• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 22
زمان آخرین مطلب : 5634روز قبل
شعر و قطعات ادبی

وقتی كه یار آمد از خواب رسته بودم

با من كنار آمد من دلشكسته بودم

از عشق گفت و مستی از شور می پرستی

اما دگر هوس را در خود شكسته بودم

غوغای دل به پا بود فریاد بی صدا بود

مانند كشتی ام خود در گل نشسته بودم

من با دو دست دریا بیگانه از تمنا

دروازه های دل را از پشت بسته بودم

من با دو چشم پر خون بی تاب مثل مجنون

 دریا شكسته بود و قلبی شكسته بودم

در امتداد باران در خیزش بهاران

خسته زروزگاران بسیار خسته بودم

شاعر: دریا خسرو تاش (عمو دریا)

این شعرو از حفظ نوشتم امیدوارم اگر اشتباهی توش هست عمو دریا منو ببخشن

یا علی!

يکشنبه 17/11/1389 - 0:17
طنز و سرگرمی

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد
گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز
گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا : خريد قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو زساقي حالا شده چه كاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو زساقي ‚حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ز محمل يا از كجاوه يادي
گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز يا گلف نوك مدادي
گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي
گفتا : كه جاي خود را داده به فاكس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد‚ ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ز مشك آهوي دشت زنگي
گفتا كه : ادكلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابي
گفتم : بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاري
گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!!!

چهارشنبه 5/2/1386 - 11:52
طنز و سرگرمی

یک پند ز من بشنو، ای  روشنی دیده

بنویس به خط زر این پند پسندیده

آن را تو هزاران بار هرروز بخوان با خود

هستی اگر، ای دلبند، از مردم فهمیده

کار تو شود با آن، بس راحت و بس آسان

جز خیر کسی زین پند نشنیده و نا دیده

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                            خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

با دزد چو بنشستی، هم مسلک دزدان شو

با جمع دغلبازان هم سیرت و همسان شو

با مست بکن مستی، با پست بکن پستی

با جاهل و بی دانش تو جاهل و نادان شو

با اهل خوشی سرخوش، با اهل طرب خندان

با اهل غم و ماتم نالنده و گریان شو

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                            خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

با بنگی و وافوری شو بنگی و وافوری

در محضر کیفوران کن شنگی و کیفوری

با دودی و قلیانی شو همدم و هم قلیان

گر خلق سماور شد، تو نیز بشو قوری

در جمع تبهکاران زشتی و تباهی کن

در جمع ستمکاران از عدل بکن دوری 

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                           خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

ما هر غلطی کردیم تو نیز بکن آن را

 دنباله رو ما باش، خواهی نشوی رسوا

خوردیم اگر آبگوشت، تو نیز بخور آبگوشت

خوردیم اگر پیتزا ، تو نیز بخور پیتزا

چون بوقلمون می باش خوش جلوه و رنگارنگ

هر رنگ که ما گشتیم، همرنگ بشو با ما

 

گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو

                                            خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

 

چهارشنبه 5/2/1386 - 10:28
آموزش و تحقيقات

پسره ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن

به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

دو تا دانمارکی با هم همسایه بودن ... هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت ... تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق ميدزدیدن

آخ آخ آخ چرا میزنی؟ هر سه تا چشمام کور شد. به من چه که بیمزه بود جکه دیگه!!!

سه شنبه 4/2/1386 - 10:10
طنز و سرگرمی

خياروهلو و سيب جلوي شماست


بين اين 3 ميوه کدام را انتخاب مي کنيد؟ (تمرکز کنيد و جواب را در ذهن خود نگه داريد.
حال ويژگيهاي شخصيّت خود را مطابق جوابتان در بايين صفحه بيابيد.) . . .


جواب: اگر هلو را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که هلو دوست دارد!
اگر سيب را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که سيب دوست دارد!
اگر خيار را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که خيار دوست دارد

سه شنبه 4/2/1386 - 9:53
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته