بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا تو بر شرمندگیم شاهد باش و بر اقرار بدان مرا ببخش
از جماعتی که گویا از اهالی بلاد قدیم جزیره کره بوده اند بعد از چند صد سالی سریالی بنام افسانه جمونگ در اسباب و آلات پخش صوت و تصویر مملکتی (صدا و سیما) پخش می شود که بر حسب اتفاق و تقارن آن با ایام تعطیلات عید توفیقی نصیب شدو در جمع خانواده به تماشای آن نشستم.
اهم اشخاص این داستان جناب جمونگ نام داشت که در آنچه پخش شده دچار فراز و نشیب بسیار بوده وهست. آنچه برای حقیر چون تذکری تکان دهنده اسباب شرم گردید آن بود که جناب جمونگ که بر حسب تقدیر و اوضاع پیش آمده فردی بی هنر و خام و ضعیف و دچار به ضعفهای متعدد روحی و جسمی بود هنگامی که دانست که پدرش که بوده و چه سرگذشتی داشته ومجاهدت و همت بر چه اهدافی مصرو ف می داشته تصمیمی بزرگ اتخاذ کرده بر اصلاح خویش به هر قیمت و ادامه راه ناتمام پدرو.....
واما من شرمنده امروز به خود اندیشیدم که ای ابن الغفلت مگر تو را گذشتگانی نبوده که اهدافی والا بر تو به ارث گذاشته و تو را بدان ترغیب نموده باشند .مگر آنهمه انبیا ی الهی ودر راس ایشان رسول اعظم پیامبر گرامی اسلام (ص) کمتر از اسلاف جناب جمونگ بوده اند و اهدافی کوچکتر از اهداف ایشان را دنبال می کر دند؟(پناه بر خدا از این جمله) مگر اهل بیت گرامی پیامبر گرامی(ص) کمتر از آنان مصایب تحمل کردند تا ما را به اهدافی متعالی متوجه و راغب گردانند؟پس وای بر من که اینچنین بر آن اهداف عالیه بگذرم واز مجاهدت بدانها غافل و قاصر یا مقصر باشم.
یقین دارم که اهداف ایشان برترین هدف برای هر انسان بوده و هست لذا همتی به وسع افراد می طلبد تا ما رانده شدگان از قلمرو انسان قدیم( مشابه با چوسان قدیم در سریال مذکور) بتوانیم بر جنود شیطان- دشمن قسم خورده انسان-(مشابه با حکومت هان در سریال) و یاران خرد و کلان و دور و نزدیکش مانند هوای نفس و امراض متعدد نفسانی و همه دچار شدگان به حیله های نفس وشیطان(مشابه تمام افراد مختلف در سریال که با وساوس شیطان در مقابل جناب جمونگ ایستاده اند) دلیرانه بتازیم. ودر این مسیر یقین دارم اگر همت ما حقیقی و از سر تصمیم راسخ و مخلصانه و متکی بر طلب هدایت الهی باشد- تلاش و مجاهدت ما بی نصیب نبوده و مشمول توجه صاحب هدایت و اصحاب نور ایشان قرار خواهد گرفت. انشاءالله)
گفتی که چراغ شب ظلمانی من خواهی شد
گفتم زسر لطف نما تعجیلی
گفتی که نخست بایدت چشم بپوشی ز گناه
گفتم من ظلمت زده را بنما راه
گفتی از دل که امانتیست نزدت تو بپرس
گفتم -به آه- شرمنده ام از خیانت در امانتت
م-ر-الف