می آورد: «مصیبت سقوط خود زن، مصیبت سقوط شرافت و الدین، مصیبت سقوط شرافت فرزندان و تمام مصایب خانواده، در خانه مستور می ماند جز عار و ننگ زن.»[26]
راههای علاج این معضل اخلاقی
یکی از این راهها استفاده از عقل و منطق است. عادتی که به سالیان دارز برای ما طبیعت ثانوی شده یک شبه از سر به در نمی رود، ولی خوشبختانه اگر به دستور عقل و منطق و با عزمی راسخ رفتار کنیم و شتابزده نباشیم هر خلق و خویی هرچه کهنه باشد خیلی زودتر از آنچه آمده خواهد رفت.
باید اول قواعد کلی را که بر وجود انسانی حکم فرما است فرا بگیریم پس از آن هرچه بهتر شخص خودمان را بشناسیم یعنی بدانیم چه خلیقه و عادتی را می خواهیم در خود عوض کنیم و کدامم را رشد و نمو بدهیم و بخصوص بفهمیم چه قابلیت خاصی در ما موجود است که بتواند در زندگی مایه برجستگی و کامیابی باشد، بعد از آنکه به این تشخیص ها موفق شدیم باید خود را به صفا پافشاری و شکیبایی مجهز کنیم و همواره ناظر و مواظب خود باشیم و تا اصلاحی را که در نظر گرفته ایم در خود بوجود نیاوریم، دست از کوشش و وجاهده بر نداریم.»[27]
ازدواج
یکی دیگر از راههای علاج چشم چرانی ازدواج در سایه تفاهم و شناخت بین همسران جوان و گردن نهادن به سنن اسلامی است.
حضرت رسول اکرم فرموده اند: «یا معشر الشباب من استطاع منکم الباءة فلیتزوج، فانه اغض للبصر و احصن للفرج، و من لم یستطع فعلیه بالصوم فانه لم وجاء»[28]؛ ای جوانان، هر یک از شما توان ازدواج دارد باید ازدواج بکند، چون ازدواج چشم را بیشتر از هر چیز نگه می دارد و شرمگاه را بیشتر محافظت می کند، و هر که این توان را نارد به او روزه پیشنهاد می شود، چون روزه قاطع غریزه است.
تزکیه نفس
تزکیه نفس یکی از راههای علاج است که بر اثرت ممارست و تمرین برای انسان امری عادی می شود که با پایبندی و مداومت بر احکام اسلامی عاید انسان می شود و به راهنماییهای مربیان دینی و اخلاقی گوش فرا دهد و سیرت علمای ربانی و مربیان اخلاق را مطالعه نماید و سعی کند آنها را در زندگی خود پیاده کند، و قرآن و سنت سر لوحه این برنامه اصلاحی است که انسان را تزکیه کرده و از عواقب و کیفر خصایل بد بویژه چشم چرانی بر حذر می دارد، خوشا به سعادت فرد تزکیه شده و تائب.
«قد افلح من زکاها، و قد خاب من دساها»[29] به یقین رستگار شد کسی که نفس خود را پاک و صاف کرد، و به یقین زیان دید کسیکه نفس خود را آلوده کرد. «یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور»[30] خداون چشمهای خائن را می داندو آنچه در سینه های پنهان است.
از خداوند متعال عاجزانه التماس دارم که من و خوانندگان را از شائبه تمام گناهان و عواقب آن نجات دهد.
«اللهم آت نفسی تقواها، و زکها انت خیر من زکاها، انت ولیها و مولاها و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و صحبه و سلم.»
«والسلام»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - نور 21
[2] - مصطفی صادق رافعی، وحی القلم:2/109، دار القلم العربی سوریه، حلب، 1997 میلادی
[3] - منبع سابق: 2/53
[4] - فلسفی، گفتار فلسفی جوان، ص: 100 به نقل از لذات فلسفه، ص: 91
[5] - عنکبوت: 65
[6] - وحی القلم: 3/303
[7] - نور: 31
[8] - نور: 31-30
[9] - سید قطب، فی ضلال القرآن: 4/2512
[10] - صابونی، روائع البیان: 2/148
[11] - برسوی، روح البیان: 6/141
[12] - تکملة فتح القدیر: 8/97
[13] - فتحیه فتحی زاده، حجاب، ص:70
[14] - رافعی، وحی القلم: 1/168، دار القلم العربی، سوریه، حلب
[15] - رحمن: 56
[16] - ابوداود، ترمذی، و قال حدیث حسن صحیح
[17] - رافعی وحی القلم: 2/32
[18] - ابو داود، باب ما یؤمر به من غض البصر
[19] - ابوداود باب سابق
[20] - متفق علیه، اللؤلؤ و المرجان: 844
[21] - نور 21
[22] - نور 17
[23] - نور 24
[24] - مصطفی صادق رافعی، وحی القلم: 2/226
[25] - رافعی، وحی القلم: 2/227،دار القلم العربی، سوریه، حلب
[26] - رافعی، وحی القلم: 1/217، دار القلم العربی، سوریه حلب
[27] - رشد شخصیت، ص: 26
[28] - متفق علیه
[29] - شمس: 10-9
[30] - غافر: 19
------------------------------
منبع:ayeneislam.persianblog.ir
مأمون كيست؟
مادر مأمون كنيزى خراسانى بنام «مراجل» بود كه در روزهاى پس از تولد مأمون از دنيا رفت و مأمون به صورت نوزادى يتيم و بىمادر پرورش يافت. مورخان نوشتهاند كه: مادر وى زشتترين و كثيفترين كنيز در آشپزخانه هارون بود، و اين خود مؤيّد داستانى است كه علت حامله شدن وى را بازگو مىكند(12)
ولادت مأمون در سال 170 هجرى، يعنى در همان شبى كه پدرش به خلافت رسيد، رخ داد و در گذشتش در سال 218 هجرى رخ داد.
مأمون را پدرش به «جعفر بن يحيى برمكى» سپرد تا او را در دامان خود بپروراند.
مربى وى «فضل بن سهل» بود كه به «ذو الرياستين» شهرت داشت و بعد هم وزير خود مأمون گرديد. فرمانده كل قوايش نيز «طاهر بن حسين ذو اليمينين» بود.
خصوصيات مأمون
زندگى مأمون سراسر كوشش و فعاليت و خالى از رفاه و آسايش آنچنانى بود، درست برعكس برادرش امين كه در آغوش زبيده پرورش يافته بود. هركس زبيده را بشناسد درمىيابد كه تا چه حد بايد زندگى امين غرق در خوشگذرانى و تفريح بوده باشد. مأمون مانند برادرش اصالت چندانى براى خود احساس نمىكرد و نه تنها به آينده خود مطمئن نبود، بلكه برعكس، اين نكته را مسلم مىپنداشت كه عباسيان به خلافت و حكومت او تن در نخواهند داد، ازينرو خود را فاقد هرگونه پايگاهى كه بدان تكيه كند مىديد، و به همين دليل آستين همت بالا زد و براى آينده به برنامهريزى پرداخت. مأمون خطوط آينده خود را از لحظهاى تعيين كرد كه به موقعيت خود پى برد و دانست كه برادرش امين از مزايايى برخودار است كه دست وى از آنها كوتاه است.
او از اشتباههاى امين نيز پند آموخت: مثلاً «فضل» با مشاهده امين كه خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون مىگفت كه تو پارسايى و ديندارى و رفتار نيكو از خود بروز بده. مأمون نيز همين گونه مىكرد، هربار كه امين كارى را با سستى آغاز مىكرد، مأمون همان را با جديت در پيش مىگرفت.
در هرحال مأمون در علوم و فنون مختلف تبحر يافت و بر امثال خويش، و حتى بر تمام عباسيان، برترى يافت.
برخى مىگفتند: در ميان عباسيان كسى دانشمندتر از مأمون نبود.
«ابن نديم» دربارهاش چنين گفته است: «آگاهتر از همه خلفا نسبت به فقه و كلام بود». از حضرت على عليلهالسلام - نيز نقل شده كه روزى درباره بنى عباس سخن مىگفت، تا بدينجا رسيد كه فرمود: «هفتمين آنها، از همهشان دانشمندتر خواهد بود»
سيوطى، ابن تغرى بردى، و ابن شاكر كتبى نيز مأمون را چنين ستودهاند:
به لحاظ دورانديشى، اراده، بردبارى، دانش، زيركى، هيبت، شجاعت، سيادت و فتوت، «بهترين مرد بنى عباس بود، هرچند همه اين صفات را اعتقادش به مخلوق بودن قرآن لكهدار كرده بود»
پدر مأمون نيز خود به برترى وى بر برادرش امين شهادت داده و گفته بود:«...تصميم گرفتهام ولايتعهد را تصحيح كنم و به دست كسى بسپارم كه رفتارش را بيشتر مىپسندم، خط مشيش را مىستايم، به حسن سياستش اطمينان دارم و از ضعف وسستيش آسوده خاطرم، و او كسى جز «عبداللّه» نمىباشد. اما بنىعباس به پيروى از هواى نفس خويش، محمد را مىطلبند، چه او يكپارچه به دنبال خواهشهاى نفسانى است، دستش به اسراف باز است، زنان و كنيزكان در رأى او شريك و مؤثر واقع مىشوند، درحالى كه عبداللّه شيوهاى پسنديده و رأيى اصيل دارد و براى تصدى چنين امرى بزرگ شخصى قابل اطمينان است...»(13)
امام هشتم در عصر مأمون
با استقرار مأمون بر سرير خلافت، كتاب زندگانى امام عليهالسلام - ورق خورد و صفحه تازهاى در آن گشوده شد؛ صفحهاى كه در آن امام على بن موسى الرضا - عليهالسلام - سالهايى را با اندوه و ناملايمات بسيار به سر برد.
غاصبين خلافت - چه آنها كه از بنى اميه بودند و چه بنى عباس - بيشترين وحشت و نگرانى را از جانب خاندان على عليهالسلام - داشتند؛ كسانى كه مردم - و لا اقل توده انبوهى از آنها - خلافت را حق مسلّم آنان مىدانستند و علاوه بر اين هرگونه فضيلتى را نيز در وجود آنان مىيافتند. اين بود كه فرزندان بزرگوار على عليهالسلام - همواره مورد شكنجه و آزار خلفاى وقت بودند و سرانجام هم به دست آنان به شهادت مىرسيدند.
اما مأمون احيانا اظهار علاقه به تشيع مى كرد و گردانندگان دستگاه خلافتش هم غالبا ايرانيان بودند كه نسبت به آل على و امامان شيعه علاقه و محبتى خاص داشتند و لذا نمى توانست همچون پدران خود ، هارون و منصور ، امام عليه السلام را به زندان بيفكند و مورد شكنجه و آزار قرار دهد ، ازينرو روش تازه اى انديشيد كه گر چه چندان بى سابقه نبود و در زمان خلفاى گذشته هم تجربه شده بود ، اما در هر حال خوشنماتر و كم محذورتر بود و به همين جهت روش خلفاى بعد نيز بر همان مبنا قرار گرفت .
مأمون تصميم گرفت امام عليه السلام را به مرو ، مقر حكومت خود ، بياورد و با آن حضرت طرح دوستى و محبت بريزد و ضمن استفاده از موقعيت علمى و اجتماعى آن حضرت ، كارهاى او را تحت نظارت كامل قرار دهد.
چرا مأمون مى خواست خلافت را به امام واگذارد ؟
دعوت مأمون از امام عليه السلام به خراسان
مأمون ابتداً از امام به صورتى محترمانه دعوت كرد كه همراه با بزرگان آل على به مركز خلافت بيايد.(14)
امام - عليهالسلام - از قبول دعوت مأمون خوددارى ورزيد، ولى از سوى مأمون اصرار و تأكيدهاى فراوانى صورت گرفت و مراسلات و نامههاى متعددى رد و بدل شد تا سرانجام امام - عليهالسلام - همراه با جمعى از آل ابى طالب به طرف مرو حركت فرمود.(15)
مأمون به «جلودى» و يا به نقل ديگر «رجأ بن ابى ضحاك» كه مأمور آوردن امام و همراهى كاروان حضرت شده بود، دستور داده بود كه به هيچ وجه از اداى احترام به كاروانيان و بخصوص امام - عليهالسلام - خوددارى نكند، اما امام - عليهالسلام - براى آگاهى مردم آشكارا از اين سفر اظهار ناخشنودى مىنمود.
روزى كه مىخواست از مدينه حركت كند خاندان خود را گرد آورد و از آنان خواست براى او گريه كنند و فرمود: من ديگر به ميان خانوادهام بر نخواهم گشت.(16)
آنگاه وارد مسجد رسول خدا شد تا با پيامبر وداع كند. حضرت چندين بار وداع كرد و باز به سوى قبر پيامبر بازگشت و با صداى بلند گريست.
«مخول سيستانى» مىگويد: در اين حال خدمت حضرت شرفياب شدم و سلام كردم و سفر بخير گفتم. فرمود: مخول! مرا خوب بنگر، من از كنار جدم دور مىشوم و در غربت جان مىسپارم و در كنار هارون دفن مىشوم!(17)
طريق حركت كاروان امام - عليهالسلام - از مدينه به مرو - طبق دستور مأمون - از راه بصره و اهواز و فارس بود، شايد به اين جهت كه از جبل (قسمتهاى كوهستانى غرب ايران تا همدان و قزوين) و كوفه و كرمانشاه و قم(18)، كه مركز اجتماع شيعيان بود، عبور نكنند.(19)
ورود به پايتخت
موكب امام - عليهالسلام - روز دهم شوال به مرو رسيد. چند فرسنگ به شهر مانده حضرت مورد استقبال شخص مأمون، فضل بن سهل و گروه كثيرى از امرا و بزرگان آل عباس قرار گرفت و با احترام شايانى به شهر وارد شد و به دستور مأمون همه گونه وسائل رفاه و آسايش در اختيار آن حضرت قرار گرفت
پس از چند روز كه به عنوان استراحت و رفع خستگى راه گذشت، مذاكراتى بين آن حضرت و مأمون آغاز شد و مأمون پيشنهاد كرد كه خلافت را يكسره به آن حضرت واگذار نمايد.
امام - عليهالسلام - از پذيرفتن اين پيشنهاد بشدت امتناع كرد.
فضل به سهل با شگفتى مىگفت: خلافت را هيچگاه چون آن روز بىارزش و خوار نديدم، مأمون به على بن موسى - عليهالسلام - واگذار مىنمود و او از قبول آن خوددارى مىكرد.(20)
مأمون كه شايد خوددارى امام را از پيش حدس مىزد گفت:
حالا كه اين طور است، پس وليعهدى را بپذير!
امام فرمود: از اين هم مرا معذور بدار.
مأمون ديگر عذر امام را نپذيرفت و جملهاى را با خشونت و تندى گفت كه خالى از تهديد نبود. او گفت: «عمر بن خطاب وقتى از دنيا مىرفت شورا را در ميان 6 نفر قرار داد كه يكى از آنها اميرالمؤمنين على - عليهالسلام - بود و چنين توصيه كرد كه هر كس مخالفت كند گردنش زده شود!.. شما هم بايد پيشنهاد مرا بپذيرى، زيرا من چارهاى جز اين نمىبينم»!(21)
او از اين هم صريحتر امام - عليهالسلام - را تهديد و اكراه نمود و گفت: همواره بر خلاف ميل من پيش مىآيى و خود را از قدرت من در امان مىبينى. به خدا سوگند اگر از قبول پيشنهاد ولايتعهد، خوددارى كنى تو را به جبر وادار به اين كار مىكنم، و چنانچه باز هم تمكين نكردى به قتل مىرسانم!!(22)
امام - عليهالسلام - ناچار پيشنهاد مأمون را پذيرفت و فرمود:
«من به اين شرط ولايتعهد تو را مىپذيرم كه هرگز در امور ملك و مملكت مصدر امرى نباشم و در هيچ يك از امور دستگاه خلافت، همچون عزل و نصب حكام و قضأ و فتوا، دخالتى نداشته باشم»(23)
مقام ولايتعهد كه هرگز به انجام نرسيد
مردم <مرو> خود را براى روزه دارى ماه مبارك رمضان سال 201هجرى آماده كرده بودند كه خبر ولايتعهد امام ـ عليه السلام ـ منتشر شد و همه اين بشارت را با سرورى آميخته به شگفت تلقى كردند.
روز دوشنبه هفتم ماه رمضان منشور ولايتعهد به خط مأمون نگاشته شد و در پشت همان ورقه حضرت على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ نيز با ذكر مقدمه اى پر از اشاره و ايماء قبولى خود را اعلام فرمود، ولى ياد آورى كرد كه اين امر به انجام نمى رسد!! و آنگاه در كنار همان مكتوب ، بزرگان و فرماندهان كشورى و لشگرى همچون : يحيى بن اكثم ، عبدالله بن طاهر، فضل بن سهل ، اين عهدنامه را گواهى نمودند.(24)
آنگاه تشريفات بيعت طى مراسمى شكوهمند در روز پنجشنبه دهم ماه به عمل آمد و حضرت بر مسند ولايتعهد جلوس فرمود. اولين كسى كه به دستور خليفه دست بيعت به امام ـ عليه السلام ـ داد، <عباس > فرزند مأمون بود و پس از او <فضل بن سهل > وزير اعظم ، <يحيى بن اكثم > مفتى دربار، <عبدالله بن طاهر> فرمانده لشگر و سپس عموم اشراف و رجال بنى عباس كه حاضر بودند، با آن حضرت بيعت كردند.(25)
موضوع ولايتعهد امام هشتم ، طبعاً براى دوستان و شيعيان آن حضرت موجب سرور و شادمانى بود، ولى خود آن حضرت از اين امر اندوهگين و متاءثر بود و وقتى كه مردى را ديد كه زياد اظهار خوشحالى مى كند، او را نزد خود فراخواند و فرمود.
( دل به اين كار مبند و به آن خشنود مباش كه دوامى ندارد>!(26)
مشكلات سياسى مأمون
بررسى اوضاع و شرائط سياسى زمان مأمون نشان مى دهد كه وى با يك سلسله دشواريها و مشكلات سياسى روبرو شده بود و براى رهايى از اين بن بستها تلاش مى كرد. او سرانجام به منظور حل اين مشكلات ، يك سياست <چند بعدى > در پيش گرفت كه همان طرح وليعهدى امام رضا ـ عليه السلام ـ بود. ذيلاً مشكلات سياسى مأمون را مورد برسى قرار مى دهيم
1- ناخشنودى عباسيان از مأمون
با آنكه به گواهى مورخان ، مأمون در افكار عمومى بمراتب از امين شايسته تر و سزاوارتر به خلافت بود، اما بنى عباس با وى مخالف بودند و چنانكه نقل كرديم هارون به تفاوت آشكار بين شخصيت اين دو برادر كاملاً توجه داشت و از مخالفت بنى عباس با مأمون شكوه مى كرد.
شايد راز رو گردانى عباسيان از مأمون آن بود كه مى ديدند برادرش امين ي عباسى اصيل به شمار مى رود: پدرش هارون و مادرش زبيده بود. زبيده خود يك هاشمى و هم نوه ی منصور دوانيقى بود، او بزرگترين زن عباسى به شمار مى رفت . امين در دامان فضل بن يحيى برمكى ، برادر رضاعى رشيد و متنفذترين مرد دربار وى ، پرورش يافته ، و فضل بن ربيع نيز متصدى امورش گشته بود; مرد عربى كه جدش آزاد شده ی عثمان بود و در مهر ورزيش نسبت به عباسيان ، كسى ترديد نداشت .
اما مأمون : وى ، اولاً، در دامان جعفر بن يحيى پرورش يافت كه نفوذش بمراتب كمتر از برادرش فضل بود. ثانياً مربّى و كسى كه امورش را تصدى مى كرد، مردى بود كه عباسيان به هيچ وجه دل خوشى از او نداشتند، چه ، متهم بود به اينكه مايل به علويان است ، ضمناً ميان وى و مربى امين ، فضل بن ربيع ، هم كينه ی بسيار سختى وجود داشت . اين شخص همان كسى بود كه بعداً وزير و همه كاره ی مأمون گرديد، يعنى فضل بن سهل ايرانى . عباسيان از ايرانيان مى ترسيدند و از دستشان به ستوه آمده بودند، ازينرو بزودى جاى آنها را در دستگاه خود به تركان و ديگران واگذار كردند.
2- موقعيت برتر امين
امين داراى دار و دسته اى بسيار نيرومند و ياران بسيار قابل اعتمادى بود كه در را تثبيت قدرتش كار مى كردند. اينها عبارت بودند از: داييهايش ، فضل بن يحيى برمكى ، بيشتر برمكيان (اگر نگويم همه شان ) مادرش زبيده ، و بلكه عربها با توجه به اين نكته كه اينان همان شخصيتهاى با نفوذى بودند كه رشيد را تحت تاءثير خود قرار داده و نقشى بزرگ در تعيين سياست دولت داشتند، ديگر طبيعى مى نمايد كه رشيد در برابر نيروى آنان اظهار ضعف كند و در نتيجه ء اطاعت از آنان مجبور شد كه مقام ولايتعهد را به فرزند كوچكتر خود، يعنى امين ، بسپارد و فرزند بزرگتر خود، مأمون را به مقام جانشينى بعد از امين گمارد.
شايد حس گروه گرايى و تعصى نژادى بنى عباس و همچنين بزرگى مقام عيسى بن جعفر (دايى امين ) بود كه در پيش انداختن ولايتعهد امين نقش مهمى بازى كرد. در اين ماجرا نقش اصلى در دست زبيده بود كه اين موضوع را به سود فرزند خود تمام كرد.
گذشته از اين ، با توجه به نقشى كه مسئله ی نسب در انديشه ی عربها دارد، رشيد به احتمال قوى در ترجيح امين بر مأمون اين جهت را نيز مورد نظر داشته است . برخى از مورخان اين مطلب را به اين عبارت بيان كرده اند: در سال 176رشيد پيمان ولايتعهد را براى مأمون پس از برادرش امين بست . مأمون از لحاظ سنى ي ماه بزرگتر از امين بود، اما امين ، زاده ی زبيده دختر جعفر از زنان هاشمى بود، در حالى كه مأمون از كنيزى بنام <مراجل > زاده شده و او نيز در ايان نقاهت پس از زايمان در گذشته بود.
تكيه گاه مأمون چه بود؟
گرچه پدر مأمون مقام دوم را پس از امين براى وى تضمين كرده بود، ولى اين امر البته براى خود مأمون هيچ گونه اطمينانى نسبت به آينده اش در مسئله ی حكومت ايجاد نمى كرد، چه ، او نمى توانست از سوى برادر و فرزندان عباسى پدرش مطمئن باشد كه روزى پيمان شكنى نكنند، بنابراين آيا مأمون مى توانست در صورت به خطر افتادن موقعيتش ، بر ديگران تكيه كند؟
مأمون چگونه مى توانست به حكومت و قدرت دست يابد؟ و در صورت دستيابى چگونه مى بايستى پايه هاى آن را مستحكم سازد؟!
اينها سوءالهايى بود كه پيوسته ذهن مأمون را مشغول مى داشت ، و او مى بايست با نهايت دقت و هشيارى و توجه ، پاسخ آنها را بجويد و آنگاه حركت خود را هماهنگ با اين پاسخها شروع كند.
اكنون موضع گروههاى مختلف را در برابر مأمون از نظر مى گذرانيم ، تا ببينيم او در ميان كدامي از آنها ممكن بود تكيه گاهى براى خويشتن پيدا كند تا به هنگام خطرها و مبارزه طلبيهايى كه انتظارشان مى رفت ـ هم بر ضد خودش و هم برضد حكومتش ـ به مقابله برخيزد.
1-موضع علويان در برابر مأمون
علويان طبيعى بود كه نه تنها به خلافت مأمون كه به خلافت هيچ ي از عباسيان تن در نمى دادند، زيرا خود كسانى را داشتند كه بمراتب سزاوارتر از عباسيان براى تصدى حكومت بودند. بعلاوه مأمون به دودمانى تعلق داشت كه قلوب خاندان على از دست رجال آن چركين بود، چه ، از دست آنان بيش از آنچه از بنى اميه ديده بودند، زجر و آزار كشيده بودند.
همه مى دانيم كه بنى عباس چگونه خونهاى علويان را ريخته ، اموالشان را ضبط و خوشان را از شهرهايشان آواره كرده و خلاصه انواع آزارها و شكنجه ها را در حقشان پيوسته روا داشته بودند. براى مأمون همين لكه ی ننگ كافى بود كه فرزند رشيد بود; كسى كه درخت خاندان نبوت را از شاخ و برگ برهنه كرد و نهال وجود چند تن از امامان را از ريشه برافكند.
2- موضع اعراب در برابر مأمون و سيستم حكومتش
اعراب نيز به خلافت و حكمرانى مأمون تن در نمى دادند و اين به اين علت بود كه چنانكه گفتيم مادرش ، مربيّش و متصدى امورش همه غير عرب بودند، و اين امر با تعصّب خش عربى ، كه همه ی اقوام و ملل را (بر خلاف تعاليم قرآن و پيامبر (ص > زير دست و اسير نژادى خاص مى خواست ، سازگار نبود; خاصّه آنكه ايرانيان ، با نشان دادن استعداد شگرف خويش در تصدّى مقامات علمى و سياسى ، ميدان را شديداً بر عناصر مغرور و بيمايه ی عرب تنگ كرده بودند و با اين حساب طبيعى بود كه اعراب نسبت به ايرانيان و هر كس كه به نحوى با آنان در ارتباط باشد، كينه بورزند، ازينرو مأمون مورد خشم و نفرت اعراب بود.
3-كشتن امين و شكست آرزو
كشتن امين بظاهر ي پيروزى نظامى براى مأمون به شمار مى رفت ، ولى خالى از عكس العملها و نتايج منفى بر ضد مأمون و هدفها و نقشه هاى او نبود، بويژه شيوه هايى كه مأمون براى تشفّى خاطر خود اتخاذ كرده بود، به اين عكس العملها دامن مى زند: او دستور قتل امين را به <طاهر> صادر كرد، و به كسى كه سر امين را به حضورش آورد ـ پس از سجده ی شكر ـ ي ميليون درهم بخشيد، سپس دستور داد سر برادرش را روى تخته چوبى در صحن بارگاهش نصب كنند تا هر كس كه براى گرفتن مواجب مى آيد، نخست بر آن سر نفرين بفرستد و سپس پولش را بگيرد.
مأمون حتى به اين امور بسنده نكرد، بلكه دستور داد سر امين را در خراسان بگردانند و سپس آن را نزد ابراهيم بن مهدى فرستاد و او را سرزنش كرد كه چرا بر قتل امين سوگوارى مى كند.
پس از اين نمايشها ديگر از عباسيان و عربها و حتى ساير مردم چه انتظارى مى رفت ، و آنان چه موضعى مى توانستند در برابر مأمون اتخاذ كنند!
كمترين چيزى كه مى توان گفت اين است كه مأمون با كشتن برادرش و ارتكاب چنان كردارهاى زننده اى ، اثر بدى بر روى شهرت خويش نهاد، اعتماد مردم را نسبت به خود متزلزل كرد و نفرت آنان ـ چه عرب و چه ديگران ـ را برانگيخت .
موقعيت دشوار
علاوه بر اين ، خراسانيان نيز كه خود، مأمون را به عرش قدرت و حكومت رسانده بودند، اكنون از او بر گشته ، خطرى براى او به شمار مى رفتند.
در اين ميان ، علويان نيز از فرصت برخورد ميان مأمون و برادرش به نفع خود بهره بردارى كرده ، به صف آرايى و افزودن فعاليتهاى خود پرداختند. حال شما خوب مى توانيد وضع دشوار مأمون را در نظر مجسم كنيد، بويژه آنكه فهرستى از شورشهاى علويان را نيز كه در گوشه و كنار كشور برخاسته بود، مورد توجه قرار دهيد: شورشهاى علويان ابوالسرايا كه روزى در ميان حزب مأمون جاى داشت ، در كوفه سر به شورش برداشت .
لشگريانش با هر سپاهى كه روبرو مى شدند آن را تار و مار مى كردند و به هر شهرى كه مى رسيدند، آنجا را تسخير مى كردند.
مى گويند: در نبرد ابوالسرايا دويست هزار تن از ياران خليفه كشته شدند، در حالى كه از روز قيام تا روز گردن زدن وى بيش از ده ماه طول نكشيد.
حتى در بصره ، كه تجمعگاه عثمانيان بود، علويان مورد حمايت قرار گرفتند، به طورى كه زيد النار قيام كرد. در مكه و نواحى حجاز محمد بن جعفر، ملقب به <ديباج >، قيام كرد كه <اميرالموءمنين > خوانده مى شد. در يمن ، ابراهيم بن موسى بن جعفر بر خليفه شوريد. در مدينه ، محمد بن سليمان بن داود بن حسن قيام كرد. در واسط كه بخش عمده ی مردم آن مايل به عثمانيان بودند، قيام جعفر بن زيد بن على ، و نيز حسين بن ابراهيم بن حسن بن على ، رخ داد.
در مدائن ، محمد بن اسماعيل بن محمد قيام كرد.
خلاصه سرزمينى نبود كه در آن يكى از علويان ، به ابتكار خود يا به تقاضاى مردم ، اقدايم به شورش بر ضد عباسيان نكرده باشد; حتى كار به جايى كشيده شده بود كه اهالى بين النهرين و شام كه به تفاهم با امويان و آل مروان شهرت داشتند، به محمد بن محمد علوى ، همدم ابوالسرايا، گرويده ضمن نامه اى به وى نوشتند كه در انتظار پيكش نشسته اند تا فرمان او را ابلاغ كند (27)
راه حل چند بُعدى
مأمون در يافته بود كه براى رهايى از اين ورطه ، بايد چند كار را انجام دهد:
1ـ فرو نشاندن شورشهاى علويان .
2ـ گرفتن اعتراف از علويان مبنى بر اينكه حكومت عباسيان حكومتى مشروع است .
3ـ از بين بردن محبوبيت و احترامى كه علويان در ميان مردم از آن برخوردار بودند.
4ـ كسب اعتماد و مهر اعراب نسبت به خويش .
5ـ دوام تاييد و مشروع شمرده شدن حكومت وى از طرف اهالى خراسان و تمام ايرانيان .
6ـ راضى نگه داشتن عباسيان و هواخواهانشان .
7ـ تقويت حس اطمينان مردم نسبت به شخص مأمون ; چه ، او بر اثر كشتن برادر، شهرت و حس اعتماد مردم را نسبت به خود سست كرده بود.
8ـ و بالاخره ايجاد مصونيت براى خويشتن در برابر خطرى كه او را از سوى شخصيتى گرانقدر تهديد مى كرد; آرى مأمون از شخصيت با نفوذ امام رضا ـ عليه السّلام ـ بسيار بيم داشت و مى خواست خود را از اين خطر در امان نگاه دارد.
بدين ترتيب با وليعهدى امام رضا ـ عليه السلام ـ و شركت او در حكومت ، اين هدفها تاءمين مى شد، زيرا با شركت آن حضرت ـ كه در رأس علويان قرار داشت ـ در حكومت ، علويان خلع سلاح مى شدند و شعارهايشان از دستشان گرفته مى شد و محبوبيتى كه در اثر قيام در بين مردم داشتند، از بين مى رفت .
از سوى ديگر، مأمون از طرف خراسانيان و عموم ايرانيان كه طرفدار اهل بيت بودند، مورد تاءييد واقع مى شد و نيز چنين وانمود مى كرد كه اگر برادر خويش را كشته ، هدفش تفويض حكومت به اهل آن بوده است .
از همه ی اينها گذشته ، با آوردن امام رضا ـ عليه السّلام ـ به مرو و كنترل فعاليتهاى او، از خطر او ايمن مى شد. تنها اعراب و عباسيان مى ماندند كه مأمون مى توانست كه آن هم به كم ايرانيان و علويان در برابر آنان مقاومت كند.
سلام
پيشاپيش ولادت امام رضا عليه السلام رو به همه تبريك ميگم.
به همين مناسبت مطلبي آماده كردم كه براتون ميذارم.
نگاهی گذرا به زندگانی امام رضا(ع)
حضرت على بن موسى الرضا عليهالسلام - در روز يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى ديده به جهان گشود(1). مادر او بانويى با فضيلت بنام «تُكْتَمْ» بود كه پس از تولد حضرت، از طرف امام كاظم عليهالسلام -«طاهره» نام گرفت(2)
كنيه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهدهدار مقام امامت و رهبرى امّت گرديد
خلفاى معاصر حضرت
مدت امامت آن حضرت بيست سال بود كه ده سال آن معاصر با خلافت «هارون الرشيد»، پنج سال معاصر با خلافت «محمد امين»، و پنج سال آخر نيز معاصر با خلافت «عبدالله المأمون» بود.
امام تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود، شهر مقدس مدينه، اقامت داشت، ولى مأمون پس از رسيدن به حكومت، حضرت را به خراسان دعوت كرد و سرانجام حضرت در ماه صفر سال 203 هجرى قمرى (در سن 55 سالگى) به شهادت رسيد و در همان سرزمين به خاك سپرده شد(3)
امام در عصر هارون
از سال 183 هجرى كه پيشواى هفتم حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام - در زندان بغداد به دستور هارون مسموم شد و از دنيا رفت، امامت پيشواى هشتم به مدت ده سال در دوران حكومت وى سپرى گرديد.
اين مدت، در آن عصر اختناق و استبداد و خودكامگى هارون، دوران آزادى نسبى و فعاليت فرهنگى و علمى امام رضا عليهالسلام - به شمار مىرود، زيرا هارون در اين مدت متعرض امام نمىشد و حضرت آزادانه فعاليت مىنمود، ازينرو شاگردانى كه امام تربيت كرد و علوم و معارف اسلامى و حقايقى از تعليمات قرآن كه حضرت در حوزه اسلام منتشر نمود، عمدتاً در اين مدت صورت گرفت.
شايد علت مهم اين كاهش فشار از طرف هارون، نگرانى وى از عواقب قتل امام موسى بن جعفر عليهالسلام - بود، زيرا گرچه هارون تلاش فراوانى به منظور كتمان اين جنايت به عمل آورد، اما سرانجام جريان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم گرديد و هارون كوشش مىكرد خود را از اين جنايت تبرئه سازد. گواه اين معنا اين است كه هارون به عموى خود «سليمان بن ابى جعفر»، كه جنازه آن حضرت را از دست عمله ظلم وى گرفته با احترام به خاك سپرد، پيغام فرستاد كه: «خدا سندى بن شاهك را لعنت كند، او اين كار را بدون اجازه من انجام داده است»!(4)
مؤيد ديگر اين معنا اظهارات هارون در پاسخ «يحيى بن خالد برمكى» در مورد على بن موسى عليهالسلام - است، يحيى (كه قبلاً نيز درباره امام كاظم عليهالسلام - بدگويى و سعايت كرده بود) به هارون گفت:
پس از موسى بن جعفر اينك پسرش جاى او نشسته و ادعاى امامت مى كند (گويا نظر وى اين بود كه بگويد بهتر است از هم اكنون على بن موسى عليهالسلام - تحت نظر مأموران خليفه قرار گيرد!)
هارون (كه هنوز قتل موسى بن جعفر را فراموش نكرده بود و از عواقب آن نگران بود)، پاسخ داد:
آنچه با پدرش كرديم كافى نيست؟ مىخواهى يكباره شمشير بر دارم و همه علويّين را بكشم؟!(5)
خشم هارون، در باريانش را خاموش ساخت و ديگر كسى جرأت نكرد در باره آن حضرت به سعايت بپردازد.
على بن موسى با استفاده از اين فرصت در زمان هارون، علناً اظهار امامت مىكرد و در اين مورد بر خلاف پدران بزرگوارش تقيه نداشت، تا آنجا كه بعضى از مخلصان و دوستان آن بزرگوار، او را برحذر مىداشتند و امام عليهالسلام - به آنان اطمينان مىداد كه از سوى هارون آسيبى به وى نخواهد رسيد!
صفوان بن يحيى مىگويد: چون امام ابو ابراهيم موسى بن جعفر عليهالسلام - در گذشت و على بن موسى الرضا عليهالسلام - امر امامت و خلافت خود را آشكار ساخت، به حضرت عرض شد:
شما امر بزرگ و خطيرى را اظهار مىداريد و ما از اين ستمگر (هارون الرشيد) بر شما مىترسيم.
فرمود: او هرچه مىخواهد كوشش كند، او را بر من راهى نيست(6)
نيز از محمد بن سنان نقل شده(7)كه: به ابى الحسن على بن موسى الرضا - عليهالسلام - در ايام خلافت هارون عرض كردم:
شما امر خلافت و امامت خود را آشكار ساخته به جاى پدر نشستهايد، در حالى كه هنوز از شمشير هارون خون مىچكد!!
فرمود: مرا گفتار پيامبر اكرم 6 نيرو و جرأت مىبخشد كه فرمود: اگر ابوجهل توانست مويى از سر من كم كند بدانيد من پيامبر نيستم، و من به شما مىگويم: اگر هارون مويى از سر من گرفت بدانيد من امام نيستم!!(8)
امين و مأمون؛ تفاوتها و تضادها
هارون در زمان خلافت خود، «محمد امين» را (كه مادرش زبيده بود) وليعهد خود قرار داده از مردم براى او بيعت گرفت و «عبداللّه المأمون» را نيز (كه از مادرى ايرانى تولد يافته بود) وليعهد دوم قرار داد
در سال 193 هجرى به هارون گزارش رسيد كه انقلاب و شورش در شهرهاى خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش، با همه بىرحمى و درندگى كه نشان مىدهند، از خاموش ساختن فرياد انقلاب عاجز ماندهاند.
هارون پس از مشاوره با وزيران و مشاوران خويش، صلاح ديد كه شخصاً به آن سامان سفر كند و قدرت خلافت را يكجا براى سركوبى انقلابها و نهضتهاى خراسانيان به كار گيرد. وى پسرش محمد امين را در بغداد گذاشت و مأمون را كه ضمناً از طرف پدر والى خراسان بود، همراه خود به خراسان برد
هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را آرام كند و به اصطلاح - فتنهها را خاموش سازد، اما ديگر نتوانست به بغداد مركز خلافت - برگردد. او در سوم جمادى الاخرى سال 193 هجرى در طوس در گذشت و دو برادر را در صحنه رقابت بر جاى گذاشت(9)
شكست امين
شبى كه هارون در «طوس» در گذشت، مردم با پسر او محمد امين در بغداد بيعت كردند.
از خلافت امين بيش از 18 روز نگذشته بود كه در صدد برآمد مأمون را از ولايتعهد خلع كند و آن را به فرزند خود، «موسى»، واگذار كند.
او در اين باره با وزرا مشاوره نمود و آنها اين كار را مصلحت نديدند، مگر يك نفر بنام «على بن عيسى بن ماهان» كه اصرار بر خلع مأمون داشت. سرانجام امين، تصميم خود را مبنى بر خلع برادر اعلام كرد.
مأمون نيز در واكنش نسبت به اين عمل، امين را از خلافت خلع كرد و پس از يك سلسله درگيريهاى نظامى سرانجام امين در سال 198 هجرى كشته شد(10)
بدين ترتيب پس از قتل امين، اختيارات كامل كشور اسلامى در دست مأمون قرار گرفت.
آزادى نسبى امام در زمان امين
در دوران حكومت امين، و سالهايى كه بين مرگ هارون و حكومت مأمون فاصله شد، برخوردى ميان امام و مأموران حكومت عباسى در تاريخ به چشم نمىخورد و پيداست كه دستگاه خلافت بنى عباس در اين سالهاى كوتاه كه گرفتار اختلاف داخلى و مناقشات امين و مأمون و خلع مأمون از ولايتعهد و واگذارى آن به موسى فرزند امين بود، فرصتى براى ايذا و آزار علويان عموماً و امام رضا عليهالسلام - خصوصاً نيافت و ما مىتوانيم اين سالها (193-198) را ايام آزادى نسبى امام و فرصت خوبى براى فعاليتهاى فرهنگى آن حضرت بدانيم(11)